تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

سکانسی که هر وقت می بینم گریه می کنم.

تعداد بازدید : 1583
در گفتگو با محمود پاک نیت؛
سکانسی که هر وقت می بینم گریه می کنم.
محمود پاک نیت، هنرمند و بازیگر معروف سینما و تلوزیون است. آثار زیبا و ماندگاری را در طول سالیان مختلف فعالیتش از او شاهد بودیم.

محمود پاک نیت، هنرمند و بازیگر معروف سینما و تلوزیون است. آثار زیبا و ماندگاری را در طول سالیان مختلف فعالیتش از او شاهد بودیم، آثاری که هر کدام می تواند برای یک بازیگر و هنرمند، افتخار آفرین باشد. در کنار اینها همسر محمود پاک نیت، مهوش صبر کن نیز در حرفه ی بازیگری ید طولایی دارد و از او نیز آثار بسیار زیادی را شاهد بوده ایم. آنچه می خوانید حاصل گپ و گفت ما با محمود پاک نیت پیرامون مسائل مختلف حرفه ای و ابعاد مختلف زندگی اوست.


*جناب آقای پاک نیت، به عنوان اولین سوال می خواستم از شما بپرسم، چگونه وارد این حرفه شدید؟
بنده علاقه مند به رادیو بودم و قصه های شب را خیلی دوست داشتم، این علاقه موجب شد که چون ما در شیراز هم زندگی می کردیم و در آنجا موقعیتی برای ورود به رادیو نبود بروم و  از تئاتر شروع کنم و به همین خاطر در کلاس های تئاتر ثبت نام کردم و به اینگونه بود که  وارد حوزه ی نمایش شدم.به این معنا که از تئاتر شروع کردم، و بعد وارد تلویزیون شدم و سپس به سینما راه پیدا کردم.


*غیر از نمایش در حوزه ی دیگر هنری هم کار می کنید؟و یا علاقه دارید که کار کنید؟
متاسفانه خیر، من نوشتن را هم دوست داشتم و هر از گاهی برای جوانان و نوجوانان می نوشتم و با آنها تئاتر اجرا می کردم. در حوزه ی تئاتر کارگردانی هم کرده ام،یعنیدر حوزه ی تئاتر  هم نمایشنامه می نوشتم، هم کارگردانی می کردم و هم بازی می کردم.ولیکن در تلویزیون و سینما فقط بازی کرده ام.


*کدام یکی از این حرفه ها اعم از کارگردانی و بازیگری را بیشتر می پسندید؟
من خودم تئاتر را بیشتر دوست دارم و همینطور بازیگری، علاقه ی شخصی ام بیشتر به بازیگری است.


*به دیگران هم توصیه می کنید که به این حوزه وارد بشوند؟
اگر کسی علاقه مند باشد چرا که نه، یعنی به نظر بنده هر کسی در هر رشته ی هنری که علاقه مند است بایستی شر کت کند و این خواستی است که به روح و روان شخص بستگی دارد و کدام شاخه ی هنری به او آرامش می دهد و می تواند در آن مثمرثمر باشد.


*شما در همه ی عرصه ها چه در سینما و چه در قاب تلویزیون، نقش های خیلی خوب و ماندگاری داشته اید؛ به کدام نقش علاقه ی بیشتری دارید؟
در بین آثاری که در آن بازی کرده ام ، 5، 6 مورد آن را خیلی دوست دارم مانند "روزی روزگاری"، "پس از باران" ، "یوسف پیامبر(ص)"، "روشن تر از خاموشی" که در نقش شاه عباس بودم ، "سال های سخت در خمین"  که من شخصیت پدر حضرت امام(ره)را بازی می کردم ،"خانه ای در تاریکی" اثر آقای سعید سلطانی را خیلی دوست داشتم ،"پدر سالار" و  برای همه ی این کار ها دلم تنگ شده است. ولی در حقیقت باید گفت یوسف پیامبر را بیش از همه دوست داشتم. در حقیقت جنس بازی در یوسف پیامبر تقریبا با سایر کارهایم متفاوت بود. شما ببیند برای کمتر بازیگری رخ می دهد که بتواند در زندگی در نقش پیامبران نقش آفرینی کند. و این اتفاق برای من رخ داد. در حقیقت این نقش شاید یکی از خاص ترین کارهای من در زندگی باشد و نقش یعقوب پیامبر را بیش از پیش دوست می دارم.


