تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

امام خمینی(ره): ما مى‏‌خواهيم شما آقا باشيد نه نوكر

تعداد بازدید : 1009
امام در چنین روزی چه گفت؛ ما مى‏‌خواهيم شما آقا باشيد نه نوكر

روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، حضرت امام خمینی(ره) که هنوز در پاریس به سر می برند با شخصیت ها و روزنامه نگاران نیز گفت‌وگو و مصاحبه می کند.

سخنرانى در جمع دانشجويان و ايرانيان مقيم خارج‏ در 8 بهمن 1357 با موضوع آرزوى پيوستن به ملت- غفلت ارتش و دولت- اندرز و اتمام حجت‏ خواندنی است.
متن این سخنان به شرح ذیل است:

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم‏
بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

همراه با ملت‏
من هر چه مصيبت بر برادرهاى ايرانى وارد بشود يا تحمل زحمتها بكنند، اين به منزله يك بار گرانى است كه بر دوش من واقع مى‏شود و من از عهده جواب آن نمى‏توانم برآيم. همين دو- سه روز، باز كشتارهايى در ايران واقع شده است كه موجب تأثر ماست. و اهالى ايران، از جاهاى مختلف ايران به تهران آمدند و تحمل زحمات كردند، در اين سرماى زمستان هجوم كردند طرف تهران. و اين هم موجب تأثر من است؛ و تمام آنها يك بارى است به دوش من كه سنگينى مى‏كند.

من از خداى تبارك و تعالى توفيق ملت ايران را و مردم ايران را خواستارم. من سلامت همه آنها را از خداوند تعالى خواستارم. من بنا داشتم كه بروم پيش رفقاى ايرانى و در صف آنها خدمت بكنم و ميل داشتم كه اگر آنها برايشان غمى وارد مى‏شود من هم شريك باشم؛ اگر خداى نخواسته خون آنها بريزد من هم با آنها شريك باشم؛ لكن دست خيانتكارها باز از آستين درآمد و به توهّم اينكه اگر ما برويم به ايران، براى آنها مثلًا بد مى‏شود يا براى اربابها، به نفع اربابها نيست، از رفتنها و رفتن من ممانعت كردند و راهها را بستند. و من ان شاء اللَّه در فرصت اول، همان برنامه‏اى را كه براى رفتن داشتم‏، دارم‏

انقلاب ايران، استمرار حركت پيامبران‏
در نقلى است كه پيغمبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- ديدند كه عده‏اى از اين كفار را دارند مى‏آورند، اسير كردند مى‏آورند و عبور مى‏دهند؛ فرمودند كه اينها را ما- قريب به اين معنا- مى‏خواهيم به بهشت ببريم، و اينها را با زنجير مى‏كشند طرف بهشت!

انبيا- عليهم السلام- براى سعادت بشر مبعوث شده‏اند؛ يعنى سعادت همه جانبه بشر: سعادت دنياى بشر، سعادت حيات ديگر بشر. آنها مى‏خواستند كه انسانها را به كمال لايق به انسانيت برسانند. بشر زير اين بار بسيارى‏شان نمى‏روند و نرفتند. ما هم به تبع نبى اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- قيام كرديم براى اينكه اين ملت محروم را به كمال لايق خودش برسانيم. اين ملتى كه در طول رژيم سلطنتى- از اول- و در طول اين پنجاه سالى كه ما يادمان هست- در اين آخر- اينها از همه جهت محروم و گرفتار بودند؛ همه چيزشان به باد مى‏رفت و همه ثروتشان را داشتند مى‏بردند [و] دارند مى‏برند و همه نيروهاى ما را به باد دارند مى‏دهند. ايران نهضت كرد و ما هم به تبع ايران، دنباله ايرانى‏ها، ما هم يك چند كلمه‏اى، چند قدمى مى‏رويم براى اينكه اين ملت را نجات بدهيم. ما مى‏خواهيم دولتهايى [را] كه حكومت بر ايران مى‏كنند نجات بدهيم. ما مى‏خواهيم ارتش را از اين انگل بودن نجات بدهيم. ما از اول كه مستشارهاى امريكا آمدند و ارتش ما را در دست گرفتند، با اين مخالف بوديم. ما از مصونيت دادن به اتباع امريكا تنفر داشتيم و اظهار تنفر كرديم. ما مى‏خواهيم اين دولتها را مستقل كنيم، راضى نمى‏شوند! ما مى‏گوييم شما خودتان مستقلًا در مملكت خودتان، در مقدرات مملكت خودتان بايد دخالت داشته باشيد، آنها مى‏گويند ما مى‏خواهيم نوكر باشيم! لفظاً نمى‏گويند، عملًا اين طور است. ما مى‏خواهيم ارتش را از اين مستشارهاى امريكايى و آقا بالاسرها نجات بدهيم، اين گردن كلفتهاى ارتش راضى نمى‏شوند به اين امر، مى‏خواهند زير بار باشند. اين همان چيزى است كه پيغمبر اكرم فرمود كه با زنجير ما اينها را داريم مى‏كشيم طرف بهشت، طرف‏ سعادت. ما بايد اين گردن كلفتها را با زنجير بكشيم طرف سعادت. ما مى‏خواهيم شما آقا باشيد، شما مى‏گوييد مى‏خواهيم نوكر باشيم! ما مى‏گوييم شما بايد خودتان كشور خودتان را اداره بكنيد، خودتان لشكر خودتان را اداره بكنيد، منافع مملكتْ مال خودتان باشد، ذخاير مملكت براى اين بيچاره‏هايى باشد كه در زاغه‏ها نشسته‏اند، شماها راضى نمى‏شويد. راضى نيستيد كه خودتان هم آدم بشويد! ما مى‏خواهيم شما را آدم كنيم، شما آدم نمى‏خواهيد بشويد.

