تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

پدیده «فیلمفرهادی» خطر سینمای ایران

تعداد بازدید : 1016
پدیده «فیلمفرهادی» خطر سینمای ایران
ملبورن یک فیلم فاجعه نیست که نشود آن را دید اما با دیدن این فیلم کمی به شما برخواهد خورد! در کشور ما وقتی از جریانی استقبال می‌شود و اقبال به آن رو می‌کند خیلی‌ها به جای اینکه طرحی نو دراندازند خود را در مسیر آن جریان قرار می‌دهند. ملبورن هم گرفتار همین موضوع می‌شود و کارگردان آن در باتلاق «تکرار» دست و پا می‌زند و با وجود تلاش فراوان فیلمساز جوان آن حتی این دست و پا زدن هم چندان دلچسب از آب درنمی‌آید. هر کس این فیلم را ببیند حتی اگر یک تماشاگر حرفه‌ای نباشد به‌راحتی پی به شباهت‌های عجیب و غیرمنطقی آن با فیلم‌های فرهادی می‌برد. داستان ملبورن درباره زوج جوانی (با بازی پیمان معادی و نگار جواهریان) است که قرار است به خارج از کشور بروند که با یک بحران ناگهانی مواجه می‌شوند. همه مواد لازم برای یک فیلم شبه فرهادی یا همان «فیلمفرهادی» آماده است؛ پیمان معادی، بحران (مردن یک بچه)، دروغ، موضوع به خارج رفتن شخصیت‌های اصلی، طرح معما با سوال‌هایی مانند اینکه آیا فلانی قبل از آمدن زنده بود یا مرده، تردید، دعا خواندن یکی از شخصیت‌ها برای تلطیف فضا، القا‌کردن اینکه اخلاق می‌تواند نسبی باشد و...‌. «جدایی نادر از سیمین» فیلم خوش‌ساختی است اما در کارهای فرهادی «درباره الی...» فیلم منسجم‌تر و محکم‌تری از فیلم اسکارگرفته این کارگردان است. به علت اقبال خارجی فیلم جدایی، نویسنده «ملبورن» ترجیح می‌دهد یک فیلم شبه‌جدایی بسازد تا یک فیلم شبیه «درباره الی...». تشابهات غیرقابل انکاری که درباره فیلمنامه ملبورن وجود دارد تماشاگر را مجبور می‌کند توقع خود را بالاتر ببرد و در لحظه لحظه تماشای فیلم منتظر یک اتفاق تازه باشد اما این اتفاق تازه رخ نمی‌دهد. اگر از موضوع تشابه ملبورن با فیلم‌های دیگر بگذریم نمی‌توانیم از برخی اشکالات فیلمنامه گذشت کنیم. وقتی یک زوج جوان متمدن با بحرانی مانند به خطر افتادن جان یک انسان مواجه می‌شوند آیا باید آن را پنهان کنند یا باید از دیگران کمک بخواهند؟ موضوع پنهان‌کردن نوزاد از پدر هم غیرمنطقی است و معلوم است در صورت آمدن آمبولانس یا پی بردن شخص ثالث به موضوع، قصه تمام می‌شود و نویسنده برای اینکه فیلم را بلندتر بسازد آن را کش می‌دهد. در ملبورن به غیر از فیلمنامه با بازی‌های تکراری هم مواجه می‌شوید؛ پیمان معادی همان «نادر» جدایی است با این تفاوت که دیگر راضی شده برای درس خواندن به خارج از کشور برود حتی اگر پدر و مادر پیرش ناراضی باشند. معادی دقیقا همان بازی فیلم فرهادی را برای فیلم نیما جاویدی، کارگردان جوان و خوش آتیه «ملبورن» ارائه می‌دهد و چیز جدیدی از او نمی‌بینیم. نگار جواهریان هم همان نگار جواهریان فیلم‌های دیگر است با همان استرس‌ها و چهره مظلوم و بعضا مشوش. حتی مانی حقیقی در حضور چند دقیقه‌ای خود همان بازی تکراری یک مرد عصبی و قاطی! را به نمایش می‌گذارد که در «درباره الی...» دیدیم. «ملبورن» چیز تازه‌ای به شما نشان نمی‌دهد فقط در انتهای داستان تصمیم شخصیت اصلی داستان می‌تواند برای تماشاگر غیرمنتظره باشد. نیما جاویدی که به غیر کارگردانی، نویسنده این فیلم هم بوده ادعا کرده که «ملبورن» شبیه هیچ فیلمی نیست و هیچ گونه کپی‌برداری از جایی نکرده و زاییده فکر خودش است. حتی اگر این حرف‌ها را قبول کنیم مساله‌ای حل نمی‌شود و باید بگوییم ذهن کارگردانان جوان و با استعدادی مانند جاویدی آنقدر درگیر فیلم‌های فرهادی شده که شاهد بروز پدیده‌ای به نام «فیلمفرهادی» در سینمای ایران هستیم که خلاقیت و تفکر را از فیلمسازان جوان ما گرفته و مانع ساخت فیلم‌های متنوع و خلاق می‌شود. خود اصغر فرهادی باید به دنبال موضوعات تازه باشد تا به فیلم‌های آینده او انگ تکراری بودن نزنند. در این گیرودار درگیر تفکرات فیلمسازی او بودن، جفا به خود و حتی فرهادی است. جاویدی می‌توانست مانند روح‌الله حجازی کارگردان جوان دیگر که صاحب سبک شده، یک جاویدی صاحب سبک باشد نه یک فرهادی کوچک اما با «ملبورن» نشد که بشود!