*فکر می کنید در موفقیت هایی که در زندگی داشته اید همسرتان هم نقشی داشته اند؟ با توجه به این که همسر شما نیز در حرفه ی بازیگری هستند و به نوعی همکار محسوب می شوید.
صد در صد. شاید یکی از بزرگترین لطف هایی که خداوند بر من کرده است همین بوده است. که همسرم کار مرا می فهمید و درک می کرد و من گاهی 7، 8 ماه شیراز نبودم تهران یا شهرستان دیگری بودم و کار می کردم، تنها کسی که می توانست شغل مرا درک کند همسرم بوده است. چرا که خودشان هم در این کار فعال بودند و در خانه آرامش داشتم و یکی از علت های موفقیتم همسرم بوده که همیشه بخاطره این نعمت خدا رو شکر کرده ام.هم مشوق من بوده ، هم همکار و همراه و هم همسرم بوده است. در واقع ما نماد یک زندگی موفق و همراه با همراهی و پشتیبانی از یکدیگر بوده ایم. و همیشه از خدا خواسته ام که اگر اتفاقی قرار است بیافتد اول برای من بیافتد و ایشان باشند و خانواده را پشتیبانی کنند.


*اینکه به جایگاه فعلی رسیده اید خودتان تصور می کنید چه علتی می تواند داشته باشد؟
عرض کنم که صداقت انسان است، در هر کاری که فرد صداقت داشته باشد و به مردم دروغ نگوید و کم فروشی نکند مطمئن باشید که موفق خواهد شد و فرقی هم نمی کند چه کار هنری باشد، چه کاری اداری، چه کار فنی و ....آن چیزی که برای شما کسب احترام و ارزش می کند، صداقت شماست در هر کار و حرفه ای که هستید است.این صداقت باعث می شود که شما نسبت به کارتان حساس باشید و کار را آنطور که شایسته است انجام دهید،و خود به خود مردم این حس را دارند، شما در یک مغازه ای که وارد می شوید، آن برخورد اولیه که شما با مشتریان و ارباب رجوعان دارید و با شما در ارتباط هستند برای خرید،بسیار مهم است که صادقانه رفتار کنید و کار شما جوری باشد که مردم برای شما عاقبت به خیری بخواهند. شاید یکی از عوامل این بوده که ما از خدا همیشه خواسته ایم این اتفاق برای ما رخ دهد.
بنده واقعا مدیون مردم هستم، مدیون لطف هایی که دارند و دعاهایی که می کنند، شاید باورتان نشود من هرگاه که به خیابان می روم و مردم مرا می بینند مرا دعا می کنند و من می گویم که هرچه دارم از دعاهای خیر شما دارم. چون هیچوقت سعی نداشتم که به مردم دروغ بگویم و کم فروشی کنم و صداقت داشته ام.اگر مردم کار مارا نپسندند ما کنار می رویم و ارزشی نداریم، بنابر این همه ی این ها به خودمان و عملکردمان بر می گردد که چگونه با کار و مردم بر خورد کرده ایم.


*از نظر شما چگونه می شود در این جایگاه ماند و ماندگار شد؟ راز اثرگذاری در این حوزه چیست؟
ماندگار شدن به این معنی نیست که همیشه کار کنید ، چون فرد یک توانی دارد و دیگر جسم او فرسوده می شود و کار ما یک کاری است که هم روحی است، هم جسمی است و هم فکری و فرد باید از تک تک سلول های بدنش برای ارائه ی یک کار استفاده کند. به همین دلیل ممکن است در یک زمانی دیگر فرد توان خودش را از دست بدهد و نتواند ادامه دهد و آن فعالیت ها را داشته باشد ولیکن همین که در هرکاری که می کنی صداقت داشته باشید این شما را در آن حوزه ماندگار می کند و آن چیزی که برای مردم می ماند همین صداقت و اخلاق و رفتار فرد است. تاکید بر هنر متعالی و هنری که هنرمند و فعال در آن عرصه به اخلاق متکی باشد به دلیل تاثیر گذاری آن بر هنری است که ارائه می کند و زمانی که اثرگذاری خاص خود را پیدا کرد، آنگاه ماندگار و جاودان خواهد شد.


