تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

پاسخ هایی به سخنان دستیار ویژه رئیس جمهور

تعداد بازدید : 884

پاسخ هایی به سخنان دستیار ویژه رئیس جمهور از زبان تاریخ

پس از سخنان بحث برانگیز آقای یونسی درباره نمادهای شیر و خورشید، برخی از مورّخان پاسخ های علمی و مستندی را مطرح کردند که در ادامه آن ها را میخوانیم.

1- مجتبی مینوی، «منشاء نقش شیروخورشید علامت رسمی ایران»، تاریخ و فرهنگ، تهران: خوارزمی، چاپ اوّل، 1352، صص 352-379.

مقاله فوق در اصل گزارشی است که مینوی به درخواست سفارت ایران در لندن در سال 1308 ش. تهیه کرد و به ضمیمه نامه 878 آن سفارت مورخ 25 بهمن 1308 به وزارت معارف ارسال نمود. این گزارش بعداً در «یادنامه دینشاه ایرانی» منتشر شد. بنوشته مینوی، تردید نیست که علامت شیروخورشید فقط در زمان پادشاهان قاجار رسمیت یافت و در سال 1252 محمد شاه در این باره دستورالعملی صادر کرد که در سالنامه سال 1332 وزارت خارجه چاپ شده است و بعضی می‌گویند این نقش را فتحعلی شاه رسمیت داد.

مینوی می‌نویسد: «در باب اصل منشاء شیروخورشید آن‌چه بر اینجانب معلوم شده این است که نمی‌توان آن را به عهد ماقبل اسلام منسوب کرد سهل است در اوایل عهد اسلامی نیز متداول نبوده و از زمانی هم که باب شده استعمال آن عام نبوده است و در زمان واحد از شکل و رنگ پارچه بیرق و نقش آن و رنگ علامت منقوش به اختلاف وصف کرده‌اند. ولی تنها قول صریحی که در باب ابتدای استعمال شیروخورشید با یکدیگر قبل از زمان صفویه به‌دست آوردهام روایت ابنالعبری [ابن‌عبری] صاحب تاریخ مختصر الدول است که می‌گوید چون سلطان غیاث‌الدین کیخسرو از سلاجقه روم (قونیه) دختر پادشاه گرجیان را به زنی گرفت (بین 635 و 641 هجری) و مردی عیاش و هوسران بود، می‌خواست صورت زن خویش را که بسیار دوست داشت بر روی دراهم نقش کند. به او اینطور راهنمایی کردند که صورت شیر را که بر بالای آن نقش خورشید باشد بر دراهم بسازد تا مقصود حاصل شده باشد ولی هر کس آن صورت را بیند گمان کند که این نقش طالع ولادت شاه بوده است. او همچنان کرد. اگر داستان سابقالذکر با تمام جزییاتش حقیقی باشد، شکل خورشید معرف صورت یک دختر گرجی و این ترکیب نقش بیرق از بقایای آلسلجوق می‌شود...»

مینوی می‌نویسد بر درفش کاویانی نقش هیچ حیوانی، از جمله شیر، منقوش نبود. مینوی نقش شیر بر روی پرچم را نیز بازمانده از سنت پرستش حیوانات در میان قبایل ترک می‌داند.

2- برای تکمیل و تصحیح نظر مرحوم مینوی باید اضافه کنم که خاستگاه نقوش شیر و خورشید به نجوم باستان می‌رسد که به هفت کوکب سیار و دوازده صورت فلکی باور داشتند. هر کوکب در یک یا دو صورت فلکی جای می‌گرفت و خانه خورشید در صورت فلکی اسد بود. هر یک از این کواکب آسمانی مقولاتی کلان بودند که ذیل آن مقولات کوچک‌تر جای می‌گرفتند. خورشید نماد کمال و سروری بود و شیر «حیوان خورشیدی» یا «پادشاه حیوانات» شناخته می‌شد همان‌گونه که طلا «خورشید فلزات» بود. در تمدن‌های کهن خاورمیانه، نقش شیر و خورشید با الهه انانه (سومر) یا ایشتر (بابل) یا آناهیتا (ایران) دیده می‌شود مانند مُهر هخامنشی که الهه آناهیتا را سوار بر شیر نشان می‌دهد و خورشید بر فراز اوست. بلاد و اقوام و اشخاص نیز ذیل این صور فلکی تقسیم‌بندی می‌شدند. یهودیان سبط خود (یهودا) را و مسیحیان عیسی (ع) را «شیر» میخواندند و شیعیان همین تعبیر را برای علی (ع) به کار بردند. در کتب نجوم ایرانی، طالع ایرانشهر «اسد» (شیر) بود. ترکان و مغولان به نجوم بسیار علاقمند بودند و در ایران رصدخانه‌ها بپا کردند و استفاده از نقوش شیر و خورشید را در پرچمهای خود گسترش دادند.

