تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

نیم‏ نگاهی به بصیرت

تعداد بازدید : 1036

رضا اخوی

نیم‏ نگاهی به بصیرت

در كشاكش بحرانها و مشكلات فردي و اجتماعي، جوهره، ظرفيت و باورهاي افراد ظهور مي يابد؛ همان‏گونه كه حضرت علي علیه السلام مي فرمايد: «فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِمَ جَوَاهِرُ الرِّجَالِ؛ (1) در دگرگوني حالتها[ي روزگار]، گوهر مردان معلوم شود.»
هر انساني ممكن است پيش از مواجهه با مشكلات، ادعاهاي فراواني مبني بر فضايل و داشته هاي فكري، اعتقادي، معنوي و مانند آن داشته باشد؛ ولي اين ادعا زماني رنگ واقعيت را به خود خواهد ديد كه در هنگام بروز بحرانهاي فكري، اعتقادي، اجتماعی و سياسي نيز همچنان پابرجا و استوار بماند؛ زيرا در اين حالات است كه توانايي تشخيص حق از باطل و درست از نادرست مشخص شده، ريزشها و رويشهاي بسياري صورت مي گيرد و باورهاي فكري و ناگفته ها و واقعيات درون، به صورت گفتار و رفتار بروز مي نمايد.

بنابراين بايد دنبال راهكاري براي ثبات قدم و يافتن قوه درك حق و باطل، و سره و ناسره بود كه بي ترديد داشتن بصيرت، رمز و رازي غير قابل انكار در ثبات فكري و استواري در حوادث گوناگون خواهد بود كه با رعايت يك‏سري شرايط و بسترها حاصل خواهد شد.
 
اهميت و جايگاه بصيرت
اهميت و جايگاه بصيرت، روشن بيني و درك درست از شرايط و فضاها به گونه اي است كه قرآن كريم يكي از ويژگيهاي فرستاده خدا و پیروانش را داشتن بينش صحيح از رفتارها و كردارها می‏داند و مي فرمايد:«قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي»؛ (2) «بگو اين راه من است. من و پيروانم با بصيرت كامل، همه مردم را به سوي خدا دعوت مي كنيم.»
كسي كه بصيرت لازم را به همراه يكسري ديگر از شرايط ـ كه اشاره خواهيم كرد ـ داشته باشد، در روزهاي فتنه و فضاهاي غبارآلود، مسير را اشتباه نخواهد پيمود و از توان مندي و جسارت برخورد با ديگران و اظهار حق و حقيقت برخوردار مي شود.
در اهميت و جايگاه بصيرت همين بس كه در آموزه هاي ديني ما، انسان بي بصيرت همانند فردی كور و كسي كه قدرت تشخيص راه از چاه را ندارد، دانسته شده و كوري چشم ظاهر به مراتب آسان‏تر از كوري چشم باطن و عدم بصيرت شمرده شده است.
پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «لَيْسَ الْاَعْمَي مَنْ يَعْمَي بَصَرُهُ اِنَّمَا الْاَعْمَي مَنْ تَعْمَي بَصِيرَتُهُ؛ (3) كور آن نيست كه چشم او كور است، كور آن است كه بصيرت كور است.»
و حضرت علي علیه السلام فرمود: «فَقْدُ الْبَصَرِ اَهْوَنُ مِنْ فِقْدَانِ الْبَصِيرَةِ؛ (4) از دست دادن بينايي آسان تر است تا از دست دادن بينش.»
اكنون پس از درك اهميت و نقش حياتي بصيرت در زندگي، مي پرسيم كه: چرا برخي افراد دچار بي بصيرتي و ضعف بينشي مي گردند؟ و اينكه چگونه مي توان به بينش و درك و باوري فراتر از ظواهر دست يافت و با درك حقايق فريب ظاهرسازيها را نخورد؟ در اين مجال به برخي از علل بي بصيرتی اشاره و در ادامه برخي از راهكارهاي افزايش بينش از دريچه روايات را مرور خواهيم كرد.
 
