تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

مأموریت غیرممکن

تعداد بازدید : 955

 

چرا می‌گوییم جان کری درباره حمله نظامی به ایران، «لاف» می‌زند؟ مأموریت غیرممکن

مهدی خانعلی زاده

تکرار موضوع تهاجم نظامی به جمهوری اسلامی ایران در صورت عدم پایبندی به توافق هسته‌ای ژنو که این بار از سوی «جان کری»، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا بیان شده، از سوی هیچ یک از کارشناسان مسائل بین‌الملل جدی گرفته نشد؛ چرا که حمله نظامی به ایران از آن دست موضوعات و تهدیداتی است که بهترین توصیف از آن را باید در ضرب‌المثل فارسی «سنگ بزرگ نشانه نزدن است» یافت؛ موضوعی که اساسا به دلایل گسترده فنی و منطقی نمی‌تواند در استراتژی هیچ کشوری از جمله ایالات متحده آمریکا قرار بگیرد اما همواره به عنوان یک چماق رسانه‌ای برای تهدید و ترساندن جمهوری اسلامی ایران و بازی با افکار عمومی استفاده شده تا در زیر سایه آن، مقامات و مسئولان کشورمان را به تن دادن به خواسته‌های غیرمنطقی و نامشروع طرف غربی وادار کند.

در واقع «لولوی حمله نظامی» به هیچ عنوان فرا‌تر از یک ابزار تبلیغاتی و رسانه‌ای عمل نمی‌کند؛ چرا که مقامات کاخ سفید هم به خوبی می‌دانند که فضای حاکم بر مناسبات جهانی و به ویژه مسائلی که منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا با آن درگیر است، شرایطی را ایجاد کرده که امکان تهاجم نظامی گسترده به کشوری مانند ایران که یک قدرت مسلم منطقه‌ای و یک قدرت در سایه در روابط بین‌الملل است، بیشتر به یک شوخی بی‌مزه و یک رؤیای کودکانه می‌ماند تا یک تفکر عملی و اجرایی.

اما علت این مساله چیست و چرا «همه گزینه‌ها روی میز است»، اکنون به یک مزاح در میان مردم ایران و حتی سیاستمداران غربی تبدیل شده است؟ مختصات و ویژگی‌های منحصر به فرد، امکان پیش بینی واکنش ایران را تا حد زیادی دور از دسترس کرده است. فارغ از مسائل مذهبی و روحیه ایمانی سربازان اسلام، موقعیت جغرافیایی مناسب و خاص (به جهات گوناگون از جمله گستردگی سرزمینی و وجود رشته کوه‌ها، دشت و کویر و دریا و...) سبک دفاعی خاص و بسیج گسترده نیرو‌ها، پراکندگی و حضور هسته‌ها و پایگاه‌های مقاومت در اقصی نقاط کشور از شهری و روستایی و عشایر و همچنین خودکفایی در صنایع دفاعی را باید از اصلی ترین موانع در ایجاد یک تهاجم گسترده نظامی علیه ایران دانست.

اگر امریکا وارد جنگی تمام عیار با ایران شود دست ایران آن چنان برای پاسخ گویی متناسب باز است که تشخیص و برآورد قرین به صحت درباره حجم و سرعت واکنش دفاعی ایران بسیار دشوار خواهد بود و امکان کشیده شدن شعله‌های نبرد تا خیابان‌های واشنگتن نیز دور از ذهن نخواهد بود؛ موضوعی که یک مؤسسه تحقیقات استراتژیک در نیویورک هم نسبت به آن هشدار داده است.

 هر چند آمار دقیق و متقنی از ایرانیان حاضر در امریکا اعلام نمی‌شود اما به هر ترتیب شمار ایرانیان مقیم بیش از یک میلیون نفر است که اگر تنها چند صد نفری از آن‌ها اراده انتقام جویی کنند برای اولین بار در تاریخ، امریکا در درون خاک خود با نا‌امنی‌هایی مواجه خواهد بود که هرگز آن‌ها را تجربه نکرده است.

