تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

11راهبرد رهبر در خنثی‌سازی توطئه‌های جریان فتنه

تعداد بازدید : 1051

11 راهبرد رهبر انقلاب در خنثی‌سازی توطئه‌های جریان فتنه

9دي را بايد در بستري كه شكل گرفت، بررسي كرد. حماسه 9 دي محصول يك پروسه است كه طي چند ماه طي شد و نبايد تصور كرد دفعتاً به‌وجود آمده است. يعني 9 دي محصول «تغيير فضاي ساخته شده» در اولين روزهاي بعد از انتخابات در23 خرداد است كه به تدريج در حال شكل‌گيري بود. اين تغيير فضا و شرايط، در واقع تغيير «فضاي فتنه» به «فضاي بصيرت» است. اگر روزهاي اول بعد از انتخابات را روزهاي اوج فتنه بدانيم، 9 دي نماد اوج بصيرت جامعه است. در واقع فتنه و بصيرت دو وضعيت «متضاد» يك جامعه است. بنابراين بصيرت «آنتي تز» فتنه به شمار مي‌آيد كه مانند آب، آتش فتنه را خاموش مي‌كند.

در واقع فتنه عبارت از شرايط و وضعيتي براي يك جامعه است كه «قدرت تشخيص» حق از باطل براي بخش‌هايي از آن تضعيف شده باشد يا بر اثر غلبه ابهامات و ترديدها، توان تشخيص خود را از دست داده باشد. شرايطي كه خصوصاً در روزهاي اول بعد از انتخابات عينيت داشت.

مؤلفه‌‌هاي جامعه‌شناسانه ايجاد‌كننده فتنه‌
نخستين ويژگي‌ جامعه‌اي كه دچار فتنه مي‌شود اين است كه افراد آن جامعه حق و باطل را با اشخاص مي‌سنجند، يعني به جاي رجوع به اصول و ارزش‌ها، مواضع افراد را شاخص شناخت حق و باطل قرار دهند. چون به لحاظ تجربي و تاريخي ديده شده است كه افراد و چهره‌هاي موجه و سابقه‌دار در موضع حق، داراي مصونيت مادام‌العمر نيستند كه دچار خطا نشوند. بنابراين جامعه‌اي كه تشخيص خود را به افراد و اشخاص گره مي‌زند، مستعد فتنه مي‌شود.

معارضه خودي‌ها عليه حاكميت، دومين ويژگي‌ جامعه مستعد فتنه است. زماني كه در يك جامعه، حق را با افراد بسنجند و برخي‌ از خودي‌ها عليه حاكميت شورش كنند، شناخت حق براي عامه مردم مشكل خواهد شد كه در حوادث بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم اين مؤلفه‌ فتنه نيز بروز و ظهور داشت.
در حوادث سال گذشته شاهد بوديم كه نخست وزير جنگ و رئيس دو دوره مجلس شوراي اسلامي در مقابل حاكميت ايستاده و شبهه تقلب در انتخابات را مطرح كردند.
«لغزش خواص» سومين ويژگي‌ جامعه مستعد فتنه است. چون خواص گروه مرجع اجتماعي در جامعه هستند كه جامعه در شرايط ابهام و ترديد به آنها رجوع مي‌كنند. اگر خواص براي اظهار حق به صحنه نيايند، جامعه به دليل بقاي فضاي ابهام دچار فتنه مي‌شود.
مهم‌ترين دليل عمل نكردن به وظايف از سوي خواص، بي‌بصيرتي و كم‌بصيرتي است، خواص بايد قدرت تشخيص داشته باشند اما اكنون برخي افراد جايگاه‌هاي خاص را در كشور اشغال كرده‌اند اما قدرت تشخيص ندارند و در مواقع ضروري سكوت مي‌كنند.
دسته‌اي ديگر از خواص، مسائل را به درستي درك مي‌كنند اما جرات به ميدان آمدن ندارند يا به دليل برخي تعارفات سياسي يا منافع شخصي يا اينكه فرد پيروز را در مقابل خود مي‌بينند، سكوت مي‌كنند.
دسته ديگر از خواص، افرادي هستند كه تنها به دليل دنياطلبي و منافع شخصي، مواضع شفاف نمي‌گيرند كه نمونه اين مسئله را نيز در انتخابات سال گذشته مشاهده كرديم.
