تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

غروب عشق و قحطی عاطفه در غرب

تعداد بازدید : 1101
غروب عشق و قحطی عاطفه در غرب

برای تقویت حسّ قدرشناسی و سپاسگزاری نسبت به آن چه داریم، یك راه میان‌بَر وجود دارد و آن دیدن حال و روز كسانی است كه از آن بی‌بهره و یا كم بهره‌اند.
برای پاسداشت نعمت بزرگی كه هنوز از آن بهره‌مندیم، خوب است نیم نگاهی داشته باشیم به جوامعی كه به این نعمت ممتاز خداوندی با عناوینی گوش‌نواز و دل فریب چوب حراج زدند و امروز تازیانه‌ی عذاب این گناه كبیره بر سر و روی افسرده شان نواخته می‌شود، « غرب» را می‌گویم! یعنی همان سرزمین تاریكی كه مدّتها است خورشید عشق از آسمان زندگی مردمانش غروب كرده است، و تمنّای یك جرعه عاطفه را در چشمان كم فروغشان می‌توان دید. بحران خانواده، طوفان خشم الهی است كه طومار خوشبختی مردمان این غربتكده را در هم می‌پیچید. دلمان برایشان می‌سوزد. كاش می‌شد برایشان كاری كرد. امّا خیلی دیر شده است. بهتر است به فكر خودمان باشیم و از حال كسانی كه حرمت خانواده را شكستند و با طوفان شیطانی شهوت مهار نشده تار و پود سعادت خود را گسستند، عبرت بگیریم. آنها به ما حسودی می‌كنند. از حسودی باید ترسید. از حسود باید به خداوند پناهنده شد: « و من شر حاسدٍ اذا حسد»[1] .
دیدن عمق فاجعه آسان نیست. هنر غربیان در بَزَك كردن و سانسور و پوشش نامرئی پشت صحنه زندگی تباهشان زبانزد است
.
نگاهی عمیق می‌خواهد و دیده‌وری ژرف نگر تا از عمق فاجعه پرده بردارد! چه كسی بهتر از « آقا»ی عزیزمان!




نسل بی‌هویّت
امروز آنچه در كشورهای غربی مشاهده می‌شود عبارت است از نسلهای بی‌هویت، نسلهای در مانده و سرگشته، پدر و مادرهایی كه از فرزندانشان ساها خبر ندارند؛ در یك شهر هم زندگی می‌كنند چه برسد به اینكه در شهر دیگری باشند. خانواده‌های متلاشی شده، انسانهای تنها.... .75
در كشورهای اروپایی و آمریكایی... از زنهای بی‌شوهر، مردهای بی‌زن، آمارهای بسیار بالا وجود دارد كه تبعاً بچه‌های بی‌پدر و مادر، بچه‌های ولگرد، بچه‌های جنایتكار حاصل آن است، در آن جا فضا، فضای جنایت است. همین حرفهایی كه در خبرها می‌شنوید: یك بچه ناگهان در مدرسه، خیابان، توی قطار قتل انجام می‌دهد، تعدادی را می‌كشد. یكبار و دوبار و یكی دو تا هم نیست. همین طور سطح جنایتكارها از لحاظ سنّی دارد پایین می‌آید. جوانهای بیست ساله بودند، شدند جوانهای شانزده ساله- هفده ساله، حالا بچه‌های سیزده- چهارده ساله در آمریكا جنایت می‌‌كنند. راحت آدم می‌كشند. این جامعه وقتی به این جا می‌رسد، دیگر تقریباً غیر قابل جمع كردن است.76


گناه كبیره‌ی غرب
یكی از مشكلات دنیای غرب كه به تدریج پایه‌های تمدن غرب را مثل موریانه می‌خورد و علیرغم پیشرفتهای صنعتی و علمی‌اش مشرف به سقوط و هلاكت است – البته در بلند مدت – همین قضیه‌ی بی‌توجهی به خانواده است. نتوانستند خانواده را حفظ كنند. در غرب، خانواده، غریب، مورد بی‌اعتنایی و تحقیر شده است.77
یكی از گناهان كبیرهء تمدن غرب نسبت به بشریت، این است كه ازدواج را در چشم مردم سبك كرد. تشكیل خانواده را كوچك كرد. مثل لباس كه عوض می‌كنند... قضیه‌ی زن و شوهری را این طور كردند.78
آن كشورهایی كه در آن خانواده دارد ضایع می‌شود، در واقع پایه‌های مدنیّت آنها دارد می‌لرزد و نهایتاً فروخواهد ریخت.79


