»پاکدامنی، بهترین عبادت است« کافی، ج 2، ص 7اولین کسی که وارد بهشت می شود، فرد عفیف پاکدامن و اهل عبادت است « بحارالانوار، ج 71 ، صخداوند می فرماید: »ای فرزندان آدم! لباسی براي شما فرستادیم که اندام شما را می پوشاند؛ و مایه زینت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است؛ این ها از آیات خداست، تا متذکر (نعمت هاي او) شوند« سوره اعراف آیه 26خداوند می فرماید» : اي پیامبر! به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمن بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند «سوره احزاب آیه 59خداوند می فرماید» : اي رسول ما! به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشانند « سوره نور آیه تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 5
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

صبور باش؛ تو دوباره متولد می شوی

تعداد بازدید : 678
صبور باش؛ تو دوباره متولد می شوی
اگر از اتوبان تهران- کرج، خروجی پیکان شهر، کیلومتر 14، عبور کرده باشید، ممکن است در نزدیکی ایستگاه متروی ایران خودرو، کانکس های سبز رنگی را از دور دیده باشید و حس کنجکاوی قلقلک تان بدهد که در داخل این دیواره های بلند سبزرنگ چه می گذرد؟

به گزارش مهرخانه، هفته مبارزه با موادمخدر بهانه ای برایم به وجود آورد تا در یک ظهر گرم تابستانی سرکی به داخل این دیواره ها بکشی و با چند بیمار که در حال ترک و پاک شدن هستند، گفتگویی انجام دهم.

به محض ورود به داخل کمپ با محوطه‌ اي نه‌چندان بزرگ روبرو می شوم که دور تا دور آن با دیوارهای بلند سبزرنگی از نوع كانكس‌ پوشانده شده است. بر روی دیوارها شعرها و نوشته های مختلفی به چشم می خورد، اما آنچه در بدو ورود توجه را به خود جلب می کند، جمله ایاست که با حروف درشت و با رنگ سفید بر روی دیوار روبرو نوشته شده است؛ «صبور باش».

تصويري از زندان؛ نخستين برداشت از اين محل است، البته افراد با اختيار خود به اين مكان آمده‌ اند تا آنچه را تاكنون لذت زندگي كردن را از آنها گرفته، ترك كنند؛‌ اينجا كمپ ترك اعتياد زنان در تهران است.

با راهنمایی نگهبانی که پس از ورود هر فرد به داخل کمپ، در را از داخل قفل می کند، وارد سالن باریکی می شوم که با همان دیوارهای بلند احاطه شده است، به محوطه سرسبز و بزرگ تری می رسم؛ ساعت حدود 11 صبح است. در فضاي باز اين كمپ در گوشه ‌اي از حياط، تعدادي از زنان مشغول صحبت با هم هستند و یا بر روی نیکمت های وسط حیاط دراز کشیده اند و سیگار می کشند. کمی آن طرف تر اتاق های کوچکی از جنس کانکس دیده می شود و زنانی میان اتاق ها و حیاط در رفت و آمدند.  

به محض ورود با دختر خوش رو و مهربانی روبرو می شوم که با لبخندی گرم از ما استقبال و به دفتر مدیر و مسئول کمپ هدایت می کند. خودش از آنجا دور می شود و به طرف دوستانش می رود که کمی آنسوتر در فضای باز و سرسبز محوطه کمپ بر روی نیمکت هایی که به شکل دایره چیده شده اند، نشسته و منتظر او هستند.    

می ترسم پایم را از اینجا بیرون بگذارم و دوباره همه چیز از نو شروع شود
از اتاق مدیر کمپ بیرون می آیم و به طرف زنانی که در وسط محوطه بر روی نیمکت نشسته اند، حرکت می کنم. بی اختیار به سمت همان دختر خوش رویی که در جلو درب محوطه دیده بودم، کشیده می شوم و دلیل آمدنش به این کمپ را می پرسم. مریم 31 سال سن دارد و از 24 سالگی مصرف شیشه را آغاز کرده است و اکنون آخرین روز از از اولین دوره 28 روزه اش را در کمپ سپری می کند. با همان لبخند و با صدایی آرام می گوید: «من 14 سال است که آرایشگر هستم. سال هاست که از خانواده ام جدا شده ام و به تنهایی در جزیره کیش زندگی می کنم».

