تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

برای با مردم بودن، منیت را باید کنار گذاشت.

تعداد بازدید : 1104
گفتگو با پروانه معصومی؛
برای با مردم بودن، منیت را باید کنار گذاشت.
پروانه معصومی را مادر سینما و تلویزیون می شناسند، با چهره آرام و نگرانی های مادرانه اش.

پروانه معصومی را مادر سینما و تلویزیون می شناسند، با چهره آرام و نگرانی های مادرانه اش. بانویی که در عمر خود نقش های زیاد و جذابی را ایفا کرده است و در هر کدام ویژگی خاص خود را داشتند. بانوی سینمای ایران، این روزها در گیلان و در کلبه ی جنگلی خود زندگی می کند. با ایشان گفتگویی ترتیب داده ایم که شرح آن را در ذیل می خوانید.

·        چرا از تهران نقل مکان کردید و به گیلان رفتید؟

16- 17 سال پیش که اجاره خانه ها شروع شد، بسیار سنگین بودند و من آن زمان پول زیادی نداشتم و توان پرداخت اجاره خانه با وضع مالی آن روزگارم کمی مشکل بود. 20 میلیون داشتم که با آن یک خانه ی کوچک هم در تهران نمی توانستم بخرم ولی می توانستم در گیلان زمین بخرم، دامادم و در حقیقت پسرم، که مهندس است آن را برایم ساخت. مرتبا کار کردم و این خانه هم ساخته شد و الان یک خانه داریم و محوطه ای که می توانیم در آن گل کاری کنیم و هم به این دلیل دیگر مجبور نیستم هر کاری انجام دهم. می توانستم در تهران بمانم و اجاره خانه هم بدهم ولی آن زمان مجبور بودم هر کاری به من پیشنهاد می شود قبول کنم ولی اینطور آخر هر ماه استرس اجاره خانه داشتم. این ها همه معایبی بود، که من نمی خواستم گرفتارش شوم.

·        مگر سینمای ما تأمین کننده قشر هنری خود نیست؟

من 42 سال است که در عرصه ی فرهنگ و هنر کار می کنم. اگر این دیوارها یک مستمری و عایدی دارند بنده هم دارم، اگر نه که نه. یعنی اگر کار بکنم پول دارم، کار نکنم پول ندارم. مانند این افرادی که کنار میدان ها هستند و منتظرند که یک کارفرما آنها را ببرد و کار کنند. منتها من آن حالت را ندارم یعنی هرگز نه در دفتری رفت و آمد داشته ام، نه دوست دارم بروم و بیام و حتی زمانی که یک کاری شروع می شود اگر کسی را می شناسم به او زنگ بزنم که مبادا فکر کند که حالا من پی کار هستم.

·    خانم معصومی به دلیل آرامش چهره شان، دلنشینی صدایشان، اصولا در نقش های مثبت و مادر های مهربان حضور داشتند و این شما را در انتخاب نقش اذیت نمی کند که دست و پای شما را ببند که نقش های متفاوت بازی نکنید؟

چرا من نقش های دیگری بازی کرده ام که متفاوت با نقش های روتینی است که بر عهده می گیرم، نه خیلی زیاد. چون اصولا آن خشونت لازم را ندارم. ولی شما سریال حضرت یوسف را مشاهده کنید "بانو نفرتیتی" که یک زن خشن و قلدری است آن را من بازی کرده ام، به طوری که وقتی به عراق رفتم، آقای ابراهیم جعفری من را دید، تعجب کرد و گقتند فلانی است. گفت من همه چیز را تصور می کردم جز اینکه بازیگر این نقش یک خانم به آرامی شما باشد! نقش های متفاوت داشتم ولیکن نقش منفی بازی نکرده ام. زیرا اساسا نمی توانم در نقش هایی بازی کنم که ارتباط و سنخیت زیادی با آن ندارم.

