تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

قاضى حسود براى قتل امام سعايت مى كند!

تعداد بازدید : 559

قاضى حسود براى قتل امام سعايت مى كند!

داستان ((ابوليلاى قاضى )) در زمان حضرت جواد عليه السلام شنيدنى است ، قاضى ابوليلا در زمان متوكل عباسى ، قاضى القضات و در راءس ‍ دستگاه قضائى خلافت به اصطلاح اسلامى آن روز بوده است . مغازه دار نزديك منزل قاضى ، زرقا نامى است و قاضى با اين دكاندار رفاقت داشت ، روزى به اين زرقا رسيد در حالى كه سخت پريشان بود زرقا پرسيد جناب قاضى چرا امروز اين قدر ناراحت هستى ؟ گفت اگر بدانى در محضر خليفه چه مصيبتى بر من وارد آمد؟ دزدى را آوردند كه سرقتش ثابت شده بود، در اجراى حد از من پرسيد چه مقدار از دستش را بايد بريد، من گفتم در قرآن مجيد خداوند مى فرمايد: ((دست دزد را بايد بريد)).(133) و دست را در آيه وضو تا مرفق (آرنج ) بايد شست (134) لذا دستش را از مرفق بايد بريد.
خليفه از قضات ديگر كه در مجلس حاضر بودند، پرسيد و آنان گفتند از بند دست بايد بريد؛ چون خداوند دست را در آيه تيمم از مچ شمرده است .(135) خليفه رو به امام شيعه ها حضرت جواد عليه السلام كرد، حضرت فرمود ديگران پاسخ را گفتند. خليفه گفت شما هم بفرماييد حضرت مجددا فرمود ديگران گفتند: خليفه اصرار كرد و به ناچار حضرت فرمود: ((بايد انگشتان او را بريد؛ چون خداوند مى فرمايد مساجد مال خداست )).(136) و مساجد جمع مسجد، جاهايى است كه در حال سجده به زمين گذاشته مى شود، اين دزد وقتى مى خواهد نماز بخواند در سجده بايد هفت عضوش به زمين برسد؛ دو كفت دستش را كه بايد به زمين بگذارد نبايد قطع شود بلكه بايد تنها انگشتهايش را بريد تا اين را فرمود، خليفه گفت احسن ! مرحبا! و فورا دستور داد مطابق فرموده امام عليه السلام عمل كنند و دست دزد را از انگشتهايش بريدند.
در اين وقت مثل اينكه عالم را بر سر من كوبيدند، چگونه جوان 25 ساله را بر من مقدم داشت ؟ پريشان شدم و من تا كار خودم را نكنم رها نمى كنم با اينكه مى دانم هر كس در قتل اين جوان كمك كند به آتش مى رود ولى تا او را به كشتن ندهم رها نمى كنم !!
زرقا گويد او را نصيحت كردم اما او نپذيرفت . روز بعد نزد خليفه مى رود و به طور خصوصى مى گويد آيا فهميدى ديروز چه كردى ؟ كسى كه قسمت اعظمى از مسلمانان او را امام مى دانند، خليفه بحق پيغمبر مى دانند و تو را باطل مى شمارند به جاى اينكه او را محو كنى ، جلوه دادى و تقويت نمودى ! آنانى كه مى گفتند او بر حق است اكنون مى گويند ديديد خود خليفه هم فهميد و گفته او را بر ديگران مقدم داشت ، اين چه اشتباه سياسى بود كه كردى ؟ اين قدر در گوش خليفه خواند كه او راضى به قتل حضرت جواد عليه السلام و بالاخره حضرت را مسموم نمود.