تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

بصیرت و تکلیف محوری

تعداد بازدید : 1306
محمد مهدی ماندگار ـ سید جواد حسینی

نگرشی به موضوع بصیرت

بصیرت و تکلیف محوری

مقدمه
هر عقل و فطرت سالمي پنج پيام به صاحبش مي‌دهد و با طرح پنج سؤال، او را به سوي دين و وحي راهنمايي می‌كند؛ چرا كه خداوند دو حجت دارد: حجت باطني (عقل) و حجت بيروني (وحي و پيامبران).
امام كاظم(ع) فرموده است: «إِنَّ للهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ(ع) وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ؛(1) به راستي براي خدا بر مردم دو حجّت است: يكي ظاهري و ديگري باطني؛ اما حجت ظاهري، رسولان و انبيا و امامان‌اند و اما حجّت باطني عقلها.»
عقل انسان از وحي الهي بي‌نياز نيست؛ زيرا وحي، تعاليمي را مي‌آورد كه عقل بشري به آن راه ندارد؛ چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَ عَلَّمَکَ مَالَمْ تَکُنْ تَعْلَم»؛(2) «[با وحي] به تو آموختيم [اي پيامبر و اي عقل كل!] چيزي را كه نمي‌دانستي [و با عقل به آن راه نمي‌يافتي].»
همچنين خطاب به كل بشر نيز فرمود: «فَاذْكُرُوا اللهَ كَما عَلَّمَكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»؛(3) «خدا را ياد كنيد همان گونه كه خداوند، چيزهايي را كه نمي‌دانستيد [و هرگز به آن نمي‌رسيديد] به شما تعليم داد.»
از آيات فوق استفاده مي‌شود كه آنچه بر پيامبران نازل شده است، معارفي است كه بخشي از آن در توان عقل نيست و اگر خداوند آنها را نازل و انسانها را از علم غيبش و وحي بهره‌مند نمي‌كرد، انسانها براي هميشه از آن معارف محروم بودند؛ حتي «اگر جن و انس جمع شوند، همانند قرآن را نمي‌توانند بياورند.» (4)
پيامهاي عقل فطري
عقل سالم و فطري هر انساني اين پيامها را به انسان مي‌دهد:
1. هر وجودي (كه نبوده و به وجود آمده) مبدأ و آغازي براي آن متصور است.
2. هر مبدأ، مقصد و هدفي دارد.
3. بين هر مبدأ و مقصدي تنها يك صراط مستقيم وجود دارد.
4. هر راه و صراطي ضرورتاً راهنمايي دارد.
5. هر راه و صراطي، راهزني دارد.
در روايات نيز گاهي به اين پيامهاي عقل اشاره شده است؛ از جمله علي(ع) فرموده است: «رَحِمَ اللهُ امرءً اَعَدَّ لِنَفسِهِ و استقد لِرَئسِهِ وَ عَلِمَ مِن اَینَ؟ فی اَینَ و وَلیَ اَینَ؛(5) خداوند رحمت كند آن انساني را كه آنچه لازم است، براي نفس خود تهيه و خويشتن را براي قبر، مستعد و آماده سازد. آن انساني كه بداند از كجا آمده و در كدام راه است و به سوي كدام مقصد بازمي‌گردد.»
مولوي چه زيبا گفته است:
روزها فكر من اين است و هم شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
زكجا آمده‌ام (مِن أَینَ) آمدنم بهره چه بود (في اين)
به كجا مي‌روم آخر ننمايي وطنم؟ (الي اين)
وژان فوارستي، دانشمند آلماني خوب گفته است؛ آنجا كه مي‌گويد: «هر چه بشريت ترقي مي‌كند، اين سؤال بيشتر مطرح مي‌شود كه چرا بايد بميرد و منظور از آمدن و رفتن چيست؟ و به قول سقراط «زندگي بررسي نشده، ارزش زيستن ندارد.» (6)
هر چند سؤالات فطري عقل، اول متوجه خود اوست؛ ولي براي حل معما بايد عقل در مقابل وحي الهي و اديان آسماني زانو بزند تا پاسخ صحيح را دريافت كند.
 