نه اُنسی، نه همسری، ...
در دنیای غرب با اینكه بسیاری از آنها از علم و ثروت و سیاستهای قوی در صدر حكومتها برخوردار هستند، لیكن زندگی آحاد مردم در مقیاس خانواده، زندگی بسیار رقّت باری است. این اجتماعات فامیلی، اینكه بزرگترهای فامیل دور هم جمع شوند، به هم محبّت ورزند، با هم تبادل عاطفی داشته باشند، به هم كمك كنند، به هم برسند، همدیگر را از خود بدانند، برادر با برادر، خانواده‌ها با هم یگانه و یكی باشند، این طور چیزهایی كه الآن بین ماها رایج و معمولی است، در غرب از این چیزها خبری نیست. چقدر زنها تنها زندگی می‌كنند. زنی كه تنهاست، از خانواده بریده و توی یك آپارتمان زندگی می‌كند. شب برمی‌گردد توی خانه تنهاست، صبح برمی‌خیزد تنهاست. نه انسی، نه همسری، نه فرزندی، نه نوه‌ای، نه خویشاوندی كه با او گرم بگیرد. انسانها در آن محیط اجتماعی، تك زندگی می‌كنند. غالباً تنها هستند. چرا؟ چون محیط خانوادگی در آن جوامع فراموش شده است.80
امروز متأسفانه در غرب، انسان مشاهده می‌كند كه كم‌كم كانونهای خانواده یكی پس از دیگری دارد از هم می‌پاشد و از بین می‌رود. آثارش هم همین بی‌هویّتیِ فرهنگی و فسادی است كه امروز دچارش شده‌اند. روز به روز هم دارد بیشتر می‌شود و بقایای آنچه را كه داشته‌اند دارد از بین می‌رود.81


آزادی جنسی، فروپاشی خانواده
در دنیای غرب و بخصوص در آمریكا و بعضی از كشورهای اروپای شمالی معروف است كه بنیان خانواده خیلی متزلزل است. چرا؟ علت این است كه در آن جاها آزادی جنسی و بی‌بند و باری جنسی زیادتر است. وقتی بی‌عفتی رایج شد، یعنی مرد و زن این نیاز غریزی را در جایی دیگر غیر از خانواده، غیر از كانون خانواده، تأمین كردند، این كانون خانواده در واقع یك چیز بی‌معناست: یك چیز تحمیلی و تشریفاتی است. لذا از نظر عاطفی از هم جدا می‌شوند. حالا ظاهراً جدایی بینشان نیست اما به هم علاقه و دلبستگی ندارند.82
اگر انسانها رها بودند كه غریزه‌ی جنسی را هر طور می‌خواهند اشباع كنند، یا خانواده تشكیل نمی‌شد یا یك چیز سُست و پوچ و تهدید پذیر و ویرانی‌پذیری می‌شد و هر نسیمی آن را به هم می‌زد. لذا در هر جای دنیا كه می‌بینید آزادیهای جنسی هست، به همان نسبت خانواده ضعیف است؛ چون مرد و زن برای اشباع این غریزه، احتیاجی به این كانون ندارند. اما در آن جاهایی كه دین حاكم است و آزادی جنسی نیست، همه چیز برای مرد و زن هست، لذا این كانون خانواده حفظ و نگهداشته می‌شود.83