از سوی دیگر ایران به راحتی چه از طریق توان هوایی و موشکی و چه از طریق حامیانش در منطقه امکان ضربه زدن به پایگاههای امریکا در منطقه را داراست. موشک‌های ساحل به دریا ایران نیز امکان هدف قرار دادن تجهیزات دشمن را در تمامی زوایای خلیج فارس دارند.

البته امکان‌های دفاعی ایران تنها به این موارد محدود نمی‌شود و راهکارهای ساده تری نیز در صورت اراده ایران وجود دارد از جمله بستن تنگه هرمز به عنوان برجسته‌ترین گلوگاه تأمین انرژی دنیا که می‌تواند قیمت حامل‌های انرژی در جهان را با یک رشد صاعقه‌ای روبرو کند و بهای هر بشکه نفت را حتی تا میزان چندین هزار دلار بالا ببرد که این یعنی نابود شدن اقتصاد بین‌الملل. این حربه، منافع تمامی کشورهای توسعه یافته را به خطر می‌اندازد و به همین دلایل هم آن‌ها نه تنها انگیزه‌ای برای همراهی در این تقابل را ندارند که امریکا را نیز از آن پرهیز می‌دهند.

وقتی سایر کشور‌ها که خسته از دنباله روی امریکا به نوبت در حال بازگرداندن نیرو‌هایشان از افغانستان و عراق هستند و افکار عمومی و منافع اقتصادیشان هم پذیرای جنگ دیگری نیست، از همراهی با کاخ سفید سرباز زنند تمام هزینه‌ها و عمده تبعات اقتصادی جنگ را امریکا به تنهایی باید بپردازد و این برای کشوری که بارش همیشه بر دوش اذنابش بوده است غیر قابل تحمل است. به خصوص که تا کنون حدود پنج تریلیون دلار در طول پنج سال در عراق هزینه شده است که به هیچ وجه با منافع حاصله تناسبی ندارد. این رقم تنها در صورت یک سال جنگ با ایران قدرتمند تا ۱۰ برابر قابل افزایش است و این یعنی فروپاشی حتمی اقتصاد امریکا. برای درک صحیح‌تر از این موضوع، قابل ذکر است که بودجه ایالات متحده در سال ۲۰۰۸ در حدود ۲. ۷ تریلیون دلار بوده است و رقم بدهی‌های خارجی آن‌ها حدود ۹ تریلیون دلار.

دشواری براورد حجم تبعات و هزینه‌ها با توجه به نکاتی که در خصوص دلیل اول ذکر شد و نیز برخی دلایل دیگر بیشتر روشن می‌شود از جمله اینکه گستردگی سرزمین ایران یک سوم خاک اروپاست و تا کنون امریکا با هیچ کشوری در این پهنه جغرافیایی نجنگیده است.

تنها مدل قابل شبیه سازی برای تقابل ایران و امریکا جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان در برابر مجهز‌ترین و مدعی‌ترین ارتش منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا است که در منطقه کوچک جنوب لبنان یک گروه شبه نظامی شیعی با الهام از الگوهای مقاومتی ایران توانست در نبردی نامتقارن در زمین و هوا و دریا، اسرائیل را چنان به شکست بکشاند که حتی کمیته ارزیابی اسرائیل هم اذعان کرد که عملیات ارتش این کشور با یک شکست سراسری روبرو شد.

البته در این زمینه نباید از کم کاری برخی مسئولان تیم مذاکره کننده کشورمان هم براحتی گذشت که با برخی اقدامات و سخنان نابجای خود زمینه را برای آغاز دور جدید لفاظی‌های تهدیدآمیز علیه کشورمان فراهم کرده‌اند؛ رویکردی که مدت‌ها بود از ادبیات مقامات غربی حذف شده بود.