*در حال حاضر که شما به سال های پیشین نگاه می کنید،از ردپایی که از خودتان بر جای گذاشته اید راضی هستید؟
بنده به دلیل اینکه کارم را دوست دارم،از کاری هم که کرده ام راضی هستم، و از این اثراتی که از آن مانده است و باز هم ادامه دارد به تبع آن راضی هستم. چند وقتقبل شخصی با من تماس گرفت که از امشب شبکه ی آی فیلم سریال "یوسف پیامبر(ص)" را پخش می کند، این سریال برای 9 سال پیش بود و من وقتی زدم کانال آی فیلم چند دقیقه آن گذشته بود. برایم یادآوری خاطرات شد و اینکه ما چقدر برای هر کدام از این پلان ها زحمت کشیدیم و چقدر بازده ی خوبی داشت بین مردم. به دلیل اینکه خیلی کار صادقی بود و پشت آن صداقت بود، تمام افراد و عوامل با یک عشق خاصی کار می کردند و طبیعتا هر آن چه از دل برآید بر دل نشیند. و  به هر حال این فیلم یکی از بهترین قصه های قرآن است و تاثیر آن بر روی مردم زیاد بود.شاید باورتان نشود بنده به جمهوری آذربایجان رفته بودم- هفته فرهنگی ایران در آذربایجان بود- یکی از عزیزانی که از خوانندگان سنتی این کشوراست، روی صحنه در هر حال اجرا بود، آنجا همه هم ترک زبان بودند، ایشان گفت پدر یوسف اینجاست و بعد همه ی سالن بلند شدند و دست زدند به طوری که مجری صحنه مرا مجبور کرد که بر روی صحنه بیایم و تشکر کنم از مردمانی که آنجا بودند.و یک ساعت و بیست دقیقه همه معطل اتوبوس بودند که من با این ها عکس بگیرم و بعد بیرون بروم یعنی آن فیلم آنقدر حتی در باکو که پایتخت آذربایجان شوروی است تاثیر گذار بود و می گفتند که این سریال اینجا به زبان ترکی ترجمه شده است. به طوریکه رئیس جمهور آنجا زمان پخش این سریال همیشه خانه بودند، یا در محل کارشان تلویزیون می بردند که ایشان ببیند.یعنی آن بر می گردد به قرآن که خدا می گوید بهترین دوست تو قرآن است، واقعا قرآن است. و این لطف خداست که شامل حال عوامل شد که بتوانند آنقدر صادقانه و با عشق کار کنند.


*اصولا در زندگی یک لحظه ای است که فرد دچار تشویش و استرس می  شود،چه چیزی در آن لحظه ها به شما آرامش می دهد؟
در حرفه ی ما استرس بسیاری وجود دارد، چون شما هنگامیکه دارید کار می کنید یک تپق کوچک بزنید یکی دو ساعت کار تعطیل می شود. تا دوباره به حالت اولش بازگردد و بتوان ادامه داد. به همین دلیل همیشه در استرس هستیم که بتوانیم کارمان را به بهترین نحو انجام دهیم اینکه با فیلم بردار هماهنگ باشی، صدایت به میکروفن برسد و ...، به همین سبب همیشه استرس داریم که همه ی این موارد درست و هماهنگ در آید.مُسکن این استرس ها یک میزانش این است که فرد نسبت به کارش آنچنان از قبل نگاه کند که صبح سرکار می آید با اطمینان کامل بیاید.یعنی اطمینان داشته باشد که تمام آن چیزهایی که قرار است امروز فیلم گرفته شود آماده است و این فرد بدون هیچ استرسی می تواند به کارش ادامه دهد.این بر می گرددد به همان کم فروشی که نباید کرد، فرد یک مقدار از وقت شبش را به کارش اختصاص دهد.یعنی برای کاری که فردا دارد، زمان بگذارد و فکر کند تامل و تعمق کند برای اینکه صبح با یک انرژی خوب، و توان مضاعف و روحیه ی مثبتی بر سر کار برود.علاوه بر اینکه خودش روحیه دارد به دیگران هم روحیه دهد ووقتی فرد با روحیه سر کار می رود،دیگران هم که با او در ارتباط هستند ،فیلم بردار، صدابردار، نورپرداز،کارگردان و تمام عوامل اینها از انرژی شما انرژی می گیرند.و افراد می توانند با انرژی و قدرتی که به هم می دهند کار را با قدرت و توان بهتری انجام دهند و به نتیجه ی مطلوب دست پیدا کنند. ولی یک میزان بیشتری در اختیار آرامش درونی افراد است. اگر شما از درون، انسانی پر تنش و بدون آرامش باشید این امر در کار هم اثر خود را نشان خواهد داد. در حقیقت این آرامش درونی که منشا و مرجع اصلی آن خود چیز دیگری است و نام آن ارتباط با پروردگار متعال است خواهد توانست به شما آرامش بدهد. و کاملا به صورت ناخودآگاه بر ما اثرگذاری خواهد کرد و در کار ما خودش را نشان خواهد داد.


