»پاکدامنی، بهترین عبادت است« کافی، ج 2، ص 7اولین کسی که وارد بهشت می شود، فرد عفیف پاکدامن و اهل عبادت است « بحارالانوار، ج 71 ، صخداوند می فرماید: »ای فرزندان آدم! لباسی براي شما فرستادیم که اندام شما را می پوشاند؛ و مایه زینت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است؛ این ها از آیات خداست، تا متذکر (نعمت هاي او) شوند« سوره اعراف آیه 26خداوند می فرماید» : اي پیامبر! به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمن بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند «سوره احزاب آیه 59خداوند می فرماید» : اي رسول ما! به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشانند « سوره نور آیه تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 5
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

دعوت به تأمل در ساختن سرنوشت فرزندان

تعداد بازدید : 559
چگونه علاقه شديد والدين به فرزندان تبديل به دشمني مي‏شود؟
دعوت به تأمل در ساختن سرنوشت فرزندان

این ریل‏گذاری مشفقانه به این دلیل است که والدین، سختی‏های ازدواج و فرزندآوری خویش را به خاطر دارند و آن‏ها را قابل پیش‏گیری یا لااقل تعویق می‏شناسند اما خوشی‏ها و دوری از گناه و نظر رحمت حضرت حق جلّ‏واعلی به تلاش مرد و زن برای حفظ خانواده را ناچیز می‏پندارند و یا اصولاً از آن غافلند؛ آنطور که انسان تا بیمار نشود قدر سلامتی را نمی‏داند.

پدر و مادر (والدین)، مهربان‏ترینْ نسبت به فرزند(ان) خود هستند. آنقدر محبت و دلسوزی والدین نسبت به فرزند(ان)، طبیعی به نظر می‏رسد که علیرغم متقابل بودن حقوق والدین و فرزند(ان)، آیات و روایات عمدتاً درباره کم‏کاری و غفلت یا حتی ظلم فرزند(ان) در رعایت حقوق والدین سخن گفته‏اند. در واقعیت نیز غالباً اگر سهل‏انگاری و غفلتی در حقوق متقابل فرزند(ان) و والدین صورت بگیرد، از سوی فرزند(ان) است. اما دیرسالی است که ظلم والدین به فرزند(ان)، بسیار جدی شده و می‏رود تا کیان جامعه و خانواده را با خطر مواجه سازد. ممکن است پرسیده شود چگونه چنین امری ممکن است و چطور نگارنده جسارت کرده و از ظلم والدین به فرزند(ان) دم می‏زند؟

اگر چنانچه نگرش والدین به فرزند(ان) را- اجمالاً و از سر تخفیف واقع- بر دو مبنای گفتمان «ترحم» و «تبختر» تفسیر نماییم؛ تا حدودی مسئله آشکارتر می‏شود. دیدگاه رایجی در میان والدین وجود دارد که دال مرکزی آن را «رأفت و خیرخواهی افراطی والدین نسبت به فرزندان» تشکیل می‏دهد؛ آن‏ها می‏خواهند فرزند(ان) دلبندشان سختی نکشند. در این چارچوب، والدین خوب کسانی هستند که نگذارند فرزند(ان)شان چیزی درباره مسائل زندگی در جهان واقع بدانند و حتی‏الامکان دچار مشقت نشوند. راهبرد اصلی این گفتمان «به تأخیر انداختن مواجهه با واقعیت» و «حمایت از رفاه کاذب» فرزند(ان) است که بر تدبیر و عطوفت والدین دلالت دارد. چالش عملکردی این گفتمان نیز آن است که این نوع «ترحم» و «حمایت» نمی‏تواند تا ابد تداوم یابد و ناچار، روزی فرو خواهد ریخت؛ روزی که فرزند در جدال با چالش‏های زندگی، مستأصل و آسیب‏پذیر خواهد شد. کوچکترین بازخورد این دوره «پساترحمی» تنها در زمینه و بستر خانوادگی، شکست‏های عاطفی و گاهی طلاق است.

