تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

دلم برای صیادم تنگ شده...

تعداد بازدید : 1124
دلم برای صیادم تنگ شده...

قرار بود صبح روز عید غدیر برود خدمت آقا و درجه ی سرلشگری اش را بگیرد. همه تبریک گفتند خودش می گفت:«درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست و قتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند، حس می کنم ازم راضی هستند. وقتی ایشان راضی باشد امام عصر(عج) هم راضی اند. همین برایم بس است. انگار مزد تمام سال های جنگ را یک جا بهم داده اند.»

صبح روز بعد از خاکسپاری، خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س)، سر قبر صیاد. اما پیش از آنها کس دیگری هم آمده بود، آقا که فرمودند: «دلم برای صیادم تنگ شده، مدتی است ازش دور شده ام.»


 آقای حسین حیدری (از شاگردان حضرت آیت الله بهاءالدینی) نقل کرده است: «شهادت سپهبد صیاد شیرازی برای رهبر انقلاب خیلی سنگین بود. من همان روز خاک سپاری این امیر شهید محضرشان بودم و خدمتش عرض کردم: وقتی اولین نایب حضرت بقیه‌الله از دنیا رفت، امام علیه السلام به فرزند [نایب]اش محمد بن عثمان نامه تسلیتی مرقوم فرمود و در آن دارد «رُزئت و رُزئنا و اَوحشک و اَوحشنا». درگذشت پدرت، تو و ما را محزون و غمگین کرد و تو و ما از دوری و جدایی او وحشت زده شدیم.


وقتی امام ارواحنا فداه با از دست دادن نایب و یار و بازویش وحشت زده شود، حساب پیشوایان غیرمعصوم معلوم است. برای تسلی دل معظم له عرض کردم صیاد می بایست در دوران جنگ کشته می‌شد. چون جنگ اسلام و کفر باقی بود، خدا او را نگه داشت و امروز که او با درخواست خودش شهادت را از خدا خواست، شهید می‌شود...وقتی اینها را عرض کردم مقام معظم رهبری دو مرتبه فرمود: خوشا به حالش! - (منبع: سیری در آفاق، انتشارات تهذیب، صفحات 215 و 216)


****
معرفت به خدا – غضنفر آذرفر


دوره ی رنجری و هوابرد در مرکز پیاده ی شیراز بود. باید از ساعت سه صبح پیاده روی های طولانی را شروع می کردیم، آن هم با کوله و تجهیزات سنگین. آنقدر باید پیاده روی می کردیم که عرق از تمام بدنمان سرازیر شود. یک بار در همین پیاده روی ها دیدم عرق از سر و روی صیاد جاری شده، طوری که وقتی نزدیکش رفتم، حرارت از او بلند می شد. به او گفتم: «دانشجو شیرازی، شما می تونید کارتون رو آروم تر اننجام بدید.»


البته این جزء قواعد آموزش تکاوری هم بود. او جوابی نداد و به فعالیت خود ادامه داد. پشت سرش، یکی از دوستانش آمد و گفت: «استاد، تازه ایشون هفده روزم هست که روزه می گیره!» با تعجب گفتم: «توی این آموزش به این سختی، روزه هم می گیری؟» علت تعجبم این بود که اغلب دانشجوها با اینکه جیره غذایی قوی داشتند، باز هم کم می آوردند و جا می زدند.


او با تلاش و زحمت توانست دوره را با بالاترین نمرات به پایان برساند. بعد از اتمام دوره او را خواستم، برایم جالب بود که ببینم تفکرش چیست. آمد و احترام نظامی انجام داد، پرسیدم: «دانشجو شیرازی، شما که در این دوره ی سخت، بیشترین نمرات را آوردی، از این دوره چه درسی گرفتی؟» هنوز که هنوز است جوابش را از یاد نبرده ام، از جواب او حسابی جا خوردم اما به روی خودم نیاوردم. او گفت: «ایستادگی در برابر مشکلات و معرفت به خدا در عمق سختی ها.»

 

معرفی اسلام – سیدحسام هاشمی


برای آموزش در ایالات اوکلاهامای آمریکا در شهر فورت سیل بودیم. صیاد هم پیش ما بود. آنجا اکثر بچه ها دنبال این بودند که بیشتر خوش بگذرانند و کسی دنبال مسائل دینی و مذهبی نبودند. در این شرایط، ما صیاد را می دیدیم که همیشه یک قرآن انگلیسی دستش بود. او حتی تعدادی مجله ی مکتب اسلام که به زبان انگلیسی بود را نیز با خود آورده بود.


یک بار که درباره این مسائل از او سوال کردم، گفت: «فکر کردم اگر بیشتر درباره اسلام اطلاعات داشته باشم، بتونم با زبون خودشون درباره اسلام با اونها حرف بزنم، برای معرفی اسلام فرصت خوبیه. اینها رو آورده ام که مطالعه کنم و اگه از من سوال کردن، توی جواب نمونم.»


بعدها خود صیاد تعریف کرد: «یک بار من برای صرف شام مهمان اسپنسر شخصی ام بودم. در خانواده ی آنها دکتر جوانی بود که بیشتر از بقیه به مسیحیت اشراف داشت. وقتی او مرا به عنوان مرد مذهبی صدا کرد به او گفتم: «شما اشتباه می کنین، توی دین شما اگه کسی به مسیحیت آشنایی بیشتری داشته باشه، بهش میگن مذهبی. ما توی اسلام چنین چیزی نداریم. در اسلام همه باید مذهبی باشن.»


