تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

فرصت‌ها و تهدیدهای رسانه‌های مجازی در عصر فرا ارتباطات

تعداد بازدید : 1014
فرصت‌ها و تهدیدهای رسانه‌های مجازی در عصر فرا ارتباطات

دکتر علی گرانمایه‌پور، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، عضو شورای سردبیری فصلنامه‌ی فرهنگ رسانه و مدرس علوم ارتباطات اجتماعی است. وی در حال تألیف کتابی با عنوان «نقش رسانه در شکل‌گیری انقلاب‌های رنگی» است که پیش تر، در فصلنامه‌ی رسانه به عنوان مقاله‌ای تحت همین عنوان از او به چاپ رسیده است. از دیگر پژوهش‌های وی می‌توان به «نگاهی به تأثیرات اینترنت بر روی جوانان شهر تهران»، «طرح نظرسنجی کاربران اینترنت در شهر تهران» و... نام برد.

 
لطفا تفاوت جامعه‌ی اطلاعاتی رابا رسانه‌های ارتباطی جدید چون اینترنت و رسانه‌های الکترونیکی تبیین بفرمایید.
 
در جامعه‌شناسی ارتباطات دو اصطلاح وجود دارد: عصر ارتباطات و عصر فرا ارتباطات. در عصر ارتباطات، دو دیدگاه بیان شده است. یک دیدگاه که معتقد است یک عصر رادیو (مارکنی) داریم که عصر شکل‌گیری رسانه‌های متفاوتی چون رادیو و تلویزیون و... است و بعد کم‌کم وارد عصر ارتباطات می‌شویم. دیدگاه دوم می‌گوید عصر ارتباطات شکل گرفت، رادیو و تلویزیون تکمیل شد و بعد از آن تلکس، مخابرات، فکس، موبایل، ماهواره و شبکه‌های ماهواره‌ای آمدند. سپس، وارد عصر جامعه‌ی اطلاعاتی یا جامعه‌ی شبکه‌ای شدیم و اینترنت ظهور پیدا کرد. با ظهور اینترنت، در واقع، وارد عصر فرا ارتباطات شدیم؛ یعنی وسایل و ابزارهایی آمده است که این وسایل و ابزار به شما امکان می‌دهد فارغ از مرزها و مکان‌ها به آن چیزی که تحت عنوان وسایل ارتباطی تعاملی است، دسترسی داشته باشید. یک تبلت دارید، می‌توانید فیلم بگیرید و بفرستید. می‌توانید از طریق یک سیم کارت تلفن همراه کلی اطلاعات برای دیگران بفرستید.
 
آن چیزی که امروز به آن گفته می‌شود عصر فرا ارتباطات، البته در این بحث شاید افراد زیادی مخالف دیدگاه من باشند، اما یک نکته وجود دارد و آن این است که چه جامعه‌ی اطلاعاتی و عصر ارتباطات، چه عصر اطلاعات و ارتباطات، در این دو عصر که من طبقه‌بندی می‌کنم ساختار خانواده، جامعه، سیاست و ارتباطات اجتماعی با هم خیلی متفاوت است. ظهور اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی شاید، به عقیده‌ی برخی، مردم را از کوچه و بازار جمع می‌کند و به خانه‌ها می‌برد و از طریق اینترنت و شبکه‌های اینترنتی با هم در ارتباط خواهند بود، همان چیزی که هابرماس به آن می‌گوید مردم کوچه و بازار یا حوزه‌ی عمومی و به اعتقاد وی، جور دیگری در شبکه‌های اجتماعی در حال شکل گیری هستند. اما یک اتفاق می‌افتد و آن این که در جامعه اطلاعاتی یا عصر فرا ارتباطات، دیگر حصارهایی مثل سانسور برداشته می‌شود، حصارهایی مثل حکومت‌های آتوریته یا اقتدارگرا از بین می‌رود. از ویژگی‌های جامعه‌ی اطلاعاتی این است که ساختار خانواده، قدرت و خیلی چیزهای دیگر تغییر می‌کند. وقتی در کشوری انقلاب رخ می‌دهد، چه اسم آن انقلاب عربی باشد چه انقلاب‌های رنگی، یکی از عوامل تحول و شروع تغییرات در بین جمع مردم همین رسانه‌های تعاملی هستند. کسی نمی‌توانست باور کند همین گوشی همراه، یک زمانی قوی‌ترین دستگاه انتشار اطلاعات باشد. این ویژگی رسانه‌های تعاملی است.
 
ظهور اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی شاید، به عقیده‌ی برخی، مردم را از کوچه و بازار جمع می‌کند و به خانه‌ها می‌برد و از طریق اینترنت و شبکه‌های اینترنتی با هم در ارتباط خواهند بود، همان چیزی که هابرماس به آن می‌گوید مردم کوچه و بازار یا حوزه‌ی عمومی و به اعتقاد وی، جور دیگری در شبکه‌های اجتماعی در حال شکل گیری هستند.
 
شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی هنوز تکمیل نشده‌اند. این شبکه‌ها اگر زبان مشترکی پیدا کنند، دیگر قیام‌ها از مرزهای یک کشور خارج خواهند شد. الآن کسی که به زبان عربی صحبت می‌کند فارسی را نمی‌فهمد، کسی که انگلیسی صحبت می‌کند مثلاً آلمانی را متوجه نمی‌شود؛ ولی اتفاقاتی در آینده خواهد افتاد که زبان شبکه‌های اجتماعی زبان مشترکی می‌شود. آن زمان تحولات بسیاری رخ خواهد داد. دیگر من ایرانی با کسی که در هندوستان است یا در آفریقا، با این زبان مشترک، ارتباط برقرار خواهم کرد. پیش‌بینی می‌شود در آینده زبان مجزایی بین جوامع بشری شکل خواهد گرفت به نام زبان اینترنت. آنجاست که من ایرانی می‌فهمم فردی که در فلان جای دنیاست دیدگاه و احساس وی نسبت به من چیست. این زبان مشترک احتمالاً یک زبان الگو و معیاری است که هنوز من و شما نمی‌دانیم چیست. شاید یک زبان به غیرانگلیسی غلبه پیدا کند و آن زبان مشترک شود. در حال حاضر، سازمان‌های اطلاعاتی دنیا در اینترنت گروه‌هایی را کشف کرده‌اند که این گروه‌ها عمدتاً از بزهکاران هستند یا گروه‌هایی هستند که فعالیت‌های مخفی دارند و زبان مشترکی اختراع کرده‌اند که فقط خود آن را می‌فهمند و با آن از طریق اینترنت با هم در ارتباط هستند.
 
این ویژگی‌ها ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جوامع را تغییر می‌دهند. حصارها برداشته شده است و دیگر سانسوری به آن معنا وجود ندارد. افراد اطلاعات خود را از شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی دریافت می‌کنند. آزادی در فضای مجازی چیزی است بی‌نهایت. با این فضا، حصارهای دولتی شکسته می‌شود. این است که کشورهایی مثل روسیه، چین و خیلی دیگر در حال طراحی شبکه‌های اجتماعی ملی در فضای مجازی هستند تا دولت بتواند این فضا را در دست داشته باشد. تغییر و تحولات را رصد کند و خیلی چیزهای دیگر.
 
ایران هم یکی از آن کشورهایی است که در حال طراحی اینترنت ملی است.
 
بله، ما هم مثل سایر کشورها این را فهمیده‌ایم که اتفاقات دیگر در خانه‌های تیمی یا جاهای دیگر رخ نمی‌دهد. آن اطلاعاتی که گردشگری می‌کند در بین افراد، در شبکه‌های اجتماعی مجازی در حال رخ دادن است. 
 
تفاوت کاربران این رسانه‌ها با مخاطبان رسانه‌های الکترونیکی در چیست؟
 
یک تفاوت اساسی بین رسانه‌های مدرن امروزی یا همان فرا ارتباطات با رسانه‌های گذشته وجود دارد و آن هم یک‌سویه بودن رسانه‌های گذشته و تعاملی بودن رسانه‌های عصر جدید است. رسانه‌ها در گذشته، پیام را برای شما می‌فرستادند و شما آن را دریافت می‌کردید. یا آن را باور می‌کردید یا باور نمی‌کردید؛ اما رسانه‌های عصر حاضر این طور نیستند. خبری یک خطی می‌گذارید، ولی 50 کامنت می‌آید. 50 خط نظر دیگران را دارید. یک خبر می‌فرستید، 50 نفر دیگر آن را تکمیل می‌کنند و می‌توانند هم‌زمان با شما در ارتباط باشند.
 
این رسانه‌ها شرایطی را برای کاربران خود فراهم کرده‌اند که افراد زیادی می‌توانند با هم در ارتباط باشند. لحظه به لحظه احساس خود را بیان کنند. لحظه به لحظه مشکلات را منتقل کنند. شبکه‌های اجتماعی این امکان را برای شما فراهم ساخته‌اند که آن به آن از رفتار دیگران آگاه شوید.
 
یک تفاوت اساسی بین رسانه‌های مدرن امروزی یا همان فرا ارتباطات با رسانه‌های گذشته وجود دارد و آن هم یک‌سویه بودن رسانه‌های گذشته و تعاملی بودن رسانه‌های عصر جدید است. رسانه‌ها در گذشته، پیام را برای شما می‌فرستادند و شما آن را دریافت می‌کردید. یا آن را باور می‌کردید یا باور نمی‌کردید؛ اما رسانه‌های عصر حاضر این طور نیستند. یک خبر می‌فرستید، 50 نفر دیگر آن را تکمیل می‌کنند و می‌توانند هم‌زمان با شما در ارتباط باشند.
 