عشق مصنوعی
در بعضی از كشورهای دنیا كه پیشرفت علم و تمدن هم خیلی سریع است، زندگی بر آنها این طور تحمیل كرده كه اعضای خانواده به هم چندان كاری ندارند. پدر یك جا مشغول، مادر یك جا مشغول؛ نه همدیگر را می‌بینند، نه برای هم غذا می‌پزند، نه برای هم محبّتی و عاطفه‌ای نثار می‌كنند، نه از هم دلجویی می‌كنند، نه با هم كار واقعی دارند. آن وقت برای اینكه به سفارش روانشناسانِ امور كودكان عمل كرده باشند، با هم قرار می‌گذارند یك ساعت معینی را، پدر و مادر بیایند خانه و یك محفل خانوادگی داشته باشند. برای اینكه بتوانند این اجتماع خانوادگی را كه در یك خانواده‌ی سالم به طور طبیعی وجود دارد، اینها به صورت تصنع برای خود به وجود بیاورند. آن وقت این خانم یا آقا مرتب ساعتش را نگاه می‌كند كه ببیند این ساعت كی تمام می‌شود، چون مثلاً ساعت 6 یك جای دیگر قرار دارد. این طوری محفل خانوادگی درست نمی‌شود و بچه‌ها هم احساس اُنس نمی‌كنند.84
خانواده‌ها، آن‌جا گرم نیستند. خانواده اصلاً آن‌جا واقعیّت ندارند. یك مرد و زن باهم توی یك فضایی زندگی می‌كنند اما از هم جدایند. آن نشست و برخاستهای خانوادگی، آن محبتهای خانوادگی، آن اُنسهای فراوان به هم، اینكه مرد خودش را محتاج به زنش ببیند و زن خودش را محتاج شوهرش ببیند، اینها دیگر نیست. دو نفرند به صورت قراردادی كه فقط در یك خانه‌ای زندگی می‌كنند. اسمش هم هست كه با عشق شروع می‌شود!85


پیامدهای ازدواج به سبك غربی
در جوامع غربی جوانها، دوره‌ی نشاطِ جوانی و تُندی احساسات و غرایز را آزادانه می‌گذرانند و وقتی به خانواده و به ازدواج می‌رسند كه در واقع بخش زیادی از میل طبیعی آنها و غرایز آنها فرو نشسته است. آن شوق و محبّت و عشقی كه باید در اعماق روح زن و شوهر جایگزین شود، در اینها نیست یا كم است.86
اینكه بعضی سن ازدواج را برای سالهای میانیِ عم كه در غرب و تمدّن غرب معمول است، می‌گذارند مثل اغلب چیزهایشان، غلط و برخلاف فطرت و مصلحت بشر و ناشی از این است كه به شهوترانی و بی‌بند و باری اقبال دارند. می‌خواهند جوانی خود را به اصطلاحِ خودشان، با خوشی سپری كنند، هوسرانی‌هایشان را بكنند، بعد كه از كار افتاده شدند و آتشهایشان فرو نشست، حالا سراغ خانواده بروند. ملاحظه می‌كنید كه در غرب زندگی خانوادگی این طوری است. طلاقهای زیاد، ازدواجهای ناموفق، مرد و زنهای بی‌وفا، تخطّی‌های جنسیِ فراوان، غیرتِ كم، زندگی خانوادگی به این معناست.87


