تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

اولین کشوری که قانون اساسی اش را به رأی گذاشت.

تعداد بازدید : 751
اولین کشوری که قانون اساسی اش را به رأی گذاشت.

جمهوری اسلامی عصاره تحولات فکری، اجتماعی و تفکر شیعه استحضرت امام خمینی (ره) به نقش مردم در حکومت اعتقاد داشتند و بسیار بر روی این موضوع تاکید می‌کردند. سید عباس نبوی، از اعضای موسس دفتر تحکیم وحدت، دارای تحصیلات دانشگاهی و حوزوی است. وی مدیریت پژوهشگاه تمدن و توسعه اسلامی را نیز برعهده دارد. وی از دانشجویان پیرو خط امام در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نیز بوده است. در گفت و گو با وی، درباره ماهیت انقلاب اسلامی و حرکت انقلابی امام خمینی (ره) به بحث نشستیم.

·        واژه جمهوری اسلامی واژه‌ای بود که ابداع حضرت امام بود. این واژه به نظر شما تناقض آمیز نیست؟ جمهوریتی که از غرب آمده و به معنی دموکراسی است را ما در کنار اسلام قرار بدهیم؟

بحث بسیار مهم و دامنه داری است و شاید از ماه‌ها قبل از پیروزی انقلاب در این زمینه آراء و نظرات متعدد و فراز و نشیب‌های سیاسی بسیاری مطرح شد؛ حتی در میان به هر حال مجموعه‌هایی که به نوعی با انقلاب ارتباط داشتند به صورت تردیدهایی مطرح شد. جوانب مختلفی دارد، این بحث بحث فلسفه سیاسی و مسأله بنیان یک نظام سیاسی هست؛ در مبانی فقهی امامیه و تشیع، یک بحث هم بحث نیاز‌ها و شرایط امروز هست و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی بر اساس مقتضیات زمان معاصر. امام میان همه این ابعاد، یک جمع دارای همه ابعاد و جوانب مختلف رو فراهم کردند. از مسلمات اندیشه اسلامی و تفکر اهل بیت هست که مبانی حیات اجتماعی بایستی تابع احکام الهی باشد، بنابراین در شکل گیری مبانی و مؤلفه‌های اصلی جامعه اسلامی، قبل از هر چیزی احکام الهی مبنا و معیار است؛ خب در اینجا طبیعی است که رأی مردم جایگاه چندانی پیدا نمی‌کند، منتها در مرحله بعد، وقتی که این احکام می‌خواهد عمل و اجرا بشود، اینجا در حقیقت نیاز به یک نوع همگرایی مصداقی و همگرایی عملی و اجرایی است، در این همگرایی مصداقی، بهترین شاخصی که می‌تواند همگرایی را فراهم بکند،‌‌ همان توافق و اشتراک نظر و اشتراک رأی است که اکثریت را شکل می‌دهند؛ این اکثریت با آن اکثریت که قرآن کریم می‌فرمایید «و اکثرهم لا یعقلون». «اکثرهم لا یفقهون» متفاوت است. اکثرهایی که قرآن می‌فرماید، مخالف قرآن و مبانی اسلامی‌اند، اما این اکثریت، اکثریتی است که در خیزش برای اجرای احکام اسلام، برای تحقق احکام اسلام قدم بر می‌دارد. حالا ممکن است بخشی از این اکثریت هم به این احکام خیلی پایبند و ملتزم نباشند، اما همین مقدار که در جریان اکثریتی برای تحقق احکام اسلام قدم بر می دارند، همین مقدار قوت و ظرفیت برای روش و شیوه و مسیری که احکام الهی اجرا می‌شود فراهم می‌کنند، و این لازم هست، ضروری است و مورد قبول هم هست، بنابراین تا اینجای مسأله مقدار زیادی تناقض و تعارض اولیه‌ای که بین جمهوریت و اسلامیت تلقی می‌شود به میزان بسیار زیادی رفع می‌شود.

