تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

سروده ‌ای از برقعی و مجید تال در روز ولایت حضرت معصومه (س)

تعداد بازدید : 3530
سروده ‌ای از حمید رضا برقعی و مجید تال در روز ولایت حضرت معصومه (س)؛

با گریه ی من هیچ کسی کار ندارد/ قم کار به مهمان عزادار ندارد/ در کوچه دری هست که مسمار ندارد/ معصومه ی (س) تو دست به دیوار ندارد.

آنچه که در ادامه می آید قطعه شعری از دو شاعر آیینی کشورمان به مناسبت ولادت حضرت معصومه (س) که توسط "مجید تال" و "حمید رضا برقعی" سروده شده است

 

((بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد))

تا کی به تو از دور سلامی برسانم

ازتوخبری نیست برادر نگرانم

در میزند اینبار کسی...ازهیجانم...

شاید که تو برگشته ای ، ای پاره جانم

یک روز به یعقوب(ع)اگرجامه رسیده

حالا به من از سوی رضا(ع) نامه رسیده...

ای کاش که از تو خبری داشته باشم

در آتش عشق تو پری داشته باشم

باید به خراسان سفری داشته باشم

در راه به قم هم نظری داشته باشم

با خاطر آسوده بمان چشم به راهم

یک قافله محرم بخدا هست سپاهم!

این جادّه ها چشم به راه قدم ماست

این که نرسد قافله تا طوس، غم ماست

انگار که این خاک عراق عجم ماست

حالا که به قول پدرم، قم حرم ماست...

شاید که فراموش کنم دلبر خود را

باید که بسازم حرم مادر خود را

باید نرسیدن به رضا (ع) را بپذیرم

حالا به شهادت برسم یاکه بمیرم

وقتی که پریشانم و بیمار و اسیرم

خوب است که در حجره ی خود روضه بگیرم

بایاد غم فاطمه (س) هق هق بنویسم

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسم...

با گریه ی من هیچ کسی کار ندارد

قم کار به مهمان عزادار ندارد

در کوچه دری هست که مسمار ندارد

معصومه ی (س) تو دست به دیوار ندارد

اینجا به عیادت همگی آمده باشند

آنجا به شکایت همه زخمی زده باشند

بین نظر آن همه با این همه فرق است

بین همه در پشت در و همهمه فرق است

بین اثر هلهله با زمزمه فرق است

مابین غم فاطمه با فاطمه (س) فرق است

نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست

اینجا زدن فاطمه ها (س) حرف کمی نیست..

شعر مجید تال


 

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

 

وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام تویی

تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام تویی

 

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا

بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا

 

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

 

حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

 

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کنند هاجر و مریم کنار تو

 

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

 

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین‌تر است ماه محرم کنار تو

 

ما در کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری‌ات شدیم

 

ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم

وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم

 

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکر و زنها کنیزهات

 

زیباترین خاطره‌هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

 

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر آیینه دیدنیست

 

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

 

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

 

اعجاز این ضریح که همواره بی‌حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

 

من روی حرف‌های خود اصرار می‌کنم

در مثنوی و در غزل اقرار می‌کنم

 

ما در کنار دختر موسی نشسته‌ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته‌ایم

 

اینجا کویر داغ و نمک‌زار شور نیست

ما روبروی پهنه دریا نشسته‌ایم

 

قم سال‌هاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته‌ایم

 

بوی مدینه می‌وزد از شهر ما، بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته‌ایم

 

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه‌ها که کشیدی ببخشمان

 

من هم دلیل حسرت افلاک می‌شوم

روزی که زیر پای شما خاک می‌شوم...

 سید حمید رضا برقعی: 


 

کسی میان دلم ((اشفعی لنا))می خواند// مجید تال

 

هوای دیدن خورشید درسرم افتاد

که ناگهان به دلم جذبه ی حرم افتاد

کسی میان دلم ((اشفعی لنا))میخواند

کسی که خاک ترین بود و از طلا میخواند

تویی سرودن شعرم تویی ترانه ی من

بهانه ای به غزل های عاشقانه ی من

درخت بی ثمری را به بار آوردی

دراین زمین کویری بهار آوردی

نداشت فاطمه در شهر خود مزار اما

برای فاطمه در قم مزار آوردی

نگه ندار زما سایه ی پناهت را

وقدر یک مژه بر هم زدن نگاهت را

دوباره بال گشودم شبیه پروانه

و با اجازه سرودم شبیه پروانه

کسی که پای ضریحت دخیل می بندد

دخیل را به پر جبرئیل می بندد

طلا زخاک در کوی تو محک خورده است

کنار سفره ی تو آب هم نمک خورده است

برای وصف قم از رود نیل باید گفت

غزل،قصیده،نه بحر طویل باید گفت

به چشم می خورد اینجا زیارت مریم

سمیه، آسیه ،هاجر،خدیجه،حوا هم

زمین همیشه تو را با برادرت می دید

تو ماه بودی و نام برادرت خورشید

چقدر در حرمت بوی عشق می آید

خیال می کنم عطر دمشق می آید

شبی که فال بجز عشق را نمی آورد

دلم برای زیارت بهانه می آورد

صدا صدای خودم بود از شما می خواند