تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

اصلاح طلبان هیچگاه رهبری واحد نداشته اند

تعداد بازدید : 734
گفتگو با مهدی فضایلی به بهانه سالگرد دوم خرداد؛
اصلاح طلبان هیچگاه رهبری واحد نداشته اند

سیاست های دوران سازندگی موجب شده بود مردم تغییر را ضروری بدانند. در خرداد 76 و در شرایطی که سایر کاندیداها حرفی فراتر از دولتمردان سازندگی نداشتند، مردم به سمت خاتمی رفتند که شعارهای متفاوت تری را سر می داد. اقبال مردم به محمد خاتمی در دوم خرداد 76، مطابق اظهارات خود خاتمی و اطرافیانش موجب بهت و حیرت آنان شده بود. حال خاتمی مانده بود و کوله باری از شعارهای خوش رنگ و لعاب. فضا به قدری مه آلود بود که وقتی آقای رئیس جمهور به خودش آمد، دید عده ای از حامیانش قصد عبور از وی را دارند.

به بهانه «دوم خرداد»، تاریخی که بی اختیار ذهن را به سمت دوران اصلاحات سوق می دهد، مصاحبه ای را با مهدی فضایلی، کارشناس مسایل سیاسی ترتیب داده ایم تا سیری در دوران اصلاحات داشته باشیم و ببینیم اصلاحات چگونه آمد و چه کرد.

 

·        آقای فضایلی، به نظر شما خلأهای موجود در کشور که منجر به اقبال مردم به شعارهای آقای خاتمی در سال 76 شد، چه بود؟

در هر انتخاباتی یک شرایط و فضایی بر افکار عمومی حاکم می شود که در حقیقت سمت و سوی آرای عمومی را مشخص می کند. در دوران ریاست آقای هاشمی از جهات مختلف نظیر اوضاع معیشتی و ... شرایطی پیش آمده بود که مردم احساس می کردند لازم است تغییری رخ دهد. مطابق آنچه گفته شد از بین دو نامزد مطرح در آن دوره یعنی آقایان ناطق نوری و خاتمی، مردم به این دلیل که روی کار آمدن آقای ناطق را به مثابه ادامه سیاست های دوران آقای هاشمی می دانستند، به آقای خاتمی رای دادند و در واقع تغییر را در انتخاب ایشان دیدند.

·        آقای خاتمی را در عمل به شعارهایش چقدر موفق می دانید؟

همانطور که آقای خاتمی خودشان هم گفتند، ارزیابی ایشان از انتخابات سال 76 این نبود که قرار است رئیس جمهور شوند. اطرافیان آقای خاتمی هم اذعان کرده بودند که رئیس جمهور شدن ایشان برایشان غیر منتظره بوده است. بنابراین اساسا شعارها و وعده هایی که آقای خاتمی می داد با این نیت نبود که قرار است بعدها به آن ها عمل شود و چیزی که بتوان آن را برنامه اطلاق کرد، مطرح نبود. از جمله شعارهای انتخاباتی ایشان راجع به «جامعه مدنی» بود که برای غالب افکار عمومی نامفهوم بود و تا مدت ها این سوال مطرح بود که منظور از جامعه مدنی چیست؟ ایشان عنوان می کردند که ریشه در مدینة النبی دارد. تعریفی که در واقع بیشتر متناسب با فضاهای روشنفکری بود، نه اینکه بدنه جامعه نسبت آن یک تلقی صحیحی داشته باشد. ضمن اینکه آنچه آقای خاتمی مطرح کرده بود، بیشتر در حوزه مسایل سیاسی و درباره مطبوعات، شوراها و مباحثی از این قبیل بود که از این لحاظ یک تغییراتی صورت گرفت که به نظر من مدیریت آن در دست آقای خاتمی نبود، بلکه یک جریان تندرو و افراطی این حوزه ها را مدیریت می کرد. تا آنجا که خود آقای خاتمی هم سرانجام واکنش نشان داده و به این جریان به عنوان یک گروه تندور و افراطی می نگریست. از این رو افرادی که در ابتدا به عنوان حامی وی ایفای نقش می کردند، در ادامه شعار عبور از خاتمی سر دادند. در واقع عدم تصویر حدود و ثغور شعارها منجر به این شده بود که مدیریت آن ها از دست آقای خاتمی خارج شود و سرانجام وضع به جایی رسید که در انتخابات 84 کسی رای آورد که کاملا در تضاد با سیاست های دوران اصلاحات بود.

·        دولت دوم خرداد، از لحاظ شیوه تعامل اپوزیسیون با نظام، تفاوت های عمده ای با سایر دولت های جمهوری اسلامی داشت. آسیب ها و امتیازات این مدل را چطور ارزیابی می کنید؟

آنچه که این ها ترسیم می کردند، مبنی بر اینکه مخالفین را تبدیل به منتقدین و سرانجام منتقدین را تبدیل به همراهان نظام کنند، عملا موفق واقع نشد و نتیجه ای در بر نداشت؛ جز اینکه مخالفان نظام روز به روز گستاخ تر و جسورتر شدند. در حقیقت امتیازاتی داده شد، بدون اینکه تغییری در رفتار آنها اپوزیسیون ایجاد گردد.