«به هم ريختن مرز بين دوست و دشمن» چهارمين ويژگي‌ جامعه مستعد فتنه است؛ چراكه مرز حق و باطل را مي‌توان از موضع دشمن شناخت؛ زيرا دشمن نماد باطل است. اما اگر مرز بين دوست و دشمن به هم ريخت، شناخت حق و باطل نيز سخت مي‌شود.
ويژگي پنجم جامعه مستعد فتنه «وجود عقبه مردمي» است. از مؤلفه‌‌هاي جامعه‌شناختي فتنه كه به فتنه وصف «عميق بودن» را مي‌دهد و مهار و مديريت آن را دشوار و پيچيده مي‌كند، اين است كه فتنه و جريان فتنه‌گر از سطح قابل توجهي از عقبه مردمي ولو در آغاز برخوردار باشد. اين مسئله از چند جهت چالش‌ساز است و به عمق فتنه مي‌انجامد.
فتنه 88 در بستر انتخابات دهم رياست جمهوري ظهور و بروز يافت و صحنه گردانان فتنه به دليل سوابق و جايگاه‌هاي درون حاكميتي گذشته خود مورد اعتماد واقع شده بودند و آراي قابل توجهي را به خود اختصاص داده بودند كه بخش‌هاي بزرگي از رأي‌دهندگان نمي‌توانستند قضاوت خود را نسبت به آنها به سرعتي كه آنها از نظام و انقلاب فاصله مي‌گرفتند، تغيير دهند بنابراين اين افراد بدون آنكه نيت و انگيزه سوئي داشته باشند تا مقطعي با مواضع و تصميم آنها همراهي نشان دادند كه تجمع دوشنبه بعد از انتخابات از مصاديق آن است.
ششمين عنصر ايجاد‌كننده فتنه، جابه‌جا شدن متن با حاشيه است. كساني كه در معارضه با جريان حق قرار دارند، هميشه با صراحت به مقابله با آن بر نمي‌خيزند چراكه مي‌دانند معارضه مستقيم با حق، موجب پس زدن آنها از سوي مردم و جامعه مي‌شود. بنابراين جابه‌جا كردن مسائل و تبديل «مسائل فرعي» به «مسائل اصلي» و «كوچك كردن مسائل بزرگ و بزرگ نشان دادن مسائل كوچك»، يكي از مؤلفه‌‌هايي است كه تشخيص جامعه را دچار چالش مي‌كند. خصوصاً اگر در يك حادثه بزرگي مانند حوادث بعد از انتخابات كه از يك طرف نظام در سطح براندازي مورد تعرض قرار مي‌گيرد و از طرف ديگر آمادگي‌هاي تحليلي و عملي در مجموعه‌هاي مسئول و جامعه براي مواجهه با آن وجود ندارد، برخي رفتارهاي غلط مانند حادثه كوي دانشگاه و ماجراي كهريزك رخ دهد - كه به‌رغم نادرستي و زشتي عمل در چنين شرايطي كه آمادگي و تدبير از پيش فكر شده‌اي براي مواجهه با اين مسائل نيست، چندان امري غيرمنتظره به نظر نمي‌رسد- كه در اين فضا همه مسائل معطوف به آنها مي‌شود و واقعيت‌هاي مهم‌تر و بزرگ‌تر از چشم‌ها و كانون توجهات خارج مي‌شود و در چنين شرايطي است كه تشخيص‌ها با ابهام روبه‌رو مي‌شود و ترديدها جاي اعتماد و اطمينان را مي‌گيرد.
در اين فضا، اشتباه بزرگ و اساسي كساني كه با تهمت تقلب عظمت انتخابات 40 ميليوني مردم را مخدوش كردند و فرصت بزرگ اين انتخابات را در سطح داخلي و منطقه‌اي و بين‌المللي به تهديدي عليه منافع ملي كشور تبديل كردند، به حاشيه مي‌رود و حادثه كوي و كهريزك كه خود از نتايج ماجرايي است كه آنها آغاز كرده‌اند به متن مسائل تبديل مي‌شود. كساني كه شروع‌كننده و آغاز‌كننده مسائل بعد از انتخابات بودند و زمينه و بستر اصلي را براي نقش‌آفريني دشمن فراهم كردند، به جاي متهم، مدعي مي‌شوند و نظام اسلامي كه خود از ناحيه رفتارها و تصميمات آنها مورد ظلم قرار گرفته است، متهم و زير سؤال قرار مي‌گيرد.