از ویژگی‌های رسانه‌های عصر جدید این است که کنترل آن در دست کاربران است. در حالی که در گذشته این طور نبود. در رسانه‌های فرا ارتباطی سانسور به سختی اتفاق می‌افتد. شما به عنوان کاربر وارد یک گروه گوگلی می‌شوید یا یک گروه اینترنتی که خیلی تغییرات می‌تواند به وجود آورد. می‌تواند تحولات بسیاری را ایجاد کند. این است که چیزی تحت عنوان انقلاب‌های رنگی داریم. در مقاله‌ی انقلاب‌های رنگین گفتم که چیزی مثل اینترنت در حال شکل‌گیری است. در صربستان، گرجستان، قرقیزستان و سایر کشورها اینترنت برای خود یک وسیله‌ی ارتباطی بود و تحولات زیادی را ایجاد کرد.
 
من معتقدم مخاطب عصر جدید، رسانه‌ای تر است نسبت به مخاطب عصر گذشته. در گذشته مخاطب عوام، رادیویی داشت و تلویزیونی. گاهی اوقات هم این امکان برایش فراهم بود که رادیوهای مثلاً مخالف را هم گوش بدهد. اما در عصر جدید کلکسیونی از رسانه‌ها در خدمت کاربر است. مخاطب راحت می‌تواند به اطلاعات دسترسی پیدا کند.
 
نقش تکنولوژی‌های نوین ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی مجازی را در سه سطح «دانش»، «نگرش» و «رفتار مخاطب» در رویدادهای اجتماعی چگونه می‌بینید؟
 
رسانه‌ی عصر جدید این قابلیت را به مخاطبان خود داده است که مخاطبان پدیده‌ای را به وجود آورند به نام روزنامه‌نگاری شهروندی. روزنامه‌نگاری شهروندی یعنی خودت ببین، خودت تصویربرداری کن و بگذار در معرض دید همه. روزنامه‌نگاری شهروندی یعنی برو وبلاگ و سایت راه‌اندازی کن، عکس و فیلم و مسائل اجتماعی را در وبلاگ خودت بگذار، اینجا دیگر شما رسانه هستید. در عصر جدید هر انسان خودش یک رسانه است. با امکاناتی چون تبلت، گوشی تلفن همراه و خیلی چیزهای دیگر شما تبدیل به یک رسانه شده‌اید؛ اوج روزنامه‌نگاری شهروندی آن چیزی بود که ما تحت این نام به کار می‌بریم، فیلم کشته شدن محمد قذافی. تنها یک ساعت و کمتر از یک ساعت از کشته شدن قذافی گذشته بود که فیلم و خبرش در کشورهای عربی منتشر شد. حتی خیلی‌ها معتقدند فیلم برای 15 دقیقه بعد از کشته شدن رهبر لیبی بود. این قدرت تکنولوژی است. زمانی که بحران موشکی کوبا و آمریکا رخ داد، روس‌ها آمدند و موشک‌های خود را در خاک کوبا نصب کردند. یک هفته، دو هفته بعد کندی متوجه این امر شد. ولی الآن ماهواره‌ها ساعت به ساعت، جابه‌جا شدن خاک‌های تأسیسات هسته‌ای ایران را رصد می‌کنند. جابه‌جایی موشک‌های ما را رصد می‌کنند. دستگاه‌هایی دارند که به صورت آنلاین اطلاعات زیادی را ارسال می‌کنند. هواپیماهای پهپاد زمین و خاک را بو می‌کشند و سیستم خودکار و هوشیار آن می‌تواند بفهمد که در منطقه فعالیت هسته‌ای انجام می‌شود یا خیر. دستگاه‌هایی است که تفاوت انسان و حیوان را تشخیص می‌دهد. به طور کلی، تکنولوژی عصر حاضر همین قدرت‌های سیستم‌های خودکار هستند.
 
در مقابل رسانه‌ها هم همین اتفاق افتاده است؛ یعنی رسانه‌ها در عصر جدید قابلیت‌هایی دارند که در گذشته نداشتند. قدرت رسانه‌های جدید، تعاملی بودن آن‌ها و تغییر درک و آگاهی‌هاست. با داشتن امکانات و ابزار ارتباطی، هر فرد خود یک رسانه یا روزنامه خواهد بود. هر یک از ما می‌تواند یک خبرگزاری باشد. قابلیت وبلاگ‌نویسی و خاطره‌نویسی باعث شده است که هر وبلاگ‌نویس تبدیل به یک رسانه و یک روزنامه‌نگار شهروندی شود. چه کسی می‌توانست تصور کند یک روزی هر کس بتواند یک صفحه‌ی شخصی داشته باشد که بتواند آرزوها، خواسته‌ها و دیدگاه‌های خود را در آن در معرض عموم قرار دهد. حکومت‌ها باور نمی‌کردند که یک وبلاگ بتواند یک حکومت را به چالش بکشد. وقتی وبلاگی را می‌بندیم، یعنی ما را به چالش کشیده است. پس قدرت این رسانه‌ها را نشان می‌دهد.
 
