تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

عده‌ای با آوینی به دنبال سرگرمی هستند

تعداد بازدید : 1162
عده‌ای با آوینی به دنبال سرگرمی هستند/ روشنفکر در ایران نداریم، عده ای ادای روشنفکران را در می‌آورند.

«سید مرتضی همیشه می‌گفت ما به افرادی نیاز داریم که حکمت بدانند، اگر ما افراد حکیم‌مان افزایش یابند قطعا پیشرفت می‌کنیم، قطعا قدم به قدم رو به جلو می‌رویم.» یوسفعلی میرشکاک، شاعر، نویسنده و منتقد سیاسی زمان ما، نامی آشنا برای اهالی کتاب و رسانه و فرهنگ و هنر است. به مناسبت نزدیک شدن به سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم، گفتگویی با این چهره نام آشنا انجام دادیم تا برایمان، بیشتر از آوینی بگوید.

با شهید آوینی چگونه آشنا شدید و پیش از همکاری چه‌ شناختی از ایشان داشته‌اید؟

بنده یکبار مطلبی در مورد حکمت سینما تحت عنوان «دیدار و شنیدار» نوشته بودم، بخشی از این مطلب را آقای مجید مجیدی به عنوان مقدمه‌ای در یک کاتالوگ از فیلم‌های حوزهٔ هنری انتخاب و استفاده کرده بود. سید مرتضی این کار را دیده بود و به یک آقایی از دوستان هم گفته بود این را کی نوشته؟ بعد از آن اتفاق مرا خواستند، اصل مطلب را از من گرفتند و این سرآغاز همکاری ما با سید مرتضی آوینی بود. ولیکن در بحث شناخت سید مرتضی، من یادم هست برای اولین بار قرار بود سید محمد آوینی، فیلم زیر بال فرشتگان را در مجله سوره به صورت ویدئویی ببیند. و ما هم قرار بود آنجا برویم و دو نفر دیگر را در آنجا دیدیم که برای ما جالب بود. یکی با ظاهر اروپایی که متن را به انگلیسی ترجمه می‌کرد و ما فکر می‌کردیم از یکی از کشورهای خارجی آمده است و یک نفر بزرگوار دیگری که یک لباس ویژه‌ای بر تنش بود و چفیه بر گردنش داشت (دقیقا با همین ترکیبی که از عکس معروف سید مرتضی آوینی بر جای مانده است و ما به آن اشاره می‌کنیم، دقیقا به همین شکل بود)، که ما بعد‌ها متوجه شدیم او آوینی است. این اولین برخورد ما با سید مرتضی بود که داستان آن مفصل است. و آن شخص موبور با چهره خارجی هم، آقای نادر طالب‌زاده بود. هنگامی که فیلم تمام شد قرار شد فیلم را تعبیر کنند، بگویند که منظور کارگردان چیست و چرا فرشتگان از بالا می‌آیند و به زمینیان دل می‌سپرند و هبوط می‌کنند و از ساحت فرشتگی به ساحت انسانی در می‌آیند. سیدمرتضی شروع کرد به صحبت، کمی از صحبتش گذشت احمد عزیزی- که همراه من بود- کنجکاو شد و گفت شما فلسفه بلدید، من به احمد گفتم احمد ساکت باش و هیچی نگو، و دوباره پرسید... تا اینکه مجبور شدم از اتاق بیرونش کنم. احمد خیلی ناراحت شد و سید محمد آوینی (برادر سید مرتضی) رفت و از او دلجویی کرد. ما نیز به حرف‌های آن مرد که بعد‌ها فهمیدیم سید مرتضی است، گوش دادیم و او آن فیلم را تحلیل کرد. این خاطره از آشنایی با سید مرتضی همیشه برای ما و احمد عزیزی و محمد آوینی و نادر طالب‌زاده باقی ماند. ولی شروع کار ما با سید مرتضی‌‌ همان مطالب ابتدایی در سورهٔ مهر بود و این همکاری ادامه داشت تا زمان آن شنبه‌ای که ایشان به شهادت رسید و از جمع ما رفت.

 

از نظر شما سید مرتضی آوینی در دورهٔ حیات‌اش و پس از آن شناخته شد؟ یا هنوز هم آوینی از لحاظ درک او، گمنام است؟

من از شما یک سئوالی دارم! ما کدام یک از بزرگان خودمان را شناختیم که سید مرتضی را بشناسیم؟ چه بزرگان ایرانی یا حتی بزرگان خارجی که ما معتقدیم از لحاظ فکری دارای جایگاه و منصب عقیده‌ای بودند... ما بیشتر به دنبال شمایل هستیم تا شناخت. ما حتی حضرت اباعبدالله را هم بیشتر به عنوان شمایل می‌شناسیم تا بدانیم او چه حرفی برای گفتن داشت و چه می‌کرد. ما حتی به زیارت عاشورا نیز زمان قرائت آن نمی‌اندیشیم.