سؤالهاي عقل فطري از دين و پاسخهاي دين
1. مبدأ همه وجود و عالم هستي كيست؟
2. مقصد عالم هستي و دنيا كجاست؟
3. صراط مستقيم بين اين مبدأ و مقصد چيست؟
4. راهنما و يا راهنمايان چه كساني‌اند؟
5. راهزن و يا راهزنان چه افرادي‌اند؟
جالب اين است كه خود دين، قبل از اينكه به اين سؤالات پاسخ بگويد، بشر و عقل فطري او را تشويق مي‌كند كه بايد پاسخهاي سؤالات فطري خود را از دين بيابد. امام صادق(ع) فرمود: «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ كُلَّهُ فِي أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ الثَّانِي أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ الثَّالِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دِينِكَ؛(7) تمام علم مردم را در چهار (چيز) يافتم: اول آن، اين است كه خدايت را بشناسي؛ دوم اينكه خود را بشناسي؛ سوم اينكه آنچه از تو اراده کرده (و هدف خلقتت) را بشناسي و چهارم اينكه آنچه تو را از دينت خارج مي‌کند (يعني راهزن را) بشناسي.»
دين در پاسخ پرسش اول مي‌گويد كه خداوند مبدأ و خالق تمام هستي است: «اِنَّا لله»؛(8) «از خداييم» و در جاي ديگر فرمود: «قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّار»؛[9] (9)خداوند است.
دين در پاسخ به پرسش دوم مي‌گويد كه قيامت و لقاء الله، رسيدن به كمال و رحمت الهي است؛ چنان كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»؛(10)«ما از خداييم و به سوي او برمي‌گرديم» و در جاي ديگر فرمود: «أَلا إِلَى اللهِ تَصِيرُ الْأُمُور»؛(11) «آگاه باشيد كه همة كارها تنها به سوي خدا باز‌مي‌گردد.»
فعل مضارع، استمرار را افاده مي‌كند؛ يعني برگشت امور به خداي متعال، دائمي است. (12) پس تمامي هستي به سوي او در سيلان و جريان‌اند و ما، چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم، رو به سوي آن هدف و غايت داريم.
دل، سراپردۀ محبت اوست           ديده آيينه دار طلعت اوست
هر گل نو كه شد چمن آراي             زائر رنگ و بوي صحبت اوست(13)
دين در پاسخ به پرسش سوم مي‌گويد: دين اسلام و رفتار پيامبر و امامان، صراط مستقيم است.
خداوند متعال مي‌فرمايد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ»؛(14) «دين (مجموعة قوانين روش زندگي) نزد خداوند، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است.» همچنين در جاي ديگر فرموده است: «أَ فَغَيْرَ دِينِ اللهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُون»؛(15) «آيا آنها غير از آيين خدا مي‌طلبند [آيين او همين اسلام است] و تمام كساني كه در آسمانها و زمين‌اند با اختيار يا اجبار، در برابر [فرمان] او تسليم‌اند، و همه به سوي او بازگردانده مي‌شوند.» آيه ديگر مي‌فرمايد: «الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ، صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»؛(16) «صراط مستقيم، راه كساني كه مشمول نعمت خود ساختي» و در سورة نسأ، بندگان مشمول نعمت را چنين معرفي مي‌كند: «وَ مَنْ يُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»؛(17) «و كسي كه خدا و پيامبر را اطاعت كند [در روز رستاخيز] همنشين كساني خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده است، از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاي خوبي هستند.»
از مجموع آنچه در اين قسمت بيان شد، به دست آمد كه دين اسلام و رفتار انبيا، امامان، شهدا و صالحان به عنوان صراط مستقيم الهي مطرح است.
خداوند در پاسخ پرسش چهارم، يعني راهنمايان اين راه، انبيا، به ويژه پيامبر اكرم(ص) و امامان را معرفي مي‌كند. پروردگار بي‌همتا دربارة انبيا مي‌فرمايد: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّنات»؛(18) «به راستي رسولان ما با معجزات آمدند» و يا فرمود: «وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّنات.» (19)
همچنين خداوند متعال دربارة شخص رسول اكرم(ص) فرمود: «وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»؛(20) «به راستي تو مردم را به صراط مستقيم هدايت مي‌كني» و درباره امامان معصوم(ع) فرمود: «أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»؛(21) «از خدا اطاعت كنيد و از رسول او و صاحبان امر (امامان) اطاعت كنيد.»
روايت پيشين، انبيا و امامان را حجت الهي معرفي كرد: «اَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّۀُ»(22) امام باقر(ع) ذيل آية «وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ»؛ «اين صراط مستقيم من است، پس پيروي كنيد» فرمود: «طَرِيقُ الْإِمَامَةِ فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ أَيْ طُرُقاً غَيْرَهَا؛(23) مقصود طريق امامت است كه از آن پيروي كنيد و از راههاي ديگر پيروي نكنيد.»
رسول خدا(ص) دربارة علما فرموده است: «اَلعُلَماءُ أُمَنَاءُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ؛(24) علما امينهاي خدا بر خلق اويند.»
امام زمان(ع) در توقيعي مي‌فرمايد: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْهِمْ؛ اما در حوادثي كه پيش مي‌آيد [و مسائلي كه نياز به آن پيدا مي‌شود] به راويان [و صاحب‌نظران در] حديث ما رجوع كنيد؛ زيرا آنان (فقها) حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم.» (25)
قرآن دربارة پرسش پنجم، راهزنان طريق مستقيم الهي را شياطين جن و انس مي‌داند. شيطان با تهديد گفت: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»؛(26) «من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنها كمين مي‌كنم» و خداوند هم فرمود: «يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»؛(27) «اي فرزند آدم! شيطان را نپرستيد كه او براي شما دشمن آشكاري است» و دربارة شياطين انسي و جني فرمود: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلهِ النَّاسِ * مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ * الَّذي يُوَسْوِسُ في‏ صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»؛(28) «بگو پناه مي‌برم به پروردگار، حاكم و مالك و معبود مردم از شر وسوسه گر پنهانكار كه در درون سينة انسانها وسوسه مي‌كند؛ خواه از جن باشد يا انسان.»
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ بِالثَّغْرِ الَّذِي يَلِي إِبْلِيسُ وَ عَفَارِيتُهُ يَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ وَ شِيعَتُهُ؛(29) علماي شيعيان ما مرزداران مرزهايي هستند كه ابليس و عفريتهاي او در آنجا حضور دارند و آنها را از وارد شدن بر شيعيان ناتوان و مسلط شدن شيطان و پيروان او بر آنان محافظت مي‌كنند.»
اين روايت، عالمان را راهنمايان و شياطين جنّي و انسي را راهزنان معرفي مي‌كند.
نتيجه: با همين بيان كوتاه، نكات ذيل قابل نتيجه‌گيري است:
1. مهم‌ترين بصيرتها، مبدأشناسي (خداشناسي)، مقصد شناسي (معاد شناسي)، دين و صراط مستقيم شناسي (اسلام شناسي)، راهنما شناسي (ولايت شناسي)، راهزن شناسي (دشمن شناسي) است.
2. در ميان اين بصيرتها، آنچه نقش محوري دارد، راهنما شناسي است؛ يعني ولايت‌شناسي و ولايت‌مداري كه امام باقر(ع) فرمود: «وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ؛(30) براي هيچ امري به اندازة امر ولايت، فرياد زده نشد.»
3. مهم‌ترين مسئله كه نتيجة بصيرت دقيق، عميق و مداوم محسوب مي‌شود اين است كه تكليف، يعني همان اصلي‌ترين رابطه با عالم هستي و زيباترين مصداق بندگي شناخته و درست و دقيق، اجرا و بر تداوم آن، استقامت شود.
4. اصلي‌ترين ضربۀ شياطين جنّ و انس (راهزنان) اين است كه يا تكليف شناخته نشود و يا انجام نشود و يا تداوم نيابد؛ از اينرو اين مبناي درگيري و تقابل حق و باطل در طول تاريخ بشر بوده است.
تكليف چيست؟
تكليف؛ رمز بندگي، زيباترين رابطه با عالم هستي (خالق و مخلوق)، تنها راه تعالي، بهترين توشه و برداشت از فرصت زندگي، همچنين پرسودترين معامله هستي است؛ چرا كه تكليف، جاده‌اي دو طرفه است: الف. تكاليف خدا، مولا و خالق؛ ب. تكاليف عبد و بنده.
از جمله تكاليف الهي، رحمت «كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَۀَ»، مغفرت، نصرت، عزّت، هدايت، معيشت، شفاعت، حيات طيبه، سعادت و رستگاري، حمايت، امنيت، بركت و ... است.
هركس تكليف بندگي خود را انجام دهد به تمام اين فيوضات مي‌رسد؛ پس شيطان و لشگريانش، همه همّت خود را گمارده‌اند كه انسان به تكليف عمل نكند يا با نشناختن يا با عمل نكردن و يا با تباه كردن.
چرا تكليف؟
از بيان فوق كاملاً روشن مي‌شود كه رابطه درست با عالم هستي (خالق و مخلوق)، سعادت و درك همه فيوضات، در گرو انجام درست و دقيق تكليف است و راهي براي نيل به كمال بي‌نهايت كه در فطرت انسان نهاده شده است، جز انجام تكليف نيست.
همۀ امتياز رستگاران تاريخ، اعم از انبيا، اوصيا، شهدا، صلحا و علما در تشخيص و انجام درست تكاليفشان به اقتضاي شرايط و زمان بوده است و تنها راه سعادت براي رهروان طريق حقيقت نيز همين تكليف ‌مداري است: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً»؛(31) «در ميان مؤمنان، مرداني هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‌اند. بعضي پيمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشيدند] و بعضي ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديل در عهد و پيمان خود ندارند.»
 