در عصر جدید هر انسان خودش یک رسانه است. با امکاناتی چون تبلت، گوشی تلفن همراه و خیلی چیزهای دیگر شما تبدیل به یک رسانه شده‌اید؛ اوج روزنامه‌نگاری شهروندی آن چیزی بود که ما تحت این نام به کار می‌بریم، فیلم کشته شدن محمد قذافی. تنها یک ساعت و کمتر از یک ساعت از کشته شدن قذافی گذشته بود که فیلم و خبرش در کشورهای عربی منتشر شد.
 
هر وبلاگ می‌تواند یک رسانه باشد، یک رسانه‌ی معترض. هر پیامکی که ارسال می‌شود، می‌تواند گزنده باشد. در حوادث لندن، آن چیزی که انگلیسی‌ها را خیلی عصبانی کرده بود، پیام‌های گوشی‌های بلک‌بری بود که اگر در کوچه‌ای پلیس بود، پیغام می‌داد و چون آن‌ها سیستم‌های ارسال پیام‌های تصویری هم دارند، پیام‌های تصویری از کوچه‌ها و خیابان‌ها و درگیری‌ها را هم برای یکدیگر می‌فرستادند. قابلیت این رسانه‌ها گریبان‌گیر آن‌ها هم شد. برای همین مجبور شدند کل گوشی‌ها را جمع کنند و یک سری قابلیت‌های آن را تغییر دهند.
 
بیان می‌شود جنگ‌های مدرن همان جنگ‌های رسانه‌ای و به اصطلاح جنگ نرم است.
 
شاید در گذشته بتوان گفت پیش‌قراول جنگ‌های زمینی جنگ رسانه‌ای بودند مثل جنگ عراق، جنگ اول و دوم خلیج فارس؛ اما الآن این طور نیست. این موضوع بیشتر بعد از جنگ جهانی دوم مطرح بود و در جنگ ویتنام شکل گرفت؛ در حالی که 6 ماه از جنگ ویتنام گذشته بود مردم آمریکا فکر می‌کردند سربازان جوان آن‌ها برای مبارزه با کمونیست به چین و کره رفته‌اند. بعدها فهمیدند که آمریکا 6 ماه است که در ویتنام درگیر است و سربازان آمریکایی در حال کشته شدن هستند. خوب این الگو در آن زمان نشان داد شما می‌توانید از قدرت رسانه‌ای برای تقلیل و دست‌کاری افکار عمومی استفاده کنید و بعدها که شبکه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های خبرگزاری‌های جهانی آمدند، دیدند این توانایی وجود دارد که قبل از اینکه به مرزهای زمینی کشوری حمله شود، بتوان افکار عمومی آن را تغییر داد و همه‌ی دنیا را علیه کشور مورد نظر تحریک کرد. این اتفاق در جنگ اول و دوم خلیج فارس، جنگ عراق، افغانستان و سایر جنگ‌هایی که آمریکا داشت به وضوح دیده می‌شود. قبل از اینکه سربازان حضور داشته باشند، رسانه‌ها حضور داشتند؛ اما حالا آن شکل کمی تغییر کرده است. اگر دقت کنید، می‌بینید شبکه‌ای از رسانه‌های جهانی شکل گرفته است که وقتی جنگی را علیه شما می‌خواهند، این جنگ هم‌زمان از طریق شبکه‌های مجازی، که به آن جنگ سایبری اطلاق می‌شود و هم از طریق رسانه‌های دیداری و شنیداری، با هم پیش می‌رود.
 
اما یک اتفاق دیگری هم افتاد: از دهه‌ی 70 به بعد، یعنی دهه‌ی 80 و 90، الگوی جدیدی از جنگ به وجود آمد تحت عنوان تولید صنعت فرهنگ یا تخدیر افکار عمومی به وسیله‌ی تغییر ارزش‌های فرهنگی. نئومارکسیست‌ها یا مکتب فرانکفورت معتقدند در گذشته سرمایه‌داری حاکم بر جهان، بر ساختارهای تولید، توزیع (توزیع مواد اولیه، نفت، اقتصاد و گردش پول و سرمایه) و کار تسلط داشت، اما سراغ فرهنگ نیامده بود. از دهه‌ی 90 سرمایه‌داران، کارتل‌ها و تراست‌ها در دنیا تغییر رویکرد دادند و فهمیدند بریتیش پترولیوم باید تلویزیون هم داشته باشد. امپراتوری برلوسکونی باید شبکه‌ی رادیویی و تلویزیونی داشته باشد. این امپراتوری باشگاه میلان را دارد که افکار عمومی را داشته باشد. اتفاقی که افتاد این بود که سرمایه‌داران بزرگ دنیا در شبکه‌های بزرگ سرمایه‌داری به این نتیجه رسیدند که اگر می‌خواهند افکار عمومی را تخدیر یا کنترل کنند باید به سراغ سیستم تولید فرهنگی یا صنایع فرهنگی هم بروند. ارزش‌هایی تولید کنند که این ارزش‌ها در ذهن دختران و پسران جوان رسوخ کند. کم‌کم آن آدمی شوند که آن‌ها دوست دارند و دقیقاً به همین دلیل است که وقتی شما به کره‌ی شمالی می‌روید کره‌ای‌ها را می‌بینید که فکر می‌کنند پدر کیم ایلسونگ خدای روی زمین است؛ پدر کیم ایل سونگ را می‌پرستند. موقع نهار خوردن و شام خوردن از پدر کیم ایل سونگ تشکر می‌کنند. او برای کره‌ای‌ها یک بت شده است.
 