·    شما در سریال یوسف پیامبر و سریال امام علی(ع) و سریال های تاریخی حضور داشتید و نقش تان را عالی ایفا کرده اید، این روال طولانی بودن فیلم برداری سریال های تاریخی اذیت کننده نیست؟

نقش من در هر دو سریال ممتد بود و تا پایان کار حضور داشتم. در سریال امام علی(ع) که کامل سریال تمام شد، یعنی همه بازیگران رفتند من 14 روز با آقای ارجمند و دو سه تا از پسرها در کار حضور داشتیم و سکانس های پایانی را تصویربرداری می کردیم. کس دیگری نبود و پایمرا هم تازه از گچ بیرون آورده بودم و به سختی می توانستم راه بروم. در یوسف پیامبر هم به گونه ای برایم برنامه ریزی کرده بودند که صحنه های داخل قصر پشت سر هم گرفته شود و من بروم و سر خانه و زندگی ام برگردم. هر کار دیگری هم باشد اگر طول بکشد قبول نمی کنم چون نمی توانم، بدلیل اینکه پسرم اینجا است و خانه و زندگی ام اینجاست باید برگردم. ولی باز هم باید گفت هرکاری سختی های خاص خودش را دارد. باید سختی های هرکاری را پذیرفت و قبول کرد که این کار هم مانند دیگر کارها سختی های خاص خودش را دارد.

·    برخی بانوان هم مسئولیت داخل خانه را دارند و هم مانند شما در بیرون از خانه کار می کنند، این برای شما تداخل و تضاد ایجاد نمی کند؟

خیر به دلیل اینکه پسرم کمک می کند و خیلی خوب کمک حال من است، گاهی می روم و بر می گردم احساس می کنم که دوباره از نو و تازه شدم. زندگی در کار و زندگی شخصی به نوعی با هم سازگاری و ارتباط پیدا کرده است. ما قبول کرده ایم که این ارتباط صحیح را و به آن عادت کردیم.

·    زمانیکه شما شروع به کار کردید، اصولا همه می گویند از کودکی آرزو داشتیم و در بزرگی به آن جامه عمل پوشاندیم، ولیکن شما که تحصیلاتتان در حوزه زبان بود چه شد که وارد حوزه ی هنر و بازیگری شدید؟

خیلی اتفاقی بود، چرا که من یک خانواده ی فوق العاده مذهبی داشتم. پدرم یک مسلمان بسیار معتقدی بود و آن زمان خانواده ما از کنار سینمای فیلم فارسی رد شدن را یک ننگ و عاری می دانست، چه برسد به اینکه برویم آنجا و فیلمی ببینیم و هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد. من یادم است که خیلی کوچک بودم شاید کلاس دوم بودم، یک سینمایی نزدیک خانه ی ما در خیابان دانشگاه تهران بود که بالاتر از قدس است، سینمایی که امروزه به آن سپیده می گویند اسمش "دیانا" بود، یک روز تعطیلی بود که مادرم، من و دو خواهرم را با خود به سینما برد، یک فیلم فارسی بود اسم آن هم یادم است ولی نمی گویم؛ یک جایی وسط فیلم یک دفعه مادرک چشمان مارا گرفت و شروع کرد فحش دادن، که خجالت نمی کشند، این چیزها چی است نشان می دهند و همان برای آخرین بار بود که رفتیم. ورودم نیز خیلی اتفاقی بود که آقای بیضاییبا آقای احمدرضا احمدی که شاعر هستند و نویسنده ایشان، آن موقع به دفتر همسر من رفته بود و گفته بود که من پیشنهاد می کنم برای نقش عاطفه، من بازی کنم. شوهرم تماس گرفت با من، آن موقع خانه ما به محل کار نزدیک بود. قصه را قرار شد برایم تعریف کنند در صورتیکه من حتی روند کار را نمی دانستم، با دوربین کار کرده بودم نه به عنوان بازیگر. یک رقمی من آن زمان گفتم که ایشان گفت این رقمی که می گویید می دانی رقم چه کسی است؟من گفتم من این رقم را می خواهم.گفت فردا و پسفردا یک امتحانی می کنیم اگر قبول شدید ما دستمزد را می دهیم. امتحان این بود که روز اولی که مرا جلوی دوربین می بردند وارد یک کلاس می شدم که معلم را به جای مدیر می گیرد (نمی دانم شما رگبار را دیده اید) آن سکانس را قرار داده بودند و من بازی کردم و قبول شدم و قرارداد را بستند. بعدها هم فامیل پدرم که در کردستان هستند مخالفت کردند که به پدرم نامه نوشته بودند که چرا اجازه داده ای و...که پدرم هم جواب داده بود دختر من است ولی دیگر شوهر دارد و اختیارش دست اوست.البته من به پدرم قول دادم و گفتم هرگز کاری نمی کنم که باعث سرشکستگی شما شوم.