 

همچنین آقای یونسی درباره یهودیان نیز مطالبی را گفته­اند که باز هم موجب اعتراض مورخان ایران گردید در ادامه پاسخ های آنان را می خوانیم.

 

«دستیار ارشد رئیس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌ها خاطرنشان کرد: وقتی که کوروش بزرگ به حکومت رسید و بابل را فتح کرد، بسیاری از بزرگان بنی‌اسرائیل که در میان‌شان پیامبران بزرگی هم بودند، از زندان بخت‌النصر آزاد کرد. این داستان در تورات هم آمده و در حالیکه در تاریخ مکتوب متأخر ایران اسمش نبود، در تورات و اسناد مصر و یونان به آن اشاره شده است... بررسی سنگ‌نوشته‌ها و تحقیقات ۱۵۰ سال اخیر ثابت کرد که آنچه در تورات درباره کوروش آمده صحیح است...» (خبر پارسی، 13 اردیبهشت 1393)

 

اول، برخلاف گفته آقای یونسی، تنها متنی که به آزادی سران یهود اشاره می‌کند همان «تورات» است و هیچ سندی، مصری یا یونانی یا ایرانی یا بابلی و غیره، این ادعا را تأیید نمی‌کند. در استوانه کورش نیز نامی از یهودیان یا آزادی ایشان نیست. بگفته دیوید بن‌گوریون، اولین نخست‌وزیر دولت اسرائیل، «هیچگونه نامی از یهودیان در استوانه کورش که در بین‌النهرین در سال 1879 کشف شده است و یا در سنگ‌نبشته‌هایی که در سال 1850 در این منطقه از زیر خاک در آمده، برده نشده است. در ادبیات یونان که راجع به کورش نوشته شده است نیز اسمی از رابطه کورش با یهودیان برده نشده است. رابطه کورش با تبعیدی‌های بابل و بازگشت به صیون فقط توسط منابع تورات بر ما معلوم است.» (نطق دیوید بن‌گوریون با عنوان "کورش شاه ایران" در: بزم اهریمن: جشن‌های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی به روایت اسناد ساواک و دربار، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1377، ج 1، ص 167)

 

دوّم، داستان «تبعید بابل» در «تورات» هم نیامده است، در «عهد عتیق» آمده است. «عهد عتیق» با «تورات» فرق می‌کند. «کتاب مقدس» یهودیان به سه بخش تقسیم می‌شود: تورات، کتب انبیاء (نبیئیم) و نوشته‌ها یا صحیفه‌ها (کتوبیم). تورات همان پنج کتابی است که به موسی(ع) نسبت داده می‌شد. این مجموعه «اسفار پنجگانه» یا «پنتاتوک» نیز خوانده می‌شود. پنتاتوک واژه یونانی است به معنی کتب پنجگانه. تورات واژه عبری و به معنای آموزه و دستور است. این اسفار یا کتب عبارتند از سِفر پیدایش، سِفر خروج، سِفر لاویان، سِفر اعداد و سِفر تثنیه. در گذشته، یهودیان بر این اعتقاد بودند که تورات همان کتابی است که در کوه طور بر موسی (ع) نازل شد. از سده هفدهم میلادی این اعتقاد تضعیف شد و امروزه محققین معتقدند که اسفار پنجگانه در سده‌های ششم و پنجم پیش از میلاد بر مبنای متونی که از گذشته در دست بوده تدوین شده است.

 

سوّم، بخت‌النصر داماد پادشاه ماد (ایران) بود و در قشونی که بیت‌المقدس را فتح کرد «سواران پارسی» نیز حضور داشتند یعنی این لشکرکشی متحد بابل و ایران بود علیه فرعون مصر و اقمارش از جمله دولت کوچک یهودیه. دولت یهودیه فاجر بود و بر بنی‌اسرائیل ظلم می‌کرد. در «کتاب دوّم پادشاهان» درباره یهویاکین، شاه وقت یهودیه، چنین آمده است: «آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود، موافق هر آنچه پدرش کرده بود، به عمل آورد.» در این زمان نحوشطا، همسر یهویاقیم و مادر یهویاکین، چهره اصلی و مقتدر دربار یهود است. ورود بخت‌النصر به اورشلیم به آرامی و بدون خون‌ریزی انجام شد و سخنی از قتل و غارت و کشتار در میان نیست. شاه نوجوان یهود، به همراه مادر و درباریان و بزرگان شهر، به استقبال پادشاه بابل رفت و بخت‌النصر به شهر وارد شد. بخت‌النصر، یهویاکین و مادر قدرتمندش را با گروهی از بزرگان و کاهنان قبایل یهودا و بنیامین و لاویان، بهمراه هزاران تن از غلامان و کنیزان و خوانندگان و نوازندگان ایشان، بهمراه خود به بابل برد و عموی 21 ساله یهویاکین بنام صدقیا را در سمت نایب‌السلطنه شاه یهود در اورشلیم منصوب کرد. مورخین یهودی، جمع کسانی را که به بابل برده شدند ده هزار نفر گزارش کرده‌اند که شامل «زنان پادشاه و خواجه‌سرایان و بزرگان و مردان جنگی و صنعتگران و آهنگران» نیز می‌شد.