برخي از علل بي بصيرتی
1. دنياخواهي
يكي از عوامل اصلي كمبود بينش، حب دنيا و تعلقات بيش از اندازه به امور دنيوي است كه باعث مي شود برخي افراد دانسته يا نادانسته، به خاطر حفظ مقام و مسئوليت دنيايي، ثروت و دارايي و ... دنيا را بر آخرت مقدم دارند و كور و كر واقعي گردند و چشم خود را بر حقايق ببندند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ رَغِبَ فِي الدُّنْيَا فَطَالَ فِيهَا أَمَلُهُ أَعْمَى اللَّهُ قَلْبَهُ عَلَى قَدْرِ رَغْبَتِهِ فِيهَا؛ (5)هر كه به دنيا گرايد و آرزوهاي دنیوي اش دور و دراز گردد، خداوند به اندازه گرايش او به دنيا، دلش را كور مي گرداند.»
و حضرت علي علیه السلام چنين فرمودند: «لِحُبِّ الدُّنيَا صَمَتَ الْاَسْمَاعُ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ وَعَمِيَتِ الْقُلُوبُ عَنْ نُورِ الْبَصِيرَةِ؛ (6) با دوستي دنيا، گوشها از شنيدن حكمت كر شوند و ديده ها از ديدار نور بينش كور گردند.» و فرمود: «اِنَّ مَنْ غَرَّتهُ الدُّنيَا بِمَحَالِ الْآمَالِ وَ خَدَعَتْهُ بِزُورِ الْاَمَانِيِّ اَوْرَثَتهُ كَمَّهَا، وَاَلْبَسَتْهُ عَمَي، وَ قَطَعَتْهُ عَنِ الْاُخْرَي، وَ اَوْرَدَتْهُ مَوَارِدَ الرَدَي؛ (7) كسي كه دنيا او را با آرزوهاي دست نيافتني و دروغين فريب داده است، ميراث بي بينشي برايش بر جا گذاشته و جامه كوري بر او پوشانده است، و از آخرت محرومش ساخته و به جايگاه هاي پَست فرود مي آورد.»

2. نداشتن تفکر
برخي افراد به‏خاطر نداشتن تفکر و تعمق در مسائل، درك و بينش درستي از حوادث و اتفاقات نداشته و پيوسته با ارائه نظرات نادرست و تحليلهاي اشتباه، افكار منفي و غلط را به افراد جامعه منتقل می‏کنند و همواره با ادعاي فهم و درك فوق العاده اي كه كسي ديگر بدان دست نيافته و نخواهد يافت، باعث ايجاد موج منفي در جامعه مي شوند.
حضرت امير علیه السلام با اشاره به همين نكته مي فرمايند: «لَا بَصِيرَةَ لِمَنْ لَا فِكْرَ لَهُ؛ (8) بينش ندارد، آنكه انديشه ندارد.»

3. هوا و هوس
انسانها معمولا در سایه تعقل و تفکر و با پیدا کردن حالت تعادلی کم‏تر با مشکلات مواجه می‏شوند. مشكل آنجايي نمايان مي گردد كه هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني اين تعادل را از انسان بگيرد و با تابلو قرار دادن منافع و خواسته هاي نفساني، فردي، جناحي و مانند آن در پيش چشم انسان، قدرت انتخاب را متزلزل نموده و انسان را در دوراهي حق و باطل قرار دهد. در چنين ميداني كساني كه بر نفس خود مديريت نداشته باشند، به راحتي در دام خواهشهاي نفساني خود افتاده و بصيرت و بينش لازم را براي خروج از اين فضاها نخواهند يافت.
حضرت علي علیه السلام مي فرمايد: «الْهَوَي شَرِيكُ الْعَمَي؛ (9) هوا و هوس، شریك كوردلي است.» و فرمود: «مَنْ رَكِبَ الْهَوَي اَدْرَكَ الْعَمَي؛ (10) هر كس بر مركب هوس بنشيند، به كوري و بي بصيرتي مي رسد.»

4. غفلت و لجاجت
غفلت و لجاجت، دو عامل آفت زاي پرخطر در مسير زندگي است كه همواره انسان را با تهديد مواجه ساخته، چه بسا باعث مي شود ثمره يك عمر زحمت و تلاش و خدمت انسان بر باد رفته، پوچ و نابود گردد. نمونه هاي تاريخي فراواني همانند «بلعم بن باعورا» و ... هستند كه با غفلت زدگي و خيره سري، زحمات و تلاشهايشان را به هيچ تبديل كردند. قرآن و روايات نيز به انسان هشدار مي دهند كه همه بايد مراقب باشند تا اعمال نيك شان را با اعمال ناروا حبط و نابود نكنند. (11) پس در صورت غافل شدن، درك و بينش صحيح نيز از انسان گرفته مي شود. همان‏گونه كه امير بيان علي علیه السلام مي فرمايد: «دَوَامُ الْغَفْلَةِ يُعْمِي الْبَصِيرَةَ؛ (12) ادامه يافتن غفلت، ديده بصيرت را كور مي سازد.»
اگر بخواهيم چراغ بصيرت در وجودمان روشن گردد، بايد سدي محكم جلوي طوفان هوس كشيده شود، و تقوا همان سد نيرومندي است كه مي تواند طغيان هوس را در انسان مهار كند.
يكي از پيامدهاي غفلت زدگي اين است كه چنين افرادي به اين گمان كه تشخيص آنان برترين تشخيص و درك و فهم شان بالاترين درك و فهم است، دچار خودبيني مي گردند و بر باورها و اعتقادات نادرست خود پافشاري و لجاجت مي ورزند. در چنين فضايي است كه بستر فتنه و آشوب مهيا مي گردد.