 

چرا می‌گوییم جان کری درباره حمله نظامی به ایران، «لاف» می‌زند؟ مأموریت غیرممکن

مهدی خانعلی زاده

تکرار موضوع تهاجم نظامی به جمهوری اسلامی ایران در صورت عدم پایبندی به توافق هسته‌ای ژنو که این بار از سوی «جان کری»، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا بیان شده، از سوی هیچ یک از کارشناسان مسائل بین‌الملل جدی گرفته نشد؛ چرا که حمله نظامی به ایران از آن دست موضوعات و تهدیداتی است که بهترین توصیف از آن را باید در ضرب‌المثل فارسی «سنگ بزرگ نشانه نزدن است» یافت؛ موضوعی که اساسا به دلایل گسترده فنی و منطقی نمی‌تواند در استراتژی هیچ کشوری از جمله ایالات متحده آمریکا قرار بگیرد اما همواره به عنوان یک چماق رسانه‌ای برای تهدید و ترساندن جمهوری اسلامی ایران و بازی با افکار عمومی استفاده شده تا در زیر سایه آن، مقامات و مسئولان کشورمان را به تن دادن به خواسته‌های غیرمنطقی و نامشروع طرف غربی وادار کند.

در واقع «لولوی حمله نظامی» به هیچ عنوان فرا‌تر از یک ابزار تبلیغاتی و رسانه‌ای عمل نمی‌کند؛ چرا که مقامات کاخ سفید هم به خوبی می‌دانند که فضای حاکم بر مناسبات جهانی و به ویژه مسائلی که منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا با آن درگیر است، شرایطی را ایجاد کرده که امکان تهاجم نظامی گسترده به کشوری مانند ایران که یک قدرت مسلم منطقه‌ای و یک قدرت در سایه در روابط بین‌الملل است، بیشتر به یک شوخی بی‌مزه و یک رؤیای کودکانه می‌ماند تا یک تفکر عملی و اجرایی.

اما علت این مساله چیست و چرا «همه گزینه‌ها روی میز است»، اکنون به یک مزاح در میان مردم ایران و حتی سیاستمداران غربی تبدیل شده است؟ مختصات و ویژگی‌های منحصر به فرد، امکان پیش بینی واکنش ایران را تا حد زیادی دور از دسترس کرده است. فارغ از مسائل مذهبی و روحیه ایمانی سربازان اسلام، موقعیت جغرافیایی مناسب و خاص (به جهات گوناگون از جمله گستردگی سرزمینی و وجود رشته کوه‌ها، دشت و کویر و دریا و...) سبک دفاعی خاص و بسیج گسترده نیرو‌ها، پراکندگی و حضور هسته‌ها و پایگاه‌های مقاومت در اقصی نقاط کشور از شهری و روستایی و عشایر و همچنین خودکفایی در صنایع دفاعی را باید از اصلی ترین موانع در ایجاد یک تهاجم گسترده نظامی علیه ایران دانست.

اگر امریکا وارد جنگی تمام عیار با ایران شود دست ایران آن چنان برای پاسخ گویی متناسب باز است که تشخیص و برآورد قرین به صحت درباره حجم و سرعت واکنش دفاعی ایران بسیار دشوار خواهد بود و امکان کشیده شدن شعله‌های نبرد تا خیابان‌های واشنگتن نیز دور از ذهن نخواهد بود؛ موضوعی که یک مؤسسه تحقیقات استراتژیک در نیویورک هم نسبت به آن هشدار داده است.

 هر چند آمار دقیق و متقنی از ایرانیان حاضر در امریکا اعلام نمی‌شود اما به هر ترتیب شمار ایرانیان مقیم بیش از یک میلیون نفر است که اگر تنها چند صد نفری از آن‌ها اراده انتقام جویی کنند برای اولین بار در تاریخ، امریکا در درون خاک خود با نا‌امنی‌هایی مواجه خواهد بود که هرگز آن‌ها را تجربه نکرده است.