رژيم شاه، رژيم ادعا!
... از اول ما مبتلاى به ادعاها بوديم. زمانى كه محمد رضا خان بود اينجا ادعاها پشت سر هم! راديو فرياد مى‏كرد و تلويزيون نمايش مى‏داد و مطبوعات دنبالش. و هر وقت آدم روزنامه را باز مى‏كرد، اولش اعليحضرت آريامهر چه فرمودند، والا حضرت چه فرمودند، ملكه چه فرمود، شهبانو چه فرموده؛ هر وقت راديو را باز مى‏كرديم همين حرف بود؛ هر كس صحبت مى‏خواست بكند بايد همين حرفها را بزند. خودشان هم دائماً از اين حرفها مى‏زدند كه مملكت را ما چه وضع كرديم، ما به «تمدن بزرگ» مى‏خواهيم برسانيم، ما چه مى‏خواهيم بكنيم، ما چه مى‏خواهيم بكنيم. وقتى فوتش كردند و رفت! فهميديم كه هيچ كارى نكرد؛ هيچ غلطى نكرده. شما دست روى هر يك از مظاهر تمدن بگذاريد، خراب است و اين [شاه‏] خرابش كرد. يادتان نرود محمد رضا را؛ همه بدبختيهاى شما مال اين خبيث بود. اين را يادتان نرود؛ ذكرش كنيد. اين طور نيست كه حالايى كه از ايران خارج شده، حالا شما ديگر بگوييد گذشت، ديگر حرفش را نزنيد؛ خير اين بايد ذكرش زنده بماند تا آن وقتى كه خودش و اربابش و ديگران رفتند، آن وقت كه مدفون شدند؛ ديگر بعد از دفنش ما كارى نداريم!

سقوط شاه و پابرجايى ايران‏
تا حالا صحبت از شاهنشاهى و مردم ايران [بود كه‏] ملت ايران شاهدوستند! از اول اصلًا شاهدوستند! بدون شاه اصلًا زندگى نمى‏توانند بكنند! حالا ما بدون شاهيم؛ چرا زندگى [مى‏كنيم؟] ما همه نشستيم ايرانى‏ها همه دارند زندگى مى‏كنند. همين آقا [بختیار] گفت كه اگر شاه نباشد كمونيست مى‏شود. خوب حالا شاه نيست، كمونيست شد؟ الآن شاه هست؟ شاه كه نيست. رژيم شاهنشاهى كمونيستى را از بين برده است؟ رژيمى هم در كار نيست! نه «رژيم شاهنشاهى» الآن در كار است، نه «شاهنشاه» ى در كار است، نه «شاه» ى در كار است. شما مى‏گفتيد كه اگر من نباشم- محمد رضا خان اين جور مى‏گفت- كه اگر من نباشم تجزيه مى‏شود مملكت! يك تكه‏اش را انگليسى‏ها مى‏برند، يك تكه‏اش را روسها مى‏برند، يك تكه‏اش را امريكايى‏ها مى‏برند! ما آن وقت هم مى‏گفتيم كه آقا تو كه هستى اين طورى است! تو برو اين حرفها نمى‏شود. الآن هم رفته؛ الآن مملكت ما تجزيه شده است؟ يكى از اين طرف، يكى از آن طرف؟! خوب رفت او، تمام شد.