·        آیا می توان وقایع سال 88 را از حیث تئوریک، ادامه نهضت ترجمه دولت دوم خرداد دانست؟

نهضت ترجمه در واقع در حوزه های فکری، نظری و ایدئولوژیک مطرح بود، در حالی که آنچه در سال 88 رخ داد یک حرکت آشوب طلبانه و آنارشیستی در جامعه بود. البته نه اینکه بگوییم بی ارتباط باشد. طبیعتا فعالیت هایی که در دوران اصلاحات صورت گرفت و یک بخشی از آن در حوزه ترجمه بود، موجب ایجاد تغییرات فکری و نظری در جامعه شد که آثاری را به همراه داشت. بخشی از آن آثار در سال 88 هم دنبال می شد. اما اینکه بگوییم حوادث رخ داده در سال 88 ادامه نهضت ترجمه بود چندان پذیرفتنی نیست، مگر اینکه بگوییم آنچه در سال 88 رخ داد دنباله حلقه هایی بود که نهضت ترجمه هم در آن موثر بود.

·        چرا جریان دوم خرداد پس از فتنه 88 قدرت جریان سازی با رهبری واحد در بدنه حامیانش را از دست داد؟

حقیقت این است که پیش از سال 88 هم یک رهبری واحد در بین اصلاح طلبان وجود نداشت. به این صورت که یک نفر باشد و کل این جریان را هدایت کند. حتی در دورانی هم که آقای خاتمی در اوج محبوبیت خود به سر می برد، نه به عنوان رهبر جریان اصلاحات بلکه به عنوان نماد جریان اصلاحات مطرح بود. چرا که حرکت های تندور مآبانه و افراطی از جانب برخی اشخاص منتسب به جریان اصلاحات انجام می شد و سپس ایشان مخالفت می کردند و متعاقبا همانطور که گفته شد بحث عبور از خاتمی از جانب خود اصلاح طلب ها مطرح می شد. امری که دلالت بر عدم وجود رهبری واحد در بین اصلاح طلبان داشت. صرفا یک هسته و یک مرکزیتی وجود داشت که آقای خاتمی هم در آن حضور موثری داشت و جریان اصلاح طلبی را هدایت می کرد. با گذشت زمان کم کم این هسته هدایت کننده هم به دلیل اختلافاتی که اعضای آن در تحلیل ها و ارزیابی هایشان داشتند از هم گسیخته شد، ضمن اینکه یک بخش از آن ها بنا به جریاناتی که رخ داد دستگیر شدند، یک عده هم به خارج از کشور رفتند و تعدادی هم از اینکه بتوانند به اهداف مدنظرشان برسند ناامید شدند. بنابراین آن هسته مرکزی هم انسجام خود را از دست داد و دچار پراکندگی شد.

مؤید آنچه گفته شد در جریان ثبت نام آقایان خاتمی و موسوی در انتخابات 88 قابل رویت است. این دو نفر تا مدت ها با هم بحث می کردند که یکی از آنها وارد عرصه رقابت انتخاباتی شود. تا اینکه آقای خاتمی ثبت نام کردند و متعاقبا آقای موسوی هم ثبت نام کرد که این امر باعث کناره گیری آقای خاتمی شد. خب اگر رهبری واحدی در بین اصلاح طلبان وجود می داشت، نباید یک چنین ناهماهنگی ای اتفاق می افتاد. پس نشان می دهد قبل از جریانات سال 88 هم رهبری واحدی در بین ایشان وجود نداشته است.

·        با توجه به این که اقبال مردم به چهره های جدید در انتخابات های ریاست جمهوری، ریشه در عملکرد دولت قبل دارد، به نظر شما عملکرد دولت آقای روحانی، مردم را به سمت چه طیفی و چه تیپی از سیاستمداران سوق خواهد داد؟

برای قضاوت کردن در این باره زود است. این امر بستگی به این دارد که آقای روحانی در عمل کردن به وعده ها و شعارهایی که دادند به ویژه در خصوص مسایل اقتصادی تا چه میزان موفق باشند و کارگشایی کنند. بدیهی است که اگر موفق باشند، جریان همراه وی تقویت خواهد شد و الا طبیعتا همراهی مردم با ایشان کمتر خواهد شد. عملکرد جریان اصولگرایی نیز در این باره اهمیت بسیاری دارد که تا چه میزان با عملکرد خود، افکار عمومی جامعه را به سمت خود جلب می کند یا به سمت جریانات دیگر روانه می سازد. جریان اصلاحات نیز به نظرم بر این مسیر است که خود را از هزینه های که دولت فعلی متحمل می شود دور سازد و از طرف دیگر خود را در موفقیت های آن شریک بداند.

*گفتگو از مسعود ابراهیمی