از سوی دیگر ایران به راحتی چه از طریق توان هوایی و موشکی و چه از طریق حامیانش در منطقه امکان ضربه زدن به پایگاههای امریکا در منطقه را داراست. موشک‌های ساحل به دریا ایران نیز امکان هدف قرار دادن تجهیزات دشمن را در تمامی زوایای خلیج فارس دارند.

البته امکان‌های دفاعی ایران تنها به این موارد محدود نمی‌شود و راهکارهای ساده تری نیز در صورت اراده ایران وجود دارد از جمله بستن تنگه هرمز به عنوان برجسته‌ترین گلوگاه تأمین انرژی دنیا که می‌تواند قیمت حامل‌های انرژی در جهان را با یک رشد صاعقه‌ای روبرو کند و بهای هر بشکه نفت را حتی تا میزان چندین هزار دلار بالا ببرد که این یعنی نابود شدن اقتصاد بین‌الملل. این حربه، منافع تمامی کشورهای توسعه یافته را به خطر می‌اندازد و به همین دلایل هم آن‌ها نه تنها انگیزه‌ای برای همراهی در این تقابل را ندارند که امریکا را نیز از آن پرهیز می‌دهند.

وقتی سایر کشور‌ها که خسته از دنباله روی امریکا به نوبت در حال بازگرداندن نیرو‌هایشان از افغانستان و عراق هستند و افکار عمومی و منافع اقتصادیشان هم پذیرای جنگ دیگری نیست، از همراهی با کاخ سفید سرباز زنند تمام هزینه‌ها و عمده تبعات اقتصادی جنگ را امریکا به تنهایی باید بپردازد و این برای کشوری که بارش همیشه بر دوش اذنابش بوده است غیر قابل تحمل است. به خصوص که تا کنون حدود پنج تریلیون دلار در طول پنج سال در عراق هزینه شده است که به هیچ وجه با منافع حاصله تناسبی ندارد. این رقم تنها در صورت یک سال جنگ با ایران قدرتمند تا ۱۰ برابر قابل افزایش است و این یعنی فروپاشی حتمی اقتصاد امریکا. برای درک صحیح‌تر از این موضوع، قابل ذکر است که بودجه ایالات متحده در سال ۲۰۰۸ در حدود ۲. ۷ تریلیون دلار بوده است و رقم بدهی‌های خارجی آن‌ها حدود ۹ تریلیون دلار.

دشواری براورد حجم تبعات و هزینه‌ها با توجه به نکاتی که در خصوص دلیل اول ذکر شد و نیز برخی دلایل دیگر بیشتر روشن می‌شود از جمله اینکه گستردگی سرزمین ایران یک سوم خاک اروپاست و تا کنون امریکا با هیچ کشوری در این پهنه جغرافیایی نجنگیده است.

تنها مدل قابل شبیه سازی برای تقابل ایران و امریکا جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان در برابر مجهز‌ترین و مدعی‌ترین ارتش منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا است که در منطقه کوچک جنوب لبنان یک گروه شبه نظامی شیعی با الهام از الگوهای مقاومتی ایران توانست در نبردی نامتقارن در زمین و هوا و دریا، اسرائیل را چنان به شکست بکشاند که حتی کمیته ارزیابی اسرائیل هم اذعان کرد که عملیات ارتش این کشور با یک شکست سراسری روبرو شد.

البته در این زمینه نباید از کم کاری برخی مسئولان تیم مذاکره کننده کشورمان هم براحتی گذشت که با برخی اقدامات و سخنان نابجای خود زمینه را برای آغاز دور جدید لفاظی‌های تهدیدآمیز علیه کشورمان فراهم کرده‌اند؛ رویکردی که مدت‌ها بود از ادبیات مقامات غربی حذف شده بود.