تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

رهبر انقلاب:آقای حاتمی کیا؛خیلی حرف دارید برای گفتن

تعداد بازدید : 1925
رهبر انقلاب در جلسه با سینما گران: آقای حاتمی کیا؛ خیلی حرف دارید برای گفتن فیلم

بیست و سوم شهریور ماه سال 85 برای کارگردانان و اهالی سینما، خاطره انگیز است. رهبر انقاب در جلسه ای صمیمی که با اهالی سینما داشتند به ظرایفی در سینما اشاره کردند که کارگردانها در سالهای بعد با توجه به آنها، توانستند فیلمهای قابل قبولی در حوزه های مختف بسازند. یکی از این حوزه ها سینمای دفاع مقدس بود.

 

خیلی از کارگردانهای حاضر در آن جلسه معتقد بودند، سینما در شرایطی نبود که بتواند ادامه بدهد، چراغ سینما در حال خاموش شدن بود. آن جلسه نگذاشت، چراغ سینما خاموش بشود.

حرف های متنوع و متفاوتی در آن جلسه زده شد؛ از ابراهیم حاتمی کیا و کمال تبریزی تا تهمینه میلانی و کیانوش عیاری، همه صحبت کردند. خیلی های دیگر هم بودند. هرکس هرچه در دلش داشت گفت. جلسه هم که تمام شد، همه حالشان خوب بود.

 

جواد اردکانی که در آن جلسه حضور داشت و اتفاقا صحبت کرد، از کسانی است که از بخشی از صحبتهای رهبری، سوژه اش را شکار کرد و «به کبودی یاس» را به اقتباس از زندگی شهید برونسی ساخت. اردکانی در مورد آن جلسه می گوید:« کارگردانها با هرگرایش ساسی  در آن جلسه حضور داشتند، حالشان خوب بود و امید، انگیزه و جدیتشان بیشتر شده بود. رهبر نظام آمد و حرف‌هایی راجع به سینما زد که خیلی سینما را بالا برد و خیلی ظرفیت برای سینما ایجاد کرد. وقتی رهبر نظام می‌آید و توقعاتش را از سینما می‌گوید، به معنی ایجاد ظرفیت برای سینماست.»

در میان حرفهایی که زده می شد، مثل اینکه ابراهیم حاتمی کیا گفته بود؛ «من نمی دانم چه بگویم درباره جنگ» و رهبری پاسخ مفصلی داده بود. رهبرانقلاب با کنایه به سینمای معناگرای مصطلح  شهید برونسی و بچه های جنگ و زیباییهای دفاع مقدس را محتوایی تمام نشدنی برای تصویر کردن معرفی کردند. متن بخشی از صحبتهای رهبر انقلاب در جمع سینما گران را در زیر می خوانید؛

 

چطور مى‌توانيد زيباييهاى دفاع هشت ساله‌ى يك ملتِ دست خالى را از ميهن خودش، از كشور خودش، از ملت خودش و از نظام خودش، در آن ميدان دشوار ناديده بگيرد. الان چند سالى است كه كتابهايى درباره‌ى سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مى‌نويسند و بنده هم مشترى اين كتابهايم و مى‌خوانم. با اينكه بعضى از اينها را من خودم از نزديك مى‌شناختم و آنچه را هم كه نوشته، روايتهاى صادقانه است - اين هم حالا آدم مى‌تواند كم و بيش تشخيص دهد كه كدام مبالغه‌آميز است و كدام صادقانه است - بسيار تكان‌دهنده است؛

آدم مى‌بيند اين شخصيتهاى برجسته، حتّى در لباس يك كارگر به ميدان جنگ آمده‌اند؛ اين اوستا عبدالحسين بُرُنسى، يك جوان مشهدى بنّا، كه قبل از انقلاب يك بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‌اند و من توصيه مى‌كنم و واقعاً دوست مى‌دارم شماها بخوانيد. من مى‌ترسم اين كتابها اصلاً دست شماها نرسد. اسم اين كتاب «خاكهاى نرم كوشك» است؛ قشنگ هم نوشته شده. ايشان اول جنگ وارد ميدان نبرد شده بود و بنده هم هيچ خبرى نداشتمبعد از شهادتش، بعضى از دوستان ما كه به مجموعه‌هاى دانشگاهى و بسيج رفته بودند و با اين جوان بى‌سواد - بى‌سواد به معناى مصطلح؛ البته سه، چهار سالى درس طلبگى خوانده بوده، مختصرى هم مقدمات و ابتدايى و اينها را هم خوانده بوده - صحبت كرده بودند، مى‌گفتند آن‌چنان براى اينها صحبت مى‌كرده و حرف مى‌زده كه دلهاى همه‌ى اينها را در مشت مى‌گرفته؛ به خاطر همين كه گفتم، يك معرفت درونى را، يك ادراك را، يك احساس صادقانه را و يك فهم از عالم وجود را منعكس مى‌كرده؛ بعد هم بعد از شجاعتهاى بسيار و حضور در ميدانهاى دشوار، به شهادت مى‌رسد؛ كه حالا كارى به جزئيات آن ندارم. اين زيباييهايى كه آدم در زندگى يك چنين آدمى يا شهيد همت و شهيد خرازى مى‌تواند پيدا كند و يا اينهايى كه حالا هستند، نظيرش را شما كجا مى‌توانيد پيدا كنيد؟ كجا مى‌شود پيدا كرد؟