او از امکانات کمپ راضی به نظر می رسد و می گوید: «خیلی خوشحالم که به کمپ ترک اعتیاد آمدم، اما می ترسم پایم را از اینجا بیرون بگذارم و دوباره همه چیز از اول شروع شود. ما بعد از این که از اینجا بیرون می رویم، حتماً باید راهنما بگیریم».

سخت ترین مرحله ترک اعتیاد، مرحله دیوار است که به سه ماهه دوم ترک اعتیاد گفته می شود
باز هم لبخند می زند و از مراحل ترک اعتیاد می گوید: «ماه اول ترک اعتیاد، ماه عسل است، اما داستان به همین جا ختم نمی شود، زیرا 3 تا 6 ماه پس از ترک هنوز مواد در داخل بدن است. مرحله دیوار که 3 ماهه دوم ترک است، سخت ترین مرحله است. در این مرحله وسوسه خیلی بالاست و ترک کردن و مقابله با این وسوسه خیلی کار سختی است. در این مرحله نمی توان مانند انسان های عادی کار کرد، پرخاشگری و افسردگی شدید می گیریم.»

شیشه؛ مرهم دردم نبود
در تمام مدتی که مریم حرف می زد، دختر زیبارو، جوان و پر انرژی در کنار او نشسته بود و با دقت به حرف های او گوش می کرد و گاه در تأیید یا تکذیب حرف های او چیزی می گفت. بعداً فهمیدم اسم او نسترن است و 29 سال سن دارد. نسترن حرف های بسیاری برای گفتن داشت و داستان زندگی او بسیار شنیدنی و البته کمی عجیب بود. سال 83 نامزد نسترن فوت می کند و شاید غم از دست دادن او بهانه ای می شود برای پناه بردن به آغوش موادمخدر؛ این معشوق دروغین، تا در پناه آن دمی را فارغ از غم و اندوه سپری کند و مرهمی برای زخم دلش پیدا کند.  

نسترن ابتدا در مهمانی های دوره ای و پارتی های مختلف به صورت تفننی؛ کُک، علف و مشروب استفاده می کرده، اما از سال 86 شروع به مصرف شیشه می کند. در طی این مدت 2 ترک سه ماهه و یک ترک 9 ماهه، بدون مراجعه به کمپ داشته و پاکی این دوره ها را مدیون همت و اراده خودش می داند. اما با ازدواج کردن پسری که به او دل بسته بود، بعد از 9 ماه دوباره استفاده از مواد را آغاز می کند.

باید در مورد شیشه اطلاع رسانی درست انجام شود
نسترن که لیسانس ادبیات انگلیسی دارد، وظیفه رسانه ها را اطلاع رسانی درست می داند و می گوید: «لازم است در خصوص شیشه، اطلاع رسانی های درست انجام شود. من هیچ وقت به سمت کراک و هروئین نرفتم، زیرا در مورد این مواد قبلاً اطلاع رسانی شده بود. ولی در مورد شیشه می گویند اعتیاد ندارد و اغلب افراد شناخت درستی از این ماده ندارند.»

او که 6 سال کارگزار بورس بوده است، استعفا از کارش را در افتادن به دام اعتیاد مؤثر می داند و خودش را سرزنش می کند که چرا همان موقع به دنبال کار جدید نرفت.

اگر اعتقادم را از دست می دادم اکنون اینجا نبودم
نسترن که در شمال شهر زندگی می کند، به خاطره تلخ آشنایی با مردی خلافکار اشاره می کند و می گوید: «در طی 3 سال گذشته اتفاقات بسیار عجیبی در زندگی ام اتفاق افتاد، که بدترین آن آشنا شدن با مردی خلافکار و جنوب شهری بود. با آدم خلافکار گشتن خیلی فرق دارد و زندگی فرد را متحول می کند. او قاچاقچی اسلحه و موادمخدر بود و با ماشین من این محموله ها را جابه جا می کرد. او تمام زندگی من را از چنگم در آورد. به خاطر این اتفاق همیشه خودم را سرزنش می کنم و خودم را در معتاد شدن عده ای که توسط او به دام افتادند، مقصر می دانم. برای جبران این اشتباهم حاضرم هر کاری انجام دهم.»