علاوه بر اين، جابه‌جايي حاشيه و متن پس از بروز حوادثى مانند حادثه كوى دانشگاه، كهريزك و برخوردهاى ناگزير نيروهاى انتظامى، زمينه را براي جريان‌سازي رسانه‌اي و تبليغاتي جريان فتنه و موج‌آفريني و موج‌سواري شبكه‌هاي غربي شامل بي‌بي‌سي فارسي، سي ان ان و صداي امريكا، العربيه و... به‌وجود آورد تا صحنه تبليغاتي را در مقاطعي به دست بگيرند.
اين فضا‌سازي‌ها به طور عمده حول پروژه‌هايي مانند ندا آقاسلطان، سعيده پور آقايي، ترانه موسوي، عاطفه امام و كشته‌سازي تا رقم 72 تن و... كليد خورد كه با تبديل شدن به متن افكار عمومي، موجب فتنه‏گون‏تر شدن مسائل شد و در سايه آنها مسئله اصلي كه حضور 40 ميليوني مردم و نيز اتهام دروغ تقلب و ظلم نسبت به نظام و مردم بود، در حاشيه قرار گرفت.
ابعادي مديريت و مهار فتنه 88
مديريت عالي فتنه 88 بر عهده رهبري بود. مجموعه تدابير و مناسباتي كه ايشان در مواجهه با فتنه در پيش گرفتند، در حكم «مانيفست مديريت اسلامي» است كه توامان بر دو مؤلفه‌ استوار است. از يك سو «كارايي و كارآمدي» و توانايي عبور از چالش و بحران و از سوي ديگر، غلبه بر چالش در «فرايندي اخلاقي و عقلاني» است كه به بخشي از ابعاد آن اشاره مي‌كنم.
اولين محور در مديريت رهبري، تحليل حوادث بعد از انتخابات به عنوان «فتنه عميق» بود كه نقش مهمى در مواجهه و نيز چگونگي مواجهه با مسائل بعد از انتخابات داشت. آنچه درباره فتنه بيان شد، نشان داد كه فتنه 88 واجد همه مؤلفه‌‌هاي فتنه است كه شايد به همين دليل، فتنه عميق خوانده شد.
محور دوم در مديريت رهبري، به كار‌گيري آنتي تز فتنه، يعني شفاف‌سازي و بصيرت است. با بحثي كه درباره جامعه شناسي فتنه شد، مشخص است كه جنس فتنه از جنس «چالش نرم» است و مواجهه با آن از طريق ابزارهاي سخت انتظامي و حتي نيمه سخت قضائي چندان كارايي نخواهد داشت و جنس برخورد بايد از جنس چالش فتنه و از نوع نرم باشد. در واقع بايد فضايي به‌وجود آورد تا وضعيت به هم آميختگي حق و باطل، شفاف شود به صورتي كه آحاد جامعه قدرت تشخيص از دست داده را به دست آورند.
بازخواني نقش روشنگرانه «عمار ياسر» به عنوان يك شخصيت الهام بخش در زدودن غبار فتنه در دوران اميرالمومنين علي (ع)، يكي از تدبيرهاي مؤثر رهبر انقلاب براي حاكم كردن فضاي شفاف‌سازي و روشنگري در جامعه بود كه در به حركت درآوردن رويش‌هاي جوان انقلاب نقش تعيين‌كننده‌اي داشت.
ايشان تا بهمن 88 در بيش از 30 سخنرانى بعد از انتخابات، با شفاف‏سازى گام‌به‌گام و مرحله به مرحله كه با صبر و حوصله نسبت به گستاخى‏هاى پي‌در‌پي فتنه‌گران و پافشارى بر راهبرد روشنگرى در برابر برخى مطالبات بحق اما پيچيده‌كننده فتنه، مانند محاكمه و دستگيري سران فتنه بود، به تدريج فضا را شفاف و زمينه‌هاى بروز و ظهور فتنه‏گران را كاهش دادند و بنابراين ريزش‏ها در اين جريان و انسجام در جريان حزب‌اللهى بيشتر و بيشتر شد كه راهپيمايى 9 دى و 22 بهمن سال 88 نقاط اوج آن بود.
