تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

مرور توصيه‌هاي فراموش شده رهبر معظم انقلاب به مديران رسانه ملي؛

تعداد بازدید : 1082
مرور توصيه‌هاي فراموش شده رهبر معظم انقلاب به مديران رسانه ملي؛

اگر ما براى بعضي خلاف‌ها منع نداشتيم كه يك نفر در اين نظام هم براي جذب صد نفر از برجستگان عالم روشنفكرى كافي بود

يك سال بعد همين روزها، مطمئناً يكي از بحث‌هاي داغ، گمانه‌زني پيرامون انتخاب رئيس جديد سازمان صداوسيما و شيوه‌ي كاري فرد منتخب خواهد بود. سازماني كه اين روزها با چالش‌هاي زيادي روبروست و بيش از هر زمان ديگري منتقد دارد. منتقداني كه البته هر يك گفتمان متفاوتي را دنبال مي‌كنند؛ گروهي از نبود برنامه‌هاي جذاب –به زعم خود همچون «آكادمي گوگوش» و «بفرماييد شام»- در رسانه‌ي ملي شكايت دارند و معتقدند محدوديت‌هاي بيش از اندازه بازار ماهواره‌ها را رونق بخشيده، در مقابل گروهي نيز از عدم قرابت صداوسيما با آرمان‌هاي انقلاب اسلامي گله دارند.


 
همين تكثر آرا و وجود سلائق گوناگون باعث شده تا در مورد صداوسيما نظريه و تئوري قطعي در بين منتقدان وجود نداشته باشد و مديران نيز در اين ميان بين اين سلائق متفاوت و گاهاً متضاد بلاتكليف بمانند. از همين رو، در رجانيوز برآن شديم تا طي سلسله مطالبي، در فاصله‌ي يك سال مانده به انتخاب رئيس جديد سازمان صداوسيما، گزيده‌اي از نظرات كمتر خوانده شده‌ي مقام معظم رهبري و حضرت امام خميني (ره) را پيرامون برخي از چالشي‌ترين مباحث پيش روي صداوسيما منتشر كنيم؛ باشد كه مورد توجه قرار گيرد:
 به سراغ مبحث چگونگي جذب مخاطب و به ويژه مخاطبين دگرانديش و روشنفكر رفتيم و با اشاره به برخي از مهم‌ترين بيانات مقام معظم رهبري و حضرت امام خميني (ره)، به بازخواني منطق اين دو بزرگوار در باب اين موضوع پرداختيم. منطقي محكمي كه بر اساس آن تخفيف در مفاهيم و برنامه‏ها براي جذب روشنفكران كاملاً مردود بوده و حتي بنابر توصيه‌ي صريح مقام معظم رهبري مديران رسانه را به پخش برنامه‌هايي كه اين دسته از مخاطبين خوش‌شان نيايد، تشويق مي‌نمود. چرا كه بسياري از اقشار ديگر كه از حيث تعداد با اين اقليت روشنفكر قابل مقايسه نيستند، اتفاقاً به تماشاي همين برنامه‌ها تمايل و علاقه دارند. همچنين، رهبر معظم انقلاب بارها به مديران رسانه تأكيد داشتند كه اگر بناست فیلم یا برنامه‌ای‌ تأثیر سوئی‌ بگذارد، هيچ تفاوتي ميان پخش آن از صداوسيما با پخش آن از ماهواره‌ها وجود ندارد.
 
در سومين شماره از اين سري مطالب، قصد داريم به اين سوال مهم پاسخ دهيم كه جذب روشنفكران در عرصه‌ي‌ فرهنگ و هنر اصولاً تا چه حد امكان‌پذير است؟ چرا انقلاب اسلامي تاكنون موفق به جذب هنرمندان روشنفكر نشده است؟ آيا عدم توفيق در جذب روشنفكران به ضعف انقلاب اسلامي و مديران سياست‌گذار آن برمي‌گردد يا آنكه ريشه در برخي ويژگي‌هاي جريان روشنفكري دارد؟
 
براي يافتن اين پرسش‌هاي چالش‌برانگيز و مهم، شما را دعوت مي‌كنيم به مطالعه‌ي بخشي از سخنراني حضرت آيت‏الله خامنه‌اي در جمع هنرمندان و مديران فرهنگي كشور مورخ ۱۳۷۳/۰۴/۲۲ كه همين گفتار ارزشمند و مهم دستمايه‏ي انتشار كتاب «دغدغه‏هاي فرهنگي» هم شده است:
 
«على‌اَىِ‌ّحال، يك جبهه‌ى خوب و وسيع، در مقابل جبهه‌اى عظيم در همين وادى روشنفكرى و هنر، كه اعضايش به انقلاب ايمان نياوردند و به آن كفر ورزيدند، پديد آمد. جبهه‌ى به وجود آمده‌ى خودى، در مقابل آن جبهه‌ى عظيم قرار گرفت؛ اما تيغِ انقلاب، در هيچ جبهه‌اى كُندتر از جبهه‌ى روشنفكرى و هنر نبود! انقلاب توانست در همه‌جا - حتّى در ميدان جنگ و در نظاميهاى طاغوتى - نفوذ كند. ما نظامي‌هاى طاغوتى‌اى كه از بُنِ دندان انقلابى شدند، كم نداشتيم و نداريم. اما به تعداد نظامي‌هاى انقلابى شده كه هيچ، حتى خيلى كمتر از آنها را در جبهه‌ى روشنفكرى سراغ نداريم كه انقلابى شده باشند. نه اين‌كه من سراغ نداشته باشم؛ هيچ‌كس سراغ ندارد.
 