5. آرزوهاي بي پايان
«طول امل» يا همان «آرزوهاي دور و دراز» يكي از مهم ترين رذايل اخلاقي است.
يكي از خطرناك ترين پيامدهاي آرزوهاي دراز و گاه بي پايان انحراف بينش انسان است و موجب مي شود شخص توان درك حقايق را از دست بدهد.
حضرت علي علیه السلام مي فرمايد: «اَلْاَمَانِيُّ تُعْمِي عُيُونَ الْبَصَائِرَ؛ (13) آرزوها، ديده هاي بينش را كور مي كند»؛ يعني كسي مي تواند چهره زيباي حقيقت را آن گونه كه هست ببيند و به سرچشمه زلال معرفت و بصيرت برسد كه ديده عقل خود را با حجاب آرزوها نپوشاند و در ميان ابرهاي تيره و تار طول امل قرار نگيرد.
 
برخي عوامل بصيرت افزايي
1. پرهيزگاري و ياد خدا
از مهم ترين عوامل ايجاد بينش صحيح، تقوا مي باشد. تقوا يعني خودنگهداري و مديريت نفْس؛ يعني اين كه انسان براي اعمال و رفتارهاي خود، معيار و ضابطه اي در اختيار داشته باشد و با تحت كنترل قرار دادن هواهاي نفساني خود، حدود الهي را پايمال خواسته هاي نفساني خود ننمايد. وقتي انسان به چنين مقامي دست يافت، خداوند هم به او فرقان و بينشي عطا مي كند كه حق و باطل را از هم تمييز دهد و به اشتباه نيفتد. خداوند مي فرمايد:«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»؛ (14) «اي كساني كه ايمان آورده ايد! اگر از [مخالفت با] خدا بپرهيزيد، براي شما وسيله اي (روشن بيني و بينش) قرار مي دهد كه بتوانيد حق و باطل را جدا سازيد.» و فرمود: «يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»؛ (15) «اي كساني كه ايمان آورد ه ايد! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان آوريد تا دو بهره و سهم از رحمتش را به شما عطا كند و برايتان نوري قرار دهد كه با آن راه برويد [و گمراه نشويد].»
و امام علي علیه السلام فرمود: «مَنْ ذَكَرَ اللهَ اِسْتَبْصَرَ؛ (16) هر كس خدا را ياد كند، بصيرت مي يابد.»
وقتي انسان به خداي متعال متصل شد و اعضا و جوارح او تحت فرمان الهي بود و دل و جان خود را با ياد خدا روشن ساخت، به ‏طور طبيعي خداوند نيز او را در مشكلات و پيشامدها تنها نخواهد گذاشت و بينش و بصيرت حقيقي را بدو عطا خواهد كرد و چشم بصيرت بين او، فريب رنگ و لعابهاي ساختگي را نخواهد خورد.
علي علیه السلام مي فرمايند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ؛ (17) بدانيد هر آن كه تقواي الهي پيشه كند، خداوند از بن بست فتنه ها، گريزگاهي و از ظلمتها، روشني [ويژه اي] به وي عطا مي كند.» و فرمود: «ذِكْرُ اللهِ يُنِيرُ الْبَصَائِرَ؛ (18) ياد خدا روشن كننده بينشهاست.»
بنابراين اگر بخواهيم چراغ بصيرت در وجودمان روشن گردد، بايد سدي محكم جلوي طوفان هوس كشيده شود، و تقوا همان سد نيرومندي است كه مي تواند طغيان هوس را در انسان مهار كند.

