تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

آزادي هاي سياسي

تعداد بازدید : 1376

آزادي هاي سياسي

اشاره
در هفت قسمت پيشين، معنا و تعريف آزادي، پيشينه آزادي در انديشه هاي غربي، شرقي و فرهنگ ايراني، انواع آزادي (تكويني و تشريعي) ، ويژگيهاي انسان آزاد از نگاه اسلام و حكما، و آزادي از نگاه قرآن و روايات مورد بحث و بررسي قرار گرفت. سپس بحث گونه هاي آزادي و قلمرو آن در اسلام مطرح شد و سه گونه آن يعني؛ آزادي فلسفي، آزادي معنوي و آزادي انديشه تبيين گرديد. در اين مقاله «آزاديهاي سياسي » را مورد بحث قرار مي دهيم.

آزادي هاي سياسي
آزادي سياسي از حقوق طبيعي هر انساني است كه به موجب آن هر فردي به عنوان عضوي از جامعه حق دارد در سرنوشت خود دخالت نموده، حاكم و مقامات سياسي را انتخاب نموده و يا به تصدي حاكميت نائل آيد. هيچ فرد يا گروه خاصي نمي توانند اين حق را به خود اختصاص دهند، و ديگران را از آن محروم سازند.
آزادي سياسي مصاديق متعددي دارد، از جمله: آزادي انتخاب و حق راي، آزادي بيعت، آزادي در انتقاد و اعتراض، آزادي تشكيل اجتماعات و احزاب، و آزادي بيان و قلم را مي توان نام برد.

الف. آزادي انتخاب و حق راي
در نظامهاي آزاد دنيا، طبيعي ترين راه براي بدست آوردن قدرت سياسي و دخالت در تعيين سرنوشت خود و كشور، انتخابات است كه مردم از اين طريق مي توانند رئيس دولت و نمايندگان خود را انتخاب كنند.
در نظام سياسي اسلام منشا مشروعيت حاكم اسلامي، تعيين و نصب او از جانب خداوند مي باشد. (1) با اين حال مردم در نظام سياسي اسلام نقش بسيار مهم و تعيين كننده اي دارند. نقش مردم در واقع در تعيين مصاديق و محقق ساختن حكومت است.
در اسلام ولي و حاكم را خداوند منصوب مي كند، اما اين حاكم و ولي در صورتي مي تواند حاكميت خود را به اجرا بگذارد كه مردم با او بيعت كنند و ولايت او را بپذيرند. از اينروست كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: «يا ابن ابي طالب لك ولاء امتي فان ولوك في عافية واجمعوا عليك بالرضا فقم بامرهم وان اختلفوا عليك فدعهم وما هم فيه؛ (2) اي پسر ابوطالب، ولايت و حاكميت امت من از آن تو است، پس اگر آنان تو را در كمال عافيت براي اين امر انتخاب كردند و بر تو اتفاق نظر توام با رضايت داشتند، تو نيز بر امور آنان قيام كن، اما اگر بر تو اختلاف كردند، آنان و امورشان را به حال خودشان واگذار كن. »
حال در اينجا اين سؤال پيش مي آيد كه آيا مردم بر اساس نظام سياسي اسلام در انتخاب رهبر، رئيس جمهور و نماينده كاملا آزادند؟ آيا مي توانند هر كسي را به دلخواه خودشان انتخاب كنند؟
در اجتماعات و نظامهاي امروز دنيا، مردم براساس اعتقادات، فرهنگها، ارزشها، آرمانها و در يك كلام جهان بيني خاص خودشان نظام حاكم بر خويش را بوجود مي آورند. هر چند در انتخاب حاكم و نماينده و امثال اينها آزادند، لكن هر كدام براي خودشان قوانين و معيارهاي ديگري دارند كه اگر از آن تخطي كنند متضرر مي شوند و با مشكلات فراواني روبه رو مي گردند. از اين رو براي حفظ منافع خود، خويشتن را ملزم به رعايت آن اصول مي نمايند.
در اسلام برخي از رهبران و حاكمان به صورت منصوص از طرف خداوند نصب شده اند كه مردم بايد از آنان پيروي كنند و حق مخالفت با آنان را ندارند. آنان عبارتند از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام كه همه مسلمانان موظف به پيروي از آنها مي باشند، هرچند كه اگر مردم پيروي نكرده و ولايت آنها را نپذيرفتند، حكومت الهي محقق نمي شود. اما در دوران غيبت حضرت ولي عصر عليه السلام، براساس نص صريح معصومين عليهم السلام مسلمانان موظف اند از كساني كه داراي شرايط ويژه رهبري بوده و به نصب عام منصوب گشته اند پيروي كنند. اينجاست كه پاي انتخاب رهبر به ميان مي آيد. در واقع در اينجا انتخاب به معناي تشخيص شرايط رهبري است كه در نصوص اسلامي آن شرايط بيان شده است. در انتخاب كارگزاران ديگر در حكومت اسلامي نيز مردم آزادند اما بايد اصول و معيارهايي را در نظر گرفت كه اگر كساني اين اصول و معيارهاي اسلامي را در نظر نگيرند و افرادي را انتخاب كنند كه فاقد صلاحيتند، به اسلام و مسلمين و خدا و رسول خيانت كرده اند، و شريك جرمند و بايد در دادگاه عدل الهي پاسخگو باشند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد:
«من تولي من امر المسلمين شيئا فاستعمل عليهم رجلا وهو يعلم ان فيهم من هو اولي بذلك منه، واعلم بكتاب الله وسنة نبيه، فقد خان الله ورسوله، وجميع المؤمنين؛(3) كسي كه متولي چيزي از امر مسلمين باشد و بر آنها كسي را به كار گمارد، در حالي كه مي داند در ميان آنها كسي است كه از او برتر است و به قرآن و سنت پيامبر داناتر مي باشد، به خدا و رسول او و تمام مؤمنين خيانت كرده است. »
و امام اميرالمؤمنين عليه السلام در نامه اي خطاب به كارگزاران و مديران مي فرمايد: «ولا تامنن عليها الا من تثق بدينه، رافقا بمال المسلمين، حتي يوصله الي وليهم، فيقسمه بينهم؛ ولاتوكل بها الا ناصحا شفيقا، وامينا حفيظا؛ (4) اموال مردم را به دست كسي بسپار كه به دين داري او اعتماد داشته باشي، [كسي كه] اموال مسلمانان را با رفق [و سلامت] مي آورد تا به دست ولي ايشان برساند تا او [ولي] آن را ميان همه تقسيم كند، اين اموال را به دست كسي بسپار كه خيرخواه و مهربان و امين و مراقب باشد. »

و امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «ان من فناء الاسلام وفناء المسلمين، ان تصير الاموال في ايدي من لايعرف فيها الحق، ولايصنع فيها المعروف؛ (5) يكي از عوامل نابودي اسلام و مسلمانان، آن است كه اموال در اختيار كسي قرار گيرد كه حق را در آنها تشخيص نمي دهد و با آنها به انجام دادن كار نيك نمي پردازد. »
مسئله انتخاب و گزينش افراد صالح و شايسته در اسلام خيلي مهم است. اگر تاريخ اسلام را ورق بزنيم مشاهده مي كنيم كه انحراف، عقب ماندگي، و فقر و فساد در جهان اسلام در طول تاريخ، به دليل وجود افراد ناشايست، هوس ران، بي تعهد و بي ايماني بوده است كه زمام داري و حاكميت مسلمين را به عهده داشته اند. در حال حاضر نيز اين نوع افراد را در ميان حاكمان فعلي جهان اسلام مي بينيم، ضررهايي كه توسط آنها به اسلام و مسلمين وارد مي شود را لمس مي كنيم و اين پند بزرگي از تاريخ است كه ما را هر چه بيشتر در انتخاب حاكمان به دقت و تامل وامي دارد. كوتاه سخن اينكه: حاكميت در اسلام نه به صورت تئوكراسي است كه مردم هيچ گونه حقي در انتخاب زمامداران و كارگزاران دولت نداشته باشند، و نه آن گونه است كه مردم در انتخابات به هر گونه كه دلخواهشان باشد بتوانند صحيح يا ناصحيح، افراد صالح يا ناصالح را انتخاب كنند؛ بلكه حاكميت در اسلام به معناي حاكميت خداوند است و مشروعيت حكومت نيز از آن اوست. و در عين حال از ناحيه شرع مقدس اسلام درباره كارگزاران حكومتي اوصاف و شرايط و حدودي معين و مشخص شده كه مردم بايد در انتخاب رئيس دولت و نماينده و امثال آن، اين حدود و شرايط را دقيقا مراعات كنند.

