تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

دیوارها، نسل‌ها و سنت و مدرنیته

تعداد بازدید : 1394
دیوارها، نسل‌ها و سنت و مدرنیته

به رسم کلیشه نقد و تحلیل های مرسوم: زندگی مشترک آقای محمودی و بانو سومین فیلم بلند سینمایی از سید روح الله حجازی است، حجازی علاوه بر این سه فیلم در سینما، یک سه گانه بی نظیر نیز در تلویزیون دارد.

حجازی در ادامه همکاری با علی طالب آبادی پس از زندگی خصوصی آقا و خانم میم به همان موضوع و ایده های سابق خود یعنی زندگی ، نسل ها و شک پرداخته است، نمی دانم فیلمنامه ساخته اخیر حجازی را باید یک اقتباس بنامم یا نه اما به هر حال این سبک و موضوع چندین بار در تاریخ سینما تکرار شده است و معروف ترین آنها تئورمای پیر پائولو پازولینی است، غریبه ای با تفکراتی خاص و ویژه وارد خانه خانواده ای می شود و پس از خروج او آن خانواده دیگر همان افراد سابق نیستند و خلل هایی در روابطشان با یکدیگر ایجاد شده است، زندگی مشترک آقای محمودی و بانو نیز همین مسئله را به گونه ای دیگر و متناسب با فضای زندگی ایرانی و رنگ و لعابش روایت می کند آن هم با خرده پیرنگ هایی فرعی و متناسب و البته با نگاهی موشکافانه به زندگی زوج های ایرانی و تاثیرات فکری متفاوت بر انان …

ساناز و رامتین زوجی با وضعیتی مجهول وارد خانه آقای محمودی و بانو می شوند ، آنها واجد ویژگی هایی هستند که با معیار های خانواده محمودی نا همگون هستند، حال آرامش بیست و سه ساله خانواده محمودی در هم خواهد شکست و برخی نقاط کور زندگی سابق آنها دوباره موشکافی می شود و شک ها جای اعتماد را می گیرند.

فیلم در اساس و ریشه اش تقابل همان کلیشه و مدرنیته است و تئوری حضور رامتین و ساناز در خانه محمودی ها بر بستر همین اتفاق روایت می شود، خانواده محمودی خانواده ای سنتی هستند و این سنتی بودن به خوبی در میزانسن های کارگردان رعایت می شود، رنگ های موجود در زندگی خانواده محمودی طیف رنگ های آبی، سرد و ساکن هستند و نوعی رام شدگی در برابر زندگی و دوران را به معرض نمایش می گذارند، طراحی دکور خانه محمودی نیز نوستالژی وار است و قاب ها، تابلو فرش ها و دکورهای چوبی با رنگ های مرده و خنثی نشانگر سنت ها هستند.

قاب های بسته شده برای افراد خانواده محمودی با مولفه های سینمای کلاسیک تطابق دارند، دوربین در نمایش تصاویر افراد این خانواده روی دست قرار نمی گیرد و تحرک چندانی ندارند، ساکن هستند و واجد کلوز آپ ها و مدیوم شات های ساکن و طولانی هستند، این مدیوم ها در سکانس های گفتگو محور بین محدثه و ساناز و رامتین به خوبی رعایت می شوند.

نظم در چینش افراد در مقابل دوربین نیز دائمی است، تقارن تعداد افراد در قاب های تصویر برداری شده همچون عکس های آکادمیک کلاسیک هستند، صحنه هایی چون گفتگوی آقای محمودی و محدثه در آشپزخانه (نمایی از نشستن زن و مرد در کنار یکدیگر در یک قاب مدیوم که هرکدام نیمی از کادر را ازان خود کرده اند، دوربین همچنان ثابت است و تکانی نمی خورد)، از این قبیل صحنه ها نیز می توان به میز غذاخوری که چندین بار تکرار می شود اشاره کرد.

سنتی بودن در تفکر محدثه بیشتر نمود را دارد، او نماد زن های ایرانی پایبند به خانواده ای می باشد که آشپزخانه را با دیوارهایش به اجتماعی بدون دیوار و ادامه تحصیل ترجیح داده است، و حضور در زندگی او و خانواده اش باید به مخاطب آرامشی از جنس اطاعت بدون اعتراض را تلقین کند، مچ دست آسیب دیده (مک گافین) او نیز تائیدی بر همین تسلیم و سکوت اوست، کنتراست آبی رنگ ها، موسیقی سنتی، آواز رادیو، شیشه های متعدد مربا، فلفل های آویخته بر دیوار، چیدن برگ مو برای دلمه و آن دیوار مخدوش آشپزخانه، انباری پر از دیگ های بزرگ و … خبر از زندگی روزمره سنتی و مرد محور سالیان دراز می دهد.

در مقابل زوج سنت گرای محمودی، زوجی قرار دارند که شاخصه های زندگی زناشویی را باور ندارند و گاه پا را فراتر از مدرنیسم نهاده اند و روابط را به گونه خود تفسیر می کنند، آنها در اصطلاح و نگاه خانواده سنتی افرادی بی بند وبار و ولنگار هستند، تن رنگی برگزیده شده برای این زوج قرمز است و خبر از شور حرارت جوانی می دهد، بی پروایی، مدرنیته فلزی، سر به هوایی، عصیان و جنون از ویژگی های رنگی این افراد است و زن (ساناز) با رفتارش عامل شک و تهدید زندگی خانواده محمودی است و اوج بحران را در اندک لحظه همراهی دختر اقای محمودی با ساناز به خوبی به تصویر می کشد.

