تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

غروب "خاک و مرجان" وقتی ما "آلزایمر" گرفتیم

تعداد بازدید : 1016
غروب "خاک و مرجان" وقتی ما "آلزایمر" گرفتیم

یکی  از "توانایی" های عجیب دوستانی که خود را یک سرباز جنگ نرم در حوزه فرهنگی می‌شناسد و قطعا نگارنده هم از این موضوع مستثنا نیست "آلزایمر" است.
حالا چرا این بیماری را که یک مرض مزمن و سخت و دردناک شناخته می‌شود، "توانایی" لقب داده‌ایم به این دلیل است که وقتی شما بتوانید کاری را مداوم و در طول زمان بارها و بدون اشکال تکرار کنید شما را آدم توانمندی می‌شناسند و به شما اطمینان پیدا می‌کنند که قطعا آن کار را بدون هیچ تخطی دوباره تکرار خواهید کرد.

حالا ما که خود را مثلا آدم فرهنگی معرفی می‌کنیم در فراموشی مسائلی که حقیقت می‌پنداریم توانایی خیلی خیلی خوبی داریم.

چندی پیش تصمیم داشتیم در مورد فیلمی با محوریت جنگ افغانستان و حضور بیش از ده ساله آمریکا و تبعات حضورش در افغانستان با حداکثر توان خودمان مانور تبلیغاتی برای این فیلم داشته باشیم.

اما توانایی اساسی‌مان دوباره خود را بروز داد و آلزایمرمان دوباره عود کرده و قدری مسئله را شل گرفتیم تا اینکه فهمیدیم فیلم با وجود مسائلی مثل دهه اول محرم و مذاکرات هسته‌ای اکران شد، خیلی محدود دیده شد، اکران تمام شد و ما !

ما هیچ کاری نکردیم !

البته این فراموشی ما باعث حرکت دوباره نمی‌شود بلکه دوباره می‌گوییم: "اشکال ندارد؛ ان شاء ال.. فیلم بعدی را باید برایش برنامه‌ریزی کنیم" و متاسفانه همان مسائل قبلی دوباره تکرار می‌شود و ما تا بتوانیم خودمان را بشناسیم که الان در کدام مقطع قرار داریم چند ضربه خورده‌ایم و تمام ... بازی را دوباره واگذار کرده‌ایم. 

اصلا انگار برای ما مهم نیست که فیلم "خاک و مرجان" که بعد از سالها یک نمونه تقریبا آبرومند از یک فیلم "ضدآمریکایی" را برای ما به ارمغان آورده بود در بدترین زمان ممکن یعنی از 8 آبان و برخورد آن با دهه اول محرم و با کمترین تبلیغات میدانی و رسانه‌ای روانه سینماها شد.

قطعا خود شما می‌دانید که بهترین و پرفروش‌ترین فیلم‌های ایران در زمان‌هایی اکران آنها آغاز شده است که مخاطب قطعا وقت و زمان بیشتری برای استفاده از سینما دارد و این زمان های طلایی اکران را دوستانی که مثل ما مدعی نیستند بیشتر و بهتر شناخته‌اند.

آنهایی که با پتانسیل گسترده مالی و تعداد زیادی سینما که در اختیار دارند و همچنین هنر تبلیغاتی‌ ای که متاسفانه باز هم ما از آن کم استفاده می‌کنیم، فرهنگ جامعه را می‌سازند و اینگونه که ما عمل می‌کنیم فرهنگ در جامعه تغییری نخواهد کرد.

فیلم «خاک و مرجان» شاید یک شاهکار سینمایی نباشد اما چند مسئله را برای ما روشن می‌کند.

اولا اینکه حضور آمریکایی ها در این سال ها در افغانستان به جز بدبختی و مسائل شوم و غیرقابل بیان هیچ منفعت خاصی برای مردم افغانستان نداشته است در حالی که این موضوع خیلی بارز را حتی دولت مردان افغان نیز خوب نشناخته‌اند چون که دیروز شاهد بودیم این دولت مردان و بزرگان کشور افغانستان بودند که موافقت نامه ننگین "لویی جرگه" را امضا کردند و این داستان ادامه دارد ....

دوما این فیلم بر خلاف نگاه رسانه ملی ما به تمسخر افغانستانی‌ها نمی‌پردازد بلکه با روایتی نو قصه مردی افغان را به ما نشان می‌دهد که ظاهرا همسرش را از دست داده و قصد دارد دخترش را به دست خواستگار بسپارد و اینگونه روایتی دیگر را از زندگی مردم افغانستان در کنار تبعات چنگ به ما نشان می‌دهد.

سوما شاید "خاک و مرجان" تنها فیلمی باشد که اگر روزی قصد کردید با یک تبعه افغانی این فیلم را به تماشا بشینید بسیار مورد تشکر و تفقد آن تبعه قرار بگیرید. شرکت پخش فیلم تصمیم دارد این فیلم را در افغانستان نیز به نمایش بگذارد. شاید این فیلم بتواند قدری دید افغان‌ها را نسبت به ما نیز تعدیل کند.

چهارما کارگردان به جای نگاهی از سطح بالا و با قرار دادن دوربین در ارتفاعی بالاتر در خیلی از صحنه ها سعی کرده است دوربین را در سطح افق دید تصویری که از بازیگر نشان می‌دهد نگاه دارد تا بتواند حس نزدیکی را به ببینده القا کند.

پنجما فیلم سعی نکرده خرابی های جنگ را نشان دهد، بداخلاقی‌ها را نشان دهد بلکه روندی عادی از زندگی با مهربانی‌های پدرانه را به تصویر می‌کشد که همه برای معنا کردن سکانس تکان دهنده ابتدایی ساخته شده است.

این فیلم توانایی اکران های بین المللی گسترده‌تری را نیز دارد اما سختی راه را باید به جان بخریم.

ما که می‌توانستیم با این فیلم فریاد "مرگ بر آمریکا"ی خودمان را با زبان دیگر، مستند و دقیق داد بزنیم حالا باید خیلی بیشتر و سخت‌تر تلاش کنیم و که اهدافمان را به مخاطبینی که شاید به اهداف ما ایمان ندارند بشناسانیم.

این روزها که این فیلم را در داخل کشور از دست داده‌ایم اگر قدری سرمان را بچرخانیم فیلم های خوبی را نیز مشاهده می‌کنیم که گفتان مورد اعتقاد ما را به اشکال مختلف فریاد می‌زنند
شاید فیلم "تنهای تنهای تنها" نیز برای ما همان ارزشی را دارد که فیلم "خاک و مرجان" برای ما داشت فقط این روزها که اکران این فیلم شروع شده است ظرافت ما در معرفی این فیلم کاری سخت است.