شرايط ويژه رهبري
آنچه در زمان ما حائز اهميت است، شرايط مهم ترين انتخاب ما؛ يعني انتخاب رهبر مي باشد.
با توجه به اهميت زعامت و رهبري، در متون ديني شرايط ويژه براي انتخاب رهبر مورد توجه قرار گرفته است كه در ذيل به آنها اشاره مي شود.

1. فقاهت
از آنجا كه قوانين حكومت اسلامي برگرفته از كتاب و سنت است، مستلزم آنست كه حاكم اسلامي آگاه ترين فرد نسبت به احكام الهي بوده، از تخصص كافي برخوردار باشد، تا بتواند احكام شرعي را از قرآن و روايات معصومين عليهم السلام استنباط كند. امام اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد:
«ايها الناس! ان احق الناس بهذا الامر، اقواهم عليه، واعلمهم بامر الله فيه؛ اي مردم! سزاوارترين مردم نسبت به امر رهبري [جامعه اسلامي] ، قوي ترين آنان نسبت به [تحقق] حكومت، و داناترين آنها نسبت به فرمان خداوند در مورد حكومت است » و در ادامه مي فرمايد: «لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر والصبر والعلم بمواضع الحق؛ (6) پرچم زعامت امت را كسي جز آن كه داراي بينش و استقامت و آگاهي كامل به مواضع حق است، به دوش نمي كشد »
در زمان ما، فقيه آگاه، تنها كسي است كه اين ويژگي را دارا است.

2. تقوا و پاكدامني
حاكم اسلامي اختيارات وسيعي دارد و اگر تقوا و شايستگيهاي اخلاقي لازم را نداشته باشد، اسلام و مسلمين را با مشكلات فراواني روبرو مي سازد و كشور را تباه مي كند. اگر خدا ترس نباشد، هر چند عالم و قوي باشد، به درد رهبري جامعه اسلامي نمي خورد. به همين جهت امام حسن عسكري عليه السلام مي فرمايد:
«اما من كان من الفقهاء، صائنالنفسه، حافظا لدينه، مخالفا لهواه، مطيعا لامر مولاه، فللعوام ان يقلدوه و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة؛ لا كلهم؛ (7) هر كس از فقها كه خود نگهدار، نگهبان دين، مخالف هواي نفس و مطيع فرمان مولايش باشد، بايد مردم از وي تقليد كنند، و آن نيست مگر در برخي از فقهاي شيعه؛ نه همه آنها. »
و امام اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: «والواجب في حكم الله وحكم الاسلام علي المسلمين... ان يختاروا لانفسهم اماما عفيفا عالما ورعا؛ (8) براساس حكم خدا و اسلام، بر مسلمانان واجب است، امام و رهبري پاكدامن، عالم و متقي براي خود برگزينند. »

3. عدالت
شرط سوم رهبري عدالت است، و اين مهمترين صفتي است كه بايد حاكم اسلامي داشته باشد و در انتخاب او بايد مدنظر قرار گيرد.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: «ايما وال ولي الامر من بعدي، اقيم علي حد الصراط ونشرت الملائكة صحيفته، فان كان عادلا انجاه الله بعدله...؛ (9) هر كس بعد از من ولايت و منصبي را بپذيرد، روز قيامت در كنار صراط نگه داشته مي شود و فرشتگان نامه اعمال او را مي گشايند، اگر عادل بود، خداوند او را به بركت عدالتش نجات مي دهد.... »
و امام اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: «اتقوا الحكومة، فان الحكومة انما هي للامام العالم بالقضاء العادل في المسلمين كنبي او وصي نبي؛ (10) از حكومت بپرهيزيد، زيرا حكومت فقط از آن امامي است كه عالم به احكام و عادل در ميان مسلمانان باشد؛ مانند پيامبر يا وصي پيامبر. »