سرمایه‌داری عصر جدید هم همین کار را کرده است. سرمایه‌داری عصر جدید کاری کرده است که دیگر جنبش کارگری به صورت قدیم شکل نمی‌گیرد چون همه‌ی ارزش‌ها، ارزش تفریح شده است. جنبش دانشجویی مثل گذشته نیست چون مفاهیم و ارزش‌های فکری و ذهنی آن تغییر کرده است. کاری می‌کنند که اعتراض علیه سرمایه‌داری شکل دیگری پیدا کند. این رویکرد جدید سرمایه‌داری در عصر جدید رسانه این امکان را به دولت‌ها می‌دهد که افکار عمومی را کنترل کنند. در عین حال، قدرتی هم به سیستم سرمایه‌داری دنیا داده است که آن‌ها نیز مردم را کنترل کنند. به سیستم سرمایه‌داری این امکان را داده است که بتواند ارزش‌های فرهنگی خود را تولید کند. ارزش‌هایی چون ارزش مصرف، ارزش زیبایی و... تا به این وسیله بتوانند مردم را سرگرم کنند و مردم لذت ببرند. در عین حال راضی باشند. این رضایت یعنی تولید بیشتر، مصرف بیشتر و زندگی راحت‌تر. چیزی که دیگر کسی به این فکر نمی‌افتد که سرمایه‌داری دارد چه کار می‌کند. اعتراضاتی که گاهی اوقات در کشورهای اروپایی دیده می‌شود برگرفته از دیدگاه چپ در این کشورهاست که به کار سرمایه‌داری اعتراض می‌کنند.
 
سرمایه‌داری عصر جدید کاری کرده است که دیگر جنبش کارگری به صورت قدیم شکل نمی‌گیرد چون همه‌ی ارزش‌ها، ارزش تفریح شده است. جنبش دانشجویی مثل گذشته نیست چون مفاهیم و ارزش‌های فکری و ذهنی آن تغییر کرده است. کاری می‌کنند که اعتراض علیه سرمایه‌داری شکل دیگری پیدا کند. این رویکرد جدید سرمایه‌داری در عصر جدید رسانه این امکان را به دولت‌ها می‌دهد که افکار عمومی را کنترل کنند. در عین حال، قدرتی هم به سیستم سرمایه‌داری دنیا داده است که آن‌ها نیز مردم را کنترل کنند.
 
سرمایه‌داری رسانه تولید می‌کند، رفاه ایجاد می‌کند در حدی که مردم بتوانند سرگرم شوند، نه در حدی که بتوانند فکر کنند. یکی از موفقیت‌های سیستم سرمایه‌داری این است که هنگامی که رسانه و صنایع فرهنگی را در دست گرفت، ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی متناسب با ارزش‌های سرمایه‌داری تولید کرد. افکار و ذهن مردم را دست‌کاری کرد و افکار عمومی را تغییر داد.
 
ظرفیت تبلیغی رسانه‌های فرامدرن در «تهدید و جنگ» رسانه‌ای چگونه است؟
 
ظرفیت تبلیغی آن بی‌نهایت است. به تعداد کاربران و به تعداد شبکه‌هایی که شکل می‌گیرد. گفتم یکی از مشکلات شبکه‌های اجتماعی و فضای سایبری در عصر فرا ارتباطات، غیر قابل کنترل بودن آن‌هاست. گوگل در حال برنامه‌ریزی است تا بر اساس سن، جنس و تعداد کلیک‌هایی که می‌شود نیازها را پیش‌بینی و از این فضا استفاده کند. شما صفحه‌ی گوگل خود را در تهران باز کنید، در امارات عربی هم باز کنید و در اروپا هم باز کنید. صفحه‌ی یاهو در هر کشوری متفاوت است. آن‌ها بر اساس عادت‌ها و ارزش‌های اجتماعی شما صفحه را می‌چینند. به همین خاطر فضای مجازی برای تبلیغ هیچ محدودیتی ندارد. فقط باید مخاطب هدف را شناخت. فکر می‌کنید چرا اتحادیه‌ی اروپا گوگل را موظف کرده است شیوه‌های دسته‌بندی و طبقه‌بندی اطلاعات کاربران خود را تغییر دهد و سوءاستفاده نکند؟ چون گوگل می‌داند دارد چه کار می‌کند. آن‌ها می‌دانند مثلاً در ایران برای پورنو روزی چند میلیون کلیک می‌شود. آن‌ها در استفاده از فضاهای سایبری و شبکه‌های مجازی برای تبلیغ سیاست‌های خود برنامه دارند و به شناسایی مخاطبان خود می‌پردازند و آن‌ها را با توجه به عادات و ارزش‌هایی که دارند طبقه‌بندی می‌کنند و برای هر یک سیاست خاصی در نظر می‌گیرند. روی عادت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، سایت راه‌اندازی می‌کنند، فیلم می‌سازند و روی عادت‌ها کالا تولید می‌کنند.
 