علت این هم این است که علمای ما بیشتر به فقه می‌پردازند و از بسیاری از علوم دیگر ناشناخته باقی مانده است و بسیاری از ایشان از علومی مانند عرفان و فلسفه رخت بربستند و دیگر تلاشی در این عرصه نمی‌کنند. و در حقیقت الناس علی دین ملوکهم. مردم نیز از ایشان تبعیت می‌کنند و به ظاهر کفایت می‌کنند. به همین علت ما به این شیوه هیچ‌گاه بزرگان خود را نمی‌شناسیم. سید مرتضی آوینی هم از این قصه مستثنی نیست و او نیز شناخته شد و کسی نفهمید سید مرتضی چه می‌گفت.

 

من به کارهای ایشان که دقت می‌کردم، نوعی نگاه متفاوت را از ایشان دریافتم که این نگاه متفاوت موجب می‌شود که آثار وی نیز متفاوت گردد. علت این نگاه متفاوت شهید آوینی چه بود؟

مرتضی فطرتی داشت که اندیشمند بود و سعی می‌کرد که به زیر لایه‌های موضوعات دست پیدا کند و ما این را به عینه در او شاهد بودیم. مسئلهٔ دوم، این بود که آوینی به یک توحیدی رسیده بود و نگاهش به خداوند متعال نگاه ویژه‌ای بود. مسلمانی سید مرتضی برای دیگران نبود بلکه برای ذات خداوند بود. نماز اگر می‌خواند برای این نبود که دیگران ببینند. به همین خاطر، از یک منظر دیگری به عالم نگاه می‌کرد. به همین علت راجع به بسیاری از مسائل نگاه ویژه داشت. اما آنچه می‌توان راجع به تمامیت اندیشهٔ سید مرتضی بیان کرد، این است که او سعی می‌کرد همه چیز را به مصدر خود‌ش برگرداند و از ریشه و جایگاه اصلی‌اش، تعریف و تفسیر کند. به عنوان مثال در نگاه‌اش به سینما هیچ‌گاه نسبت به صورت و تصویر و این مسائل محدود نبود و سعی می‌کرد آنچه را که سینماگر می‌خواسته بگوید یا آنچه که به صورت ناخواسته در اثرش بیان شده است و نمایان گردیده را کشف و بیان می‌کرد. در زمینه رمان، شعر و سایر موارد نیز او به همین صورت به امور توجه و نگاه می‌کرد.

 

آیا شهید آوینی در مقوله‌هایی همچون شعر و ادبیات نیز ورود پیدا کرده است؟ دیدگاه‌شان چگونه بود؟

ایشان راجع به شعر تعبیرات جالب و تاثیرگذاری دارد. راجع به رمان نیز به همین صورت. در کل ایشان معتقد بود می‌شود در جوهر عالم غربی رسوخ کرد. جوهر عالم غرب، اگر شخصی بر نفس‌اش مسلط باشد و بتواند خود را حفظ کند، می‌تواند وارد باقی شئون نیز بشود. ولی در هر حال این اتفاق به ندرت می‌افتد و ما امثال شهید آوینی را مشاهده نمی‌کنیم که دیگر به وجود بیایند و سید مرتضی یک استثنا است.

ما نمی‌بینیم که کسی آثار شهید آوینی را بخواند و تأمل کند و بخواهد سید مرتضی شود. سید مرتضی همیشه می‌گفت ما به افرادی نیاز داریم که حکمت بدانند، اگر ما افراد حکیممان افزایش یابند قطعا پیشرفت می‌کنیم، قطعا قدم به قدم رو به جلو می‌رویم. شهید به امام خیلی نظر داشت و امام (ره) را به عنوان یک الگو می‌دانست که یک نگاه جامع به همه امور دارد. از ادبیات تا شعر تا هنر تا ورزش تا سیاست و.... و همین نگاه او به امام موجب شد که در جایگاه این چنینی قرار بگیرد.

نکته‌ای که در فرمایشات امام بود، سید مرتضی به خوبی درک می‌کرد و آن را شرح و بسط می‌داد و نکات ارزشمند را متوجه می‌شد. من به شخصه به امام به عنوان یک شخصیت سیاسی نگاه می‌کردم، اما سید مرتضی به او به عنوان شخصیتی نگاه می‌کرد که حکیم و عارف متأله است نگاهی که برای بسیاری از سیاسیون و یا حتی عموم غیر قابل درک است. خیلی‌ها ولایت برایشان تکیه‌گاه سیاسی و اقتصادی است و فکر می‌کنند با دم زدن از آن به دنبال بدست آوردن یک جایگاه سیاسی و اقتصادی‌اند و اصلا فکر نمی‌کنند که در این تفکر چه حاصلی برای آن‌ها به وجود می‌آید. اما سید مرتضی این گونه نبود. و همین قصه هم موجب شد در همه امور مخصوصا در زمینه ادبیات و شعر نظر داشته باشد و دستی در نقد ادبی نیز داشته باشد.