4. كارداني و حسن سرپرستي
يكي ديگر از شرائط حاكم اسلامي، تدبير و كارداني است. اگر فقيهي از تدبير و كارداني لازم برخوردار نباشد، عقلا و شرعا نبايد اين مسئوليت سنگين و خطير را بر عهده گيرد و بر مسلمين لازم است رهبري چنين كسي را نپذيرند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد: «لا تصلح الامامة الا لرجل فيه ثلاث خصال: ورع يحجزه عن معاصي الله، وحلم يملك به غضبه، وحسن الولاية علي من يلي حتي تكون لهم كالوالد الرحيم؛ (11) امامت، تنها زيبنده كسي است كه داراي سه ويژگي باشد؛ ورعي كه او را از معاصي الهي منع كند، حلمي كه بوسيله آن غضب خويش را مهار كند، و حسن سرپرستي نسبت به مردم، تا براي آنها چون پدري مهربان باشد. »
بنابراين رهبر بايد كسي باشد كه در برابر حوادث با در نظر گرفتن مصالح اسلام و مسلمين تدبير درستي داشته و آنان را خوب سرپرستي كند.

5. بينش سياسي و اجتماعي
يكي ديگر از شرائط مهم رهبري، داشتن بصيرت و آگاهي نسبت به اوضاع سياسي زمان است، تا مورد هجوم امور ناگهاني و پيش بيني نشده واقع نشود. امام صادق عليه السلام فرمود: «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس؛ (12) كسي كه به اوضاع زمان خويش آگاه باشد، مورد هجوم امور مشتبه [و پيش بيني نشده] واقع نمي شود. »
و در روايت ديگر درباره كسي كه بدون بصيرت كاري را انجام مي دهد، مي فرمايد: «العامل علي غير بصيرة كالسائر علي غير الطريق لايزيده سرعة السير الا بعدا؛ (13) كسي كه بدون بصيرت و آگاهي، كاري را انجام مي دهد، مانند كسي است كه از بيراهه سير مي كند كه هر قدر سريعتر مي رود، از مقصد دورتر مي شود. »
به لحاظ اينكه رهبر مي خواهد همه مردم را به سوي مقصد راهبري كند، لازم است بصيرتش از همه مردم بيشتر باشد.

6. شجاعت
شجاعت و قاطعيت از ديگر صفات رهبر است كه نبود آن باعث تزلزل پايه هاي حكومت و تسلط دشمنان مي شود. تصميم قوي، قاطع و شجاعانه رهبر باعث دلگرمي و اميد امت است. وقتي مردم مشاهده كنند كه رهبر آنها حقيقتا در شجاعت و صلابت در مقابل دشمن پيشقدم است، چنان قدرت و اقتداري مي يابند كه تمام رشته هاي دشمن را برمي تابند.
به جهت اهميت اين صفت است كه امام اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: «خور السلطان اشد علي الرعية من جور السلطان؛ (14) سستي و ضعف فرمانروا از ظلم او بر مردم، بدتر است. »
اينها از جمله شرايطي است كه در انتخاب رهبر و پذيرش مردم از نظر اسلام مطرح است. و براساس اصل پنجم و يكصد و نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز رهبري بايد داراي ويژگيهاي فوق باشد.

شرايط انتخاب رئيس دولت، نمايندگان و كارگزاران
در انتخاب اين افراد نيز به جز شرط اول (فقاهت) ديگر شرايط گفته شده درباره رهبر مطرح است. بعلاوه چند شرط ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد كه در ذيل به آنها اشاره مي كنيم. البته لازم به يادآوري است كه هرچند موارد و شرايط ذيل نيز در رهبر مسلمين بايد باشد، منتهي وجود اين شرايط در رهبري يك امر عادي است؛ يعني فرض اين است كه امام مسلمين با توجه به جايگاهي كه دارد بايد بالاتر از اين حرفها باشد.