·         این موضوع رأی مردم موجب انحراف از اسلام نمی‌شود؟

حالا ممکن هست در نگرش‌های متفکران، علما و دانشمندان دو گرایش شکل بگیرد که یک گرایش دائما فکر کنند اگر بخواهد احکام اسلامی، این آرای عمومی را محدود کند مشکلاتی پدید می‌آید، یا از آن طرف مثلا بخشی از عالمان دینی فکر کنند که اگر قرار باشد که آن گرایش و خواسته عموم که در مرحله اجرا مطرح می‌شود، ملاک قرار بگیرد، باز مشکل ایجاد می‌کند؛ آن وقت ممکن است با این تفکر، تناقض و تعارض پیش بیاید. منتها امام رحمة الله علیه مبناشان این بود که هر چه باشد، این مشکل قابل رفع هست و این مسأله از تمام نمونه‌های دیگر سرآمد و برآمد هست. بعنوان نمونه، می‌توانم اینطور تأکید کنم که اصلا در هیچ جامعه‌ای، در هیچ مجموعهٔ حیات اجتماعی، مفهومی به نام آرای مردم، قبل از شکل گرفتن مبانی و مفاهیم اجتماعی معنا پیدا نمی‌کند و آن مبانی بر اساس یک ظرفیت فکری و تاریخی در یک جامعه پدید می‌آید، بعد مردم برای اجرایی کردن مبانی می‌آیند وارد صحنه می‌شوند.

·        شما معتقدید مردم فقط در اجرای قوانین در صحنه اجتماعی حاضر می‌شوند؟

تمامی کشورهای پیشرفته دوران معاصر از دویست سال قبل تاکنون که در دنیا اتفاق افتاده- بیشتر آمریکای شمالی و اروپای غربی را مطرح می‌کنند- این‌ها هیچ کدام قانون اساسی خود را اصلا به رأی مردم نگذاشتند. نه قانون جمهوریت فرانسه بعد از انقلاب کبیر فرانسه به رأی عموم گذاشته شد، نه قانون انقلاب اکتبر روسیه به رأی مردم گذاشته شد، نه بعد از انقلاب صنعتی انگلستان اصلا قانون اساسی‌ای نوشته شد تا به امروز که انگلستان مطلقا قانون اساسی ندارد، بلکه ترکیبات آئین‌نامه‌ای مجلس عوام و نمایندگان رو دارد. یا مثلا قانون اساسی امریکا اصلا به رأی در میان هیچ جمعی گذاشته نشد. بسیاری از کشور‌ها، کشور‌های مهاجرپذیرند، یعنی با پذیرفتن مهاجر‌ها کشور شدند؛ بخش بزرگی از آمریکا اینگونه است. سابقه تاریخی مردم همه به کشورهای مختلف بر می گردد. بنابراین، اساسا در منطق پایه فلسفه سیاسی، این تلقی که ما بخواهیم مسائل اساسی سرنوشت حیات بشری را بصورت یک فهرست دربیاوریم، بعد بیائیم در آرای عمومی رأی بگیریم اصلا معنای خارجی ندارد. معمولا بعد از همه کنش‌ها و خیزش‌ها و چالش‌ها، بالاخره متفکران، نخبگان و سیاستمداران به یک محور عمده و غالب متوجه شدند، آن محور غالب در جامعه‌ای حاکم شده، گفتمان اصلی شده و بر اساس آن قانون اساسی شکل گرفته و بعد کشور را با انتخابات ادامه دادند مثل آمریکا.

·        یعنی قوانین اساسی هیچ کشوری مورد پذیرش مردم نبوده؟

ما بعنوان جمهوری اسلامی بطور معین و واضح، اولین کشوری در تاریخ بشری بودیم که به طور مطلق، که نه قبل از ما، و نه بعد از ما چنین اتفاقی نیافتاد؛ که بفاصله چند ماه بعد از پیروزی انقلاب گفتمانی را که مبنای یک تحول اجتماعی شده، توسط نمایندگان بحث شده و با یک خیزش عمومی تبدیل به قانون اساسی شده است؛ مردم هم آمدند رأی دادند. تنها جامعه‌ای هستیم که مردمش به قانون اساسی آن جامعه بصورت یک حرکت گفتمانی رأی دادند. در مصر و پاکستان، رأی گیری بیشتر به صورت بازی سیاسی بوده. این‌ها بصورت یک روش و منطق معقولی نبوده است. بنابراین از نگاه فلسفه سیاسی، نه تنها جمهوریت و اسلامیت با هم تعارض ندارند، بلکه هیچ صورت دیگری را نمی‌توان پیدا کرد که مثلا جمهوریتش خالی از مشکل باشد یا اسلامیتی منهای حضور و فعالیت و مشارکت عمومی مردمی باشد که بخواهد نظامی شکل بگیرد. حالا اسلامیت نباشد، مثلا مسیحیت باشد؛‌‌ همان تعبیری که مرحوم شهید مطهری اوائل انقلاب مطرح کردند، که گفتند این جمهوری ظرف هست و محتوا دارد و بدون این محتوا صرف جمهوریت معنا و فایده‌ای ندارد؛ و همین را هم مطرح کردند که ما وقتی می‌گوییم جمهوری اسلامی، متقابلا اگر مسیحیان بگویند که ما بدنبال چه باید باشیم، منطقی است که آن‌ها بدنبال جمهوری مسیحی باشند. حالا اگر دین مسیحیت قابلیت چنین مسائلی را ندارد، آن مسأله مربوط به تحریف شدن دین مسیحیت و بالاخره گذشتن زمان دین مسیحیت دارد.