شاهنشاهى و ملى گرايى دو روى يك سكه‏
تا حالا ما گرفتار لافها و گزافهاى محمد رضا خان بوديم؛ به صورت شاهنشاهى و اعليحضرتى آريامهرى! حالا ما گرفتار «مليت» و «آزادى» و اين حرفها هستيم. سر قبر دكتر مصدق برويم و- عرض كنم- از اين حرفها! ما نه آنها را باور كرديم، نه اينها را باور مى‏كنيم. ما خوش باور نيستيم، چه كنيم! ما مى‏بينيم همان بساطى كه در زمان محمد رضا خان- شاه سابق- بود حالا هم همانها دارد اجرا مى‏شود. همانهاست. آن وقت آدم مى‏كشتند حالا هم آدم مى‏كشند، آن وقت غارت مى‏كردند حالا هم غارت مى‏كنند، آن وقت از اجتماعات جلوگيرى مى‏كردند حالا هم جلوگيرى مى‏كنند. زورشان نمى‏رسد و الّا دو نفر آدم را نمى‏گذاشتند با هم جمع بشوند. شما هم كه مى‏گوييد بيش از دو نفر نبايد باشد، دو نفر هم شايد نمى‏گذاشتيد. زورتان نمى‏رسد حالا! ديگر مردم اعتنا به آنها نمى‏كنند. همان برنامه است، همان بساط است؛ تغيير اسم مى‏دهند. يك [روز] اسمش شاهنشاهى مى‏شود، يك روز مليت و جمهورى دموكراتيك و اين حرفها. اينها با اسلام بد هستند، با جمهورى‏اش خوبند! آن تكه دومش كه جمهورى اسلامى است با اين بد هستند. آنها دشمن اسلامند. اگر نيستند، چرا وقتى برنامه‏تان را مى‏دهيد مى‏گوييد جمهورى دموكراتيك؟ اسلام چه گناهى كرده؟ اسلام به شما چه كرده؟ شما خوب نيستيد با اسلام براى اينكه اسلام است كه جلوى منافع شخصى را مى‏گيرد، اسلام است كه نمى‏گذارد اين گردن كلفتها زندگى اشرافى بكنند، يا زندگى آن طورى كه دلشان مى‏خواهد بكنند. اسلام تعديل مى‏كند. اسلام است كه نمى‏گذارد اجانب بر مسلمين حكومت بكنند، اسلام است كه جلوى ظلم را مى‏گيرد، جلوى ديكتاتورى را مى‏گيرد. اين اسلامى كه جلوى ديكتاتورى را مى‏گيرد، حالا اينها مى‏گويند كه ما از ديكتاتورى محمد رضا خان فارغ شديم به ديكتاتورى آخوندى رسيديم! آخر كدام ديكتاتورى آخوندها دارند؟ چه كردند اينها؟ ما مى‏گوييم ديكتاتورى نكنيد، ما مى‏گوييم ديكتاتورى بكنيد؟ ما مى‏گوييم ديكتاتورى نكنيد. ما جز از فساد، جلوگيرى از هيچ چيز نمى‏كنيم. آزادند مردم؛ شماها نمى‏گذاريد آزاد باشند.