·    سینمای ما جزء پاک ترین و اخلاقی ترین سینماها محسوب می شود؛ به نظر شما این سینمای پاک در حال حاضر بر سینماهای دیگر دنیا تاثیر گذار است یا تاثیر پذیر؟

شما از چه لحاظ می گویید سینمای ما یکی از پاک ترین سینماهای دنیا است؟

·    از نظر اخلاقی، چیزهایی که در سینماهای هالیوود، بالیوود یا سینماهای کره وجود دارد که اصولا در سینمای ایران دیده نمی شود ...

خب آنها در زندگی معمولی شان هم اخلاق وجود ندارد، این اخلاق جزء پایه های اصلی زندگی ما است یعنی زندگی ای که در آن اخلاق وجود نداشته باشد پا برجا باقی نمی ماند و از هم متلاشی می شود. پس سینما هم نیاز دارد که در آن اخلاق وجود داشته باشد، من اصلا تاثیر گذاری آن را نمی دانم و نمی توانم قضاوت کنم قصه هایمان می تواند بر روی آنها تاثیر بگذارد، انسانیت هایی که در قصه های ما میبینند ولیکن پشت پرده را که نمی بینند و این پشت پرده بر روی خود ما تاثیر می گذارد، من همیشه تصورم این بوده که یک پشت صحنه ی سالم بر روی فیلم تاثیر گذار است شما وقتی یک فیلم می بینید و از سلامت آن لذت می برید مطمئن باشید پشت پرده ی سالمی هم دارد، اینطور می توانم پاسخ تان را بدهم و آن طرف را واقعا نمی دانم که چه چیزهایی بر روی شان تأثیر گذار است.

·    من شنیده ام که در زمینه ی تئاتر هم کار می کردید ولیکن چندین سال است که در آن زمینه کناره گیری کرده اید، علت آن چیست؟

من یک تئاتر بیشتر کار نکرده ام، که در جنایات مکافات داستایوسکی نقش سونیا را بازی کرده ام، آن زمان فضای تئاتر من را اذیت کرد. ولی الان بعضی نقش ها هم بهم پیشنهاد می شود خیلی هم دوست دارم بازی کنم ولی با نحوه ی زندگی من سازگار نیست، که حداقل یک ماه تمرین، یک ماه اجرا، در نهایت دو ماه می بایست از زندگی ام دور بشوم و برای من در درجه اول زندگی ام مهم است.

·    شما پرکاری بازیگری تان بعد از انقلاب بوده، درست است؟ آن تصوری که شما به صورت حرفه ای شروع به کار کردید،با چیزی که الان هست برابری می کند؟ویا تغییرات عمده ای دارد؟

بله،قبل از انقلاب فقط با آقای بیضایی کار کرده ام چون سینمای آن با سینمای قبل از انقلاب متفاوت بود.

بله خیلی تغییرات عمده داشته، ما در دهه ی 60 و70 دهه ی فوق العاده پر کاری را داشتیم، خیلی خوب بود و فیلم های خوبی هم در آن دوره ساخته شد، اتفاقا سینمای ما خیلی از سینمای غرب تاثیر پذیر شده است، سینمای آمریکا، با یک لابی رانت هایی می خواهند یک چیزهایی را بگویند که گاهی آدم گیج می شود، مثلا تلویزیون یک فیلمی نشان می دهد شما قبلا فیلم را دیده اید، آنقدر آن را سانسور کرده اند که قصه را نمی دانید چی است، سینمای ما هم اینگونه شده است. دلشان می خواهد یک حرف هایی را بزنند که به نظر من لزومی هم ندارد چون زندگی ما، زندگی حداکثر مردم، غیر از آن چیزی است که می خواهند بگویند ولیکن با یک پیچ و خم هایی از یک لابی رانت هایی می گذرند که بخواهند آن حرف را بزنند که آخر سر هم نمی فهمیم چه بوده است.

·        شما دربین مردم و مخاطبان محبوبیت خاصی دارید، مردم کار شما را می پسندند و دوست تان دارند، برای اینکه بخواهید در کنار این محبوبیت ماندگارهم شوید چه می کنید؟