*در کارهایی که انجام دادید واتفاقاتی که در صحنه می افتد خاطره ای دارید که برای ما بازگو کنید؟
حرفه ی ما پر از خاطره است، ما در سریال "یوسف پیامبر(ص)" یک سکانس داشتیم که حضرت یعقوب پس از سالها دوری از پسر، و حضرت یوسف در یک زمانی می بایست همدیگر را می دیدند. آقای سلحشور، کارگردان، تاکید داشتند که این سکانس را زمانی بگیریم که شروع آن با طلوع آفتاب باشد، هنگامیکه حضرت یوسف وارد مصر می شود هوا ابری شود،اینها وقتیکه همدیگر را می بینند و درآغوش می گیرند، باران بیاید و رحمت خداوند آن روز بر مصریان نازل شود.همه این نظر را داشتند که وسط تابستان هیچگاه این اتفاق نمی افتد و به آقای سلحشور می گفتند که از کارهای اسپیشالی استفاده کنید ولی ایشان این نظر را داشتند که آن روز این اتفاق می افتد و با یک اطمینان خاطر تصمیم گرفته بودند، خلاصه هنگامیکه قرار بود این سکانس گرفته شود ما از بیابان شروع کردیم که واقعا هوا آفتابی بود،رسیدیم به شهرک دفاع مقدس هوا ابری شد و فیلم بردار و تصویربردار می گفتند که اگر باران بیاید ما نمی توانیم این سکانس را بگیریم و همه ی لباس ها خیس می شود و باید بدون بارش باران فیلم بگیریم، ولیکن آقای سلحشور می گفتند که نیت من این بوده که هنگامیکه حضرت یوسف و حضرت یعقوب همدیگر را می بینند رحمت خدا نازل شود. مادر نهایت این سکانس را بدون باران گرفتیم و این خیلی جالب بود که وسط تابستان در مرداد ماه هوا ابری شود چند روز و باران نبارد تا ما بتوانیم فیلم برداری کنیم.سکانس خیلی خوبی شد و محال است که من هر وقت آن را می بینم گریه نکنم.


*سخن آخر...
نه نکته ی خاصی نیست. تنها برخی مراجعه می کنند که می خواهند وارد عرصه ی هنر شوند و بازیگر یا در حرفه های دیگری فعالیت کنند. دو توصیه به این عزیزان می شود کرد، یکی آن که تا جایی که می توانید در آن هنری که دوست دارید و علاقه مند هستید، مسلط و حرفه ای شوید. این نکته در آینده ی شما بسیار تاثیرگذار خواهد بود. در واقع راز اصلی موفقیت همان اصلی است که از قدیم به ما گفته اند و آن این که در هر شغلی استاد شوید. و نکته ی دوم رعایت اخلاق حرفه ای است. اخلاقی که بتواند برای بسیاری از مردمی که به هنر ما علاقه مند هستند آموزنده باشد. ما هر هنرمند اخلاق گراتری که مشاهده کردیم، در هنر و حرفه اش نیز محبوب تر و نامش ماندگار تر بوده است.