2. تفكر و خردورزي
هيچ كس نمي تواند منكر نقش بينشها و نگرشها در زندگي انسان و تغييرات مثبت و منفي دروني و بيروني او شود. اين بينشها و نگرشها هستند كه به آدمي شخصيت مي بخشند و رفتار و كردار او را مديريت مي كنند.
امير مؤمنان علیه السلام مي فرمايد: «رَأسُ الْاِسْتِبْصَارِ الْفِكْرَةُ؛ (19)سرآمد بصيرت، انديشيدن است.» كسي كه اهل فكر و انديشه باشد، به راحتي هر سخني را باور نمي كند و بدون مطالعه و تحقيق واكنش نشان نمي دهد.

3. نفي وابستگيهاي مادي
يكي ديگر از عوامل افزايش بصيرت اين است كه انسان وابستگيهاي مادي اعم از پست و مقام، ثروت و شهرت، حزب و جناح و باند و... را از خود دور كند؛ چرا كه اين امور باعث مي شوند انسان در دنيا زمين گير شده و همواره به توجيه و مصلحت انديشي پرداخته، در مواقع حساس نتواند تصميم گیري کند.
حضرت امير علیه السلام مي فرمايد: «وَ إِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا يُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَيْئاً وَ الْبَصِيرُ يَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ يَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِيرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَيْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ؛ (20) همانا دنيا نهايت ديدگاه كوردل است كه آن سوي دنيا را نمي نگرد؛ اما انسان آگاه نگاهش از دنيا عبور كرده، از پسِ آن، سراي جاويدان آخرت را مي بيند، پس انسان آگاه به دنيا دل نمي بندد و انسان كوردل تمام توجهش دنياست. بينا از دنيا زاد و توشه مي گيرد و نابينا براي دنيا توشه فراهم مي كند.»
پيامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ زَهَدَ فِي الدُّنْيَا عَلَّمَهُ اللهُ بِلَا تَعَلُّمٍ وَجَعَلَهُ بَصِيراً؛ (21) هر كه نسبت به دنیا زهد ورزد، خدا به او بدون تعلّم علم مي آموزد و به او بينش و بصيرت مي دهد.»

4. عبرت آموزي از حوادث
مطالعه جريانات تاریخی بايد به منظور بهره گيري از نكات حساس آن باشد. حضرت علي علیه السلام مردم را به دقت و تفكر در تاریخ وا مي دارد كه از اين طريق بتوانند بصيرت و بينش خود را بالا برده، با نگرشي صحيح به زندگي بپردازند.
حضرت امير علیه السلام در وصيت خود به امام حسن علیه السلام مي فرمايند: «وَ اعْرِضْ عَلَيْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِينَ وَ ذَكِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِرْ فِي دِيَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِيمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَيْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا فَإِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ وَ حَلُّوا دِيَارَ الْغُرْبَةِ وَ كَأَنَّكَ عَنْ قَلِيلٍ قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ فَأَصْلِحْ مَثْوَاكَ وَ لَا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْيَاكَ؛ (22) سرگذشت پيشينيان را بر آن (قلبت) عرضه كن، و آنچه بر سر پيشينيان آمده است به يادش آور. در [شهر و] ديار و آثار [ويران] آنان گردش كن و بينديش كه آنها چه كردند؟ از كجا كوچ كرده و در كجا فرود آمدند؟ تو آنها را می‏یابی که از جمع دوستان جدا شده و به ديار غربت سفر كردند، گويا زماني نمي گذرد كه تو هم يكي از آنان خواهي بود؟ پس جايگاه [آينده]خود را آباد كن و آخرتت را به دنيا مفروش!»
آن حضرت در حديثي ديگر، در تعريف انسان با بصيرت مي فرمايد: «فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ ثُمَّ سَلَكَ جَدَداً وَاضِحاً يَتَجَنَّبُ فِيهِ الصَّرْعَةَ فِي الْمَهَاوِي وَ الضَّلَالَ فِي الْمَغَاوِي؛ (23) پس انسان بينا كسي است كه به درستي شنيد و انديشه كرد، و به درستي نگريست و آگاه شد و از عبرتها سود جست، آن گاه راههاي روشني را پيمود و از افتادن در پرتگاهها و گم شدن در كوره راهها دوري می‏کند.»
انسان اهل بصيرت، با كسب روشنايي از انوار الهي، از هر رخداد و حادثه اي عبرت و پندي به دست مي آورد و اين امكان را براي خود فراهم مي آورد تا از آن چيز بهترين استفاده را داشته باشد. از اينرو در قرآن، بصائر ـ مايه هاي روشنگري‏‏ ـ آمده است؛ بدين معنا كه هر رخدادي براي افراد بصير، نشانه اي روشنگر است كه حال و آينده را برای انسان مي نماياند و تصميم گیري و انتخاب را براي انسان آسان مي سازد.
امام علي علیه السلام همگان را چنين سفارش مي كنند: «وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْيَا مَا بَقِيَ مِنْهَا فَإِنَّ بَعْضَهَا يُشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرُهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا وَ كُلُّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ؛ (24) از حوادث گذشته دنیا، براي آينده عبرت گير؛ زيرا بعضي از آنها شبيه بعضي ديگر بوده، پايانش به نخست آن ملحق مي گردد؛ اما تمام آنها گذرا و ناپايدار است.»
نگاهي به تاريخ انبيا و امامان معصوم علیهم السلام ـ به ويژه زندگاني حضرت علي علیه السلام ـ و نیز تاریخ حاکمان و پادشاهان و ... انسان را با چنان فضايي مواجه مي سازد كه گويا اكنون نيز در همان فضاها با كمي تفاوت قرار گرفته است. پس بايد به احوال شخصيتها و مدعيان حق و باطل نيك نگريست و عبرت گرفت و براي امروز و فرداي خود به كار بست و از گمراهي و حيرت رهايي يافت.
در اين راستا مراجعه به آيات قرآن كريم و مطالعه سرگذشت اقوام پيشين ـ كه خداوند بر عبرت بودن آنان تأكيد دارد ـ و مقايسه گفتارها و كردارهاي مدعيان امروزي با اقوام گذشته مي تواند در افزايش بصيرت و رهيابي به سوي جاده كمال و حقيقت روشني بخش باشد.