من کار خاصی نمی کنم ولیکن با مردم زندگی می کنم، با مردم راحت هستم، اکثراوقتی به تهران می آیم و خیلی جای ها با خواهرم می خواهیم برویم با اتوبوس می رویم، دوست دارم مگر من کی هستم، مردم را ببینم و با آنها ارتباط برقرار کنم. چون یکبار یکی از همکاران که از خیلی سال پیش می شناختم او را، یک جمله ای گفت که من یک مقدار جا خوردم، الان یک سوپراستاری است و 20 سالی می گذرد، می گفت فلان چیز زیاده برای من! این "من" از کجا آمده؟ ما بازیگرها بعضی های مان برخی اوقات که مصاحبه می کنند من هاشان را من حساب می کنم میبینم که شاید 40 ،50 کیلو است. ولیکن من با مردم زندگی می کنم و خیلی راحت هستم گاهی وقت ها میبینم مردم دارند به من نگاه می کنند، در تمامی آن موقعیت ها وضعیت خودم را نگاه می کنم، میگویم نکند با وضع بدی بیرون آمده ام. بعد تازه می فهمم که این ها من را شناخته اند و دوست دارند با من صحبت کنند، آن موقع خیالم راحت می شود، یعنی آنقدر منیّت ندارم و خودم را مانند همه ی مردم می دانم.

·    شغل شما کار پر استرسی است، وقتیکه دچار این استرس می شوید چگونه سعی می کنید به این آرامشی که در حال حاضر دارید برسید؟این آرامش شما پشتوانه ی خاصی دارد؟

همیشه می گویم حتما صلاح خدا اینطور بوده است، حتما خدا می دانسته که این اتفاق بهتر بوده برای من. با این فکربه حکمت خدا، به آرامش می رسم، وگرنه خیلی اوقات بوده که از وجود غم، این قلب من می ترکید. نمونه اش هم همین چندماه پیش بود که یک مشکلی برای من و خانواده ام پیش آمد، ولی همیشه می گویم حتما خدایا تو خودت اینگونه صلاح می دانستی. شاید یک اتفاقاتی می افتد که من درسی بگیرم، یا یک راهی را درست تر بروم.

·        به نظر شما چرا امروزه در سینمای ما به موضوعات دینی کمتر پرداخته می شود؟

شاید اولا فکر می کنند که گیشه ندارد،دوم اینکه یک چیزهایی را به زور خوراندن به مردم خریدار ندارد، شاید از دوره ی شما زمانی بود که دیگر نمی گفتند سینما نروید، یک زمانی بود که زورکی در فیلم نماز می خواندند. من چند روز پیش داشتم یک فیلم را از شبکه ی آموزش نگاه می کردم، برای اوایل انقلاب بود و یک آقایی نماز می خواند، الله اکبر گفت و سریع رفت رکوع و سجده ...(با خنده) یعنی یک نفری نبوده که بگوید تو حمد و سوره را نخواندی، من آنقدر خندیدم که پسرم هم خنده اش گرفته بود، این بخاطر این بود که اجبار داشتند یعنی اگر می خواستند یک نشان دهند که یک فردی مذهبی است باید حتما نماز می خواند، در حالیکه آن قدیم اگر می خواستیم نماز بخوانیم یک طوری می خواندیم که کسی نفهمد، ولی بعد یک زمانی رسید که بر بالای یک بلندی می رفتند نماز می خواندند تا همه ببینند، حضرت رسول (ص) همیشه جلوی مردم نماز می خواندند چرا که کار زیبایی است ولیکن نه ریا و تزویر، ایشان مبلغ بودند و در شبه جزیره عربستان می خواستند مردم را هدایت کنند ولیکن زورکی می برند بازیگر را در یک حرم مطهری،سرش چسبیده به حرم رو به دوربین. چه کسی اینگونه زیارت می کند، وقتی من از در یک زیارتگاهی وارد می شوم با آن خلوص نیت و نیازی که دارم سعی می کنم جلوی دوربین نروم، آنقدر در خودم هستم، که هیچی نمی فهمم، می روم زیارتم را می کنم و به دوربین کاری ندارم. در واقع این تظاهرات دینی است که مردم را از سینمای دینی دلزده می کند، چون احساس می کنند همه ی آن دروغ است، آن سینما دروغ است.

·    زمانیکه به پشت سرتان نگاه می کنید از رد پایی که از خودتان بر جای گذاشته اید راضی هستید؟دوست ندارید برگردید و مسیر دیگری را بروید؟

راضی هستم و امیدوارم خدا هم از من راضی باشد ، یعنی هیچوقت کاری نکرده ام که وقتی به پشت سرم نگاه می کنم احساس شرمندگی کنم.

·        کار خاصی هم دوست نداشتید انجام بدهید و نشده است؟

خیلی کارها بوده که نه برای خودم برای یک عده ای میخواستم انجام دهم ولیکن نشده است.

·        باتشکر از وقتی که در اختیارمان قرار دادید.

*گفتگو از ملکهساداتامجد - سپیدهآرمانی