رويارويى اسلام با ستمگران و خونخواران‏
هر روزى در يك اسمى همانهايى كه از محمد رضا خان تقويت مى‏كردند، حالا از اينها دارند تقويت مى‏كنند. اسمْ تغيير كرده. محمد رضا يك اسمى ديگر پيدا كرده و الّا مطلب همان است. ايرانى‏ها بايد ملتفت باشند، توجه داشته باشند، خيال نكنند كه ما غلبه كرديم تمام شد. محمد رضا را بيرونش كرديم، بسيار خوب؛ اين صحنه عوض شد، حالا صحنه دوم پيش آمده. يكوقتى با اسلحه زور و قلدرى، ديكتاتورى [و] يكوقتى با اسلحه آشتى و- به قول خودشان- ملايمت؛ يكوقتى، هم آشتى و هم قلدرى! حالا دموكراتيك ... اسلامى و دموكراتيك، از آن طرف «دين مبين اسلام»! [مى‏گفتند] همانها، اين همان نقشه‏هايى كه خود آن مردك [شاه] داشت؛ «دين مبين اسلام»! آنكه اصلًا دين مبين اسلام را نمى‏داند چه چيز هست، مى‏گويد دين مبين اسلام! از آن طرف دين مبين اسلام، از آن طرف اساسش را دارد از بين مى‏برد! اسلام مى‏گويد كه تو برو كنار! اسلام حكومت جائر را قبول ندارد؛ شماها جائريد. اسلام با ظلم مخالف است. پيغمبر اسلام 23 سال جنگيده با ظلم. يكوقت با موعظه و خطابه و اينها در مكه، يكوقت با شمشير در مدينه. شما داريد ظلم را ترويج مى‏كنيد؛ شما پريروز جوانهاى ما را كشتيد؛ شما خونريزيد، شما خونخواريد. ما مى‏خواهيم شما را از زير بار استعمار بيرون كنيم، شما مى‏گوييد كه ما مى‏خواهيم زير بار استعمار باشيم! عقلتان نمى‏رسد، ما بايد تو [ى‏] سرتان بزنيم تا بيرون برويد. ما زنجيرتان بايد بكنيم تا از زير اين بار بيرونتان بكشيم، دستتان را بگيريم با زور بيرونتان بكشيم؛ شما عقلتان نمى‏رسد. ارتشيهاى ما بدانند ما مى‏خواهيم اينها را مستقلشان كنيم، اين دو- سه نفرى كه در رأس واقع شدند نمى‏گذارند. جلوى اين دو- سه نفر را بگيرند، اينها را بيرونشان كنند. دولتيهاى ما بدانند ما مى‏خواهيم دولت مستقل ايجاد كنيم، اين نوكرها نمى‏گذارند. بيرونشان كنيد، الزامشان كنيد كه كنار بروند.

در راه تشكيل حكومت اسلامى‏
من در اولْ فرصتى كه پيدا كنم به خواست خدا مى‏روم ايران و اولْ قدمى كه برمى‏دارم تأسيس مى‏كنم يك دولت اسلامى مبتنى بر احكام اسلام، مبتنى بر رأى مردم. پيشنهاد مى‏كنيم به مردم و رأى از آنها مى‏گيريم و يك حكومت اسلامى تأسيس مى‏كنيم. همه ايران مُسْلمند و من گمان ندارم جز چند نفرى كه خيال مى‏كنند كه اسلام مخالف با ظلم آنها هست و تشخيص اين را داده‏اند، مردم ايران مخالف باشند. ما مى‏بينيم كه مردم ايران- ديروز در تهران چه اجتماعى بوده است، امروز هم بوده است- اينها اسلام را مى‏خواهند؛ اينها نمى‏خواهند كه زير بار حكومتهاى جائر باشند. اينها مى‏خواهند يك حكومت عادل داشته باشند. اين هم خيال نكنند كه جمهورى اسلامى يك چيزى است كه ما نمى‏فهميم. اينها خودشان را به نفهمى مى‏زنند! چرا نمى‏فهميد؟ جمهورى‏اش را كه همه مى‏دانيد، يعنى رأى عمومى بايد بگيريد. اسلامى‏اش هم يعنى قواعد اسلام. با اسلام مخالفيد؟ با احكام اسلام مخالفيد؟ اسلام احكام دارد؛ در سياسات احكام دارد، در اجتماعيات احكام دارد- در همه چيز احكام دارد. قانون اساسى نه، قانون اسلام. با جمهورى‏اش مخالف نيستيد، با اسلامش مخالفيد؟ اگر اين طور است باطن ذاتتان ايمان ندارد، اسلام ندارد، مُسْلم نيستيد.

