تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

شیار 143؛ یک اتفاق خوبِ دیرهنگام

تعداد بازدید : 1038
شیار 143؛ یک اتفاق خوبِ دیرهنگام

کم نبوده که دیده ایم ورزشکاران وقتی افتخاری برای این کشور رقم می زنند یا قهرمان می شوند، جوایز خوبی به آن ها داده می شود. فارغ از عدم توازنی که در تقسیم هدایا بین ورزشکاران است، بحث بر سر اصل مطلب است. اینان قهرمانان ملی هستند که زحمت کشیده اند و خون دل خورده اند تا توانایی خود را به جایی برسانند که بتوانند بر سکوی قهرمانی تکیه کنند و برای این کشور افتخاری رقم بزنند.

ژانر سینمایی دفاع مقدس، زمانی حول پرداختن به صحنه های رزم و جنگ می چرخید و زمانی در فیلم هایی چون آژانس شیشه ای به بیان سختی ها و مصائب رزمندگان مخلصی پرداخت که پس از جنگ به دنبال سهم خواهی بر نیامدند. زمانی دیگر، به فیلم هایی چون بوی پیراهن یوسف رسید که مرثیه پدری منتظر بازگشت فرزندش را سرود. زمانی هم به فیلم هایی چون روز سوم رسید که به ابعاد جنگ شهری در شهرهای جنگ زده پرداخت که در آن مرد و زن باید برای دفاع از آب و خاک و ناموس شان می رزمیدند. فیلمی هم همچون فیلم مادر رسول ملاقلی پور سعی کرد تا بخشی از رنج های یک مادر و فرزند آسیب دیده از جنگ را به نمایش در بیاورد.

کمی که تأمل می کنی می بینی به یک سوژه، کم تر و کمرنگ تر از بقیه سوژه ها پرداخته شده است. مادر منتظر! قهرمان خاموشی که در خاموشی اش از شمع بیشتر سوخته است!

مادری که سال ها چشم به در دوخته و گوشش مدام انتظار می کشد تا خبری از راه برسد. چه بسیار مادر ها که در حسرت این خبری که باید از گرد راه می رسید و نرسید، از دنیا رفتند! این زنان، مظلوم ترین های تاریخ دفاع مقدس ما هستند.

انتظار آدم را آب می کند! مادر را بیشتر!

یعقوب در فراق یوسف گفت: اگر می دانستم یوسف کشته شده است، زمانی به غم او می سوختم و تمام می شد اما نمی دانم او الان کجاست و چه می کند! زنده است یا مرده است؟ به دست حرامیان افتاده یا در امنیت است؟ ...

تا همین چند سال قبل تر هم آزاده ها می آمدند... یعنی تا همین چند سال قبل هم، قبل از سقوط صدام، این مادران چشم به راه بودند تا شاید قامت رعنای فرزندانشان در قاب در خانه نقش بندد!

این همه سال انتظار و رنج!

بی معرفتی است ننگاشتن این رنج ها بر صفحه هنر! بی انصافی است! نمک نشناسی است! بی مرامی است ...

شیار 143، به مادرانی پرداخت که این همه سال مظلوم هنر این کشور بودند!

نباید پرسید چرا این فیلم جایزه گرفته است بلکه باید پرسید هنر این کشور چگونه این همه سال به این همه انتظار زیبای مظلومانه بی اعتنا بوده است؟ انتظاری در سکوت! سکوتی معنادار که بدجور بوی مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار گرفتن می داد!

این همه سال پیکر شهدا وارد این شهر شد و مردم را تحت تأثیر قرار داد. مادری که فرزندش را فدای دین و کشور کرده که دیگر وابسته به جناح های سیاسی نیست.

آخر بی معرفتی است که یکی فرزندش را بدهد تا تو امروز هنرمندی باشی که بتوانی دور از چکمه های آمریکایی و بعثی در آرامش فیلم بسازی اما آن فیلمسازان حتی تو را در گوشه مخیله شان هم جا ندهند!

امروز شیار 143 به این رسالت خود پی برده است. خوب یا بد!

ممکن است حرف های برخی منتقدین درست باشد و این فیلم اشکالاتی هنری داشته باشد. ممکن هم هست که بد نباشد. شاید هم خوب باشد. همه چیز که فقط تکنیک نیست. مضمون را هم باید در نظر داشت. توانایی ایجاد ارتباط مخاطب با فیلم را هم باید در نظر گرفت. فیلمی که هنری باشد اما نتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و پیامی برای مردم داشته باشد، جز برای آرشیو شدن در تاریخ سینما به کار دیگری هم می آید؟

شاید شیار 143 به زعم برخی منتقدین فیلم خوبی نباشد که البته جوایزی که این فیلم گرفته و انتخاب مردم به عنوان فیلم برگزیده حرف دیگری می زند، اما حتماً یک اتفاق خوبِ دیرهنگام است که باید خیلی زودتر از این ها می افتاد. حتماً بیان یک مضمون خوب و عالی از زیبایی های هجران زنان یعقوب واره ای است که یوسف شان را نه سال ها بعد، بر فراز تاج و تخت مصر یافته اند که لابه لای یک ملحفه سفید و با تنی نه پاره پاره که پوسیده در خاک وطن یافته اند.

چه شجاعتی دارند این مادران که می توانند تکه هایی از استخوان های فرزندشان را در آغوش بگیرند. کدام مادر می تواند حتی تصور این را کند که روزی فرزندش را این چنین ببینند چه برسد به این که او را این چنین در آغوش کشد و چه شجاعتی نرگس آبیار داشت که چنین فیلمی را در فضای هنری ساخت که اقبالی به این آثار ندارند.

جایزه مردم به این فیلم نشان داد که مردم هنوز هم ایمان و عقیده برایشان مهم است و عشق را خوب می فهمند. هنوز هم به دنبال حقیقت های بی بدیل هستند و با هر اثر با مضامین عالی و انسانی و ایمانی به اوج احساس می رسند و از شدت حرارت وجود می گریند. این اقبال عموم مردم به این فیلم پیام های زیادی به مسئولین و دست اندرکاران هنر سینمای کشور داشت؛ سینماگران و دست اندرکاران سینما سال هاست که از بی اقبالی مردم به سینما می نالند. باید از این ها پرسید وقتی هنرمندان از توده مردم دور شده اند و تنها برای قشری خاص فیلم می سازند چگونه انتظار دارند توده مردم برای تماشای فیلم هایی که مضمون آن را دوست ندارند، به سینما بیایند؟