 

در سیرهٔ شهید که نگاه می‌کنیم، در یک دوره از آن ما با مخالفت‌های زیادی که نسبت به شهید وجود داشته مواجه هستیم. از نگاه شما چه افرادی و با چه هدفی به مخالفت و تخریب آوینی مشغول بودند؟

جریان روشنفکری و به عبارت دقیق‌تر روشنفکر نمایان (زیرا ما در ایران روشنفکر به آن معنا نداریم و شاید ۵- ۶ نفر بیشتر روشنفکر نداریم، باقی همه ادای روشنفکران را در می‌آورند) با سید مرتضی مخالف بودند. آوینی نیز در مقابل هیچ مخالفتی با این‌ها نداشت و شما مخالفت و نقدهایی که در مورد افراد می‌بینید نوشته است در بیشتر موارد جایگاه ادب و اخلاق را رعایت کرده و حتی در ابتدا به نیکی از افراد یاد کرده است- جز مواردی خاص مانند مسعود بهنود که لیاقت آن حداقل احترام را هم نداشتند- و این جز منش آوینی بوده است. اما در طرف مقابل خیلی‌ها را داشتیم که نه تنها آوینی را نمی‌فهمیدند بلکه دنیا و جهان را به طور کلی نمی‌فهمیدند. به علت همین نفهمیدن‌ها بود که مخالفت‌های عجیب و غریبی با آوینی می‌کردند و گاهی به تخریب نزدیکی بسیار زیادی پیدا می‌کرد.

به عنوان مثال در آن عکس معروفی که آوینی در نشریه‌اش آورد، از یک جوان اهل بوسنی و هرزگوین که سیمای غربی داشت با موهای فشن و عینک ریبون و... ولی‌‌ همان جوان بر روی پیشانی‌اش سربند اعتقادی ما را بسته بود؛ سربند الله اکبر. همه ما می‌گفتیم این عکس را بر روی جلد بگذاریم ولی آوینی می‌گفت آقایان این عکس را نمی‌فهمند و مخالفت می‌کنند و عکس را در داخل جلد استفاده کرد. ولی باز هم‌‌ همان اتفاق افتاد و برای آوینی نوشتند آقای سردبیر به خدا هم فکر کنید. حال کار نداریم که چه کسی سفارش دهنده بود که این مطالب را علیه او بنویسند.

مرتضی با یک سعه صدر ویژه مطالبی را به مخالفانش اختصاص می‌داد. سعه صدر ویژه‌ای که در مخالفانش نبود و آن‌ها اصلا جز تخریب سید مرتضی چیزی برایشان مهم نبود. یادم می‌آید به ایشان می‌گفتم، ما برای مطالب خودمان جا نداریم، شما چرا یکی دو صفحه را به مطالب آن‌ها اختصاص می‌دهی، آن‌ها خودشان نشریه دارند، خودشان می‌نویسند، همیشه هم مورد حمایت وزارت ضد انقلاب ارشاد بوده اند- از انقلاب تا به امروز- دیگر ما چرا به مطالب آن‌ها بپردازیم؟! (البته آن روز‌ها بحث شان در مورد حکومت و هنر و سینما و انقلاب بود که خدا را شکر با حمایت‌‌ همان دوستان دارد کارشان به مذهب و دین می‌رسد!) مرتضی می‌گفت ما رسالت مان متفاوت است، ما پشت مان به ائمه اطهار گرم است. اگر هدف درست باشد، اتفاقی نمی‌افتد اگر ما همه نشریه را به حرف‌های آنان اختصاص بدهیم. آن‌ها ما را متهم می‌کنند که اهل آزادی و دموکراسی نیستیم ولی ما می‌دانیم آن‌ها چون خدا ندارند و کل هستی شان محدود در همین جهان دنیوی است، بر نمی‌تابند نگاه ما را.