انقلاب ما نتوانست آن جبهه را فتح كند و اين البته عللى دارد. شما كه خودتان هنرمند و روشنفكريد و مسائلى را كه براى يك هنرمند و روشنفكر مطرح است لمس مى‌كنيد، مى‌توانيد به راحتى اين علل را بيابيد. روشنفكران همواره وابستگي‌هايى دارند كه تصرّف آنها، ولو از ناحيه‌ى يك فكر زلالِ پاكِ خالص، مشكل است. يعنى اگر فرض كنيم كه ما يك وقت نتوانستيم روح حسّاسى را جذب كنيم، دليلش اين است كه بد يا غلط مى‌گوييم. دليلش اين نيست كه تصادفاً، در ارتباط با آن روح حسّاس، وضع و محاذات مناسب براى اين‌كه جذب شود، پيدا نشده است. روحى كه با يك اخم، با يك تأخير و با يك بى‌توجّهى، افسرده و پژمرده مى‌گردد، نمى‌شود توقّع داشت كه حتماً هر فكر صحيحى او را جذب كند.
 
پس، نتيجه مى‌گيريم كه دليلِ عدم انجذاب روشنفكران به انقلاب، نقصِ ايده و فكر و انديشه‌ى انقلاب نبود؛ چون پيش از آن، خيلى از همين روشنفكران، به دستگاهى كه اصلاً فكر و انديشه نداشت - يعنى دستگاه حكومت پهلوى - جذب شدند. چقدر شاعرِ خوبِ درجه‌ى يك و چقدر هنرمندِ فيلمساز و موسيقيدانِ خوبِ درجه‌ى يك در اين مملكت مجذوب دستگاه پهلوى شدند و از دل و جان براى آن دستگاه كار كردند!
 
 
نمى‌خواهيم بگوييم كه آنها به آن دستگاه هم اعتقادى نداشتند. چون مقوله، اصلاً مقوله‌ى اعتقاد نيست؛ بلكه مقوله‌ى رفاقت و همراهى و همكارى است. اعتقاد چيست؟ وقتى كه عقيده‌اى هست، اعتقاد موضوع پيدا مى‌كند. وقتى كه عقيده و فكرى وجود ندارد، اعتقاد معنا پيدا نمى‌كند. در دستگاه پهلوى، چيزى كه بشود به آن عقيده بست، وجود نداشت؛ اما درعين‌حال، كسانى با دل و جان براى آن كار كردند. من خيلى از آنها را از نزديك مى‌شناختم و مى‌دانستم كه چه كاره‌اند. واقعاً دفاع مى‌كردند؛ واقعاً دوست مى‌داشتند؛ واقعاً براى دستگاه پهلوى كار مى‌كردند. خوب؛ كدام فكر، كدام روال و كدام مسلك از فكر و روال و مسلكِ حكومتى مبتنى بر فساد و زور - كه دستگاه پهلوى بود – عقب‌تر و ناتوان‌تر است؛ كه بگوييم «نظام اسلامى و انقلاب اسلامى، اين‌طورى است»؟ پس، اين دليلِ نقص در فاعل نبود؛ دليل نوعى حالت خاص در «قابل» بود.
 
گاهى در يك قشر، جهت‌گيرى‌اى هست كه نمى‌شود راحت با آن كنار آمد. گذشته از اين، اسلام خصوصيتى هم دارد. اسلام به مسؤوليتهاى اجتماعى بسنده نمى‌كند؛ بلكه به مسؤوليتِ فردى هم قائل است. جزو ارزش‌هاى اسلامى، يكى هم اين است كه طرف اهل فحشا نباشد؛ شُرب خمر نكند؛ فساد جنسى نداشته باشد؛ دروغگو نباشد. اينها هم هست ديگر! خوب؛ آن هنرمندى كه خيلى هم آدم صاف و سالم و نجيب و خوبى است، اما اهل اين كارهاست، مى‌تواند با اين نظام همراهى كند؟! طبيعى است كه نمى‌تواند؛ مگر با يك گذشت. خوب؛ گذشت را كه همه كس ندارد!
 