حالا بر اساس آنچه بیان کردید سواد رسانه‌ای تا چه حد برای کاربران می‌تواند راه‌گشا باشد؟
 
بحثی راجع به سواد رسانه‌ای وجود دارد که شاید خیلی‌ها به آن معتقد نباشند؛ اما من معتقدم سواد رسانه‌ای در هر مردمی، تابعی از آگاهی‌های اجتماعی یا سطح بالایی از آگاهی‌های اجتماعی است. سواد رسانه‌ای یعنی درک، فهم و تصور مردم از آن چیزی که در فضای رسانه منتشر می‌شود؛ اعم از فیلم، سریال و هر برنامه‌ی دیگری که باشد. معتقدم سواد رسانه‌ای بخشی از ارزش‌های فرهنگی مردم است که رسانه آن‌ها را بیان می‌کند. درک فهم یا قدرت بازخوانی پیام توسط مردم یک کشور نسبت به پیام‌هایی که در رسانه‌های دیداری و شنیداری آن‌ها پخش می‌شود. حالا شما می‌پرسید سواد رسانه‌ای چقدر در استفاده از این فضاها تأثیر دارد، من پاسخ می‌دهم خیلی تأثیر دارد. هرچه تنوع فرهنگی در یک نظام اجتماعی بیشتر باشد، سواد رسانه‌ای متفاوت‌تری خواهیم داشت. هرچه تعداد رسانه‌ها در یک کشور کمتر باشد، سواد رسانه‌ای نیز پایین‌تر خواهد بود. سواد رسانه‌ای یک تابعی از فهم مردم از رسانه است. حالا اگر از من پرسیده شود آیا هر کسی که در معرض رسانه است، دارای شعور اجتماعی بالایی است، نه این را تأیید نمی‌کنم. سواد رسانه‌ای در همان حدی است که شما پیام را درک می‌کنید. چون پیام را برای شما می‌سازند. رادیو، تلویزیون و ماهواره پیام را می‌سازند. وسایل و ابزار ارتباط جمعی یک چینشی از پیام دارند که به مخاطب منتقل می‌کنند. پس قبل از ارسال، پیام را دست‌کاری می‌کنند. سواد رسانه‌ای به این کمک می‌کند که مردم درک مشترکی از آن چیزی که در رسانه منتشر می‌شود، داشته باشند، اما همه‌ی آن نیست. به نظرم در شبکه‌های اجتماعی فضای مجازی، کیفیت آن خیلی متفاوت‌تر است.
 
من سواد رسانه‌ای را در فضای مجازی به توانایی و قدرت کاربران در کار و استفاده از شبکه‌های مجازی می‌دانم؛ یعنی اینکه چقدر مهارت داشته باشند و کار کنند. چقدر قدرت مهارتی دارند که به شبکه‌های اجتماعی متعددتری پیوند بخورند؛ در حالی که سواد رسانه‌ای در رسانه‌های دیداری و شنیداری و مطبوعات خیلی فرق می‌کند.
 
منظور شما بلدی و شناخت کاربران از شبکه‌های متعدد اجتماعی در فضای مجازی است؟
 
دقیقاً همین طور است. یک بخشی از آن چیزی که ما به آن سواد رسانه‌ای اطلاق می‌کنیم، مهارت استفاده است. این مهارت استفاده خیلی به کاربران کمک می‌کند، همه‌ی آن فقط درک پیام نیست.
 
پس درک پیام اینجا چه نقشی پیدا می‌کند؟
 
خود کاربر تولیدکننده‌ی پیام است. صد در صد درک پیام دارد. یکی از ویژگی‌های شبکه‌های تعاملی در عصر جدید این است که خود شما تولیدکننده‌ی پیام هستید. پس خواسته یا ناخواسته درکی از پیام دارید. به اعتقاد من، سواد رسانه‌ای کسانی که با رسانه‌های فرا ارتباطی کار می‌کنند خیلی متفاوت و گاهی بالاتر از کسانی است که فقط در ارتباط با رسانه‌های یک سویه هستند. شهروند روزنامه‌نگار و شهروند اینترنت اگر نسبت به سازمان شما اعتراضی دارد یک پیام برای ایمیل شما می‌فرستد. هر طور شده مدیر را پیدا می‌کند و برایش پیام می‌گذارد. پس خودش تولیدکننده‌ی پیام است. این رسانه‌های فرا ارتباطی مهارت‌ها را بالا می‌برد. حالا اگر سواد رسانه‌ای تغییر نکند که تغییر می‌کند، آن مهارت‌ها به درد خواهد خورد. 
 
