تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

ایران و عربستان در تضاد هسته اي

تعداد بازدید : 958
ایران و عربستان در تضاد هسته اي

مجید دانشی / امروز در ايران نمی‌توان کسی را پیدا کرد که نسبت به عربستان سعودی نگرش مثبتی داشته باشد. ریشه این بدبینی به غیر از عوامل تاریخی، به اختلاف نظرهای گسترده‌ای بازمی‌گردد که ایران و عربستان در بسیاری از موضوعات منطقه‌ای با یکدیگر دارند .این اختلافات باعث ایجاد تنش‌های گسترده در روابط دو کشور شده است؛ به گونه‌ای که در نتیجه انباشت اختلافات فیمابین، شاهد دیواري بلند از بی‌اعتمادی میان ایران و عربستان هستیم.در این نوشتار علاوه بر بیان سابقه ی اختلافات تلاش خواهیم کرد دلایل اصلی که مانع برقراری روابط عادی و مسالمت آمیز ایران و عربستان است، بیان شود.

سابقه ی اختلافات
اگر بپرسیم بزرگترین قاتل شیعیان جهان چه كشوری است؟ بی شك همه نام عربستان سعودی را برزبان جاری می كنند. عربستان كانون اصلی مخالفت با تشیع است واین مخالفت را بصورت همه جانبه ای انجام می دهد .از قتل وكشتار وسیع  مردم شیعه تا تبلیغات رافضی ومهدور الدمی بودن آنها ،تا ترویج اینكه هركس شیعه ای را بكشد بدون حساب وكتاب به بهشت می رود ،تا موج عظیم تبلیغ رسانه ای علیه اعتقادات وارزشهای  مورد علاقه شیعیان همه وهمه مستقیما توسط حكام سعودی حاكم بر عربستان انجام می شود وصدالبته مورد تائید شیطان بزرگ امریكا وبرخی عوامل كوچك دیگر چون پادشاه اردن وامیر قطر است.اگر بخواهیم نگاهی گذرا به این اقدامات به صورت فهرست وار بیاندازیم میتوان مصادیق بارز ومشخص زیر را به عنوان اسناد دشمنی خونین آل سعود با شیعیان در خاورمیانه وسایر مناطق به شمار آورد:
1ـ جنگ ایران وعراق با پشتیبانی مستقیم وتحریك امریكا وهم پیمانان منطقه ای از جمله عربستان و كویت واردن اغاز شد که باعث شهادت هزاران نفر از شیعیان وتخریب زیر ساخت های ایران وتحمیل هزار میلیارد خسارت به كشورمان شد ، بطور مستقیم به نقشه های منطقه ای ال سعود در تضعیف وجلوگیری از صدور ونفوذ انقلاب اسلامی به سایر كشورهای منطقه ،ارتباط داشت.
2ـ اكثریت قریب به اتفاق طرحهای  كشتار مردم در عراق وانفجارها و حملات مسلحانه وخونین به مردم شیعه در عراق از سال 2003 به بعد مستقیما توسط ال سعود برنامه ریزی وتوسط عواملشان  اجرائی شده است .این مسئله را حتی به قیام مردم عراق در زمان جنگ اول خلیج فارس و Hزادسازی كویت كه طی ان مردم جنوب در قیامی به نام " انتفاضه الشعبانیه" همه شهرهای شیعه نشین را ازاد كرده بودند، با چراغ سبز ال سعود وموافقت نهائی امریكا واجرا توسط صدام یزید دهها هزار نفر از مردم شیعه عراق به خاك وخون كشیده شده و قیام انها سركوب وتالی های فاسدی دربرداشت كه از جمله تعقیب مبارزان شیعه پس از سركوب قیام،به شهادت رساندن علما ومراجع ومتنفذین شیعه عراق از ان جمله است .
3ـ جنگ 33 روزه لبنان با اسرائیل با پشت گرمی وحمایت اشكار آل سعود انجام شد ودر جریان ان هزاران نفر از مردم شیعه جنوب لبنان شهید وزخمی وتقریبا كل شهرها وروستاهای جنوب تا ضاحیه با خاك یكسان شدند. دراین جنگ سعود الفیصل به طور واضح بر علیه مقاومت لبنان وسید حسن نصرالله موضع گیری نمود وحتی موقعی كه اسرائیل قصد پایان جنگ داشت نیز ، ال سعود با اتمام جنگ بدون شكست كامل حزب الله مخالفت كردند وتاكید نمودند كه جنگ تا جائی كه ممكن است ادامه یابد .