بعضی‌ها هم یک جور دیگر با ایشان برخورد می‌کردند. یک عده‌ای از افراد را می‌فرستادند که بیایند سید مرتضی را به قول خودشان آدم کنند، او را کتک بزنند. یکسری از این بسیجی‌های بعد از قطعنامه که نه اصلا جنگ دیده بودند، نه جبهه دیده بودند، نه می‌دانستند روایت فتح چیست و نه سید مرتضی کیست و فقط و فقط از همه این‌ها یک چفیه را فهمیده بودند، می‌آمدند و می‌گفتند این سردبیر شما کجاست؟ بچه‌ها می‌خواستند مقاومتی بکنند، واکنشی نشان بدهند، سید مرتضی نمی‌گذاشت. آن‌ها را دعوت می‌کرد به داخل اتاقش و بعد مشاهده می‌کردیم همان‌ها با چشم گریان از اتاق سید بیرون می‌آمدند. ولی ما که می‌دانستیم کدام یک از سیاسیون این‌ها را فرستاده یا تحریک به همچین عملی کرده است.

مرتضی همیشه می‌خواست عالم بسیج و بسیجی را عطف کند به عالم هنر. تا جایی که ما افرادی داشته باشیم که شاعر و رزمنده یا نقاش و رزمنده یا نویسنده و رزمنده باشند. تک بعدی نباشند در هر حال. ولی متاسفانه این طرح در زمان حیاتش به جایی نرسید و بعد از شهادتش هم دکان و دستگاه درست شد و پول آمد و هیچی.

ما همیشه به این دوستانی که در مورد آوینی کار می‌کردند می‌گفتیم به دنبال دستگاه نباشیم، آوینی بدون این چیز‌ها و با شخصیت خودش ما را دور هم جمع کرد. حالا ما امروز با پول و امکانات به دنبال شمایل آوینی رفته‌ایم.

 

شهید آوینی در طول حیاتشان یک سیر متفاوت را گذرانده است تا به جایگاه نهایی و فعلی خودش رسیده است. به نظر شما این سیر تحولی چگونه بوده است؟

سید مرتضی قبل از انقلاب یک دانشجو در دانشکده معماری با یک حالات ویژه‌ای بود که آن‌ه روز‌ها خیلی آن حالات را داشته‌اند. با روحیهٔ جستجوگر و عشق به کتاب و این‌ها. تا اینکه به علت همین علائق با کتابی آشنا می‌شود که می‌گوید من این کتاب را خواندم و دیدم نگاه متعالی یک انسان در پشت این کتاب نهفته است. و یک تحولی در سید مرتضی به وجود می‌آید که روی می‌آورد به سمت دین و مذهب و به قول خودش تمامی آثار و کتب و نوشته‌هایش را آتش می‌زند و دور می‌ریزد. و اندک اندک مواجه می‌شود با آغاز انقلاب و مواجه او با امام و اندیشه‌های مرحوم امام و رفتن‌اش بعد از انقلاب به جبهه و انجام دادن کارهای سینمایی برای انقلاب و مفهوم جهاد. ولی هیچ‌گاه از آن شریعت و هدف و جایگاه خودش روی گردان نشد و همیشه بر آن ثابت قدم بود و در ‌‌نهایت هم به جایگاه شهادت رسید.

 

اما سخن پایانی...

سخن که زیاد است و خاطرات نگفته نیز بسیار. اما چیزی که مدنظر ماست این است که کاش ما آثار شهید آوینی را بخوانیم، با آثارش آشنایی داشته باشیم و بشناسیم آوینی را. حال خدا را شکر دشمن کوته فکر و کوچک‌تر از این حرف هاست ولی باز ما هم باید با آثار آوینی آشنا شویم و او را به دقت بشناسیم. مخصوصا در میان این گروه‌های بسیجی که بسیار سنگ آوینی را به سینه می‌زنند و معتقدند آوینی حرفی برای گفتن دارد، وظیفه سنگین تری دارند. این‌ها اگر دو سئوال از این‌ها بپرسی قطعا از اندیشه‌های آوینی هیج نمی‌دانند و مثلا اگر از این‌ها بپرسی آوینی در مورد انرژی هسته‌ای چه نظری داشت در خود می‌مانند که آوینی مگر در مورد هسته‌ای هم نظری داشته است؟! یا در حوزه‌های دیگر. هیچ کدام از این‌ها را حتی نمی‌توانند پاسخ غلط دهند. و این واقعا نقطهٔ ضعف ماست.

ما سهل گیر شده‌ایم. ما بیشتر علاقه‌مند به سرگرمی هستیم. جوانان این تیپی به دنبال سرگرمی‌های دینی هستند و آوینی هم شده است سرگرمی آن‌ها. ولی ما آوینی را باید از سرگرمی خارج کنیم و به مرحلهٔ تفکر برسانیم، به مرحلهٔ دغدغه. در این جهان کنونی با این اتفاقات و این سطح از مسائل نباید بی‌تفاوت و سهل گیر باشیم ولی متاسفانه سهل گیر شده‌ایم.