استراتژی شما برای استفاده‌ی درست حاکمان و قدرت‌های ملی، با توجه به چالشی که در مقابل این فضاها برای آن‌ها به وجود آمده است، چیست؟
 
استراتژی من برای این فضا اول آموزش است؛ یعنی به سراغ مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان‌ها برویم. نسل 10 سال آینده‌ی ما دختران و پسران بیماری خواهند بود که باید به مراکز ترک اعتیاد بروند برای ترک اعتیاد به اینترنت. آیا ما از حالا به فکر آن هستیم. پس باید آموزش‌های لازم را برای مدارس ترتیب بدهیم. دوم، بعد از آگاه‌سازی، ببینیم واقعاً چه برنامه‌ای برای اینترنت داریم. چون طراح آن ما نبودیم و محصولی وارداتی است. پس باید بدانیم آن را برای چه کاری می‌خواهیم. دیگر اینکه تکلیف خود را با سیاسی شدن این فضا روشن کنیم. با کم کردن سرعت اینترنت و پایین آوردن سرعت آن، نمی‌توان آن را کنترل کرد. پس باید ببینیم برای آن چه برنامه‌ای داریم.
 
نسل آینده هر روز بیشتر وابسته به این فضاها می‌شود. نظام خانواده، نظام فرهنگی، نظام سیاسی، نظام ارزشی در ایران دائم در حال چالش با این فضاست. پس باید نشست و برای آن فکری کرد و برنامه‌ای سیستماتیک چید. تنها با آموزش نمی‌توانیم بگوییم مراقب باشید که اینترنت به شما ضرر نزند. ما باید فکر کنیم و برنامه‌ای مهندسی برای استفاده از ظرفیت‌های آن داشته باشیم.
 
نسل آینده هر روز بیشتر وابسته به این فضاها می‌شود. نظام خانواده، نظام فرهنگی، نظام سیاسی، نظام ارزشی در ایران دائم در حال چالش با این فضاست. پس باید نشست و برای آن فکری کرد و برنامه‌ای سیستماتیک چید. تنها با آموزش نمی‌توانیم بگوییم مراقب باشید که اینترنت به شما ضرر نزند. ما باید فکر کنیم و برنامه‌ای مهندسی برای استفاده از ظرفیت‌های آن داشته باشیم.
 
از طرف دیگر، مشکل تنها اینترنت نیست. برای ابزارهای دیگر در عصر جدید نیز باید برنامه داشته باشیم؛ مثلاً برای پدیده‌ای به نام جنبش گوشی‌های تلفن همراه چه برنامه‌ای داریم. برای این وسیله‌ی ارتباطی چندرسانه‌ای چه برنامه‌ای چیده‌ایم. می‌بینید که دخترها و پسرها با این وسیله‌ی ارتباطی، از هم عکس و فیلم می‌گیرند و... برای این چه تدبیری اندیشیده‌ایم؟ باید با این پدیده چگونه برخورد کرد؟ اینجا از شما عکس و فیلم می‌گیرند و به جاهای دیگر و برای دیگران می‌فرستند. ما برای این ابزار و تکنولوژی‌ها، که وارداتی هستند، باید استراتژی داشته باشیم.
 
در واقع، از این ظرفیت‌ها و فضاها به عنوان زندگی دوم اسم می‌برند.
 
بله، شما می‌بینید که تفریح دختر و پسرها چک کردن صفحه‌ی فیس‌بوک‌شان است. گذاشتن عکس، متن و... تبدیل به یک تفریح و سرگرمی برای افراد شده است. دیگر پاتوق افراد از سر کوچه‌ها جمع شده و در شبکه‌های اجتماعی افراد دور هم جمع می‌شوند و با هم در ارتباط هستند. قبح بسیاری از ارزش‌ها در این فضاها شکسته است؛ در کشوری که کاملاً سنتی است. باید از مدیران کلان و مدیران فرهنگی پرسید برای این چالش‌ها چه استراتژی‌ای دارند.
 
پدر به فرزند بگوید مواظب باش، مادر به فرزند بگوید مراقب باش؛ اما باید به این توجه داشت که قبح بسیاری از چیزها از بین رفته است. وقتی خانواده با دختر یا پسر خود این طور برخورد می‌کند، جوان می‌خندد، به مسخره می‌گیرد؛ چون با یک فیلترشکن می‌تواند وارد هر فضایی که می‌خواهد بشود. با حرف و اندرز کار به جایی نمی‌بریم. باید برای این موضوعات و ارزش‌هایی که در حال از بین رفتن هستند فکر اساسی کرد. اسب سرکشی داشتیم که تا الآن مراقب آن نبودیم. آن را آزاد بدون هیچ قواعدی در دسترس همه قرار دادیم. بسیاری از ارزش‌ها در کنار آن کم‌رنگ شده است. قبح خیلی چیزها شکسته است. پدری داریم که اگر بفهمد عکس دخترش بدون پوشش در یک مهمانی کنار دختران و پسران دیگر در فیس‌بوک است، شاید تنبیه سختی برای او در نظر بگیرد؛ اما همه‌ی این‌ها هست. آیا صرفاً حفظ پوشش یک دختر یا پسر می‌تواند ملاکی برای این باشد که او مراقب است یا در کنترل خانواده است؟ خیر، خیلی از دختران دارای پوشش هستند که عکس آن‌ها همراه با دوست پسرشان در فیس‌بوک است و پدر و مادر نمی‌داند.
 