4ـ سركوب مستقیم وغیر مستقیم مردم شیعه یمن (معروف به حوثی ها)  توسط آل سعود و دست نشانده آنها عبدالله صالح. البته در جریان این سركوب حوثی ها ارتش عربستان را شكست تلخ و سختی دادند اما جنگده های ال سعود با بمباران روستاهها و شهرهای شیعه باعث شهادت هزاران نفر از مردم شیعه یمن شدند كه هنوز هم این روند ادامه دارد.البته در این میان نباید نقش اطلاعاتی وعملیاتی امریكا وحتی اسرائیل را نادیه گرفت.
5ـ  با اغاز انقلاب های عربی ، مردم شیعه بحرین هم از ظلم وستم وبی عدالتی ال خلیفه به جان آمدند و وقتی نیروهای ال خلیفه در سركوب مبارزان بحرین ناتوان شدند، نیروهای سعودی تحت عنوان درع الجزیره با توپ وتانك و اسلحه به جان مردم بی پناه  بحرین افتادند و شمار زیادی را به قتل رسانده و منازل مردم و مساجد وحسینیه ها را تخریب كردند و این مورد نیز هنوز ادامه دارد
6ـ  با اغاز انقلاب مردم شیعه در شرق وبخشی از شمال عربستان ، تندترین وسخت ترین برخوردها باآانها اغاز شد وباعث شهادت دهها نفر وزخمی شدن وبیكاری وتخریب منازل وتجاوز به زنان ودختران شیعه شده است و اگر شیعیان شرق عربستان كمی فتیله اعتراضات را پائین نكشیده بودند ،معلوم نبود چه جنایاتی توسط آل سعود در حق مردم بی پناه انجام می شد .
موارد فوق و نیز فتنه های آل سعود علیه شیعیان در مصر و سوریه و اذربایجان و افغانستان وپاكستان و ایجاد فتنه بین شیعه وسنی و ترویج قتل و كشتار شیعیان و مباح وحلال دانستن كشتن شیعه ها، همه وهمه نشانه ای است بر اینكه ورای همه فتنه ها و كشتارها و تخریب های شیعیان در نقاط مختلف، آل سعود ودستگاه مالی، تبلیغی (وهابیت) ایستاده است و هیچ حد ومرزی در دشمنی و عناد باشیعیان ندارند و به هر میزان كه باشد ،اگر پای مبارزه با تشیع باشد ،هزینه می كنند.

دلایل اختلافات
 چنانچه گفته شد اولین دلیل مذهبی است. بنا به دلایل تاریخی، ایران کانون شیعه در منطقه و جهان است. بنابراین ایران کانون تنفر عربستان است.
عامل دوم به انقلاب اسلامی 1979 (1357) ایران برمی‌گردد. هنگامی که انقلاب ایران موفق شد در سال 1979 دیکتاتور مورد حمایت آمریکا، محمد رضا شاه پهلوی را بیرون براند، آن انقلاب همه حاکمان خودکامه در منطقه را تهدید کرد به این جهت که  تاثیر الهام بخش آن به مردم کشورهای دیگر منتقل شد تا آنها نیز علیه رژیم‌های سرکوبگر به پا خیزند. آل سعود به خصوص احساس خطر کرد. به همین دلیل است که حاکمان عربستان بلافاصله با ایجاد پیمان دفاعی خلیج فارس در اوایل دهه 80(1980)، که متشکل از کویت، قطر، بحرین، امارات متحده عربی و عمان است، به انقلاب ایران واکنش نشان داد.
در واقع، نفرت حاکمان عربستان از ایران، از زمان انقلاب ایران شدت یافته است. آل سعود‌ اعتبار مردم ‌سالارانه تر ایران را تهدیدی مرگبار برای استبداد خود می‌داند. هرچه نفوذ سیاسی ایران در منطقه بیشتر می شود، حاکمان عربستان از یک تهدید وجودی بیشتر می ترسند.