 

چنان‌که می‌بینیم، برخلاف گفته آقای یونسی، منابع «عهد عتیق» از به اسارت بردن «پیامبران بزرگ» به دست سپاهیان بابل و ایران، به فرماندهی بخت‌النصر، سخنی نگفته‌اند.

بخت‌النصر در سال 598 پیش از میلاد به غرب لشکر کشید و حکمرانان هوادار مصر در پنج دولت کوچک حاشیه شرق مدیترانه را، از جمله شاه و اشراف یهودیه را، بعنوان «تبعیدی» به بابل منتقل کرد. او در سال 562 پ م درگذشت. پس از بخت‌النصر سه پادشاه در بابل به قدرت رسیدند تا سرانجام در سال 556 فردی از قبایل آرامی به نام نبونیدوس حکومت بابل را به دست گرفت. پادشاه جدید بابل برغم مردوخ، خدای بزرگ بابلی‌ها، کوشید مردم را به پرستش سین، خدای ماه، مجبور کند و ین امر اعتراض شدید مردم و کاهنان را برانگیخت. در این زمان، نفوذ مصر در بابل افزایش یافت و در سال 543 نبونیدوس با فرعون مصر علیه ایران هم‌پیمان شد. در بهار سال 539 ارتش مجهز پارس و ماد از رود دجله گذشت و با شکست ارتش بابل و تصرف شهرهای متعدد سرانجام، برخلاف ادعای هرودت و کزنفون که از مقاومت بابل سخن می‌گویند و چنان‌که داده‌های باستان‌شناسی ثابت می‌کند، بدون هیچ درگیری جدی و تخریب و آتش‌سوزی پایتخت بابل را به تصرف درآورد. کورش، فرمانده قشون ایرانی، مورد استقبال گرم مردم شهر قرار گرفت. کتیبه‌های بابلی از کورش بعنوان «ناجی بابل» سخن می‌گویند زیرا نبونیدوس به دلیل ستمگری و غارت اموال مردم حتی مورد نفرت خدایان خویش قرار گرفته بود.

 

بنابراین، زمانی که کورش بابل را تصرف کرد حدود 23 سال از فوت بخت‌النصر می‌گذشت و اقدام کورش، مانند لشکرکشی بخت‌النصر به بیت‌المقدس، برای مقابله با گسترش مصر بود و در راستای همان سیاست. پس، در زمان فتح بابل اگر سران دولت یهودیه همچنان در اسارت بودند، اسیر نبونیدوس بودند نه بخت‌النصر.

 

ادامه سخنان آقای یونسی در کنیسه شیراز:

یونسی با بیان این که «یهودیان ساکن در ایران از خلط مبحث یهودیت و صهیونیسم، رنج برده و می‌برند»، گفت: «این دو موضوع از هم جداست. بسیاری از یهودیان ضد صهیونیسم هستند و حتی امروز حکومت بنی‌اسرائیل هم در نسل جدید به آنچه نسل جوان ایران در خصوص هم‌زیستی و اصلاح‌طلبی می‌گوید، نزدیک شده است.» (خبر پارسی، 13 اردیبهشت 1393)
یعنی، آیا واقعاً آقای یونسی معتقدند که حکومت اسرائیل حکومت بنی‌اسرائیل است نه حکومت گروهی از یهودیان، نه حتی حکومت همه یهودیان (یکی از اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل)، که «صهیونیست» نامیده می‌شوند و مورد قبول یهودیان ارتدکس نیستند؟

یهودیت «دین» نیست و امروزه مسامحتاً به دین موسوی «یهودیت» گفته می‌شود. قبیله یا سبط یهودا پیامبر نداشت که پیروانش «یهودی» خوانده شوند و دین موسوی ربطی به سبط یهودا ندارد زیرا به اعتقاد کلیمیان موسی ع از سبط لوی بود نه یهودا. مفهوم «یهود» حتی شامل تمامی 12 سبط بنی‌اسرائیل نیز نمی‌شود و تنها بر یک سبط (یهودا) دلالت دارد یعنی محدودتر و بسته‌تر از اسرائیلیان است که در گذشته کاربرد داشت.

 

آقای یونسی نماینده رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران هستند و باید تابع قانون اساسی باشند. قانون اساسی مشروطه و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گروه نژادی بنام یهودیان را به رسمیت نمی‌شناسد. آنچه در قانون اساسی ایران، هم قانون اساسی مشروطه که تا انقلاب معتبر بود و هم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که تا الان معتبر است، به رسمیت شناخته شده، «کلیمیان» است نه «یهودیان»؛ یعنی دین پیروان موسی کلیم‌الله (ع) نه گروه قومی- نژادی بنام «یهود» که آقای یونسی باید بهتر بدانند که در قرآن کریم با تعابیری بسیار تند از آنان یاد شده است.