غرب، در سراشیبی سقوط
اگر شما امروز به بعضی از جوامع غربی نگاه كنید، به خصوص آنهایی كه بیشتر آمیخته به مسائل صنعت و ارتباطاتِ صنعتی و ماشینی هستند، خواهید دید كه روز به روز آلودگیها در آن جا زیاد خواهد شد. آلودگیِ اخلاقی و فساد هم كه در جامعه‌ای رایج شود، آن جامعه را از هم خواهد پاشاند. حالا اینها مثل زلزله و سیل، بلایای دفعی نیست. بلكه اینها بلایای تدریجی است؛ منتها بی‌علاج. بلایایی است كه وقتی بر جامعه‌ای نازل شد، به زودی نمی‌فهمند، به تدریج می‌فهمند.
آن وقتی كه بیماری ضربه خودش را تا اعماق فرود آورد، آن وقت می‌فهمند. آن وقت هم دیگر هیچ علاجی نخواهد داشت. الآن، جوامع غربی دارند به این سمت حركت می‌كنند، آن هم به سرعت. یعنی، حقیقتاً به نقطه‌های بسیار خطرناكِ سراشیبی رسیده‌اند... این همه‌اش به این خاطر است كه دخترها و پسرها در سنین مناسب، ازدواجهای كامیاب و ماندگار انجام نمی‌دهند. بعد هم محیطهای خانوادگی كه آن جا تشكیل می‌شود، محیطهای محبّت نیست.88
در دنیای غرب، بنیان خانواده متزلزل شده است، خانواده‌ها دیر تشكیل می‌شوند، زود هم منهدم می‌شوند. فساد و فحشاء روز به روز بیشتر می‌شود، اگر این اتفاق به‌طور كامل بیفتد، آن جامعه به بلیّات عظیمی دچار خواهد شد، البته این طور بیماریها و گرفتاریها، چیزهایی نیست كه ظرف 5 سال یا 10 سال خودش را نشان بدهد، لكن بعد از گذشت سالهای متمادی وقتی كه اثر گذاشت، یك جامعه را به كلی منهدم و نابود می‌كند، ثروتهای علمی و فكری و مادی و همه چیز را از بین می‌برد. این آینده در انتظار بسیاری از كشورهای غربی است.89


در به در به دنبال آرامش
الآن دنیای اروپا و آمریكا را نگاه كنید، ببینید اینها چقدر دچار اضطرابند. چقدر ناآرامی دارند. چقدر دنبال آرامش می‌گردند. چقدر مصرف قرصهای مسكن و خواب آور زیاد است، چقدر جوانها به كارهای بی‌قاعده دست می‌زنند، موها را بلند می‌كنند، لباسهای تنگ می‌پوشند. برای این است كه از وضع جامعه ناراحتند. عصبانی و خشمگین‌اند. می‌خواهند خودشان را به آرامش برسانند؛ آخرش هم با ناكامی می‌میرند. پیرمردها و پیرزنها در خانه‌ی سالمندان می‌میرند. بچه‌هایشان همراهشان نیستند. زنهایشان از آنها خبر ندارند. زن و شوهر از هم دورند.90
در غرب فرزندانی كه نمی‌دانند پدر و مادرهایشان چه كسانی هستند، زیادند. زنان و مردانی كه با هم اسماً زن و شوهرند ولی سالهای متمادی از همدیگر هیچ اطلاعی ندارند، فراوانند. زنانی كه خاطرشان جمع باشد تا آخر عمرشان، تا دوران پیریِ آنها، سایه این مرد بر سرشان هست و با هم زندگی خواهند كرد، كم‌اند. مردانی كه خاطرشان جمع باشد كه این همسرشان كه مورد علاقه‌شان هم هست، فردا نمی‌گذارد برود سراغ یك زندگی مستقل، كم هستند.91


گوش شنوا كو؟!
در خود آمریكا، نسبت رشدِ فساد، ( انواع اخلاقی و جنسی و جنایت و قتل و ...) در بین مردم و حتی كودكان زیاد است. مطبوعات و هوشمندان جوامع غربی، دارند فریاد می‌زنند، مقاله‌ها می‌نویسند، حرفها می‌زنند، هشدارها می‌دهند، اما به گوش كسی فرو نمی‌رود؛ یعنی علاج ندارند. وقتی كه وضعیت را از پایه و بنیان خراب كردند و سی، چهل یا پنجاه سال بر همین وضع گذشت، با هشدار و فریاد و فلان سیاست این مشكلات حل نخواهد شد.92
جوامع غربی خوشبختی نداند. این حرفی نیست كه من بزنم. حرفی است كه حالا دیگر متفكرانشان، دلسوزانشان و كسانی كه صاحب درایت‌اند، صاحب عقل‌اند- نه سیاستمدارها- آنهایی كه در متن جامعه هستند، الآن صدایشان بلند شده است. چرا؟ چون در آن جامعه وسایل خوشبخت زندگی كردن نیست. خوشبختی عبارتست از آرامش و احساس سعادت و امنیت.93
الآن هم كسانی كه با معارف جهانی آشنا هستند، می‌دانند كه به خصوص بیشتر از همه جا آمریكا – البته كشورهای اروپایی هم هستند- فریاد خیر خواهان و مصلحان و چیز فهمهایشان بلند شده كه بیاییم یك فكری بكنیم. البته به این آسانی هم نه می‌توانند فكر كنند و نه اگر فكر كنند به این آسانی به علاج می‌رسند.94