عامل سوم دنیوی است، اما آنچه شاید نگرانی نهایی برای آل سعود باشد، مسئله حیاتی اقتصاد نفت و گازاست. از بین 12کشور عضو اوپک، سه تولید کننده برتر، عربستان سعودی، ایران و عراق هستند. با اهمیت ترین مسئله، ثروت عظیم گاز ایران است که هنوز به عنوان یک منبع اقتصادی به بهره برداری نرسیده است. گاز طبیعی سوخت  آینده برای قرن آینده است، که به عنوان منبع انرژی از نظر حمل و نقل از طریق خطوط لوله و از نظر خروجی گرمایی کارآمد تر است. به لحاظ محیط زیست، گاز طبیعی سوخت بسیار پاک تری از نفت است، که محصولات جانبی مضر بسیار کمتری از احتراق آن پدید می‌آید .گمان می‌رود ایران بزرگترین ذخایر شناخته شده گاز طبیعی بر روی زمین را در میدان پارس دارد. اگر روابط بین المللی ایران با حذف تحریم‌های تجاری  عادی‌سازی شود ، این کشور به یک منبع جهانی انرژی حتی توانمندتری هم  تبدیل می‌شود. بازار اروپا از اهمیت استراتژیک خاصی برخوردار است که ایران، همراه با روسیه (عضو غیر اوپک) یک تامین‌کننده برتر انرژی برای این منطقه خواهد شد.
آل سعود این تحولات را به چشم یک تهدید حتمی می‌داند. عربستان سعودی از نعمت نفت برخوردار است، اما گاز طبیعی بسیار کمتری دارد. بنابراین ارزش استراتژیک عربستان سعودی به عنوان یک تولید کننده انرژی رو به افول است، در حالی که ایران با توجه به ذخایر گسترده گاز طبیعی خود در مسیر رشد است.
از دیدگاه سعودی‌ها، به هر قیمتی که شده باید مانع از آن شد که ایران ثروت بالقوه انرژی (گاز طبیعی) خود را توسعه دهد. عربستان سعودی در دوران نامطمئنی زندگی می‌کند. در نهایت، ثروت گاز ایران از ذخایر نفت آن پیشی خواهد گرفت. در حال حاضر، حاکمان عربستان در بالای یک بمب ساعتی افزایش جمعیت جوان و بیکار نشسته اند، که تا کنون با کمک های مالی دولت از محل صادرات نفت آرام گرفته اند. شمارش معکوس برای پایان این کمک ها آغاز شده است .زمانی که اقتصاد نفتی عربستان سعودی بمیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد و آیا در اقتصاد جهانی مبتنی بر انرژی جدید گاز طبیعی که در آن ایران پیشتاز است به حاشیه رانده می شود؟ که این به معنی نفوذ سیاسی بیشتر ایران در منطقه و کاهش قدرت عربستان خواهد بود.

ایران و عربستان در تضاد هسته ای
 روابط بین دو کشور ایران و عربستان به خصوص پس از پیروزی انقلاب اسلامی دارای فراز و نشیب‌های بسیاری بوده که این فراز و نشیب‌ها با تحولات جهان عرب و جهان اسلام ارتباط تنگاتنگی داشته و دارد.
در دوران هاشمی رفسنجانی، با تلاش‌های وی جهت شکستن ایزولاسیون سیاسی ایران از جانب کشورهای جهان، روابط دوجانبه رو به بهبود نهاد. این دوران مصادف بود با اوایل دهه ۹۰ میلادی و حمله عراق به کویت. همچنین در این دوره روابط اقتصادی نیز شروع شد. وی سفرهای متعددی به عربستان انجام داد و جایگاه خاصی نزذ مقامات عربستانی پیدا کرده است. این جایگاه به حدی بود که بعد از اتمام دوره ریاست‌جمهوری هاشمی و در ۲۰ خرداد ۱۳۸۷، از وی که سمت رییس مجلس خبرگان رهبری و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده داشت، به عنوان مهمان ویژه کنفرانس بین‌المللی گفتگوی اسلامی دعوت به عمل آمد تا در این کنفرانس شرکت کند.