سومين محور مديريت رهبري، به كار‌گيري مدارا و قاطعيت توامان در مواجهه با جريان فتنه بود. اين مواجهه در چند مقطع قابل تبيين است:
بعد از انتخابات تا خطبه‌هاي نماز جمعه 29 خرداد 88 كه محوري‌ترين رهيافت رهبر معظم انقلاب در اين مقطع و محدوده زماني حفظ جريان غير پيروز در چارچوب نظام و جلوگيري از شكسته شدن مرزهاي قانوني و جمهوريت توسط آنهاست.
از مقطع 29 خرداد تا حادثه عاشورا؛ اتمام حجت حداكثري نظام و رهبري با جريان فتنه براي بازگشت آنها به نظام و جبران خطاها و اشتباهات گذشته، مهم‌ترين رويكرد اين مقطع است.
مقطع سوم پس از راهپيمايي 9 دي و 22 بهمن است كه به‌رغم فرصت دادن نظام به جريان فتنه براي جبران خطاها، به روند گذشته ادامه داده و از كشتي انقلاب و نظام خارج مي‌شوند.
ناكام گذاشتن استراتژى فشار از پايين و چانه‌زنى در بالا، محور چهارم در مهار فتنه از سوي رهبري است. محور اصلى حركت جريان فتنه بعد از انتخابات بر اساس استراتژي فشار از پايين و چانه‌زني در بالا، به عقب راندن نظام در مواضع اصولى آن بود و رهبر انقلاب هدف مركزى اين راهبرد محسوب مى‏شد. ايستادگى رهبرى و قاطعيت ايشان به‌رغم فشارها، جريان فتنه را در مقاطع گوناگون كاملاً مأيوس كرد كه بيانات رهبري در نماز جمعه 29 خرداد يكي از اين مقاطع حساس براي ناكام گذاشتن اين استراتژي است. راهپيمايي عظيم و بي‌سابقه 22 بهمن در سال 88 در دفاع از انقلاب و نظام، نقطه پايان اين استراتژي ساختارشكن شد و جريان فتنه و حاميان معاند داخلي و خارجي آنها را در بهت و سرگرداني فرو برد.
محور پنجم در مديريت رهبري، حفظ و صيانت از وحدت و انسجام جامعه بود. تعدد شكاف‌هاي شكل گرفته در انتخابات و شدت قطبيتي كه انتخابات پيدا كرده بود از يك‌سو و فضاسازي كه جريان فتنه در حوادث بعد از انتخابات به‌وجود آورد از ديگر سو، اتحاد و انسجام ملي را مي‌توانست خدشه‌دار بكند كه اتفاقاً اين مسئله جزو سياست‌هاي اصلي دشمن در انتخابات و حوادث بعد از انتخابات نيز بود. رهبر انقلاب با هوشياري اين مسئله را از اولين روزهاي بعد از انتخابات به عنوان يك محور اساسي مورد توجه قرار دادند.
دشمن آنچنان روي ايجاد شكاف در بين مردم ايران در حوادث بعد از انتخابات حساب باز كرده بودند كه يك جنگ داخلي را آن هم در روز 22بهمن انتظار مي‌كشيدند. «در حرف‌هايشان گفتند كه روز بيست و دوم بهمن جنگ داخلى در ايران شروع خواهد شد! ببينيد چه كار كرده بودند كه انتظار داشتند در ايران جنگ داخلى بشود. » (رهبر انقلاب در ديدار مردم تبريز 28/11/88) تدبير و توجه رهبري به مسئله وحدت يكي از مهم‌ترين دلايل تجلي انسجام ملي در 9دي و 22 بهمن سال 88، به‌رغم اين طراحي‌ها و برخي غفلت‌ها و خيانت‌هاي داخلي به شمار مي‌رود.
تأكيد بر فصل‌الخطاب بودن قانون، محور ششم در مهار فتنه از سوي رهبري است. جريان فتنه كه كانديداي انتخاباتي آنها اساساً با انتقاد از قانون‌گريزي دولت نهم، وارد عرصه انتخابات شده بود، اينك بعد از پايان رقابت‌ها و شكست در انتخابات، قانون و پايبندي به قانون را يكي از مهم‌ترين موانع براي حركت ساختارشكن خود مي‌ديد. بنابراين براي آنكه از پنجه قانون بگريزد، از ابتدا مطالبات خود را، بر روش‌هايي به غير از آنچه قانون معلوم كرده و رجوع به كساني و جاهايي به غير از آنچه قانون مشخص كرده، استوار كرد. چون از يك طرف با پيگيري قانوني، تكليف خواسته‌هاي وي معلوم بود و از طرف ديگر با بردن مسائل به سوي روش‌هايي كه مانند قانون سازوكار مشخص و پذيرفته شده ندارد، فرصت جرزني بهتري در اختيار او قرار مي‌داد.