1. امانت داري و درستكاري
در آيات و روايات اسلامي يكي از شرايط مهمي كه در گزينش افراد براي كارگزاري به آن تاكيد شده است، امانت داري است. در داستان حضرت موسي و شعيب عليهما السلام، هنگامي كه يكي از دختران شعيب به پدر خود پيشنهاد مي دهد موسي را براي سرپرستي اموال و چوپاني گوسفندانشان برگزيند، به «قوت » و «امانت » موسي عليه السلام اشاره مي كند و مي گويد:
«يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوي الامين » ؛ (15) «اي پدر! او را استخدام كن؛ زيرا بهترين كسي را كه مي تواني استخدام كني، آن است كه قوي و امين باشد. »
در داستان حضرت يوسف عليه السلام نيز مي بينيم هنگامي كه پيشنهاد و سرپرستي خزانه داري مصر از سوي حضرت يوسف عليه السلام مطرح گشت، ايشان بر روي امانت داري و دانش خويش تكيه كرد و گفت: «اجعلني علي خزائن الارض اني حفيظ عليم » ؛ (16) «مرا سرپرست گنجينه هاي اين سرزمين (مصر) قرار ده؛ كه نگهدارنده و آگاهم. »

روزي يكي از ياران پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله عرض كرد: چرا يكي از پستهاي مهم دولتي را به من واگذار نمي كني؟ حضرت دست به شانه او نهاد و فرمود: «انك ضعيف، وانها امانة (والامانة ثقيلة) وانها يوم القيامة خزي وندامة الا من اخذها بحقها وادي الذي عليه فيها!؛ (17) تو ضعيف هستي و اينها، امانت است (و امانت سنگين است) و روز قيامت، مايه رسوايي و پشيماني مي گردد، مگر كسي كه آن را به حق بگيرد و وظيفه خود را درباره آن ادا كند!»

2. ايمان، اصالت و تجربه
امام علي عليه السلام مي فرمايد:
«وتوخ منهم اهل التجربة، والحياء، من اهل البيوتات الصالحة، والقدم في الاسلام المقدمة... (18) كارگزاران دولتي را از ميان مردمي باتجربه و با حيا از خاندانهاي شايسته برگزين كه در مسلماني، سابقه درخشاني دارند. »
ايشان در بيان ديگري مي فرمايد:
«ثم الصق بذوي المروءات والاحساب واهل البيوتات الصالحة والسوابق الحسنة؛ (19) سپس به سراغ كساني برو كه از خانواده هاي نجيب و با شخصيت و اهل خانه هاي شايسته و خوش سابقه اند. »

3. حسن سابقه
داشتن حسن سابقه از شرايط مهمي است كه امروزه مورد قبول همه مجامع و محافل جهاني است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام نيز در نامه خود خطاب به مالك اشتر مي فرمايد:
«ان شر وزرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا، ومن شركهم في الاثام، فلا يكونن لك بطانة، فانهم اعوان الائمة، واخوان الظلمة؛ (20)
بدترين وزيران تو كساني هستند كه براي اشرار پيش از تو وزير بوده اند. كسي كه با آنها در كارهايشان شركت داشته است، نبايد صاحب اسرار تو باشد؛ آنها همكاران حاكمان [ظالم] و برادران ستم كارانند. »
كوتاه سخن اينكه، گزينش افراد صالح، متعهد و كاردان براي به دست گرفتن امور دولتي از نظر معصومين عليهم السلام بسيار لازم و ضروري است و تساهل و تخطي از آن، خيانت به اسلام و مسلمانان به شمار مي رود. حضور افراد بي تعهد و ناكارآمد در رده هاي بالاي دولتي به شكست و ضعف برنامه هاي دولت مي انجامد و نابساماني اقتصادي و فقر و گراني را براي كشور به ارمغان مي آورد، و زمينه را براي حضور بيگانگان فراهم مي سازد.
از اين رو در انتخاب كارگزاران حكومت اسلامي بايد نهايت دقت را به كار گرفت و هر چند انسان در انتخاب كارگزاران آزاد است ولي شرايط كارگزار اسلامي را نيز بايد احراز كند.


1) پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: «الامر الي الله، يضعه حيث يشاء؛ اين امر (مسئله انتخاب امام و رهبر) ، مربوط به خداوند است و در هر كجا بخواهد قرار مي دهد. » ابن جرير طبري، تاريخ الامم والملوك، مؤسسة الاعلمي، بيروت، (8 مجلد) ، ج 2، ص 84. يكي از اصحاب امام زمان عليه السلام مي گويد: درباره فلسفه انتصابي بودن امام سؤال كردم كه چرا مردم از انتخاب امام و رهبر براي خود ممنوع شدند؟! حضرت فرمودند: امام مصلح و يا مفسد؟ عرض كردم: البته مصلح. فرمودند: آيا با اينكه احدي از مردم از صلاح و فساد دروني اشخاص آگاهي ندارند، ممكن است شخصي را كه انتخاب مي كنند اتفاقا برخلاف تشخيصشان مفسد از كار در آيد؟ عرض كردم: بلي، ممكن است. فرمود: علت ممنوعيت مردم همين است، كه من آن را به صورت برهان برايت ايراد كردم. سپس رو به سعد كرده و فرمود: بگو ببينم پيغمبراني كه خدا آنها را برگزيده و كتابشان داده و با عصمت تاييدشان كرده - با اينكه اعلم همه امتها هستند - مانند موسي و عيسي عليهما السلام، آيا با وفور عقل و كمال علمي كه دارند هيچ ممكن نيست كه وقتي بخواهند اشخاص نيكي را براي كاري انتخاب كنند اتفاقا منافق از كار درآيند؟ عرض كردم: نه. فرمود: بلكه ممكن است، به شهادت اينكه موسي كليم الله با وجود عقل و كمال علمش و با اينكه به او وحي مي شد، وقتي از اعيان قومش و از وجوه لشكريانش و خلاصه از كساني كه شكي در ايمان و اخلاصشان نداشت، هفتاد نفر را براي رفتن به ميقات برگزيد، انتخابش به خطا رفت و به جاي هفتاد نفر با ايمان، هفتاد نفر منافق برگزيد و قرآن درباره اش فرموده «واختار موسي قومه سبعين رجلا لميقاتنا» تا آنجا كه مي فرمايد «لن نؤمن لك حتي نري الله جهرة فاخذتهم الصاعقة بظلمهم » (اعراف/155 و بقره/65) .
پس با اينكه مي بينيم اختيار و انتخاب شخصي مثل موسي عليه السلام؛ كسي كه خداوند براي نبوتش برگزيده، به خطا مي رود، و افسد را به جاي اصلح برمي گزيند، مي فهميم كه انتخاب تنها و تنها كار كسي است كه به باطن اشخاص راه داشته و ضمائر و سريره هاي افراد برايش آشكار باشد. (تفسير نورالثقلين، محدث حويزي، چاپ حكمت، قم، ج 2، ص 76، ح 283؛ تفسير برهان، ج 2، ص 38، ح 3؛ تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي زنجاني، ج 8، ص 372 و 373.
2) مستدرك الوسائل، ج 11، ص 78، باب سقوط جهادالبغاة والمشركين (28) ، ح 6.
3) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدين ميثمي، دارالكتب العلمية، بيروت، 1408 ه. ق، ج 5، ص 211؛ المعجم الكبير، احمد بن ايوب طبراني، داراحياء التراث العربي، الطبعة الثانية، قاهره، (25 مجلد) ، ج 11، ص 94.
4) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 25.
5) الفروع من الكافي، ج 4، ص 25، باب المعروف، ج 1.
6) نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتي، خ 173.
7) وسائل الشيعه، ج 27، ص 131، باب 10، من ابواب صفات القاضي، (چاپ مؤسسه آل البيت) ، ح 33401.
8) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، انتشارات اسماعيليان، چاپ اول، قم، 1378، ج 11، ص 7.
9) الامالي، ابوجعفر، محمد بن حسن طوسي، انتشارات دار الثقافة، قم، 1414 ق، ص 727، مجلس 44؛ شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 36.
10) من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 4، ابواب القضايا والاحكام، باب 3، ح 1.
11) اصول كافي، ج 1، ص 407، باب ما يجب من حق الامام علي الرعية و... ، ح 8.
12) اصول كافي، ج 1، ص 26، كتاب العقل والجهل، ح 29.
13) من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 401، ح 5864.
14) غررالحكم ودررالكلم، ص 431، ح 7788.
15) قصص/26.
16) يوسف/55.
17) الجامع الصحيح (صحيح مسلم) ، ابن مسلم قشيري، بيروت، دارالجيل، بي تا، ج 6، ص 6.
18) نهج البلاغه دشتي، نامه 53.
19) همان.
20) همان.