5. همفكري با صاحب نظران
يكي از كارهاي مورد تأكيد اسلام، مشورت خواهي و بهره گيري از دانش و تجربه ديگران است. بي ترديد آگاهي، تسلط و تخصص در تمام زمينه ها براي يك نفر امكان پذير نخواهد بود، از اينرو براي استفاده از علوم و تجربيات ديگران بايد با آنان به مشورت نشست و با رايزني با افراد صاحب نظر، از آفات و خطرات احتمالي پيشگيري كرد.

حضرت علي علیه السلام مي فرمايد: «جَاوِرِ الْعُلَمَاءَ تَسْتَبْصِر؛ (25) با دانايان بنشين تا آگاهي يابي.»
مشورت، به انسان كمك مي كند تا با استفاده از آرا، انديشه ها و ديدگاههاي مختلف، راه درست را بيابد. در يك جمله، مشورت يعني گلچين كردن انديشه ديگران براي پيشبرد بهتر كارها و مصون ماندن از آفات و خطرات افكار خودمحور.
مشورت ادراك و هشياري دهد/عقلها را عقلها ياري دهد
مشورت در كارها واجب بود/تا پشيماني در آخر كم بود (26)
در قرآن (27) و روايات نيز به اين اصل مهم توجه شده و حتي به شخص پيامبر دستور داده شده است كه در كارها از ديگران مشورت و نظرخواهي نمايد. (28)
كسي كه با ديگران به مشورت و نظر خواهي مي نشيند، در واقع بر بينش و آگاهي خود مي افزايد و با وسعت ديد و افق بلندتري حق انتخاب را براي خود محفوظ مي دارد. امام علي علیه السلام مي فرمايد: «بِالْهُدَي يَكْثُرُ الْاِسْتِبْصَارِ؛ (29) با راهنمايي، بينش زياد مي شود.» و فرمود: «مَنْ غَنَي عَنِ التَّجَارِبِ عَمِيَ عَنِ الْعَوَاقَبِ؛ (30) هر كه خود را از تجربه ها بي نياز ببيند، فرجامها را نمي بيند.»
حضرت عباس علیه السلام وِلايي با‏بصيرت
در نگرش به زندگاني حضرت عباس علیه السلام، آنچه بيش تر مد نظر بوده و بر زبانها رايج و جاري است، ادب، معرفت، باب الحوايج بودن و فداكاريها و حماسه آفرينيهاي آن حضرت در حادثه كربلاست و غالباً ديگر بخشهاي زندگي آن حضرت مورد كم ‏مهري و غفلت قرار گرفته و كم تر كسي از آن جنبه ها آگاهي يافته است. اين همه در حالي است كه با نگاهي به زندگي آن حضرت متوجه يك نكته اساسي مي شويم كه باعث گرديد هماره نامش بر تارخ عالَم ثبت شود و آن دينداري همراه با بصيرت ايشان است.
بهترين دليل بر ايمان استوار و بصيرت بالاي حضرت عباس علیه السلامسخني از زبان مبارك امام معصوم علیه السلاماست كه مُهر تأييدي بر ايمان و بصيرت ايشان مي زند. امام صادق علیه السلامدر آغاز زيارت نامه حضرت عباس علیه السلام، او را با صفت ايمان و خداباوري خوانده اند ودر پايان، بر ايمان محض و بصيرت والاي ايشان گواهي داده و مي فرمايد: «اَشهَدُ اَنَّكَ لَمْ تَهِن وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ اَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَي بَصِيرَةٍ مِنْ اَمْرِكَ؛ (31) گواهي مي دهم كه تو لحظه اي از خود سستي نشان ندادي و برنگشتي؛ بلكه مَشي تو بر بصيرت در دين رقم خورده بود.»
همچنين فرمود: «كَانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَلِيٍّ نَافِذَ الْبَصِيرَةِ صُلْبَ الْاِيمَانِ، جَاهَدَ مَعَ اَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلاموَاُبْلِي بِلَاءً حَسَناً وَ مَضَي شَهِيداً؛ (32) عموي ما، حضرت عباس بن علي علیه السلام، داراي بينشي ژرف و ايماني استوار بود. در ركاب برادرش، ابا عبدالله جهاد فرمود و از آزمون الهي پيروز درآمد و با شهادت رحل زندگي برچيد.»
با نگاهي به زندگي اين اسوه ولايت مداری و صاحب بينش نافذ، به روشني در مي يابيم كه ایشان در تمام ابعاد و حوادث مختلف زندگاني پربركت شان، همواره با بصيرت نافذ در راه حق و حقيقت استوار ماندند.
تاريخ گوياي آن است كه حضرت عباس علیه السلامهمواره در ياري حق و دفاع از حقيقت پيشگام بوده و در همان دوران نوجواني و در هنگامه جنگ صفين در صف مبارزان حضور داشته است. (33)
همچنين در دوران خلافت كوتاه امام مجتبي علیه السلام (34) و دوران صلح و پس از بازگشت حضرت به مدينه و شروع دوران غربت و انزوا و اوج گيري تبليغات دشمنان بر ضد اهل‏بيت علیهم السلام ، (35) حضرت عباس علیه السلام صلی الله علیه و آلههر چند صلح با روحیه جنگ آوري و رشادت او سازگاري نداشت صلی الله علیه و آلهدست از ولايت برنداشت و به عملي خودسرانه اقدام ننمود؛ بلكه با تبعيت از امام خود تنها به انجام وظيفه پرداخت.
 