وی به حمایت های خانواده خود اشاره می کند و می گوید: «من خانواده فوق العاده خوبی دارم. آنها با وجود تمام اشتباهاتی که مرتکب شدم، پشتم ایستادند و حمایتم کردند و من را تنها نگذاشتند. آنها اشتباهات من را قبول کردند و من را بخشیدند. دعای خانواده ام پشتیبان من بود. اگر اعتقادم را از دست می دادم اکنون اینجا نبودم.»

نسترن که به قول خودش نازک نارنجی بوده و دست به سیاه و سفید نزده بود، حال با آمدن به این کمپ و خدمات درمانگرهای این مرکز، می تواند کارهای بسیاری را انجام دهد. از غذا درست کردن و آشپزی گرفته تا تمیز کردن سرویس های بهداشتی. او دیگر انجام هیچ یک از این کارها را عار نمی داند. اینجا اکنون خانه دوم اوست و باز هم به قول خودش، نشستن پای بساط و مصرف مواد بسیار کثیف تر و پست تر از شستن سرویس های بهداشتی است.   

شاید همین زندگی مجردی و آزادی بی حد عامل مهمی در اعتیاد من بود
کمی آن طرف تر زنی تنها بر روی نیمکتی نشسته و به ما زل زده است و پشت سر هم سیگار می کشد. به طرفش می روم و علت آمدنش به این کمپ را می پرسم. نام او معصومه است و 33 سال سن دارد؛ از 18 سالگی مصرف مواد را شروع کرده است. بر روی دست هایش زخم ها و سوختگی هایی عمیق بر اثر تزریق مواد به چشم می خورد؛ زخم هایی که با هیچ دوره و کلاس و کمپی درمان نمی شود، زخم هایی که آسیب شدیدی به جسم و جانش وارد کرده و همه زندگی و سرمایه جوانی اش را از او گرفته است.

او مصرف مواد را ابتدا از مشروب آغاز کرده و سپس حشیش، گرس، تریاک و در آخر شیشه و کراک، اما بیشتر از همه، کراک مصرف می کرده است.

او درباره انگیزه خود برای استفاده مواد می گوید: «غم از دست دادن پدر، شاید بزرگ ترین بهانه من برای استفاده مواد بود. البته حس کنجکاوی و جمع های دوستانه هم بی تأثیر نبودند. تا زمانی که پدرم زنده بود، من چادر سر می کردم و از در خانه بیرون می رفتم. اما بعد از فوت پدرم از خانواده ام جدا شدم و به تنهایی زندگی کردم. شاید همین زندگی مجردی و آزادی نامحدودی که به دست آوردم، باعث شد کم کم به دام اعتیاد اسیر شوم.»

اگر تا 2 ماه و نیم دیگر ترک کنم می توانم به کار سابقم برگردم
معصومه از 21 سالگی تا همین 8 ماه پیش معلم مدرسه بوده است. تا اینکه به دنبال خودکشی از مدرسه اخراج می شود. مدیر مدرسه وقتی می فهمد او معتاد است و خودکشی کرده است، از مدرسه اخراجش می کند و به او یکسال فرصت می دهد تا ترک کند. معصومه سرش را پایین می اندازد و با ناراحتی می گوید: «فقط 2 ماه و نیم از مهلتی که بهم دادند، باقی مانده است.»

از او علت خودکشی اش را می پرسم در جواب می گوید: «یک روز در گازِ فرِ آشپزخانه کراک پنهان کرده بودم که خواهرم متوجه شد. خواهرم با شوهرش شروع به دعوا و سرزنش کردن من کردند و گفتند «کاش می مُردی و این کارها را نمی کردی» منم که آن روزها وضعیت روحی مناسبی نداشتم، خودکشی کردم.»

وسوسه کراک خیلی زیاد است، نمی دانم چقدر می توانم مقاومت کنم
معصومه ادامه داد: «وسوسه کراک خیلی زیاد است. الان 50 روز است که پاکم، اما نمی دانم چقدر می توانم مقاومت کنم. می ترسم این وسوسه زیاد باز هم کار دستم بدهد و دوباره مجبور شوم از مواد استفاده کنم. این اولین بار است که برای ترک آمدم و اولین خماری ام را در این کمپ گذراندم. ترک کراک 3 روز زمان می برد، اما مقاومت بعدش خیلی سخت تر است.  