فتنه‌گران مي‌خواستند با عبور از قانون كه حكم تعيين زمين و قاعده بازي را داشت، زمين و قاعده بازي را تغيير دهند و با اين جابه‌جايي، ابتكار عمل نظام و انقلاب را از بين ببرند. اهميت اين مسئله زماني بيشتر روشن مي‌شود كه انسان بداند كه برخى خودى‏هاى غافل نيز بر حكميت و مذاكره و مصالحه و حل و فصل مسئله از چنين راه‌‌هايى تأكيد داشتند كه اين كار يعني افزودن بر پيچيدگي‌هاي فتنه.
رهبر انقلاب با تأكيد بر فصل‌الخطاب بودن قانون خصوصاً در سخنرانى نماز جمعه 29 خرداد و تأكيد بر انجام اعتراضات تنها از مسير قانون و راه‌هاى قانونى و مراجعه به نهادهاى قانونى، باب اين بدعت را در اين مسئله و مسائل آينده بستند.
به‌وجود آوردن فضاي فعال در جريان انقلاب با تحليل جنگ نرم از فضاى بعد از انتخابات و افشاى محورهاى اصلى آن را نيز مي‌توان به عنوان هفتمين محور كلان مديريت رهبري در نظر گرفت. فضاي شبهه‌ناك فتنه به دليل ابهام و غبارآلودگي مسائل، ايجاد انفعال مي‌كند. خصوصا اينكه درگيري‌ها در فتنه درگيري خودي با خودي تحليل مي‌شود و دست دشمن خارجي در شرايطي كه سياست خود را بعد از شكست در جنگ سخت، مواجهه و تقابل نرم با جمهوري اسلامي قرار داده است، براي عموم جامعه رو و برملا نيست. بنابراين اولاً در حالي كه جنگي در حال انجام است، احساس در جنگ بودن و قرار داشتن در موقعيت جنگي كه لوازم و آمادگي‌هاي خود را دارد، در جامعه يا نيست يا ضعيف است و مسئله به يك اختلاف داخلي درباره انتخابات كه دو طرف نيز كانديداي پيروز و كانديداي مغلوب مي‌باشند، تقليل مي‌يابد. در ثاني، بحث نرم بودن اين جنگ است كه ابزارها و روش‌هاي خود را دارد و طبيعتاً مقابله با آن نيز ابزارها و روش‌هاي خاص خود را مي‌طلبد. به خصوص اينكه علاوه بر دشواري‌هايي كه در جنگ نرم است، جريان خودي نيز در شناخت جنگ نرم با تمام ابعاد و عمقش و مقابله با آن، ضعف داشته باشد.
طرح بحث جنگ نرم در اين شرايط، محيط فعالي را در فضاي عمومي و نخبگاني كشور ايجاد كرد و به خصوص اينكه ابعاد مختلف آن از سوي رهبر انقلاب تبيين مي‌شد.
طرح مسئله جنگ نرم در ديدار مستقيم با مجموعه‌هايي از نخبگان از جمله دانشجويان (افسران جنگ نرم)، اساتيد (فرماندهان جنگ نرم)، هنرمندان و شعرا و روحانيون برجسته منتخب مردم در خبرگان كه  ميداندار اصلي اين نبرد نرم محسوب مي‌شدند، نيز در تحرك بخشي به آنها و خروج از انفعال مؤثر بود.
نتايج تدابير رهبري و نظام
1) اقتدار مردمى و معنوى انقلاب و رهبري: يكي از اهداف به‌وجود آورندگان حوادث بعد از انتخابات، تضعيف پايگاه مردمي انقلاب و نظام بود كه برخي نيز در داخل و خارج احساس كردند كه اين امر اتفاق افتاده است و نوعي شكاف بين مردم و حكومت رخ داده و جمهوري اسلامي ضعيف شده است.