اما در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی كه در چارچوب روحیات هاشمی با اعراب گام بر می‌داشت، امیر عبدالله ولیعهد وقت عربستان به تهران آمد تا در اجلاس سازمان كنفرانس اسلامی شركت كرده باشد. خاتمی نیز چندی بعد به دیدار ملك فهد پادشاه عربستان رفت. اما در زمان ۸ ساله‌ی خاتمی نیز سایه ساختارها بر روابط دو كشور احساس می‌شد. حمله آمریكا به عراق و سرنگونی صدام، پرونده هسته‌ای ایران، جزایر سه‌گانه ایرانی كه امارات متحده عربی ادعای مالكیت آن‌ها را دارد، ادعاهای واهی مبنی بر حمایت ایران از برخی رفتارهای تروریستی (كه در زمان هاشمی نیز مطرح شده بود) از این دست متغیرهای منطقه‌ای بودند. اگرچه نمی‌توان هم‌گرایی ایران و اعراب را در زمان خاتمی انكار كرد اما این نزدیكی مبنایی نبوده و صرفا در دیدارها و برخی تعاملات دیده می‌شود و الا تعارضات منطقه‌ای هم‌چنان پابرجا بود تا جایی كه پس از حضور عربستان و سایر كشورهای عربی در تهران و شركت در اجلاس سران كشورهای اسلامی، آن‌ها چندی بعد طی بیانیه‌ای، دوباره ادعاهای امارات در خصوص مالكیت بر جزایر سه‌گانه ایرانی را تكرار كردند.
با روی کار آمدن احمدی‌نژاد به مرور تنش‌های دوجانبه به اوج خود رسید.اگرچه احمدی‌نژاد بار نخستی كه به عربستان رفت، ملك عبدالله او را در میان همه مهمانان مورد عنایت ویژه‌ای قرار داد و دست در دست هم قدم برداشتند، اما سایه ساختارها و متغیرهای منطقه‌ای سنگین‌تر از این بود كه این دست در دست هم دادن‌ها كارساز باشد. احمدی‌نژاد همواره در سخنانش کشورهای عرب منطقه را در کشتار فلسطینیان مقصر می‌دانست و مردم این کشورها را علیه حکومت‌هایشان می‌شوراند. همچنین ریاض همواره نگران نفوذ ایران در دولت اول نوری مالکی بود. حمایت عربستان از گروه تروریستی جندالله، نزاع یمن (۲۰۱۰–۲۰۰۹)، متهم شدن ایران به اقدام برای ترور سفیر عربستان، نزاع داخلی لبنان (۲۰۰۸)، ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، اعتراضات در عربستان سعودی (۲۰۱۱) و در نهایت جنگ داخلی سوریه نمونه‌هایی از برخوردهای سیاسی و نظامی مستقیم و غیرمستقیم دو طرف در خلال سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳ می‌باشد.اما اوج این تنش‌ها با بروز تحولات جدید در منطقه رخ داد. دخالت نظامی عربستان در بحرین و كشتار شیعیان، دخالت سیاسی در یمن و انحراف انقلاب آن، حمایت از حسنی مبارك حتی تا روزهای آخر مسئولیت او و كارشكنی در ارتباطات ایران با مصر انقلابی و از همه مهم تر بحران سوریه كه اوج درگیری‌های سیاسی و حتی تمدنی دو كشور طی سال‌های اخیر است، همه متغیرهای منطقه‌ای مهمی هستند كه در نوع روابط ایران و عربستان اثرگذار هستند. این تنش‌ها چه از منظر كمی و چه از منظر كیفی میان این دو كشور، شاید از زمان جنگ تحمیلی تا كنون هیچ‌گاه به این شكل وجود نداشته است. شواهد حاكی از این است كه این تنش‌ها به زودی قابل حل نیستند. بحران بحرین هم‌چنان ادامه دارد و حتی در صورت فرض پیروزی انقلابیون بحرین در آینده نزدیك، باز هم این تنش‌ها افزایش می‌یابد چه برسد به این‌كه عربستان مداخلات و حساسیت‌های خود نسبت به حكومت آل خلیفه را گسترش هم دهد. در سوریه، حمایت‌های تسلیحاتی، مالی و سیاسی عربستان از تروریست‌ها با احتساب این‌كه قطر تقریبا از معادلات سوریه خارج شده است و عربستان بازیگر منطقه‌ای اصلی در صف مخالفان بشار اسد است، تنش‌ها میان ایران با این كشور را افزایش می‌دهد.