مشکلات اقتصادی؛ اصلی ترین عامل اعتیاد من بود
در گوشه دیگر حیاط چشمم به زنی می افتد که سنش از بقیه زنان بیشتر است کنجکاو می شوم و به سمتش حرکت می کنم. او زهرا 42 ساله است و 6 ماه است که شیشه مصرف می کند. زهرا فشار مشکلات زندگی را اصلی ترین عامل اعتیاد خود می داند و می گوید: «با استفاده از مواد سعی می کردم خودم را آرام کنم تا برای چند لحظه هم که شده به مشکلاتم فکر نکنم.»

زهرا 12 سال است که از همسرش جدا شده و در کنار تنها پسرش زندگی می کند. او برای گرفتن حضانت و سرپرستی پسرش از تمام حق و حقوق قانونی خود از جمله، مهریه و نفقه گذشته و همه چیز خود را بخشیده است. او با افتخار از پسرش تعریف می کند و می گوید: «پسرم همیشه شاگرد اول بوده است و تا سال آخر دبیرستان رتبه اول مدرسه را داشت. همیشه سعی کردم کاری کنم که پسرم هیچ کم و کسری نداشته باشد. برای ثبت نام پیش دانشگاهی اش به 600 تومان نیاز داشتم که با هزار بدبختی توانستم پولش را جور کنم. پسرم الان در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه خواجه نصیر درس می خواند و دبیر ریاضی است. او هم درس می خواند و هم کار می کند.»

انسانیت به کارگر بودن یا دکتر بودن نیست
زهرا به فشارهای اقتصادی و مشکلات زندگی اش اشاره می کند و می گوید: «در طی این چند سال که از همسرم جدا شده ام، 6 بار خانه عوض کردم. هر بار پول پیش و کرایه خانه را با هزار بدبختی جور می کردم. من کارمند مرکز آنالیز بودم و مدتی هم پرستاری کودک می کردم. حقوق من تنها کفاف اجاره ماهانه خانه را می داد. یادم هست یک بار می خواستند برای نظافت بخش آزمایشگاه نیروی خدماتی بگیرند، اما من نگذاشتم و گفتم خودم کارهای نظافت آن بخش را انجام می دهم و آخر وقت که همه می رفتند، شروع به کار می کردم. با این حال از پس تأمین مخارج زندگی ام بر نمی آمدم و همیشه هشتم گرو نهم بود.»

وی به بیان بخشی از مشکلات زندگی خود پرداخت و گفت: «صاحب خانه ام خیلی اذیتم می کرد. هیچ کس شرایط من را درک نکرد، هیچ کس حاضر نشد خودش را جای من بگذارد. آنقدر از این و آن قرض گرفتم و زیر فشار قرض و بدهی رفتم که دیگر رویم نشد از کسی پول قرض بگیرم، نتوانستم دوام بیاورم. برای 500 هزار تومن وام آنقدر دوندگی کردم که همه می گفتند چه اراده ای داری! تمام این دوندگی ها هم بی حاصل بود و در آخر نتوانستم وام بگیرم.»

زهرا ادامه داد: «به مرور سیگار کشیدنم زیادتر شد، قبلاً هم خیلی سیگار می کشیدم، اما همیشه خجالت می کشیدم و یواشکی این کار را می کردم. من همیشه قائل به شئونات اجتماعی بودم و حریم ها را حفظ می کردم. فقط پسرم می داند که معتادم و الان اینجا هستم. اگر خانواده ام بفهمند من درگیر مواد شده ام، خودکشی می کنم. پسرم این کمپ را از اینترنت پیدا کرد و من را به اینجا آورد.»

می خواهم ترک کنم تا بتوانم با پسری که دوست دارم ازدواج کنم
سخنان زهرا به پایان رسیده بود که دختر کم سن و سالی از یکی از اتاق های گوشه حیاط بیرون آمد و به طرف ما حرکت کرد. زهرا او را به من معرفی کرد و گفت: «او فائزه است و تنها 23 سال سن دارد، خانواده آبروداری دارد و دختر بسیار خوبی است، بزرگ ترین مشکلش که او را درگیر اعتیاد کرده، این است که او عاشق است.»