زمان گذشت تا هنگامي كه امام حسين علیه السلام، عهده دار امر ولايت گرديد. در اين اوضاع آشفته از تبليغات سهمگين معاويه و بسترسازيهاي منافقان و خائنان كه خاندان اهل‏بيت علیهم السلام و شخص اميرمؤمنان علیه السلام را آماج بدترين و ناجوانمردانه ترين تهمتها و ناسزاها قرار داده بودند، حضرت عباس علیه السلام با شناخت حقيقت، در طرفداري از حق پافشاري مي كرد كه نمونه هاي تاريخي گواهي روشن بر اين مدّعا است.
پس از مرگ معاويه و به مسند نشستن يزيد، امام حسين علیه السلام مخالفت علني خود را اعلام كرد. يزيد نيز به فرماندار مدينه دستور داد كه هر چه سريع تر از امام حسين علیه السلام بيعت بگيرد. وليد، فرماندار مدينه نيز امام را به فرمانداري دعوت كرد.
در اين هنگام بود كه نقش حضرت عباس علیه السلام برجسته شد و وي كه براي سلامتي امام علیه السلام احساس خطر مي كرد، با سي تن از بني هاشم براي پاسداري از ايشان همراه شدند. (36)
وقتي وليد، نامه يزيد را براي حضرت خواند، امام با قاطعيت فرمود: «من هرگز با يزيد بيعت نمي كنم.» مروان به سوي امام يورش برد؛ ولي حضرت عباس علیه السلام و همراهانش كه بيرون ساختمان منتظر دستور حضرت بودند، براي دفاع از ايشان به داخل ريختند و حضرت را بدون خونريزي بيرون آوردند. (37) از آن پس همواره حضرت عباس علیه السلام براي محافظت از جان ايشان همراه آن حضرت بود.
بصيرت و بينش حضرت عباس علیه السلام زماني بيش تر رخ مي نمايد كه در وقتي كه بسياري از نزديكان امام حسين علیه السلام، او را تنها گذاشته و بعضي نيز به نصيحت وي مي پرداختند و خواستار آن بودند كه يا با يزيد بيعت كند و يا براي مقابله عجله ننمايد، در اين ميان، حضرت عباس علیه السلام به جاي نصيحت كردن رهبر خويش، اطاعت و فرمانبرداري را شايسته تر ديد و بدون ذره اي مصلحت انديشي، آينده نگري و خيرخواهي را به پيشواي خويش واگذار كرد و به دستورهاي او گردن نهاد.
نمونه ديگر ولايت پذيري و بصيرت بالاي حضرت ابا الفضل علیه السلام را مي توان در شب عاشورا جستجو كرد. آن هنگام كه امام حسين علیه السلام بيعت خود را از همه همراهان برداشت و فرمود: «هر كس كه مي خواهد برود، مي تواند.» حضرت عباس علیه السلام به نمايندگي از عاشوراييان برخاست و عرض كرد: «كجا برويم؟ آيا تو را در ميان دشمنان دين تنها بگذاريم و به فكر خود باشيم؟ آيا پس از تو زنده بمانيم؟ خداوند هرگز نخواهد كه شاهد چنين چيزي باشيم.» (38)
حضرت زينب علیها السلام مي فرمايد: «نيمه هاي شب عاشورا از خيمه ام بيرون آمدم. چون تنهايي و غربت برادرم حسين علیه السلام بر دلم نيشتر مي زد، به خيمه عباس علیه السلام رفتم تا او را براي ياري حسين برانگيزم. كنار خيمه او كه رسيدم، صداي همهمه اي شنيدم. پشت در خيمه ايستادم و درون را نگريستم. ديدم عباس در جمع برادران و پسرعموها و برادرزادگانش دو زانو نشسته است و چون شيري براي آنان سخن مي راند و آنان را براي ياري امام خويش برمي شوراند. آنان نيز سخن وي را تأييد مي كردند.» (39)
بدون شك يكي از علل مؤثر در مواقع حساس كه باعث مي شود پرده اي ضخيم در جلوي چشمان افراد قرار گيرد و آنان را در شناخت حقيقت ناكام سازد و يا پس از شناخت آن، دچار ترديد و دودلي نمايد، علقه هاي خانوادگي و روابطي است كه انسان در قبال قوم و خويش خود احساس مي نمايد و چه بسا او را از ديدن حقايق كور نمايد. در عاشورا نيز دشمن با استفاده از اين حربه قصد داشت تا در تصميم و اراده حضرت ابا الفضل العباس علیه السلام، خلل وارد سازد؛ ولي بصيرت آميخته با تقوا و معرفت والاي او آنان را ناكام و مغلوب ساخت.
در عصر تاسوعا، «شمر بن ذي الجوشن» كه نسبت خانوادگي دوري با حضرت «ام البنين علیها السلام » داشت، به خيمه عباس علیه السلام نزديك شد و فرياد زد: «خواهر زاده هاي ما كجايند؟» (40) شمر پا را فراتر نهاد و براي رسيدن به مقصود خود به آن حضرت، امان نامه داد.
در اين هنگام حضرت عباس علیه السلام بدون كوچك ترين توجه به مناسبت قبيله اي و قوم گراييها، فرياد برآورد: «دستهايت بريده باد! خداوند تو و امان نامه ات را لعنت كند. آيا به ما امان مي دهي، در حالي كه پسر رسول خدا حسين علیه السلام امان ندارد؟ به ما امر مي كني كه به اطاعت اين نفرين شدگان الهي و فرزندان ملعون و پليد آنان درآييم؟» (41)
و بدين ترتيب بود كه عباس علیه السلام از بسياري از همراهان و ياران امام حسين علیه السلام ممتاز شد و به عنوان الگويي جاودان در عرصه ولايت مداري در فضاي غبارآلود و فتنه گون معرفي گرديد تا شاید مدعيان پيرويش در حوادث زمانه از او الگو گيرند و هماره پشتيبان ولايت باشند.