چگونگي تكليف؟
اولين مرحله، چگونگي تشخيص تكليف است كه بصيرتي دقيق، عميق و مداوم مي‌طلبد؛ وگرنه انسان به سعادت انجام تكليف نخواهد رسيد؛
بصيرت اول در تشخيص تكليف؛ بصيرت در تشخيص شرايط زماني، مكاني، فردي، خانوادگي و... است.
«لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها»؛(32) «خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايي كه به او داده تكليف نمي‌كند.» «لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها»؛(33) «خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايي‌اش تكليف نمي‌كند.»
امام صادق(ع): «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِسُ؛(34) هر كس زمان شناس باشد شبهات به او هجوم نمي‌آورند.»
بصيرت نسبت به شرايط فردي، خانوادگي، زماني، مكاني، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي كه نتيجه‌اش تعريف و شناخت ديني از موضوعات در زندگي انسان است، اولين گام براي تشخيص درست و دقيق تكليف محسوب مي‌شود.
موضوعات زندگي را بايد درست ديد، كامل ديد، ظاهر و باطنش را ديد، اول و وسط و آخرش را ديد، عميق و دقيق و وسيع ديد، با خدا ديد، با آخرت ديد، كه همه اين ديدنها منوط به اين است كه موضوعات زندگي را از دريچة دين ببينيم و از زبان اهل دين - كه همان صاحبان ولايت‌اند - بشنويم و بشناسيم؛ و گرنه اگر تنها بُعد دنيوي، ظاهري و مادي موضوعات زندگي ديده شود و از زبان شياطين شناخته شود قطعاً به تشخيص درست تكليف نخواهيم رسيد و تلاش شيطان، شناخت ناقص، غلط و تك بعدي موضوعات است. نماز نشسته و نماز ايستاده هر دو نمازند؛ ولي يكي تكليف انساني است كه موضوعش سلامت است و ديگري تكليف انساني است كه موضوعش بيماري است.
صلح امام حسن(ع) و قيام امام حسين(ع) هر دو احياي دين و افشاي باطل است؛ اما يكي تكليف بنابر موضوع و شرايط زمان معاويه است و ديگري تكليف بنابر موضوع و شرايط يزيد است.
بصيرت دوم در تشخيص تكليف؛ بصيرت در تشخيص وليّ الهي و اهل ذكر است: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون»؛(35) «از اهل ذكر بپرسيد اگر نمي‌دانيد.»
بعد از تشخيص درست موضوع، براي تشخيص تكليف بايد سراغ اهل ذكر رفت كه همان اهل بيت باشند. از صادقين(ع) نقل شده است كه مراد از اهل ذكر، آل محمد(ص) است(36) و همين طور اهل بيت(ع) اهل ولايت الهيه‌اند. امام صادق(ع) فرمود كه منظور از ذكري در آية «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً» ولايت الهيه اهل بيت(ع) و ولايت امير مؤمنان است. (37)
دستگاه ابليس تلاش كرده و مي‌كند كه اين نياز فطري بشر يعني پرسش را در مسير انحرافي قرار دهد؛ از اينرو پيامبر قلابي درست مي‌كند (سامري در زمان حضرت موسي(ع))، قرآن قلابي درست مي‌كند در جنگ صفين، امام زمان قلابي درست مي‌كند، كارشناس دين قلابي درست مي‌كند تا با مراجعة به وليّ قلابي، مردم به تشخيص درست تكاليف و در نتيجه به بندگي خدا نرسند.
 