پای درد دل خودش می نشینم و از او علت آمدنش به کمپ را می پرسم. فائزه 8 سال است که شیشه مصرف می کند و در مدرسه شاگرد اول بوده است، اما آشنایی اش با یک پسر جوان باعث می شود زندگی او از این رو به آن رو شود. پسر جوان به او شیشه می دهد. مصرف بالای او باعث می شود که سال سوم دبیرستان از مدرسه اخراج شود. خودش می گوید: «شیشه می زدم و می رفتم مدرسه برای بچه ها تعریف می کردم، کارهایم اصلاً دست خودم نبود. تا اینکه سال 89 به پدرم گفتم.»

به گفته فائزه مواد او را داغون کرد و باعث شد دوبار سکته مغزی کند و یک بار از ساختمان سه طبقه به پایین پرت شود. او معتقد است ترک شیشه کاری ندارد، اما مصرف مواد بعد از چند ماه ترک، دوباره شروع می شود.

پدر فائزه دکترهای مختلفی را به او معرفی کرده و هزینه های هنگفتی را صرف درمان و مداوای او کرده است، اما او هر بار بعد از چند ماه ترک دوباره شروع به مصرف مواد کرده است، تا اینکه خانواده اش با کلی تحقیق اینجا را پیدا می کنند و بار دیگر با دلی امیدوار او را تا محل کمپ همراهی می کنند.

او یکی از انگیزه های ترک خود را علاقه بی حدش به دوست پسرش می داند و می گوید: «2 سال است با پسری آشنا شده ام که دیوانه وار دوستش دارم و می خواهم با او ازدواج کنم. او خودش هم مصرف کننده است، ولی به من گفته اگر من ترک کنم، او هم ترک می کند و می توانیم با هم ازدواج کنیم. من الان به خاطر او اینجا هستم.»

این کمپ پر از زنانی است که خسته از درد بی دوایی و تنهایی درب کمپ های بسیاری را کوبیدند تا راهی برای درمان خود پیدا کنند و به دستاویزی چنگ زنند تا آنها را از منجلابی که در آن گرفتار شده اند، نجات دهد. اما مواد دست از سر آنها بر نمی دارد، آنها همه راه ها را رفته اند و اینک راه «تولد دوباره» را پیدا کرده اند.

با توجه به رواج شیشه در زنان لازم است حمایت های تخصصی از آنان صورت گیرد
عاطفه حمزه، مدیر و مسئول فنی کمپ زنان تولد دوباره نیز در گفتگو با خبرنگار مهرخانه می گوید: این کمپ که در دی ماه سال 85 تأسیس شده است، ابتدا به صورت یک اقامتگاه موقتی برای زنانی بود که می خواستند ترک کنند و یا ترک کرده بودند و می خواستند آنجا بمانند. این زنان با گذراندن اصول درمانی 12 قدم «ان ای»، که به معنی معتادان گمنام است، در این کمپ اقامت می کردند و 12 قدم پاکی را طی می کردند.

وی ادامه داد: تا اینکه در اردیبهشت ماه سال گذشته این کمپ تبدیل به مرکز تخصصی ترک شیشه در زنان شد. زیرا با توجه به رواج شیشه در زنان، آنها به کمک های اساسی تر از آن 12 قدم نیاز دارند. لذا این مرکز شروع به انجام کارهای اولیه و استخدام نیروی تخصصی پزشک، روانشناس، مددکار و مددیاران کرد.

از جمله خدمات این کمپ استفاده از مددیاران اعتیاد و خانواده است
بنابر اظهارات حمزه، مددیارها به 2 دسته تقسیم می شوند؛ مددیارهای اعتیاد و مددیاران خانواده. مددیاران اعتیاد افرادی هستند که قبلاً اعتیاد داشته، اما اکنون پاک شده اند. آنها می توانند با گذراندن 12 قدم پاکی و یک دوره یک ساله به کمپ های ترک اعتیاد بیایند و به بیماران خدمت کنند. مددیاران خانواده نیز به کسانی گفته می شود که خودشان معتاد نیستند، اما در خانواده خود یک فرد معتاد داشته اند. آنها نیز با گذراندن 12 قدم پاکی و طی کردن مسیر بهبودی عضو معتاد خانواده خود و با گذراندن دوره های یکساله به کمک بیماران آمده و آنها را راهنمایی کنند.  