فراخوانى به بازگشت و پيوستن به ملت‏
ما مى‏خواهيم كه اين ارتش ما يك ارتش مستقلى باشد كه يك سرهنگى از امريكا نيايد اينجا ارتشبد را بكوبد. ارتشبد! ما مى‏خواهيم تو را نجاتت بدهيم، تو مى‏گويى نمى‏خواهم؟! عقلت نمى‏رسد، به زور بايد نجاتت بدهيم! جوانهاى ما در نظام، فطرتشان باقى مانده؛ مثل بعضى از اين بزرگهايشان نيست كه فطرت را از دست دادند از بس آدم كشتند؛ از بس ظلم كردند ديگر به صورت سَبُع در آمدند. جوانهايمان اين جور نيستند. جوانها! به داد مملكتتان برسيد، به داد ارتشتان برسيد؛ نگذاريد اين چهار تا پيرمردى كه پولهاى ما را جمع كردند و فرستادند به خارج، اينها باز بگذارند آن وضع باقى باشد، اين وضع را بزنيد به هم.

من گفتم كه اگر دولت بيايد اينجا يعنى رئيس دولت بيايد- به قول خودشان- بيايد اينجا، تا استعفايش را قبلًا ننويسد و اعلام نكند با من ملاقات نمى‏تواند بكند. اين هم كه من مى‏گويم استعفا، نه اينكه اين معناى واقعى استعفا دارد؛ اين نيست. اين نخست وزير نيست نه اينكه نخست وزير است و استعفا كند؛ لكن براى حفظ ظاهرى كه حالا كلمه استعفا را ما هم ذكر مى‏كنيم و الّا استعفا يعنى چه! تو نخست وزير اصلًا نيستى! اعلام بكند من نخست وزير نيستم. اگر اين را [اعلام‏] كرد، چون مثل بعضى از آنها كه بودند كه خيلى جناياتشان فوق العاده بود و نمى‏توانستم من حتى با استعفا يا با [توبه‏] هم قبولشان بكنم، اين به آن اندازه [هنوز] نرسيده؛ اگر عاقل باشد استعفا مى‏كند و مى‏آيد اينجا توبه مى‏كند، مى‏شود مثل ساير مردم. اگر فطرتش را اين هم از دست داده است، آن ديگر با خودش است. ما اگر بيايد و توبه كند ما مى‏پذيريم از او؛ و اگر سرسختى بكند همان است كه بود. و پشيمان خواهد شد. من به او الآن مى‏گويم كه پشيمان مى‏شوى. ديدى چطور اربابت پشيمان شد آمد التماس كرد و مردم نپذيرفتند. نرسان به آنجا كه التماس كنى و نپذيرند! شرافت ايلى را- ايل خودت را- از دست نده، خراب نكن خودت را؛ در ايلت هم تو خراب خواهى شد.

اندرز و اتمام حجت‏
ما صلاح جامعه را مى‏خواهيم؛ ما تَبَع پيغمبرهايى هستيم كه آمده‏اند براى اصلاح جامعه، آمده‏اند براى اينكه جامعه را به سعادت برسانند. آنهايى كه كورند و نمى‏فهمند، آنها را با زور مى‏خواهد به سلامت و به سعادت برساند؛ آنها كه بينا هستند مى‏روند دنبالش. ما به تَبَع آنها مى‏خواهيم اين جامعه خودمان را سعادتمند كنيم. ما از اين گرفتاريهايى كه ايران دارد و جامعه ما دارد متأثريم، متأسفيم. جامعه روحانيت مى‏خواهد نجات بدهد شما را. شما را با موعظه مى‏گوييم كه تبعيت كنيد از اسلام و قواعد اسلام؛ اگر پذيرفتيد، آنهايى كه جناياتشان زياد نيست از ما هستند، توبه اگر كردند؛ و اگر نپذيرفتيد، با زور به شما تحميل مى‏كنيم كه بپذيريد يعنى حق را بپذيريد، يعنى از جنايت دست برداريد. به زور، به فشار ملت، به فشار فرياد ملت- همان طورى كه فرياد ملت آن انگل را بيرونش كرد، فرياد ملت، شما ريشه [انگلى را] كه ديگر چيزى هم نيستيد بيرونتان مى‏كند. آدم بشويد، زودتر توبه كنيد، مصلحتتان اين است؛ من مصلحت شما را مى‏خواهم. بر ملت ايران است، بر ملت ايران در اين زمان كه حساس است لازم است كه پافشارى كنند و دست از نهضتشان برندارند كه پيروزى آنها ان شاء اللَّه نزديك است.
من از خداى تبارك و تعالى سلامت همه شما را خواستارم. خداوند همه شما را حفظ كند؛ موفق باشيد. ايّدكم اللَّه- ان شاء اللَّه‏