شخصیت ها در فیلم دو به دو در تقابل با یکدیگرند، محدثه زنی مطیع و معتقد به سنت هاست، سنت هایی که او را وادار به سکوت و همان حیا و نجابت می کند و در مقابل او دختری قرار دارد که تعریف دیگری از زن، زندگی و رابطه ها دارد و قرار نیست فرمانبردار مردی باشد، مرد او نیز از لبه دیگر بام افتاده و مدرنیته را درنوردیده و خودش کلید بدبختی و شک را به همسرش داده است، آقای محمودی مرد نخست قصه به روایت کارگردان، سنت گراییست که دو طرف دارد یا همان دید باز نسبت به وقایع البته بگونه ای مصنوعی در شخصیتش که نشانگر همان مرد سنت گرایی است که قوانین خاص خودشان را برای زن و فرزند وضع می کنند اما در مقابل رنگ و لعاب مدرنیته کم آورده است و نقش افراد روشنفکر را بازی می کند، آقای محمودی در تقابل با رامتین و ساناز شخصیتی متفاوت دارد و به مدارا می اندیشد و در حضور همسرش همان مردی است که کارگردان در سکانس گفتگوی تند و پرخاشگرانه محمودی و محدثه در انباری به خوبی با دو زاویه دوربین او را سنتی و مستبد نشان می دهد ، محمودی مدت هاست که مخفیانه سیگار می کشد، مخفیانه به گفتگو های ساناز و متین گوش می دهد و تاب تفکر به لغزش همسر خود را ندارد.

بر اغلب پلان ها و سکانس های فیلم ویژگی های سینمای کلاسیک و همان میزانسن های کلاسیک حاکم است و نمای بیهوده اضافی در فیلم وجود ندارد ، سطح و زوایای دید در گفتگو ها، جنسیت ، سنت و مدرنیته نیز رعایت شده است و بگونه ای صحیح و دقیق جابه جا می شود، دوربین در برخی مواقع اول شخص (زاویه دیدگاه) است و از نگاه افراد روایت می شود (همراه با اندک لرزش ها نمایانگر چشم و دید) و گاه در جایگاه شنونده و سوم شخص حاضر در گفتگو به زندگی در خانه آقای محمودی و بانو می نگرد.

فیلم بدون موسیقی و با صدای سر صحنه روایت می شود، اندکی موسیقی نیز دارد، صداگذاری نیز یکی از ویژگی های قدرتمند این فیلم است، همزمان با برخی صحنه ها موسیقی و اصواتی از رادیو، تلویزیون و … شنیده می شوند و صدای تلویزیون دائم از شبکه های ایرانی و ملی به گوش می رسند.

نور پردازی موفق نیز از ویژگی های بارز این فیلم است و همان تلقین روح مردگی و تسلیم بودن را بر فیلم ایجاد می کند، چند نمای بی نقص نیز از ساناز و مشبک های شیشه ای رنگی همراه با نورپردازی در فیلم وجود دارد که خبر از وجوه گوناگون شخصیت پیچیده ساناز و اتفاقات حاصل از تفکرات او دارد.

بازیگران بر فیلم تسلطی ندارند و این فرم روایی و فیلمنامه فیلم است که بر ویژگی های بازیگری آنها حاکم شده است، فرخ نژاد همان تیپ تکراری و کلیشه ای همیشگی اش را دائم ندارد و گاه فردی متزلزل است، پیمان قاسمخانی نیز در نمایشی متفاوت از خود، زندگی و تفکری متفاوت را ارائه می دهد، رامتین برخی لحظات همان پیمان قاسمخانی سن پترزبورگ است اما در صحنه گفتگوی پرخاشگرانه او و ساناز و همچنین در طعنه اش به ساناز نسبت به تماس متین و درگیری نخست آنها در حیات جلوه ای متفاوت دارد.

فیلم روایت خانواده سنتی ماجرا در تنش حضور زوج غریبه است و ویژگی های تصویری سنت، در خانواده محمودی با مولفه ای آشنایش به خوبی رعایت شده اند، رنگ و نور، غذا، دکور، سیگار و…

فیلم همان پایان باز متداول در سینمای این روزهای ایران را برای خود برگزیده است، پایان بازی که برای هریک از بازیگران تعریف خاص خود را داراست، برای برخی به وضوح به پایان می رسد و برای برخی دیگر همان از هم گسیختگی حاصل از شک و تردید نسبت به یکدیگر را در پی دارد، رامتین پی می برد که دیگر ساناز تحت کنترل او نیست پس به ناچار دست از مقاومت بر می دارد و در مقابل او تسلیم می شود، اما این در حالی است که پایان فیلم برای ساناز به انتخاب و سلیقه مخاطب واگذار شده است او می تواند این چنین بیاندیشد که ساناز نیز تسلیم زندگی با مرد شده و یا اینکه سرخوش از تسلیم شدگی رامتین در تفکر آزادی است.