تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

نگاهي به فيلم «آسمان زرد كم عمق»؛

تعداد بازدید : 1170
نگاهي به فيلم «آسمان زرد كم عمق»؛ «شبه‌سينما» و دور باطل روشنفكران

بهترين راه براي نقد كردن اثري مانند «آسمان زرد كم عمق»، كه كارگردانش به سبب ساخت فيلم‌هاي قبلیش- پرسه در مه، اينجا بدون من و پابرهنه در بهشت - به يكي از مهم‌ترين كارگردانان جماعت روشنفكر تبديل شده، دعوت به ديدن فيلم است. دعوت به ديدن فيلمي كه عامي‌ترين مخاطبان سينما هم در همان نگاه اول مشكلات بديهي‌ش را خواهند فهميد و مي‌تواند يك نمونه خوب براي بحث در مورد فيلم‌هايي باشد كه هر چيزي هستند جز «سينما». 

اما از قضا همين آثار- از جمله همين اثر- سال‌هاست توسط جماعت شبه‌روشنفكر به عنوان فيلم «آوانگارد» و فيلم «متفكر» تمجيد مي‌شوند و متاسفانه تدريس. فيلم‌هايي كه حداقل پتانسيل لازم براي نشاندن تماشاگر پاي خود و كمترين تاثيرگذاري در او را ندارند، اما چون در مورد يك «مفهوم عميق» ساخته‌ شده‌اند لابد خيلي فيلم‌هاي مهمي‌اند و سازندگانشان يك متفكر برجسته.
 
مشکل فیلم توکلی دقيقا از همين‌جا آغاز مي‌شود، از آنجایی که فیلم‌سازش به تصویر کشیدن یک «ایده» و یک «مفهوم» را محور و دغدغه‌ی اصلی کارش قرار داده است، نه روایت یک «داستان» جذاب را. این «پاشنه آشیل» بسیاری از فیلم‌های تمام دوران سینمای ایران بوده است و حالا «آسمان زرد کم‌عمق» هم دقیقا از همین‌جا ضربه خورده است. فیلم‌ساز آنقدر درگیر ایده‌ی اصلی‌اش، «نابودی در اوج زیبایی» بوده است که اساسا حواس‌ش به این نبوده است که بالاخره این «داستان» و «شخصیت» است که اساس سینما و قلاب نگه‌دارنده‌ی مخاطب است و اگر «مفهومی» هم قرار است منتقل شود از پسِ همین «ماجرا»‌ و «داستان» فیلم است و نه چیز دیگر و اين ايده بايد تبديل به يك «فيلمنامه» شود.
 
«آسمان زرد کم‌عمق» دقیقا به‌خاطر همین «مفهوم‌زدگی‌اش» تبدیل شده است به 90 دقیقه «هذیان‌گویی‌» های چند شخصیت که اساسا مخاطب عام تا انتها نخواهد فهمید که دقیقا مشکلشان چیست و چرا باید تا انتها به تماشای چنین فیلمی بنشیند. فيلم آخر توكلي نه «شخصیت» خاصی را برای مخاطب می‌سازد تا هم‌ذات‌پنداری و کاریزمای او مخاطب را تا پایان پای فیلم نگه دارد و در نهایت همین شخصیت عامل تاثیرگذاری فیلم بر روی مخاطب شود، و نه «داستان» بکری را تعریف می‌کند که نشانگر خلاقیت فیلم‌سازش باشد و حلقه‌ی وصل فیلم‌ساز و مخاطب.
 
فیلم‌ساز حتی به دلیل داشتن خطه قصه‌ی کم‌رمق و تکراری‌اش مجبور بوده است که به روایت غیرخطی تن دهد و با فلاش‌بک‌ها و فلاش‌فورواردهای پی‌درپی لااقل کمی به جذابیت اثرش بیافزاید، اما شخصیت‌های اثر آنقدر نامفهوم‌اند که حتی روایت غیرخطی اثر هم چیزی به جذابیت اثر نمی‌افزاید و مخاطب از ابتدا تا انتها «فاصله» خود را با اثر حفظ می‌کند و امکان نزدیکی به آن را نمی‌یابد. تازه اگر از اين قضيه بگذريم كه آنطور كه از اثر مشخص است همين روايت غيرخطي هم بعد از ساخت اثر و در زمان تدوين به دست آمده نه از دل فيلمنامه. 
 
به همه‌ي اين‌ها اين را هم اضافه كنيد كه «آسمان زرد كم عمق» با زيرپا گذاشتن اصل بديهي سينما تمام حوادث و اتفاقات قصه را هم از ديد مخاطب پنهان مي‌كند و آن‌ها را در يك اقدام «هنرمندانه» و «آوانگارد»! تنها در قالب نريشن براي‌تان تعريف مي‌كند. يعني به جاي اينكه مانند بقيه فيلم‌هاي «سينمايي» اتفاقات را ببينيم آن‌ها را مي‌شنويم. مثلا مهران-صابر ابر- وارد خانه-تنها لوكيشن فيلم- مي‌شود و براي‌تان در گفتار متن تعريف مي‌كند كه برا‌يش چه اتفاقاتي افتاده يا مثلا فيلم مي‌رود به چند سال جلوتر و باز شما در قالب گفتار متن ماجراهايي كه در اين مدت بر زوج اصلي قصه گذشته را «مي ‌شنويد». و همه‌ي اين‌ها اثر را به يك «نمايش راديويي» تبديل مي‌كند نه يك فيلم متفاوت سينمايي. 
 
«آسمان زرد كم‌عمق» نمونه تام و تمام چيزيست كه «سينما» نيست، «شبه‌سينما»ست. «شبه‌سينما» را هم در فرم و تكنيك در نظر بگيريد و هم در محتوا. سينماي مطلوب شبه‌روشنفكران. آثاري كه اتفاقا در تكنيك جزو سطحي‌ترين فيلم‌هايند و بديهيات سينما را رعايت نمي‌كنند و گمان مي‌كنند چون مي‌خواهند «مفهوم عميقي» را مطرح كنند لابد شاهكارند و از ماندگارترين محصولات هنري ايران.
 
اين سينمايي‌ست كه از فرط سطحي بودن گمان مي‌كند كه خيلي عميق است و حتي توانايي فهميدن سطحي بودن خود را ندارد.  و متاسفانه «شبه‌سينما» در اين مملكت مختص چند فيلم نيست. اين يك جريان است كه هم فيلم‌ساز خود را دارد، هم منتقد خود را. آن يكي فيلمي مي‌سازد مثلا در تفسير «نابودی در اوج زیبایی» و اين يكي هم چون چيزي نفهميده-چيزي بوده كه بفهمد؟- و نمي‌خواهد و شجاعت‌ش را ندارد كه اعتراف كند پادشاه لخت است، به ناچار چيزكي مي‌نويسد مثلا در تفسير همان مفهوم «نابودی در اوج زیبایی». بي‌توجه به آنكه خود اثر هم مي‌خواسته همين كار را بكند و نتوانسته.
 
اين يك دور باطل است. متشكل از چند انتلكت كه يكي مي‌سازد و آن‌يكي درباره‌اش مي‌نويسد و هم پول آن سازنده و هم پول اين منتقد، مسقيم و غيرمستقيم از بيت‌المال رسيده. بيت‌المال مردمي كه اتفاقا آن جماعت انتلكت اعتقادات و اصول اساسي قاطبه‌ي آن‌ها را قبول ندارند و اساسا عليه آن‌ها مي‌سازند و مي‌نويسند. و اين وسط كيست كه اثر را ببيند؟ پيدا كنيد مخاطب عام را. مردم را.