هدف شوم؛ راهكار شیطانی
آن كسانی كه می‌خواهند در یك كشور یا جامعه‌ای نفوذ پیدا كنند فرهنگ آن جامعه را در مشت خود بگیرند و فرهنگ خود را به آنها تحمیل نمایند، یكی از كارهایشان، معمولاً متزلزل كردن بنیان خانواده است. كما اینكه در خیلی از كشورها این كار را متأسفانه انجام داده‌اند. مردها را بی‌مسئولیت و زنها را بد اخلاق كرده‌اند.95
انتقال فرهنگها و تمدنها و حفظ اصول و عناصر اصلی یك تمدن و یك فرهنگ در جامعه و انتقالش به نسلهای بعد، به بركت خانواده انجام می‌پذیرد. خانواده كه نبود، همه چیز متلاشی می‌شود. اینكه می‌بینید غربیها در داخل كشورهای شرقی و اسلامی و آسیایی، این همه سعی می‌كنند شهوترانی و فساد را رواج دهند، برای چیست؟ یكی از علل آن همین است كه می‌خواهند با این كار خانواده‌ها را متلاشی كنند تا فرهنگ این جوامع تضعیف شود؛ تا بتوانند سوار اینها شوند. چون تا فرهنگ یك ملّتی تضعیف نشود، كسی نمی‌تواند او را مهار كند، به دهان او دهنه بزند و سوار دوش او بشود. آن چیزی كه ملّتها را بی‌دفاع كرده است و در دست اجانب اسیر می‌كند، از دست دادن هویت فرهنگی است. این كار هم با بر هم خوردن بنیان خانواده‌ها در جامعه آسان می‌شود.
اسلام می‌خواهد این را حفظ كند. این خانواده را نگهدارد. زیرا در اسلام یكی از مهمترین كارها برای رسیدن به این اهداف، تشكیل خانواده و سپس حفظ بنیان خانواده است.96


فقط یك كلمه درباره‌ی خانواده
من در یك سخنرانی در سازمان ملل، حدود یك ساعت و اندی راجع به خانواده صحبت كردم. بعد به من اطلاع دادند كه تلویزیونهای آمریكا با اصراری كه در سانسور كردن و خراب كردن حرفهای ما دارند، روی این صحبتها تكیه كرده و آن را چند بار پخش كرده و تفسیر هم گذاشته‌اند. فقط به خاطر گفتن یك كلمه درباره‌ی خانواده.
یعنی پیام متضمن مسأله خانواده، امروز برای غرب یك پیامی است مثل آب خنكِ گوارا. چون كمبود آن را حس می‌كنند.
چقدر زنهایی كه تا آخر عمر تنها زندگی می‌كنند. مردهایی كه تا آخر عمر تنها زندگی می‌كنند. غریب و بی‌انس زندگی می‌كنند. چقدر جوانانی كه به خاطر نبودِ خانواده، ولگرد می‌شوند. در آن جا یا خانواده نیست یا اگر باشد، مثل نبودن است!97



منابع:

75.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 28/2/1374
76.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/11/1376
77.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 1/12/1374
78.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 24/1/1378
79.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/11/1376
80.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 5/8/1375
81.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 18/4/1377
82.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/12/1380
83.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 20/4/1370
84.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/4/1379
85.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 2/9/1373
86.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 17/11/1379
87.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 26/1/1377
88.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 23/12/1379
89.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 3/8/1379
90.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/1/1374
91.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 11/5/1375
92.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 3/6/1375
93.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 30/3/1379
94.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/11/1376
95.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 18/12/1376
96.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 26/1/1377
97.
خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 24/9/1376

[1] . سوره فلق، آیه‌ی 5.