جنگ صفين
همه مي‌دانند كه امام علي(ع) مصداق دهها آيه قرآن و احاديث پيامبر اكرم(ص)، وليّ خدا، جانشين الهي پيامبر و واسطه تكميل دين و نعمت است. «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»؛(38) اما اين امام برحق، بعد از رحلت رسول خدا(ص) بنابر مكر شياطين جنّ و انس، خانه‌نشين شد و حدود 25 سال به نوعي در غيبت به سر بردند تا اينكه مردم از ظلم حكومت خسته شدند و سراغ حضرت آمدند؛ نه به خاطر حقيقت ولايت حضرت، بلكه براي منفعت خويش كه آن را در خطر مي‌ديدند.
منتظران امام علي(ع) كه باعث شدند حضرت از خانه نشيني خارج شود، در مدت كوتاهي به چند گروه تبديل شدند و نه تنها حضرت را در ادامه راه، ياري نكردند كه به مخالفت و دشمني هم پرداختند:
الف. عافيت‌طلبان، مرفهين بي‌درد، جهادگريزان در قالب حزب قاعدين، حضرت را تنها گذاشتند.
ب. ويژه خواران، سابقه داراني كه بهاي تلاش خود را از حكومت مي‌خواستند در قالب حزب ناكثين و جنگ جمل، به جنگ با حضرت پرداختند.
ج. ساده لوحان، هجده ماه از جنگ صفين را كنار امام رزميدند؛ ولي با مكر عمروعاص و معاويه و قرآن بالاي نيزه رفتن دچار شبهه و ترديد شدند. خواص هم امام را تنها گذاشتند و حتي امام را در صورت ادامه جنگ، تهديد كردند.
د. خود محوران و مغروران به عبادت و تهجّد، با شعار « حَسْبُنَا كِتَابُ اللهِ» از طريق مستقيم خارج شدند و جنگ نهروان را راه اندازي كردند.
تنها گروه اندكي در ياري امام خويش ثابت قدم ماندند و با افشاگري مكر شياطين، به بصيرت دهي پرداختند. در دعاي ندبه مي‌خوانيم: «اِلَّا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وفی لِرعایۀ الحقّ فیهم؛(39) جز اندكي از مؤمنان حقيقي كه حق اولاد رسول را رعايت كردند.»
وجه مشترك تمام كساني كه امام را تنها گذاشتند، دنيا گرايي و ولايت گريزي است. دو عنصري كه لازم و ملزوم يكديگرند و شيطان با زينت دادن دنيا «لَاُزَيِّنَنَّ لَهُمْ»(40) براي زمينه داران، آنها را از صراط مستقيم ولايت جدا مي‌كند؛ گروهي را با عافيت طلبي، گروهي را با فرصت طلبي و قدرت پرستي و ثروت اندوزي، گروهي را با شبهه افكني و ترديد در حق و مشتبه كردن امر، گروهي را هم با خود بزرگ‌بيني، غرور، نخوت و تكبر نسبت به عبادت.
در جنگ صفين، ثقل اكبر را بالاي نيزه بردند؛ در حالي كه روح ثقل اكبر، ثقل اصغر يعني امامت و ولايت است؛ چون پيامبر اكرم(ص) فرموده بود: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ مَا دَار؛(41) علي با حق و حق با علي است و حق بر محور او مي‌چرخد.» مردم را در امر ولايت مردد كردند و امر ولايت را كه الهي است و بر اساس لياقت است، بر امور ظاهري و بشري مترتب كردند، غافل از اينكه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»؛(42) «وليّ و سرپرست شما فقط خدا و رسولش و كساني هستند كه ايمان آورده‌اند؛ همان كساني كه اقامه نماز كردند و در حال ركوع زكات [و صدقه] دادند.»
 
اَينَ عمّار؟
شخصيت عمّار، فرزند ياسر و سميه اولين زن و مرد شهيد تاريخ اسلام در بين ياران امام علي(ع) در عصر مظلوميت ولايت مي‌درخشد؛ چون تنها اوست كه بيش از همه به نقطه اصلي فتنه توجه مي‌دهد و آن، مشتبه كردن امر ولايت الهيه است.
عمّار در جريان فتنه‌ها به ويژه در جنگ صفين خود را به آب و آتش مي‌زند تا ولايت الهيه امام را تبيين كند و شبهات را پاسخ دهد و با دليل عقل و نقل، آيه و روايت، مردم را به بصيرت در وليّ شناسي راهنمايي كند و دست ابليس را در ايجاد شبهات افشا نمايد. عمّار، مصداق بارز كلام امام مي‌شود كه «لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ؛(43) اين پرچم را جز اهل بصيرت و صبر [و استقامت] نمي‌توانند به دوش بكشند.»
عمّار، مباني عقلي و شرعي ولايت را بيان مي‌كند، از عصمت و علم الهي امام مي‌گويد، از جانشيني به حق و الهي امام مي‌گويد، عمّار از بركات فردي و اجتماعي پيروي از امام و ولايت مي‌گويد، عمّار از بدبختيها و نكتبهاي ولايت گريزي و نداشتن امام الهي و امام حق مي‌گويد. اگر خواص زمان امام، همه همانند عمّار به انجام تكليف مي‌پرداختند و در وليّ شناسي مردم را ياري مي‌كردند، حوادث تلخ شهادتها و به ويژه حادثه كربلا به وقوع نمي‌پيوست. به تعبير مقام معظم رهبري (مدظله العالي): «ما بايد بفهميم چه بلايي بر سر آن جامعه آمده است كه سر حسين بن علي(ع) آقازادة اول دنياي اسلام و پسر خليفه مسلمانان علي بن ابي طالب(ع) در همان شهري كه پدر او بر مسند خلافت نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد...» (44)
اگر خواص ديگر زمان امام همانند عمّار در تبيين ولايت الهيه امام و زدودن شبهات تلاش مي‌كردند، اين عوامل، زمينه‌ساز حادثه كربلا نمي‌شد:

1. غفلت و دوري از ياد خدا؛ 2. ايمانهاي موقت و ناپايدار؛ 3. دنيا گرايي؛ 4. بي‌تفاوتي مردم در برابر منكرات.
قرآن بارها مي‌فرمايد: «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصار»؛(45) «اي صاحبان بصيرت! [از اين ماجراها] پند و عبرت بگيريد.»
عمّار با شناخت درست لايه‌هاي زيرين جبهه دشمن و دشمن شناسي دقيق توانست، فتنه را افشا كند.

شكستن مرز عفاف بين زن و مرد، گرفتاري در هواهاي نفساني و شهوات، ديگر زمينه‌اي را براي تربيت غيور مرداني باقي نمي‌گذارد كه با جان، مال و آبرو در زمان خطر، از اسلام وارزشها دفاع كنند.
 
غفلت و دوري از ياد خدا
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ»؛(46) «پس از آنان كساني جانشين شدند كه نماز را ضايع و تباه كردند و از شهوات پيروي نمودند.» كنار گذاشتن مظاهر ياد الهي همچون نماز، دعا، ذكر و راز و نياز قطعاً تنها باعث دوري از ياد خدا نمي‌شود؛ بلكه باعث دوري از امام حق كه روح نماز است نيز مي‌شود كه در سلام به هر امامي مي‌گوييم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ.» دوم اينكه وقتي امام و خليفه خدا و مظاهر ياد خدا، كنار گذاشته شود، حدود الهي تعطيل و زمينه ساز رواج فحشا و شهوت‌راني مي‌شود؛ چنان كه قرآن در آيه فوق فرمود.
شكستن مرز عفاف بين زن و مرد، گرفتاري در هواهاي نفساني و شهوات، ديگر زمينه‌اي را براي تربيت غيور مرداني باقي نمي‌گذارد كه با جان، مال و آبرو در زمان خطر، از اسلام وارزشها دفاع كنند؛ چرا كه همه مدافعان حريم اسلام و ولايت از صدر تاكنون به ويژه در سالهاي نوراني دفاع مقدس، تربيت شدگان دامنهاي عفيف مادراني بودند كه لحظه‌اي از ياد خدا و محور ياد خدا يعني وليّ خدا غافل نبودند.
 
ايمانهاي موقت و ناپايدار
ولايت، شرط توحيد است و بنابر حديث سلسله الذّهب امام رضا(ع) كه فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ عَذَابِي بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.» (47) هر كس در باب امامت و ولايت دچار ترديد شود قطعاً توحيد او نيز دچار تزلزل مي‌شود و اين زيربناي همة ايمانهاي ناپايدار بعد از رحلت رسول خدا(ص) شد و دشمن نيز با همين شيوه توانست امام حق، علي ابن ابي طالب(ع) را خانه نشين كند و كار را بدانجا رساند كه براي قرب به حضرت حق، به قتل امامان حق دست زدند و در عاشورا فرياد زدند: «اي سپاه خدا! براي رسيدن به بهشت به كشتن حسين بن علي ابن ابي‌طالب(ع) مبادرت ورزيد.»
اگر امام حق، محور توحيد است جانشين امام حق نيز اين محوريت را در عصر غيبت دارد؛ چرا كه حضرت فرمود: «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْهِمْ؛ فقها، حجت من بر شما (مردم) و من (اهل بيت) حجت خدا بر آنان هستم.»
امروز نيز ايجاد ترديد در ولايت الهيه فقيه، زمينه‌ساز ايمانهاي موقت و ناپايدار خواهد بود.
 
دنياگرايي و توجه به ماديات
مهم‌ترين نتيجه بي‌بصيرتي، يعني نفهميدن باطن دنيا؛ يعني آخرت، باعث دنياگرايي و راضي شدن به متاع قليل دنيا مي‌شود: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ»؛(48) «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! چرا هنگامي كه به شما گفته مي‌شود: به سوي جهاد در راه خدا حركت كنيد، بر زمين سنگيني مي‌كنيد [و سستي به خرج مي‌دهيد] آيا به زندگي دنيا به جاي آخرت راضي شده‌ايد؟ با اينكه متاع زندگي دنيا، در برابر آخرت، جز اندكي نيست.»
اين آيه خطاب به مؤمنان است؛ يعني آنها كه حق را مي‌شناسند و طرفدار حق‌اند؛ ولي در عين حال در تقابل دنيا پايشان مي‌لرزد، در مقابل پول، خانواده، پست، مقام، شهرت و...؛ يعني حاضر نيستند براي دفاع از حق، ارزشها و امام حق، از دنياي خود بگذرند و جان و هستي خود را فدا كنند. خداوند خطاب به اينها مي‌فرمايد كه آيا به اين دنياي كوچك در مقابل آخرت بي‌نهايت، راضي شديد (كه البته به آن هم نمي‌رسيد، همچنان كه هيچ كدام از وعده‌هاي باطل به سپاه عمر سعد، محقق نشد) تنها نتيجة اين دنياگرايي، محروميت اين افراد از فضيلت جهاد و دفاع از حق و پذيرش عقاب دنيا و آخرت است؛ از اينرو در آيه بعد مي‌فرمايد: «إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُم»؛(49) «اگر كوچه نكنيد، خداوند شما را عذابي دردناك مي‌نمايد و قومي غير از شما را جايگزيني مي‌كند.» شما مؤمناني كه براي دنيا، حق را ياري نكرديد عذاب مي‌شويد و خدا براي ياري دين خود، گروهي ديگر از مؤمنان را جايگزين شما مي‌كند و اين بركت و فضيلت جهاد در راه خدا به نام آنها نوشته مي‌شود كه مضمون آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ»(50)«اي مؤمنين، هر كس از شما از دينش برگردد، خداوند قومي با مي‌آورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنين متواضع و نسبت و كفّار نفوذناپذيرند، در راه خدا مجاهده مي‌كند و از سرزنش، هيچ سرزنش كننده‌اي نمي‌ترسند و اين از فضل خداست كه به هركس نخواهد، عطا مي‌كند.» نيز همين است و اميد اينكه قومي كه خداوند وعده ياري دين خدا را دربارة آنها داده است، امت الهي عصر امام خمين(ره) باشند كه به وضوح مي‌بينيم مدال دفاع از اسلام، تشيع، حق و ولايت در عصر حاضر در سراسر دنيا به نام امت ولايتمدار ايران اسلامي مطرح است و ان شاء الله تا ظهور امام زمان(ع) اين مدال افتخار از اين امت ولايي سلب نشود.
مقام معظم رهبري (مدظله العالي) فرمودند:
«خداي متعال وعده داده است كه اگر كسي او را نصرت كند، او هم نصرتش خواهد كرد. برو برگرد ندارد! اگر كسي براي خدا تلاش و حركت كند، پيروزي نصيبش خواهد شد، نه اينكه به يك نفر پيروزي مي‌دهند. وقتي مجموعه‌اي حركت مي‌كند. البته شهادتها هست، سختيها هست، رنجها هست؛ اما پيروزي هم هست. «وَ لَيَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ»؛(51) «هر آينه خداوند ياري مي‌كند هر كس را كه ياريش كند.» نمي‌فرمايد كه نصرت مي‌دهيم، خون هم از دماغ كسي نمي‌آيد، نه! «فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ» مي‌كشند و كشته مي‌شوند؛ اما پيروزي به دست مي‌آورند.
اين سنت الهي است. وقتي كه از ريخته شدن خونمان ترسيديم، از هدر شدن پول و آبرو ترسيديم، به خاطر خانواده ترسيديم، به خاطر دوستان ترسيديم، به خاطر راحتي و عيش خودمان ترسيديم، به خاطر پيدا كردن كاسبي، براي پيدا كردن يك اتاق بيش‌تر از خانة قبلي، وقتي به خاطر اين چيزها حركت نكرديم، معلوم است ديگر! ده تن امام حسين هم سرِ راه قرار بگيرند، همه شهيد خواهند شد و از بين خواهند رفت! كما اينكه امير‌المؤمنين(ع) شهيد شد، كما اينكه امام حسين(ع) شهيد شد.» (52)

 
كوتاهي خواص
رسالت خواص، بالا بردن سطح فرهنگي و علمي مردم و ايجاد بصيرت و آگاهي در ميان توده‌هاي مردم است كه نتيجه آن جلوگيري از انحراف در جامعه اسلامي مي‌شود؛ اما بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) كوتاهيهاي خواص در مقابل زمينه‌هاي انحراف و آگاهي و بصيرت ندادن به مردم، باعث انحراف شد و اين انحراف، دامن خودِ خواص را هم گرفت. اين كوتاهي عبارت بود از:
الف. بازگشت به جاهليت: تمام تلاش پيامبر در بنيان حكومت عدل و قسط براساس معيار تقوا، اخلاص و شايستگي بود؛ اما بازگشت به جاهليت، جامعه را به معيارها و سنتهاي غلط جاهلي در كنار گذاشتن معيارهاي تقوا، اخلاص و شايستگي كشاند.
ب. امتيازخواهي و انگيزه‌هاي غير الهي: ويژه‌خواري بعضي از خواصي كه ايمانشان با تقوا و اخلاص عجين نشده بود، آنها را به فزون طلبي در حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشاند و باعث زراندوزي آنها شد و همين ويژه خواري را نيز از امام حق مطالبه مي‌كردند؛ همانند طلحه و زبير.
ج. عافيت‌طلبي: بعضي از خواص، مردان دورة آرامش‌اند؛ نه دوران خطر؛ از اينرو در جانفشاني جنگ اُحد، خندق و خيبر از جنگيدن و سبقت در جهاد سرباز زدند و در زمان امير‌مؤمنان(ع) نيز با همين عافيت‌طلبي، حضرت را به كنار آمدن با معاويه توصيه مي‌كردند، همچنان كه،‌ امروز، عافيت طلبان، نظام را به كنار آمدن با معاويه‌هاي زمان يعني آمريكا، اسرائيل و انگليس توصيه مي‌كنند و از حمايتهاي نظام از مظلومان جهان به ويژه مظلومان فلسطين، لبنان، عراق، يمن، افغانستان و پاكستان، انتقاد دارند؛ به بهانه اينكه به ساختن ايران بپردازيد و به ديگران كاري نداشته باشيد كه اينان دل براي ايران نمي‌سوزانند؛ بلكه از جنگيدن ترس دارند.
د. غفلت: غفلت و كوتاهي خواص از اقدام به موقع، از آفات و بيماريهاي خواص است. اگر صدها صحابي پيامبر كه در سال 36 هجري در مسجد كوفه برخاستند و شهادت دادند كه شاهد عيني غدير بودند، در رحلت پيامبر از جانشين و وصي او دفاع مي‌كردند، اگر توابين كه بعد از حادثه عاشورا توبه كردند و چندين برابر شهيد دادند، در حادثه عاشورا امام را ياري مي‌كردند، اگر مردم مدينه به جاي مقابله با عمّال يزيد در واقعه حرّه (بعد از عاشورا)، در حركت امام، ايشان را ياري مي‌كردند، آن اتفاقات ناگوار به وجود نمي‌آمد. امروز هم اگر خواص، آنجا كه بايد بگويند، با فرياد بلند و رسا بگويند و آنجا كه نبايد بگويند، به تبعيت از ولايت سكوت كنند قطعاً مردم، دچار بي‌بصيرتي نمي‌شوند.
هـ . آسيبهاي اخلاقي: آفاتي همچون حسد، عجب، تکبر، غرور و نفاق، از امراض عمومي به ويژه مربوط به خواص است كه در تاريخ اسلام، زمينه‌ساز حوادثي چون عاشورا و كربلا شد.
و. بي‌تفاوتي در برابر منكرات: قيام در برابر منكرات و زمينه‌سازي براي فضايل، وظيفة هر مسلمان به صورت فردي و اجتماعي است تا جايي كه قيام براي اقامه معروف و محو منكر به عنوان اصلي‌ترين هدف قيام امام حسين(ع) شمرده شده است: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ؛(53) اراده كرده‌ام كه امر به معروف و نهي از منكر كنم.» امام علي(ع) مي‌فرمايد: «لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ؛(54) امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد كه اشرارتان بر شما مسلط مي‌شوند و سپس اگر دعا كنيد، اجابت نمي‌شود.» از اينرو غيرت ديني از واجبات و لوازم مسلماني است و انسان بي‌غيرت، مردة زنده نما خوانده شده است. قرآن در آيه 78 و 79 سورة مائده مي‌فرمايد: «لُعِنَ الَّذِينَ ... كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ...»؛ «لعنت و نفرين خدا بر كساني كه نهي از منكر نمي‌كنند.»

انواع گناهان اعتقادي و اخلاقي (چهارشنبه خواندن نماز جمعه)، ميگساري، فحشا، آوازه‌خواني و ... در جامعه اسلامي بعد از رحلت پيامبر ترويج شد.
مقام معظم رهبري (مدظله العالي) فرمودند: «اينكه ما بر مسئله فساد و فحشا، مبارزه و نهي از منكر و اين چيزها تكيه مي‌كنيم، يك علت عمده‌اش اين است كه جامعه را تحذير مي‌كند. همان مدينه‌اي كه اولين پايگاه تشكيل حكومت اسلامي بود، بعد از اندك مدتي به مركز بهترين نوازندگان، خوانندگان و معروف‌ترين رقاصّان تبديل شد؛ تا جايي كه وقتي در دربار شام مي‌خواستند بهترين مغّنيان را خبر كنند، از مدينه آوازه‌خوان و نوازنده مي‌آوردند... .» (55)
 
بصيرت سوم: تسليم و پذيرش حكم خدا و وليّ خدا
«فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً»؛(56) «به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود تو را به داوري طلبند، و سپس از داوري تو در دل خود احساس ناراحتي نكنند و كاملاً تسليم باشند.» اين آيه مي‌فهماند كه بايد در برابر حكم خدا، رسول خدا و وليّ خدا تسليم بود و حتي در دل نيز، ترديدي نبايد داشته باشيم، نه اينكه در برابر حكم خدا و وليّ خدا، عمل خود را تحميل كنيم؛ بلكه اعتماد به اينكه اين حكم از طرف خدا و وليّ خداست و قطعاً از اشراف بيش‌تر، عمق بيش‌تر، جامعيت بيش‌تر، دقت بيش‌تر و حمايت بيش‌تر برخوردار است، عقل خود را در برابر آن تسليم كنيم؛ وگرنه در ايمان ما خلل ايجاد مي‌كند.
امروز حكم ولايت الهيه فقيه، همان حكم وليّ خدا، رسول خدا و حكم الهي است كه امام بزرگوارمان به خوبي آن را تبيين كردند.
 
بصيرت چهارم: بصيرت در انجام تكليف
آنچه جامعه اسلامي را دچار مشكل مي‌كند هم انجام ندادن تكليف و هم انجام ناقص تكليف و هم انحراف در انجام تكليف است؛ از اينرو بايد آحاد جامعه اسلامي را آموزش داد به اينكه انجام دادن تكليف، سه عنصر اساسي لازم دارد كه اين هم از مقوله بصيرت است:
الف. تدبّر، تفكر و تعقل در دستورها و فرمولهاي ديني؛
ب. تلاش و تدبير براي انجام تكليف، بنابر اينكه قرآن مي‌فرمايد: «أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی»؛(57) «براي انسان جز آنچه تلاش مي‌كند نيست.»
ج. تحمل مشكلات در عرصه انجام تكليف: همه مي‌دانيم كه تكليف، سختي و مشقت دارد كه در كلام رهبر فرزانه انقلاب نيز گذشت كه اگر نصرت الهي هست، كشته شدنها، اسارتها، شكنجه‌ها و سختيها نيز هست؛ در نتيجه قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ»؛(58) «كساني كه گفتند: پروردگار ما خداست، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مي‌شوند.»
 