·        به لحاظ فقهی این تعبیر مشکل ندارد؟

اما از لحاظ فقه سیاسی مسأله خیلی بالا‌تر، مهم‌تر و حساستر است. ما در آیات قرآن و روایات و در مباحث مختلف، بسیار خطابات الهی داریم، مواردی از تکالیفی که بوسیله پیامبر و ائمه بیان شده که این‌ها خطاب به فضای جمعی است، سئوال این است که این فضای جمعی، این خطاب را چگونه باید عملی کند؟ آیا اگر چند نفر آمدند و مثلا در میان این جمع سری بلند کردند و گفتند این خطاب را ما انجام می‌دهیم، آیا خطاب واقعا متوجه آنهاست؟ متوجه بقیه نیست؟ وقتی مثلا آیه شریفه می‌فرماید «و اعدو لهم مستطعتم من قوة...»، این اعدو یعنی شما‌ها باید بروید آماده کنید، این‌ها چه کسانی هستند؟ این یعنی آن جمعیت گسترده‌ای از مردم که می‌آیند و می‌خواهند در این مسیر حرکت کنند، همه باید جای خودشان، نقش خودشان را پیدا کنند و لذا آنجاست که مفهومی بنام حضور مکلفانهٔ یکایک افراد جامعه معنا پیدا می‌کند. آن وقت با آمدن آن‌ها، در مورد نحوهٔ اجرای احکام، مقدار طاقت شان در تحمل شدائد و گرفتاری‌ها، موانعی که پیش رویشان هست، فرصت‌های که می‌توانند فراهم کنند، نظرشان جایگاه پیدا می‌کند. فلذا آیه شریفه به پیامبر می‌فرماید «و شاورهم فی الامر» به خود پیامبر خداوند امر می‌کند «و شاورهم فی الامر» یا اینکه تعبیر این هست که «و امرهم شوری بینهم» بخاطر اینکه بفهمند ظرفیت چقدر هست؟ چه مقدار امکان و فرصت می‌توانند تدارک کنند، چه راهی را می‌توانند باز کنند؟ این‌ها بایستی دنبال بشود و بعد در روایات مفصلی بحث شده است، روایات معروف مقبوله عمربن حنظله که یکی از روایات اساسی ولایت فقیه هست، آنجا بیان می‌کند که «فنظروا الی رجل.» بعد راوی سئوال می‌کند که اگر دونفر دارای این شرایط بودند چه؟ که حضرت می‌فرمایند بروید ببینید که رضایت به اعدل و افقه بودن برای کدام یک از این‌ها دیده می‌شود؛ دیگر نمی‌فرمایند که آن کسی که خودش را افقه می‌داند کافی است، نه، آن افرادی که وارد میدان می‌شوند آن‌ها باید رضایت پیدا کنند. این رضایت معنای کاملا مشخی دارد. باز اینجا مباحث اصولی بسیار حساسی وجود دارد در بحث مقوله اجرایی شدن احکام الهی که مربوط به شرایط و ظرف فعلیت تکالیف هست که آن به خود مکلف‌ها بر می‌گردد. همچنان که فرد مکلف نسبت به فعلیت تکالیف خودش می‌تواند ارزیابی خودش را ارائه کند و بخاطر این ارزیابی بعضی از این تکالیف از او برداشته می‌شود؛ بخاطر ارزیابی دیگری بعضی از این تکالیف بر عهده او گذاشته می‌شود.

·        شرایط چه تاثیری در انجام این تکلیف دارد؟

همچنان یک جامعه چنان وضعیتی دارد؛ بخاطر شرایطی که از خودش ارزیابی می‌کند، آن شرایط می‌تواند تکالیفی را بر او اضافه یا از او کم کند. جامعه اسلامی ایران می‌تواند جامعه‌ای باشد که زمانی باید با تمام قوا تکلیفش را اینگونه بیابد که صددرصد در مقابل تمام قدرت‌ها حتی کوچک‌ترین تشرهای بین المللی بایستد. فرض کنید رئیس جمهوری، نخست وزیری جایی از دنیا اشارهٔ نامناسبی کرد، در مقابل این اشاره شدید‌ترین موضع را بگیرد، این بخاطر آن ظرفیت و طاقتش هست. ممکن هست این طاقت زمانی تحلیل رود-البته باید آن را دائما تقویت کرد-آنوقت در آن موقع ممکن هست که یک مواجهه و فشاری را ولو اینکه آن مواجهه و فشار خیلی هم حساس و سنگین و مخاطره آمیز باشد، لازم می‌بیند، بخشی از آن را بپذیرد؛ مثل یک آدم سالم و یک آدم ضعیف. اینجا هر کدام در مباحث فقهی، جایگاه خودش را دارد. این حرف هم که گاهی در فضای مجازی و سایت‌ها حرفهای عوامانه درست می‌کنند و مقالات می‌دهند، حرفهای بی‌بنیان و بی‌ارزشی است. تلقی اینکه مثلا فرض کنید دیدید آن جمهوری اسلامی که در مقابل تمام قدرت‌ها ایستاد الآن دارد باج و امتیاز می‌دهد، این‌ها از روی عدم ادراک اینکه بدانند مبانی و مسائل چه هست، اتفاق می‌افتد و البته یک ایراد هم به فضای رسانه‌ای و خود صدا و سیمای ما بر می گردد که به جای اینکه مباحث خطابی و به تعبیری عوام پسند را گسترش بدهند، وظیفه دارند آن مباحث حساس و جدی که در هرجایی مبنا و بنیان دارد، این‌ها را مطرح کنند؛ مردم هم درک می‌کنند می‌فهمند، رشد و حرکت می‌کنند، به هرحال این جمهوری اسلامی دارای بنیان‌های بسیار قوی است. تصور‌ها و تخیل‌های نا‌مناسب درباره جمهوری اسلامی همه از جنبه‌های نقصی در بررسی این مفاهیم نشئت می‌گیرد.

·        در زمان ظهور باز هم رأی مردم تأثیر گذار است؟

امیرالمؤمنین فرمود که اولین چیزی که به امت واجب هست بعد از اینکه امامشان فوت می‌کند، بایستی یک امام عارف به احکام الهی و عفیف و اهل تقوا و شجاعت و.. انتخاب کنند. بعد حضرت می‌فرمایند «هذا اذا کانت بیده.. اذا نصّبه الله و کفی...»، اگر خدا او را نصب کند، دیگر کفایت می‌کند و دیگر به مردم کاری ندارد. حالا خداوند ظهور حضرت حجت را مقدر فرمودند، برای بقیه کار‌ها چه باید کرد؟ نباید تصورات خام بشود برای بقیهٔ امور؛ یک زمانی قدیم بود جمعیت کم، در حد‌‌ همان قدر که از میان وفاداران و شخصیت‌هایی که امیرالمؤمنین می‌شناخت و خیلی‌هاشان هم گمنام بودند، از بین آن‌ها والی انتخاب می‌کرد؛ اما خود حضرت تازه قدم برداشت به سمت اینکه مردم، بهترین افراد را در هر منطقه معرفی کنند حضرت از بین افراد معرفی شده فرد جدید پیدا می‌کرد. حالا اگر این کار در یک ساز و کار منطقی انجام شود، استقبال می‌شود. جامعه هفتصد هزارنفری تبدیل می‌شود فرضا به جامعه صد میلیونی، روش بهتر و کارآمدتری لازم دارد. به هرحال جمهوری اسلامی یک عنوانی است از عصارهٔ تمام تحولات فکری، اجتماعی و تفکر شیعه بر مبنای روش اهل بیت در طول تاریخ چهارده قرن که خروجی این روش امام آمد و به این صورت مطرح کرد. یک چیز سبک دم دستی که حالا مثلا امام مجبور باشند و چیزی گفته باشند و این حرف‌ها نیست.

*گفتگو از زینب دانش طلب