سينماى معناگرا؛ خوب كدام معنا شيواتر و عميق‌تر از احساس فداكارى و ايثار و گذشت يك جوان هجده، نوزده ساله، كه از خانواده‌ى مرفهى بلند مى‌شود مى‌آيد اهواز - كه من ديدم از اين قبيل جوانها؛ حالا چند موردش يادم هست، بالخصوص خودم با اينها معاشرت داشته‌ام و ديدم - خانواده‌ى مرفه، زندگى راحت، پدر و مادر مهربان، نه دچار عقده است و نه دچار كمبود است، مى‌آيد در ميدان جنگ، آن‌چنان فداكارانه حركت مى‌كند كه انسان مبهوت مى‌ماند. حالا خيلى از اين جوانها با توصيه‌ى امثال بنده وارد اين ميدان شده بودند. من نگاه مى‌كردم و مى‌ديدم، ما كجا، اينها كجا! اصلاً انسان به گَرد اينها نمى‌رسد. خوب، اينها زيبايى است، اينها را توصيف كنيد، اينها را استخراج كنيد.

آقاى حاتمى‌كيا مى‌گويند، من نمى‌دانم راجع به جنگ چه بگويم. خيلى حرف داريد براى گفتن؛ شما سينماگران جنگ، پشت صحنه‌ى جنگ را چقدر تصوير كرديد؟ چه شد كه اين جنگ شروع شد؟ كدام فيلم سياسىِ بين‌المللىِ پليسى، مى‌تواند شيرين‌تر از اين در بيايد كه شما تصوير كنيد - اسناد هم الان وجود دارد - چطور شد كه صدام حسين به خودش جرئت داد و اين گستاخى را كرد كه به قصد تسلط بر ايران، به ايران حمله كند؟ نه اينكه همه‌ى ايران را بگيرد، بدون شك، قصد او اين بود كه خوزستان و يكى، دو استان دور و بر را بگيرد و به عنوان يك همسايه‌ى مقتدر بر حكومت مركزى ايران - هر كه باشد آن حكومت؛ يا جمهورى اسلامى يا هر كس ديگر - مسلط بشود، كه مى‌شد؛ يعنى اگر اين دفاع جانانه نبود و اگر آن تسلط بر خوزستان انجام مى‌گرفت، مگر ممكن بود يك حكومت مركزى اينجا سر كار باشد و به آن كسى كه بخشى از كشور را قدرتمندانه تصرف كرده، باج ندهد؟!


خوب، چه شد كه اين را وادار كردند كه اين حمله را انجام بدهد و او حمله كرد؟ و چگونه به او كمك كردند؟ و كدام كارخانجات به او سلاح شيميايى فروختند؟ آنهايى كه آن سنگرهاى هشت‌ضلعى و پنج‌ضلعى را درست كردند، چه كسانى بودند؟ كدام كشورها آن هواپيماها را به او دادند؟ آن مأمورين عالى‌رتبه‌ى سياسى، امنيتى و نظامى‌اى كه از كشورهاى مختلف - از جمله امريكا - به بغداد آمدند و با او و مردان او ملاقات كردند، چه كسانى بودند؟ شما به اينها نپرداختيد. اصلاً شخصيت صدام كيست؟ اينها براى قصه‌نويسى جا دارد.


حالا من يك چيز ديگر هم به شما دوستان عرض بكنم؛ اينكه گفتيم شما مسئوليت داريد - كه البته همه‌تان اين مسئوليت را داريد؛ چون كار شما مى‌تواند خيلى اثرگذار باشد - اين مسئوليت پيش خدا اجر هم دارد؛ يعنى شما واقعاً نيت‌تان را خدايى كنيد. اين خانم گفتند كه من دنبال احساسات شخصى خودم هستم، خيلى خوب، عيب ندارد، تشخيص شخصى خودتان را بسازيد؛ اما با همين كار، نيت خدايى بكنيد. نيت كنيد كه خدا را از خودتان راضى كنيد و اجر ببريد. كار مهمى داريد انجام مى‌دهيد؛ چرا خودتان را از اجر محروم مى‌كنيد؟

با اين كار اجر ببريد و مى‌شود. اجر فقط اين نيست كه شما فيلم نماز و روزه درست كنيد؛ نه، آن چيزى كه اخلاق جوانها، رفتارهاى اجتماعى، انضباط اجتماعى، جديت در كار، ايمان قوى و احساس مسئوليت را در نسلهاى جوان زنده مى‌كند، اين پيش خدا اجر دارد. اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) به امام حسن و امام حسين مى‌گويد: «اعملا للأجر» براى مزد كار كنيد. اين مزد درهم و دينار دنيا نيست كه براى اميرالمؤمنين ميلياردهايش به قدر يك ذره خاك ارزش ندارد؛ اين مزد، مزد خدايى و مزد الهى است. اين را به شما عرض بكنم، هيچ‌كدام از شماها هم از مزد الهى بى‌نياز نيستيد. از اين مرز كه ما عبور كرديم - مرز مردن - اين اول نياز ماست به اين مزد؛ چه بخواهيم و چه نخواهيم، از اين مرز عبور مى‌كنيم و آنجا احتياج داريم؛ آنجا تنها هستيم و به اجر الهى احتياج داريم؛ شما در اين ميدان داريد حركت مى‌كنيد، كار كنيد براى خداى متعال. البته به عنوان يك انسان نخبه، يك هنرمند و يك نگاه نافذ به جامعه و كشور و انسانها، مى‌توانيد احساس مسئوليت كنيد و اجر انسانى و وجدانى هم مى‌توانيد ببريد

فیلم این دیدار را در ذیل ببینید:

دانلود