يكى از روشنفكرانِ فعّال معروف كه هنوز هم در قيد حيات است و قبل از پيروزى انقلاب، اندك مقالات خوبى هم با امضاى مستعار در روزنامه‌ها به دست چاپ مى‌سپرد، اوايل انقلاب با ما آشنا شد. من اين فرد را از دور مى‌شناختم، ولى از نزديك با وى آشنايى نداشتم. من و مرحوم بهشتى و آقاى هاشمى و مرحوم باهنر، با چند نفر ديگر در «كانون توحيد» نشسته بوديم كه گفتند اين شخص آمده است. ديگرانى كه آن‌جا حضور داشتند وى را نمى‌شناختند؛ اما من كه دورادور او را مى‌شناختم، گفتم: «بگوييد بيايد.» آمد و خيلى با ما گرم گرفت و با جمع ما مأنوس شد. مردى روشنفكر و هوشمند و از لحاظ ذهنى، انسانى فرهيخته بود. آدمِ كوچكِ بدى نبود.
 
جلسه‌ى دومى كه ايشان از ما وقت گرفت و با عجله نزدمان آمد، مصادف با روزهايى بود كه امام دستور داده بودند زن‌هاى بى‌حجاب نبايد در ادارات حضور داشته باشند. يادتان هست ديگر! امام در همان اوايل انقلاب - ماه اوّل بود يا دوم، نمى‌دانم - چنان دستورى صادر كرده بودند. بارى؛ اين شخص، يقه‌كَنان آمد و گفت: «آقا! اين چه دستورى است امام داده‌اند؟! اين چه كارى است كه مى‌كنيد؟! اين چه حرفى است كه مى‌زنيد؟!» خلاصه، با ما بناى محاجّه كردن را گذاشت و بعد هم رفت كه رفت! شما ببينيد همين يك كلمه حرف امام كه به موضوع حجاب و پوشش زن ارتباط پيدا مى‌كرد - يعنى حكمى است در اسلام كه نمى‌شود آن را نديده گرفت - چه تعداد افراد را از ما روي‌گردان كرد!
 
در زمينه‌ى ارزش‌هاىِ فردىِ اسلامى، هر قدم كه جلو برويد به موارد زيادى از اين قبيل برخورد مى‌كنيد. خوب؛ فلان آدم دلش مى‌خواهد بنشيند و مشروبات الكلى مصرف كند. در سروده‌هاى شاعران ما، اين همه از مى‌صحبت مى‌شود؛ يعنى اصلاً مى‌در زندگى نباشد؟! اگر كسى با چنين منطقى به باده‌گسارى بنشيند، مى‌شود؟! اسلام مى‌گويد: «نه فقط نمى‌شود، بلكه حدِّ شرعى هم دارد.» اسلام براى دروغ گفتن و غيبت كردن، حدِّ شرعى قائل نشده، اما براى ميخوارگى حدّ شرعى قائل شده است. براى ارتباط با جنس مخالف، به شكل لطيفِ آميخته‌ى به شهوت - يعنى همان محبّتهاى لطيفى كه در آنها شهوت هم هست و كسى نمى‌تواند بگويد نيست - مجازات درنظر گرفته است. مثلاً فرض كنيد كه فلان آقا با فلان فرد از جنس مخالف، خيلى دوست است و خيلى هم دوستش دارد. آيا در اين ميان، هيچ رقيقه‌ى شهوانى وجود ندارد؟! چه كسى مى‌تواند چنين ادّعايى بكند؟!
 
خوب؛ خيلى از افراد كه جوان بودند يا حتّى فراتر از عمر جوانى قرار داشتند، سر و كارشان با چنين مسائلى بود و دلشان را به اين حرفها خوش مى‌كردند. اسلام اين را قبول نمى‌كرد. انقلاب اسلامى، نظام اسلامى و ارزشهاى اسلامى، اين مسائل را قبول نمى‌كرد. چنين مسائلى را نه پيغمبر قبول كرده است و نه قرآن. شوخى كه نيست! ما از خودمان كه در نياورده‌ايم!
 
ايستادن در مقابل چنين خلافهايى، عدّه‌اى را از ما گرفت. اگر ما براى اين خلاف‌ها و خلافكارها، منع و مجازات نداشتيم، يك نفر در اين نظام كافى بود كه بتواند صد نفر از برجستگان عالم روشنفكرى را جذب كند. يك نفر به راحتى مى‌توانست چنين كارى را بكند. چون روشنفكر و هنرمند و آن روح لطيف، همچنان كه از آن طرف جهت‌گيرى دارد، از اين طرف هم جهت‌گيرى دارد. گاهى با يك لبخند مى‌شود آنها را جذب كرد. «به حُسن خلق توان كرد صيدِ اهل نظر - «اهل نظر» را بايد بگويند «اهل هنر» - «به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را.» طرف، نه مقام مى‌خواست، نه پست مى‌خواست و نه وزارت مى‌خواست. يك لبخند و يك توجّه و احياناً يك گعده‌ى دوستانه - به قول ما طلبه‌ها - مى‌خواست. خوب؛ نمى‌شد ديگر!»