--------------------------------------------------------------------------------
1) الكافي، شيخ كليني، دار الكتب الاسلاميه، (آخوندي)، چ 3، 1388 ش، ج 8، ص 23.
2) يوسف / 109.
3) نهج الفصاحه، تصحيح آقايان شريعتي و پيماني، نشر پرهيزگار، قم، 1385، ص 153، ح785.
4) غرر الحكم، عبد الواحد آمدي، ترجمه: محمد علي انصاري، نشر امام عصر علیه السلام، ص536، ح 6463.
5) تحف العقول، ابن شعبه حرّاني، تحقيق:‌علي اكبر غفاري، قم، جامعه مدرسين، چ 1363، 2، ص 60.
6) غرر الحكم، ص 599، ح 7274.
7) عيون الحكم و المواعظ،‌ ص 152.
8) غرر الحكم، ص 647، ح 7937.
9) نهج البلاغه، نامه 31.
10) عيون الحكم والمواعظ،‌ علي بن محمد الليثي الواسطي، تحقيق: حسين حسني بيرجندي، قم، دار الحديث، چ 1، 1376 ش، ص 455.
11) حبط اعمال؛ از بين رفتن پاداش عمل نيك، به دنبال گناهي كه در پي آن عمل انجام گرفته است. در قرآن نيز به همين معني اشاره شده است: «لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»؛ «اگر شرك‏ورزي، حتماً اعمالت باطل و تباه خواهد شد و مسلماً از زيانكاران خواهي بود.» زمر / 65.
12) عيون الحكم و المواعظ، ص 250؛ غرر الحكم،‌ ح 5146.
13) غرر الحكم، ص 83، ح 1406.
14) انفال / 29.
15) حديد / 28.
16) عيون الحكم و المواعظ، ص 429؛ غررالحكم، ص 688، ح 8476.
17) نهج البلاغه، خطبه 183.
18) غرر الحكم، ص 421، ح 5116.
19) همان، ص 427، ح 5178.
20) نهج البلاغه، خ 33.
21) نهج الفصاحه،‌ ص 153، ح 786.
22) نهج البلاغه، نامه 31.
23) همان، خ 153.
24) همان، نامه 69.
25) عيون الحكم و المواعظ، ص 221.
26) مولوي.
27) بقره / 233؛ آل عمران / 159؛ شوري/28.
28) «وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْاَمْرِ»؛ «و با آنان مشورت كن.» آل عمران / 159. «وَأمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ»؛ «و كارشان مشورت است ميان خود.» شوري/38.
29) غرر الحكم، ص 343، ح 4176.
30) عيون الحكم و المواعظ،‌ ص 461.
31) كامل الزيارات، ‌ابن قولويه قمي، نشر مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چ 1، 1417 ق، ص 786.
32) اعيان الشيعه، سيد محسن امين، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات،‌1403 ق، ج 7، ص430.
33) مقتل خوارزمي، احمد اعلي خوارزمي، قم،‌ نشر انوار الهدي، چاپ اول،‌ 1418 ق، ص 147.
34) امام مجتبي علیه السلامشش ماه و چهار روز در كوفه خلافت كرد كه اين دوره كوتاه نيز در نابسامانی و كشمكش سودجويان و قدرت‌طلبان سپري شد.
35) به‌گونه‌اي كه برخي از افراد نادان و كج‌فهم، امام حسن علیه السلامرا با لقب «مذل المؤمنين»؛ يعني خوار كننده مؤمنان، خطاب مي‌كردند. نك‌: بحار‏الانوار، محمد تقي مجلسي، بيروت،‌ مؤسسه وفاء، چ 2، 1403 ق، ج 44، ص 43.
36) مقتل الحسین، عبد الرزاق مقرم، قم،‌ مكتبة بصيرتي،‌ 1394 ق، ص 137.
37) مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، حيدريه، نجف، 1376 ق، ج 4، ص 88.
38) لهوف، سيد بن طاووس؛ برگردان: عقيقي بخشايشي، انتشارات بخشايش،‌1377، ص 91.
39) معالي السبطين، محمد مهدي حائري، بيروت، مؤسسه النعمان، ج 2، ص 340.
40) اعلام الوري، فضل بن حسن طبرسي، تهران، دار الكتاب الاسلاميه، ص 120. شمر از قبيله بني كلاب بود و در عرب رسم بود كه دختران قبيله را خواهر مي‌گفتند.
41) همان، ص 120.
 
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره135