تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

نسبت جنبش دانشجويي با قدرت چيست؟

تعداد بازدید : 1011
نسبت جنبش دانشجويي با قدرت چيست؟
جنبش دانشجویی و اثبات استقلال در 4 فریم

چندي پيش در مقاله‌اي با عنوان "شورش پسران بر پدران " خوانديم كه محمد خاتمي، هنگامي كه براي اعلام حضور در انتخابات 76، در جمع دانشجويان دفتر تحكيم وحدت حضور يافت، قانون اساسي در دست گرفته بود. اما چرا قانون اساسي؟ آيا خاتمي مي‌خواسته كه جنبش دانشجويي پيرو خط امام(ره) و رهبري را توصيه به قانون اساسي كند؟ يا به عنوان يك كانديدا، آيا مي‌خواسته ميزان تقيد و اعتماد خود به قانون اساسي را نمايش دهد؟ يا اطلاع و ترس از موقعيتي داشته كه بعدها براي جنبش دانشجويي پيش آمد؟ خاتمي براي سهيم شدن در بازي قدرت در جمع دانشجويان حضور يافته بود. آيا يك تشكيلات دانشجويي ربطي به ورود سياست‌مداران در بازي قدرت دارد؟

نسبت جنبش دانشجويي با قدرت چيست؟ در پاسخ به اين سوال، بايد نيم‌نگاهي به خواستگاه و ريشه‌هاي جنبش دانشجويي داشت. به اين منظور ابتدا بايد به تبيين نسبت مساله روشنفكري با يك تشكيلات دانشجويي بپردازيم، چراكه بي‌شك روشنفكري خاستگاه و پايه ريز جنبش دانشجويي، علي‌الخصوص در ايران بوده است.
اما روشنفكري ديني صرفا محدود در مدعيات مدعيان نيست. روشنفكري ديني بايد عامل انگيزه‌بخش و الگوي رفتار پويا و بانشاط باشد؛ در حالي كه اگر بنا باشد چون برخي مدعيان، بدون دليل و برهان، صرفا بپذيريم كه هركس و هر آئيني بهره‌اي از حق و حقيقت دارد و تمام جامعه بشري، إن شاء الله(!) رستگارند، ديگر چه تحركي؟

بلي، وقتي گمان كنيم دستيابي به حقيقت ممكن نيست و اين گمان را داشته باشيم كه همه "حدودا بر حق(!) "اند، ديگر انگيزه‌اي براي جستجوي حقيقت ناب و نشاط و پويايي در جامعه نخواهد بود.

از آنجا كه دانشجو به طور طبيعي روشنفكر است و عقلانيت با روشنفكري پيوسته است، هر حركتي در جريان دانشجويي نياز به توجيه يا دليل دارد. گاه اين توجيهات فاقد بنيان عقلاني هستند و صرفا با ظاهر پرطمطراق خود رهزني مي‌كنند و گاه دلايل جنبه عقلاني و الهي دارند و جنبش را به مسير رشد رهنمون مي‌گردند.

اگر با اين رويكرد به تاريخ جنبش دانشجويي بنگريم، خواهيم ديد كه "زورمند شدن " و پيوستن به قدرت يك امكان نو و تازه است و در اين باب بحث از امنتاع تاريخي موضوعيت مي‌يابد.

در باب امتناع تاريخي:
در هر دوره تاريخي، فضاي عمومي جامعه و اولويت‌هاي زندگي مردمي بر تمام تشكل‌ها، چه دانشجويي يا غير آن تاثيراتي دارد. آنچه در فضاي پيش از انقلاب شاهد بوديم، آن است كه به جهت فضاي استبدادي و شاهنشاهي، گفتمان جنبش دانشجويي وقت، با حاكميت هيچ هم‌پوشاني نداشت. گرچه رژيم منحوس پهلوي از برخي دانشجويان (يا دانشجو نمايان؟) به عنوان آلت فعل و ابزار استفاده مي‌برد اما از آنجا كه نظام استبدادي شريك نمي‌پذيرد و صرفا بدنبال ابزار و جيره‌خوار و خدمت‌گار است، نتيجتا روزنه‌اي بجز آلت و ابزار شدن نيز به سمت قدرت وجود نداشت. با اين عدم هم‌پوشي و به سبب آرمان‌خواهي بود كه جنبش دانشجويي در آن بازه‌ زماني حماسه‌هايي چون 16آذر 32 آفريد.

در بازه زماني از پيروزي انقلاب تا پايان جنگ تحميلي نيز به دليل تهاجم خارجي و همبستگي اجتماعي مشهود، و عدم وجود ذهنيت "برخوردار-آسيب‌پذير "، نيازي به واسطه‌گري در قدرت نبود. يعني فاصله‌ چنداني ميان طبقات مختلف مسئوليت و قدرت با آحاد جامعه وجود نداشت و اگر هم داشت، دولتمرد يا قدرت‌مدار، بيشتر سعي در كتمان آن مي‌كرد تا اظهار آن. نمونه بارز اين قضيه را مي‌توان در مسأله تجمل‌گرايي مشاهده كرد كه بعض افراد جنبش دانشجويي آن روزگار و سران اصلاحات كنوني، محض خاطر ساده‌زيستي هم كه شده، به پذيرايي از ميهمانان با لوبيا در شب عروسي اكتفا مي‌كردند!

در دوران ما بين پايان جنگ تا استقرار دولت جديد هم به دليل حوادث كليدي چون رحلت امام خميني(ره)، رهبري آيت الله خامنه‌اي(حفظه‌الله) و تغييرات در دولت و مجلس و انتخابات، باز هم ساختار قدرت امكان اتخاذ تصميم عاجل براي جنبش دانشجويي را نداشت و دانشجويان جنبش هم امكان برآورد و برنامه‌ريزي در باب چگونگي ارتباط با قدرت را نداشتند. اما بعد از اين سه دوره و باصطلاح رايج، با آغاز عصر ثبات، بتدريج امكان ورود در قدرت و موضع‌گيري در برابر آن فراهم مي‌شود.

گفته شد كه با بيرون آمدن از فضاي ديكتاتوري پيش از انقلاب و برقراري ساختار قدرت، امكان شراكت و رقابت در قدرت و تحزب فراهم مي‌شود. با اين پيش‌فرض و پذيرش فضاي ثبات به عنوان زمينه‌ي عمل، نحوه‌ رويارويي با قدرت در اين فضا از چند مدل فراتر نخواهد رفت كه عبارتند از:

اول) تنفس در هواي قدرت:
با ورود به فضاي جديد، جنبش دانشجويي نتوانست تفاوت ميان عملكرد "فرد " در ساختار قدرت و كليت نظام اسلامي را هضم كند و ميان اشكالات افراد و خطاهاي اشخاص و خط مشي كلي نظام و اميدواري‌هاي اسلامي و اصول نظام تفاوت قائل شود. به اين صورت نقد به اشخاص را از ترس آنكه مبادا به كليت نظام صدمه وارد كند، ممنوع كردند و يا در اثر مشاهده‌ي تفاوت ميان ولي فقيه و وزير و وكيل و شهردار -كه تفاوت ميانشان بديهي هم بود -به سرخوردگي مبتلا شده و از دايره بيرون رفتند و گمان باطل بردند كه پايان كار نظام اسلامي فرا رسيده است و دولت اسلام مستعجل بوده.

در اين ميان بعلت لزوم داشتن سمپات دانشجويي، عمليات پيوستن به قدرت آغاز گرديد؛ آن هم از جانب آنها كه نقد حاكميت را برابر نفي حكومت گرفته بودند. البته اين‌گونه عملكردها ريشه‌هايي نيز داشت و اشتراكاتي در نظر و عمل با راست سنتي پيدا مي‌كرد و البته پس از هم‌سويي با جريان راست سنتي، خود براستي به "راست حرفه‌اي " تبديل گشت؛ تا آنجا كه در جريان يك انتخابات رياست جمهوري، اعضاي قديمي خود را به ستاد انتخاباتي هر كانديداي "احتمالاً راي‌آور "، گسيل داشتند تا مبادا در صورت پيروزي هركدام از كانديداها، از مواهب نتيجه انتخابات بي‌بهره بمانند.

هوس قدرت‌مداري و چشانيدن طعم "زورمندي " سبب گرديد تا بعضي افراد در تشكيلات دانشجويي به دامان افراط بيفتند و بگويند: "مخالف فلاني مخالف رهبر است و دشمن پيغمبر است و پس به يقين كافر است " و بدون تعقل در اصول و فروع، دربست در اختيار قدرتمداران و كارگزاران باشد؛ پر واضح است كه عوارض اين رفتار قدرت‌مدارانه، ميوه تلخي داد كه هنوز جنبش دانشجويي مسلمان، آن تلخكامي را در ياد دارد.

با وقوع حماسه‌ دوم خرداد، يعني با گذر از دوره كارگزاري و ورود جريان منصوب به اصلاحات؛ دوران گذار در دفتر تحكيم وحدت به عنوان تنها مدعي جدي جريان دانشجويي مسلمان آغاز مي‌شود. گرچه اين تغيير مواضع و ديدگاه‌ها دفعتا صورت نگرفت. در حقيقت در دو سال ابتدايي عصر اصلاح، اتفاق شاذ و غير قابل تصوري رخ نداد اما ورود حلقه‌ كيان به سركردگي حسين حاج فرج دباغ (عبدالكريم سروش) از مركز بررسي‌هاي استراتژيك نهاد رياست جمهوري به دانشگاه در واقع همان فراهم كردن زمينه‌ها و هموار كردن ميدان براي تاخت و تاز نهضت باصطلاح آزادي در فضاي دانشجويي بود.

تراشيدن مقتدا و راهبر مدرن براي دفتر تحكيم و دامن زدن به هيجانات و شور و شر جواني دانشجويان، سبب شد دفتر تحكيم طبق خواست بزرگ‌ترها گذاري را تجربه كند تا از آنجا كه برادران سپاه را در نامه‌هاي سرگشاده، ايثارگر و دلاور مي‌دانست به رد حاكميت و نفي انقلاب و دين برسد.

ناگفته پيداست كه نظر و عمل بالاخره همدوش يكديگر خواهند شد و نبايد از وابستگي فكري توقع استقلال سياسي و تشكيلاتي داشت و نمي‌توان از وابستگي عملياتي اجتهاد در تفكر را نتيجه گرفت.

آري، هواي قدرت گاه موافقت افراطي و تامّ و تمام با قدرت‌مداران را سبب مي‌شود و گاه به سبب محروم شدن از زورمندي، تفريط و مخالفت با دولتمردان جديد را موجب مي‌گردد. تا آنجا كه بعضي مدعيان آزادي و آزادي بيان، در فراغ قدرت و دولت، زنجموره مخالفت سر مي‌دهند، تا شايد باز عهد زورمداري تجديد شود و بتوانند در هواي قدرت تنفس كنند و نهايت بهره را از چسبيدگي به قدرت ببرند.

گرچه ممكن است گفتمان عدالت با چسبيدگي به قدرت جور نباشد و مخالفت با دولت غير كارگزار و نامصلح در دوره‌اي سرلوحه‌ فعاليت برخي جريان‌هاي شبه دانشجويي شود؛ اما اين امكان منتفي نيست كه به محض باز شدن روزنه‌اي در دولت و نمايش چراغ سبزي از جانب قدرت، مترصدين فرصت رخت سفر را به رحل اقامت بدل نموده و جملگي به سمت دروازه‌ شوكت براه افتند! يعني آنكه بر اثر چنين تحليلي و با توجه به چنان سابقه‌اي، برخي مي‌توانند نقش مجراي دعا را در ساختار قدرت ايفا كرده و مدام به چشمك زدن و چراغ سبز نشان دادن به اين و آن مشغول گردند. چه سرآشپز دولت اصلاح باشند چه نسخه‌پيچ حزب كارگزار و چه رئيس دفتري در دولت عدالت.

اين افراط و تفريط نابجا، اگر از هواي قدرت و هوس دولت نباشد به يقين از ناآگاهي‌ست و گرچه ناآگاهان را مي‌توان آگاه كرد اما با هوس‌مداران نمي‌توان از در آگاه‌سازي و تبيين مطلب وارد شد.

دوم) در جهت آرمان ملت
گفته شد كه برخورد با قدرت در فضاي تعريف شده از 2 حال خارج نيست. يا چسبيدگي به قدرت و تنفس در هواي آن و يا توجه به آرمان‌ها، در جهت آرمان‌ها بودن به همراه تعامل سازنده.

گفتيم كه ادعاي روشنفكري در عدم دست‌يابي به حقيقت نمي‌تواند محرك و جهت-ده باشد. اما اگر بپذيريم كه اسلام مي‌خواهد انسان را به حركت بيندازد و او را در كشف حقيقت ياري كند و بفهماند كه رخوت و ركود خلاف شأن انساني‌ست، اگر بپذيريم اسلام بنا دارد كه سمت و سوي تحول را به ما نشان دهد و اگر اين تلقي از دين به همراه آنچه از روشنفكري د ر معناي ذاتي‌ا‌ش بدست مي‌آيد، در كنار هم قرار گيرند، آنگاه روشنفكري ديني ديگر مفهومي تازه‌ساز و محصول تجدد نيست بلكه سابقه‌اي به اندازه تاريخ انبياء دارد. آنگاه ديگر قصد روشنفكري ديني، عرفي كردن قدس و قانع كردن خلايق به وضع موجود جهان نخواهد بود به بيان ساده، اگر به دنبال بررسي انتظارات از روشنفكري ديني باشيم بايد اين شروط را در نظر بگيريم:

1- فسخ بيعت بي‌چون و چراي روشنفكري با مدرنيته
2- ترك نگاه متجددانه به دين و يكپارچه ديدن دين به عنوان يك كل واحد يعني دين خودش روش فهم و منطق استخراج دستورات را دارد. اسلام صرفا اخلاق نيست، معنويت صرف هم نيست. ايدئولوژي، يعني صرف بايد و نبايدهاي شبه قانوني هم نيست. اسلام مجموعه‌اي از تمام اينهاست و البته بسيار بيشتر از جمع همه اين گزاره‌ها.

با ترسيم اين فضا از روشنفكري ديني، روشنفكر ديني يايد داراي ويژگي‌هاي زير باشد:
1- از فراز به جامعه خود بنگرد، اما نه آنگونه كه دچار تبختر و بيگانگي با مسائل جاري مردمش شود.
2- ناقد هميشگي حوزه‌ها، روندها و رفتارها باشد، اما نه براي تخريب بلكه به قصد اصلاح.
3- بر سر آرمان‌هاي متعالي خويش تا پاي جان پاي‌مردي كند و آماده‌گي شوريدن بر "مصالحه و سازش بر سر اصول و آرمان‌ها " را داشته باشد.
4- به رخوت تن ندهد. از تمنيات نازل درگذرد و از ترديد و تذبذب دوري كند.
اينگونه روشنفكري در كنار هويت جمعي دانشجويي با تكيه بر باورها و تعلقات مشترك، به جنبش دانشجويي انسجام و همبستگي لازم براي عمل سياسي موثر را بخشيده و چسبيدگي به قدرت را كنار مي‌زند. آزادفكري و استقلالِ انديشه نيز سبب مي‌شود دانشجو يك روشنفكر مسلمان تمام عيار لقب گيرد. در اين ميان آرمانخواهي، اصلاح در عمل و هزينه پذيري به مثابه موتور محرك اين حركت خواهد بود.

جمع‌بندي
حزب يك تلاش مشترك براي سهيم شدن در ساختار قدرت است. تلاش به جهت سهيم شدن در قدرت و شراكت در زورمندي نشانه‌ فضاي باز براي حركت طولي در جامعه است. يعني هر فرد دانشجو يا هر فرد جامعه، امكان رسيدن به مناصب قدرت را دارد و قدرت انحصاري و مقام و منصب دست نيافتني نيست.

البته شأن جنبش دانشجويي اجلّ از مهره سياسي احزاب شدن يا عملكرد حزبي‌ست؛ چراكه دانشجو بايد چشم بيدار و زبان گوياي جامعه باشد؛ نه صرفا وابسته قدرت.

استقلال جنبش دانشجويي در "تصميم و عمل " و در "نقد و نظر " علاوه بر امكان بروز عقلانيت، موجب صيانت از مرزهاي دانش مي‌گردد. استقلال؛ سبب رعايت جانب انصاف در دعواهاي سياسي و جناحي نيز خواهد بود و از اين جهت نظر دانشجويان به علت پاكي و خلوص آنان و اطلاع و آگاهي ايشان قابليت رجوع و استناد خواهد يافت. إن‌شاء‌الله.