حادثه عظيم 9 دى و راهپيمايى 22 بهمن پس از ماه‌ها مظلوميت انقلاب و رهبرى و جنگ روانى سنگين تبليغاتى و رسانه‏اى همراه با دروغ و تهمت، توانست سيماى مقتدر نظام اسلامى و پايگاه عظيم مردمى و اعتماد ملت به انقلاب و مقام معظم رهبرى را به نمايش بگذارد.
با آنكه رسانه‌هاي غربي تلاش داشتند بهت خود را در برابر اقتدار مردمي جمهوري اسلامي در 22 بهمن با كمرنگ كردن جمعيت عظيم چند ده ميليوني راهپيمايي 22 بهمن پنهان كنند، اما اين مسئله آنچنان عظيم بود كه آنها را ناچار كرد به بخش‌هايي از آن اعتراف كنند.
خبرگزاري آمريكايي «آسوشيتدپرس» در گزارش خود كه در شماري از روزنامه‌هاي امريكايي هم عيناً بازتاب يافت، نوشت: «حضور مخالفان دولت در اين اجتماعات تحت الشعاع جمعيت انبوهي از ايرانيان هوادار دولت قرار گرفت كه براي شنيدن سخنراني «محمود احمدي‌نژاد» به سمت ميدان آزادي مي‌رفتند.»
2) انزواى سياسى و مردمى جريان فتنه: حوادثى مانند هتك حرمت عاشورا و راهپيمايى عظيم و پرابهت ملت ايران در روز 9دى و خصوصاً راهپيمايى بى سابقه 22 بهمن بعد از 8 ماه فتنه‌گرى، موجب شد كه جريان فتنه و عناصر كليدى آن در حوزه سياسى و حاكميت و مهم‌تر از آن، از نظر پايگاه اجتماعى و مردمى منزوى و آنها را كه مى‏خواستند با ابزار ظرفيت‏هاى اجتماعى مانند تجمع و راهپيمايى، نظام و انقلاب و رهبرى را در بين مردم بى‌اعتبار كنند، در بين ملت ايران بى‌اعتبار شوند.
3) انسجام بيشتر بين مردم از يك سو و بين مردم و نظام از سوى ديگر: ايجاد شكاف بين بخش‏ها و طبقات گوناگون مردم و قرار دادن مردم رودروى يكديگر و نظام و رهبرى، از محورى‏ترين اهداف استكبار بود، اما راهپيمايى 9دى و 22 بهمن كه با تنوع حضور اقشار مردم همراه و در مواضع و شعارها به نفع نظام و انقلاب نيز كاملاً يكدست و منسجم بود، نمايش روشنى از انسجام درونى كشور بود.
4) شكست سنگين ضد انقلاب استكبارى و دنباله‌هاى داخلى آنها و بالا رفتن ضريب امنيتى كشور: در حوادث بعد از انتخابات، يك‌بار ديگر استكبار و ضد انقلاب نقاب‌دار و آشكار داخلى با تمام قوا و توان به ميدان آمدند و هر آنچه در اختيار داشتند براى مقابله با جمهورى اسلامى از نظر سياسى، روانى و تبليغاتى و كمك‏هاى مالى و اقتصادى و نرم‏افزارى بسيج كردند اما شكست سنگينى را تجربه كردند كه براي آنها قابل تصور نبود. پيروزى نظام در اين رويارويى مانند همه پيروزى‏هاى گذشته، ضريب امنيت و آسيب‌ناپذيرى جمهورى اسلامى و تجارب مسئولان و خودآگاهى مردم را بالاتر برد.
5) افزايش جايگاه و موقعيت منطقه‏اى و بين‏المللى جمهورى اسلامي: از جمله موارد آسيب ديده در جريان حوادث بعد از انتخابات، موقعيت منطقه‏اى و بين‏المللى جمهورى اسلامى بود كه در راهپيمايى 9 دى و خصوصاً راهپيمايى بى‌نظير 22 بهمن تا حد زيادى ترميم شد. سفر رئيس‌جمهور به لبنان، حدود يك سال پس از فتنه و استقبال عظيمي كه از وي صورت گرفت، نشانه خوبي از جايگاه منطقه‌اي و بين‌المللي جمهوري اسلامي بعد از فتنه 88 بود كه غربي‌ها از آن به عنوان نمايش جهاني قدرت جمهوري اسلامي تعبير كردند.