وقتی موقع شام شد و رفتیم سر میز غذا، دیدم او بقیه شروع کردند به خواندن دعا، پیش خودم گفتم: «صبر کنین، حالا نشونتون میدم.» غذا که تمام شد به آنها گفتم: «خب ما بعد از غذا خدا رو شکر می کنیم، شما چی؟» جوابی نداشتند. دکتر گفت: «ما هیچی نمیگیم.» بعد از آن هم کلی با آنها بحث کردم.»


به خاطر همین صحبت ها، آن خانواده علاقه خاصی به صیاد پیدا کرده بودند.

 

گزارش به ایران – محمد کوششی


وقتی در آمریکا بود، یک شب با چند نفر خلبان هلی کوپتر که در جنگ آمریکا علیه ویتنام شرکت داشتند، شروع به بحث کرد. صیاد به آنها گفت: «شما با چریک های ویتنامی جنگ داشتین، برای چی زن و بچه ی اونها رو می کشتین؟ بر فرض که اونها هم مجرم بودند و باید از بین می رفتن، اما جانوران جنگل چه گناهی داشتن که اونها رو هم نابود کردید؟»


 آن خلبان هم با این توجیه که ما مأمور بودیم و فرمان از بالا می آمد، جواب می داند؛ اما صیاد چیزی گفت که آمریکایی ها قدری جا خوردند. او گفت: «کسی که بتونه ظلم کنه، آمادگی پذیرش ظلم رو هم داره.»صحبت های او به حدی تاثیرگذار بود که حتی یکی از آنها، شروع به گریه کرد و در حال گریه کردن بعضی از جنایت هایش در جنگ ویتنام را نیز تعریف کرد.


در همین حال و هوا، سرپرست دانشجویان ایرانی از راه رسید و به صیاد گفت: «بلند شو بیا بیرون کارت دارم.»  صیاد هم به همراه تعدادی از دوستانش از سالن بیرون آمدند. به محض اینکه آنها از سالن درآمدند، سرپرست خطاب به صیاد گفت: «حضرت آقا، این چه کارهای خطرناکیه که کی کنی؟ هیچ می دونی که تو داری کار سیاسی می کنی؟ من دیگه تحمل این رفتار تو ندارم و می خوام گزارش کارهات رو بفرستم ایران!»


صیاد جواب داد: «اولا که آمریکایی ها خودشون عاقل و بالغ اند و با حرف من اغفال نمی شن. دوما مگه یکی از اهداف این دوره ی آموزشی، آشنایی نظامیان ملل متحد با هم نیست؟ یعنی ما نظامیان ایرانی حق نداریم بدونیم که همکاران آمریکایی به چه انگیزه ای توی ویتنام می جنگیدن؟»

در این موقع سرپرست صحبت را به بحث های مذهبی کشاند و گفت: «آقاجان اینجا حوزه علمیه قم نیست! اینجا آمریکاست! جای این شیخ بازی ها اینجا نیست. ما که نیومدیم کسی رو مسلمون کنیم. ما به اندازه ی وزنمون دلار هزینه شده تا بیاییم اینجا و از روی دست این ها یه چیزی یاد بگیریم! من هر طور شده گزارشت رو به ایران می فرستم.»


که صیاد جواب داد: «به هرکسی که می خوای گزارش کنی، گزارش کن. هرزگی نگرده ام که بترسم!» پس از آن او نه تنها این اقدامات خود را کم نکرد، بلکه از هر فرصتی برای بحث با آمریکایی ها استفاده کرده و نظرات خود را بیان می کرد.

 

رنگ و بوی خدا – احمد دادبین


فرمانده ی نیرو که شدم خیلی نامه ی تبریک برایم آمد، اما در میان این نامه ها، نامه صیاد از همه زیباتر بود. با خط خوش، تمیز و مرتب نوشته بود و مشخص بود که برای نوشتن آن وقت گذاشته؛ هنوز هم آن نامه را دارم. او برایم نوشته بود:


«در حدیث برای ما نقل کرده اند که اگر می خواهی حال و روح درستی در اقامه ی نماز واجبت داشته باشی، به این بیندیش که این نماز، نماز آخرت است.  با الهام از این نکته، همیشه به خود نهیب می زنم که اگر می خواهی از آزمایش خدا و تکلیف الهی درست بیرون بیایی، به این موضوع بیندیش که مسئولیت کنونی ات آخرین تکلیف و وظیفه ی الهی است که بر دوشت نهاده شده است.


آن وقت است که زمینه پیدا می کنم تا نیت، فکر، زبان، قلم و عملم رنگ گیرد و کار را برای خدا انجام دهم. با چنین روحیه و تفکری قلبم مالامال امید می شود به این که خدای متعال به من معرفت، بصیرت و دستگیری (از جانب خودش) بخشد. چون کار به خودش تعلق دارد...»


و بعد هم تبریکات معمول را گفته بود.

 

برگرفته از کتاب «دلم برایت تنگ شده – تالیف علی اکبری»