گفتمان «تبختر» نیز نگاهی کالایی به فرزند(ان) دارد و ایشان را بدل به نوعی دارایی می‏کند؛ سرمایه‏ای که می‏تواند مصرف نمایشی و نمادین به خود بگیرد؛ در این گفتمان موفقیت فرزند، بر درایت و توانمندی والدین دلالت دارد. دال مرکزی این گفتمان «موفقیت فرزند برای سرفرازی والدین» است. فرزند باید تمامی استعدادهای خود را شکوفا کند تا استعدادهای نهفته و حسرت‏های دست‏نایافته و آرزوهای بربادرفته والدین را محقق نماید؛ حتی اگر به قیمت نسیان و حرمان والدین در پیچ و خم مصائب روزگار شود. راهبرد اصلی این گفتمان «تأمین هزینه‏های روزافزون فرزند(ان)» و «به تأخیر انداختن حداقل رفاه والدین» است که عملاً فرزندآوری را به نقطه پایان خوشبختی والدین بدل می‏سازد. نهایتاً چالش عملکردی این گفتمان را مرارت والدین، احتمال عدم موفقیت مورد انتظار فرزند(ان)، ناسپاسی فرزند(ان) پس از کسب موفقیت، دور از دسترس والدین قرار گرفتن فرزند موفق به هر دلیل و مواردی از این دست تشکیل می‏دهد.

در چنین چارچوب‏هایی، والدین به فرزند(ان) توصیه می‏کنند تا می‏توانند مجرد بمانند و توفیقات هر چه بیشتری را کسب کنند و در این راه از بار مسئولیت همسر‏داری بگریزند و اگر ازدواج کردند حتی‏الامکان فرزندآوری را به تأخیر بیندازند و از زندگی کم‏مسئولیت حظّ وافر ببرند و اگر چنانچه در آخرین لحظاتی که امکان فرزندآوری داشتند بچه‏دار شدند به یک فرزند اکتفا کنند و… .

این ریل‏گذاری مشفقانه به این دلیل است که والدین، سختی‏های ازدواج و فرزندآوری خویش را به خاطر دارند و آن‏ها را قابل پیش‏گیری یا لااقل تعویق می‏شناسند اما خوشی‏ها و دوری از گناه و نظر رحمت حضرت حق جلّ‏واعلی به تلاش مرد و زن برای حفظ خانواده را ناچیز می‏پندارند و یا اصولاً از آن غافلند؛ آنطور که انسان تا بیمار نشود قدر سلامتی را نمی‏داند.

ظلم ناخواسته والدین به فرزند(ان)، پنهان ساختن نادانسته- اما آسیب‏زای- خوشی‏ها و سلب قدرت انتخاب فرزندان است. فرزندانی که ممکن است در اثر تأخیر در ازدواج، بیپروا روی به گناه بیاورند و راه بازگشتی نیابند یا با احساس ترس و اضطراب، گاه و بی‏گاه به گناه بیفتند و از این رهگذر، اعتماد به نفس و قدرت اراده خود را از دست بدهند یا در اثر تأخیر در فرزندآوری به ناباروری دچار شوند و با مقادیر نامتنابهی سختی اولاددار شوند و یا تا آخر عمر در فقدان آن رنج ببرند. و حتی در موارد محدودی تا آخر عمر مجرد بمانند یا آن‏چنان ازدواج را به تأخیر بیندازند که دیگر فرصت تمتع غریزی را از دست بدهند.

وجه مسئله‏آمیز (پرابلماتیک) ماجرا این است که آیا والدین می‏توانند سختی‏ها و خوشی‏های تجربه شده را به یک میزان در نظر آورند؟ آیا فرزند(ان) می‏توانند با لحاظ کردن مصالح خود، انتخابی صحیح و عقلایی داشته باشند؟ آیا جامعه زمینه تمایز «عشق» و «هوس» را برای جوانان خود فراهم کرده است؟

بعید است بتوانیم به والدین هشدار بدهیم که تجربه خویش را واگذارند اما احتمالاً می‏توانیم پیشنهاد کنیم هر خیرخواهی، مجالی برای انتخاب خیرجوی خویش قائل شود. بعید است بتوانیم در اراده مردمان در ازدواج و فرزندآوری مداخله کنیم اما احتمالاً می‏توانیم پیشنهاد کنیم والدین خود را به جای فرزند(ان)شان بگذارند و قضاوت کنند زندگی در دنیای بدون «خواهر» و «برادر» و بدون «عمه» و «عمو» و «خاله» و «دایی» چه مزایا و معایبی دارد. بگذارید متواضعانه بگویم: «لطفاً در ساختن سرنوشت فرزند(ان)مان تأمل بیشتری به خرج بدهیم».