حمزه به کلاس های مختلفی که در کمپ برگزار می شود اشاره می کند و می گوید: در این مرکز کلاس های مختلفی برگزار می شود. از جمله این کلاس ها؛ کنترل خشم، مهارت های زندگی، آموزش قاطعیت، یوگا و ورزش، کودک درون، ماتریکس(پکیج درمانی مواد محرک) و برون ریزی هیجانی است و تمام این کلاس ها با حضور روانشناسان و متخصصین برگزار می شود. کلاس های آموزشی و هنری مانند قالیبافی، نقاشی و غیره از دیگر کلاس هایی است که در این مرکز تشکیل می شود.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: طول درمان زنان معتاد در كمپ معتادان 28 روزه است كه در اين مدت برنامه‌ هاي درماني، دارويي و آموزش‌ هاي لازم به آنها داده مي ‌شود. بعد از اتمام یک دوره بیماران می توانند بیرون بروند و یا برای دوره های بعدی درخواست دهند. زنان می توانند تا 3 دوره در کمپ بمانند. پیشنهاد ما این است که بعد از سه ماه، 2 تا 3 روز بیرون بروند و با آزادی بیرون روبرو شوند و اگر احساس خطر کردند، باز به کمپ باز گردند.

با زنانی که ترخیص می شوند به صورت دوره ای تماس می گیریم و به آنها خدمات مشاوره ارائه می دهیم
حمزه در خصوص برنامه ‌هاي پس از ترخيص زنان معتاد از كمپ زنان می گوید: پیش از ترخیص بیماران، کلاس های قبل از ترخیص برگزار می کنیم و به خانواده ها آموزش می دهیم که با فرد بیمار چگونه برخورد کنند. این افراد پس از ترخیص باید با مراکز مشاوره در ارتباط باشند. کلینیک های مشاوره به صورت یک ماهه، سه ماهه و 6 ماهه به درمان بیماران اقدام کرده و مددکارهای مرکز به آنها رسیدگی می کنند و خدمات مشاوره، مددکاری، خدمات پزشکی، درمانی و روانشناسی به آنها ارائه می دهند. همچنین به صورت دوره ای با کسانی که ترخیص می شوند تماس گرفته شده و به مشکلات آنها رسیدگی می شود.

مدیر کمپ زنان در ادامه اظهار داشت: پاک ماندن در اعتیاد کار بسیار سختی است، زنان معتاد باید بتوانند در واقعیت هم خود را حفظ کنند. آنها باید دائماً با مراکز مشاوره در تماس باشند. مراکز درمانی هفته ای یک بار به افراد معتاد مشاوره و آموزش می دهند که چطور پاک زندگی کنند.

شیشه؛ بیشترین ماده مصرفی در زنان
وی شیشه را بیشترین ماده مصرفی در زنان دانسته و می گوید: بیشترین ماده مصرفی در زنان شیشه است و بیمارانی که به این مرکز مراجعه می کنند یا فقط شیشه استفاده کردند و یا مواد مختلفی استفاده کردند، اما مشکل اصلی شان شیشه است.

متأسفانه برای درمان زنان معتاد کمتر اقدام می شود
حمزه زنان را ستون خانواده می داند و می گوید: اعتیاد زنان بسیار مشکل ساز است. زن می تواند بنیان یک خانواده را حفظ کند. تجربه نشان داده که اگر زن در یک خانواده معتاد شود، آن خانواده از هم گسیخته می شود. اما اگر مرد معتاد باشد زن می تواند کانون خانواده را حفظ کند. اما متأسفانه برای درمان زنان کمتر اقدام می شود و بیشتر پنهان کاری می کنند. خانواده ها باید با این واقعیت کنار بیاند و بپذیرند که این مشکل وجود دارد و باید برای آن چاره ای اندیشیده شود و از کمک های تخصصی استفاده گردد.

مدیر کمپ زنان تولدی دوباره، علت شیوع شیشه در بین زنان را لاغر شدن و همسران مصرف کننده می داند و می گوید: اغلب زنانی که شیشه مصرف می کنند، می خواهند لاغر شوند و یا همسران مصرف کننده شیشه دارند. توصیه این است که راه درست را در پیش گیرند. با مصرف شیشه تنها خشم و پرخاشگری در زنان بالا می رود و زندگی مشترک آنها بر هم می ریزد.