بصيرت پنجم: جلب حمايتهاي لازم براي انجام تكليف و رفع موانع آن
هر تكليفي چون مأموريتي از طرف خداوند متعال است؛ از اينرو بايد به فيوضات و اثرگذاري الهي متصل باشد و قطعاً بايد از واسطه فيض، يعني قرآن و عترت نيز بهره ببرد؛ پس در هر تكليفي سه اصل وجود دارد:
1. توكل و اعتماد و اتكا به حضرت حق كه سبب‌ساز و سبب‌سوز است. «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»؛(59)«هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را مي‌كند.»
2. تفويض و واگذاري نتيجه به حضرت حق كه فرمود: «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللهِ إِنَّ اللهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»؛(60) «من كار خود را به خدا وامي‌گذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست.» و امام بزرگوار فرمود: «همة ما مأمور به اداي تكليف و وظيفه‌ايم نه مأمور به نتيجه.» (61)
3. توسل و استفاده از واسطه فيض، يعني امام ناطق و امام صامت.
از سوي ديگر تكليف، موانعي بر سر راه دارد كه بايد دربارة عوامل برطرف كردن آنها بصيرت‌دهي شود. مهم‌ترين اين عوامل از منابع ديني عبارت‌اند از:
1. استغفار: كه آثار سوء گناهان گذشته در عمل آينده را از بين مي‌برد.
2. صدقه: كه مهم‌ترين تأثير آن رفع موانع در مسير انجام تكليف است.
3. دعا: كه خداوند متعال فرمود: «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُم»؛(62) «بگو اگر دعاي شما نبود خدا به شما اعتنا نمي‌كرد.» قطعاً دعا باعث توجه حضرت حق و باعث نصرت دين مي‌شود.
خاتمه
  بصيرت،مهم‌ترين عامل موفقيت حق در برابر باطل در جنگهاي نرم و سخت است. شخصيتهايي مثل عمّار با بصيرت‌دهي به جامعه در دو بخش وليّ شناسي و دشمن‌شناسي، هم در جنگ نرم يعني تقابل بين امام و جريان قاعدين و هم در جنگ سخت كه تقابل بين امام و جريان ناكثين، قاسطين و مارقين بود، زيباترين روشنگري را انجام دادند.
اين عمّار است كه با نگاه عميق خود به عمود خيمه اسلام، يعني ولايت، هم احساس نياز صد در صدي به امام را تبيين مي‌كند و هم در همة ابعاد زندگي خود، اين احساس را ابراز مي‌كند و هم براي تحقق امامت امام تا پاي جان تلاش مي‌كند. اين عمّار است كه فرياد مي‌زند اگر امامت نور را با عزت نپذيرفتيد، مثل عبدالله بن عمر، بايد با ذلّت امامت نار و باطل، يعني حجاج بن يوسف ثقفي را بپذيريد. عمّارها بايد بگويند اگر امامت ولايت الهيه فقيه را نپذيرفتيد بايد امامت طاغوتهاي زمان را با ذلّت بپذيرند.
عمّار اگر در جنگ صفين فرياد مي‌زند، نگران اين است كه قرآن بالاي نيزه، مقدمه بالاي نيزه رفتن سر امام حسين(ع) باشد.
امروز نيز اگر خواص، عمّارگونه در وليّ‌شناسي و دشمن شناسي فرياد نزنند، قانون گريزان، شعار قانون گرايي را بالاي نيزه مي‌زنند و اين نيز مقدمه بالاي نيزه رفتن سر امام خواهد شد.
اين عمّار؟ اين عمّار؟ اين عمّار؟
 
--------------------------------------------------------------------------------
(1) اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، تحقيق علي اكبر غفاري، بيروت، دار صعب و دارالتعارف، چاپ چهارم، 1401 ق، ج 1، ص 16، ح 12.
(2) نساء/ 113.
(3) بقره/ 239.
(4) اسرا/ 88.
(5) اعلام الدين، ص 344 و رحيق مختوم، عبدالله جوادي آملي، قم، اسراء، ص 128.
(6) ر.ك: جوان و بحران هويت، محمد رضا شرفي، ص 96، به نقل از: مجله صباح، ش 9 و 10، ص68.
(7) اصول كافي، ج 1، ص 50، باب النوادر، ح 7.
(8) بقره/ 156.
(9) رعد/ 16.
(10) بقره/ 156.
(11) شوري/ 53.
(12) الميزان، علامه سيد محمدحسين طباطبايي، دارالكتب الاسلاميه، ج 18، ص 81.
(13) حافظ.
(14) آل عمران/ 19.
(15) همان /83.
(16) حمد/ 6 و 7.
(17) نساء / 69.
(18) حديد/ 25.
(19) مائده/ 32.
(20) شوري/ 52.
(21) نساء/ 59.
(22) اصول كافي، ج 1، ص 16.
(23) غاية المرام، ابن ميثم بحراني، چاپ قديم، مقصد ثاني، باب 212، ص 435.
(24) كنز العمال، متقي هندي، مؤسسة الرسالة، ح28675، به نقل از: منتخب ميزان الحكمه، دارالحديث، ص 367.
(25) كمال الدين، شيخ صدوق، قم، مسجد جمكران، تحقيق علي اكبر غفاري، ج 2، ص 238، باب 45، ح 4.
(26) اعراف/ 16.
(27) يس/ 60.
(28) ناس/ 1 - 6.
(29) احتجاج، طبرسي، ج 1، ص 13، ح 7 به نقل از: منتخب ميزان الحكمه، ص 367، ح 4536.
(30) اصول كافي، كليني، دارالكتب الاسلامية، تهران، بي تا، ج 2، ص 18.
(31) احزاب/ 23.
(32) طلاق/ 7.
(33) بقره/ 286.
(34) الكافي، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ص26.
(35) نحل/ 43.
(36) تفسير صافي، فيض كاشاني، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 137.
(37) تفسير الصافي، ج 3، ص 326.
(38) مائده/ 3.
(39) دعاي ندبه.
(40) حجر/ 39.
(41) بحار الانوار، مجلسي، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج 10، ص 432، 445 و 450 و ج28، ص 189.
(42) مائده/ 55.
(43) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 173، ص 328.
(44) روزنامه كيهان، 19/11/85، ش 18734،‌ ص6 (معارف).
(45) حشر/ 2.
(46) مريم/ 59.
(47) بحار الانوار، مجلسي، ج 3، ص 7، باب 1، ثواب الموحدين.
(48) توبه/ 38.
(49) توبه/ 39.
(50) مائده/ 55.
(51) حج/40.
(52) سايت آيت الله خامنه‌اي، بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان لشگر 27 محمد رسول الله/ عوام و خواص، 20/3/1375.
(53) بحار الانوار، ج 44، ص 329؛ فتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 33.
(54) نهج البلاغه، نامه 47؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 76.
(55) سايت مقام معظم رهبري، بيانات رهبر معظم در جمع فرماندهان، مسئولان و پرسنل سپاه پاسداران و نيروي انتظامي و جمعي از جانبازان انقلاب اسلامي به مناسبت روز پاسدار 5/10/1374.
(56) نساء/ 65.
(57) نجم/ 39.
(58) فصلت/ 30.
(59) طلاق/ 3.
(60) غافر/ 44.
(61) صحيفه حضرت امام خميني(ره)، ج21، ص284.
(62) فرقان/ 77.
 
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 129