بعد از انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس یازدهمین دولت جمهوری اسلامی ایران، عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه وقت عربستان سعودی، از اولین رهبران سیاسی بود که انتخاب روحانی را تبریک گفت و برای وی آرزوی موفقیت کرد. روحانی نیز چند روز بعد این پیام را پاسخ گفت و ابراز امیدواری کرد ایران و عربستان با کمک یکدیگر بتوانند ثبات را به منطقه خاورمیانه بازگردانند. روحانی در نخستین نشست خبری‌اش که در ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ انجام شد، عربستانی‌ها را برادر خود خواند و از روابط سیاسی با این کشور استقبال کرد. با این وجود در روزهایی که مذاکرات «ژنو ۲» و «ژنو ۳» در حال پیگیری بود، برخی مقامات دولتی و افراد سرشناس عربستانی نارضایتی خود را از امضای این توافق‌نامه ابراز کردند. از جمله دلایل ناخرسندی عربستانی‌ها از نزدیکی ایران و آمریکا، نگرانی از گسترش نفوذ محور مقاومت در منطقه خاورمیانه در سایه سکوت آمریکا در زمان ایجاد رابطه با ایران بوده است. در همان زمان برخی رسانه‌ها از سنگ‌اندازی عربستان سعودی و اسرائیل در مسیر حصول توافق هسته‌ای ایران و غرب خبر دادند. بعد از حصول توافق هسته‌ای ژنو، عربستانی‌ها بعد از سکوتی چند روزه، پیام تبریکی محتاطانه در خصوص امضای چنین نفاهم‌نامه‌ای منتشر کردند.

نتیجه
دكتر روحانی بیشتر از این‌كه میراث‌دار تنش‌های ساخته شده احمدی‌نژاد در روابط ایران و عربستان باشد، میراث‌دار بحران‌هایی است كه از ساختارهای منطقه‌ای به ایران تحمیل شده است. نمی توان گفت كه كارگزاران و دیپلمات‌ها بر مسیر رویدادها بی‌اثر هستند اما اصل مسئله این است كه این معادلات توازن قوای منطقه‌ای است كه باعث می‌شود تعارضات شكل بگیرند چنان‌چه كه روسیه و چین در مقابل آمریكا و غرب از سوریه حمایت می‌كنند و عملا ایران و عربستان تقریبا در هیچ پرونده منطقه‌ای مهمی اشتراك نظر نداشته‌اند. تجربه دوران خاتمی و هاشمی نشان داده است كه هرچقدر هم كه دیپلماسی شخصیتی رئیس جمهور موثر باشد، نمی‌تواند متغیرهای منطقه‌ای كه حالا و با وجود بحران در سوریه (به عنوان تنها متحد استراتژیك ایران در كل جهان)، برای ایران بسیار مهم‌تر هم شده است را تغییر بدهد.
اگرچه ضروری است تا دولت روحانی با استفاده حداكثری از ویژگی‌های شخصیتی خود در مسیر دیپلماسی این تنش‌ها را كاهش دهد و حداقل، از تنش‌زایی بی‌مورد دوری كند اما این را نباید فراموش كرد كه اختلافات ایران و عربستان با گفتگو و رفت و آمد‌های دیپلماتیك و نشست و برخاست‌های سیاسی و اقتصادی حل نمی‌شود. دولت جدید در عرصه دیپلماسی باید تلاش كند تا عربستان را در معادلات منطقه‌ای از حالت دشمن استراتژیك ایران به رقیب استراتژیك برای خود تبدیل سازد. این مسئله اصلی‌ترین رسالت دولت جدید در حوزه تعاملات با اعراب در شرایط بحرانی كنونی است، مسئله‌ای سخت و بسیار پیچیده كه نباید با خوش‌بینی و ساده‌بینی به آن نگریست و احساس كرد كه با چند دیدار و چند تماس تلفنی و پیام تبریك و حتی قرارداد، همه چیز حل می‌شود. مشكلات ایران و عربستان اساسا و در عمق آن، چندان ربط وثیقی به ویژگی‌های رئیس جمهور ایران ندارد هرچند این ویژگی‌ها می‌تواند ظاهر مشكلات را به گونه‌ای تغییر دهد. اگر دولت جدید ضمن ایستادگی بر مواضع و اصول مستحكم انقلاب اسلامی توانست به امتیازدهی و امتیازگیری با اعراب و به خصوص عربستان دست بزند، كار بزرگی انجام داده است. واقعیت این است كه ایران و عربستان نماینده دوگونه فكری‌اند، دو گونه تمدنی كه شاید بتوانند كمتر با یكدیگر دچار تنش شوند اما صفر شدن این تنش‌ها،‌ مشروط به تغییرات گسترده در مبانی فكری و هویتی آنان دارد، امری كه در شرایط كنونی محال به نظر می رسد و روشنی در روابط ایران و عربستان دیده نمی‌شود و حتی باید به صراحت گفت که این روابط در آینده تیره‌تر نیز خواهد شد. هر چند به نظر می‌رسد شیب تحولات منطقه‌ای و جهانی بیشتر به ضرر سعودی‌ها به جلو می‌رود.