آیا این همان شکاف سواد رسانه‌ای بین افراد خانواده نیست؟ شکافی که بین والدین با فرزندان آن‌ها وجود دارد؟
 
خیر، این موضوع ارتباطی به سواد رسانه‌ای ندارد. این یک جور شکاف نسل‌هاست که حالا ما در شبکه‌های مجازی آن را می‌بینیم. یک زمانی همه‌ی خلاف جوانان نسل قبل این بود که بروند و از تلفن عمومی سر کوچه با دوست خود صحبت کنند، اما الآن این نیاز با یک وبکم حل شده است. تکنولوژی حالا فاصله‌ی زمانی و مکانی را از بین برده است؛ البته این هم هست که جوانان و نوجوانان از داشتن آن فرار می‌کنند چون هر جا بروند اگر روشن باشند، پدر و مادر می‌توانند بفهمند که کجا هستند؛ در حالی که دختر و پسر جوان می‌گویند ما نمی‌خواهیم پدر و مادرمان بدانند ما کجا هستیم.
 
محصولات وارداتی مشکلی که دارند همین است که چون ساخته‌ی داخل نیستند برای آن برنامه‌ای وجود ندارد. باید هم‌زمان با وارد کردن آن‌ها پیرامون تمام مسائلی که با ورود آن‌ها به جامعه به وجود خواهد آمد برنامه داشته باشیم. 
 
نقش نهادی همچون «شورای عالی فضای مجازی» را در مقابله با تهدیدهایی از نوع رسانه‌های جدید چگونه ارزیابی می‌کنید؟ یا به بیان دیگر به نظر شما این نهاد، که یک شورای عالی و استراتژیک است، چگونه می‌تواند نقش مؤثری را در مقابله با این تهدیدها ایفا نماید؟
 
شورای عالی فضای مجازی، پلیس فتا و بسیاری از این نهادهایی که قرار است برخی از آن‌ها نظارت کنند، برخی کنترل داشته باشند و برخی سیاست‌گذاری کنند و بخشی دیگر به اجرای آن بپردازد، خوب است؛ اما کشور ما در اول راه قرار دارد. نکته‌ای که وجود دارد باید سعی شود در سیاست‌ها و برنامه‌ها، به جای اتخاذ برنامه‌های سلبی، به دنبال برنامه‌های ایجابی باشند. وزارت ارشاد کارهای تبلیغاتی‌ای در مورد ارتقای آگاهی خانواده‌ها نسبت به آسیب‌های اینترنت ساخته است که خوب هستند؛ ولی باید در نظر داشت ما از سال 72 نسل ایرانی را به مدت 20 سال آزاد گذاشتیم که با اینترنت هر کاری که بخواهد بکند و اینترنت هر کاری می‌خواهد با او بکند. حالا یک دهه، دو دهه باید وقت بگذاریم تا بتوانیم یک نسل هوشیار و فهمیده تحویل جامعه بدهیم؛ نسلی که بداند باید از اینترنت چطور استفاده کند. نهادهای نظارتی چون شورای عالی فضای مجازی و پلیس فتا و... کار خوبی است. کاری است که همه‌ی کشورها کردند. لازم بود که ما هم به آن سمت حرکت می‌کردیم. به دور از دیدگاه‌های سیاسی و اینکه به دنبال فیلترینگ هستند یا خیر، سیاست‌های ایجابی خواهند داشت یا سلبی؛ ولی همین که به دنبال رام کردن این اسب هستند، اسبی که 20 سال در خانواده‌ها رها بوده و تاخته و هر کاری خواسته کرده است، جای خوشحالی است. کنترل این اسب تاخته و سامان و نظم دادن به آن، که در خدمت جامعه‌ی ایرانی باشد، از کارهایی بود که جای آن خالی بود.
 
اما باید بدانیم این اسب به این زودی رام نمی‌شود. زمان می‌برد تا بتوانیم خانواده‌ها را آگاه کنیم تا وقتی که فرزند خود را تنها می‌گذارند، فرزند هوشیار و هوشمندی داشته باشند که بداند چطور باید از اینترنت استفاده کند؛ نه اینکه هر وقت اینترنت روشن می‌شود اضطراب و نگرانی پدر و مادرها بالا برود. زمانی که دختر یا پسرش کافی‌نت می‌رود، نمی‌داند چه کار می‌کند. وقتی با گوشی همراه است، نمی‌داند چه اتفاقی ممکن است بیفتد. بله، صد در صد کنترل اینترنت و آگاه‌سازی خانواده نسبت به آسیب‌های آن لازم است.