تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

فیلمی که سرش در جشنواره فجر بریده شد.

تعداد بازدید : 1000
فیلمی که سرش در جشنواره فجر بریده شد.

بازیگر بی حاشیه سینمای ایران با اینکه شیمی و حقوق خوانده اما دنیای تئاتر و سینما برایش جلوه ای دیگر داشته است و با ورود به این عرصه سال هاست چهره ای دوست داشتنی برای مردم ایران شده است. گرچه «جهانگیر الماسی» این روزها دل پری از خیلی از اهالی سینما دارد اما ترجیح می دهد در گفت و گو کمتر نامی از کسی برده شود با اینحال باز هم گفت و گوی ما با مرد پر ابهت سینمای ایران بسیار خواندنی از آب در آمده است. او در طول مصاحبه تاکید زیادی دارد که امیدوار است حرف هایش به درد مردم بخورد.


•    شما از چه زمانی و چگونه وارد عرصه ی هنر و بازیگری شدید؟
من بازیگری را اصلا هنر نمی دانم بلکه یک تکنیک است، توانمندی و تکنیک. بعد در سینما هم یک تعریف دیگر دارد یعنی این که بایستی اول سینما و تلویزیون را تعریف کنیم بعد بازیگری را تعریف کنیم، البته تئاتر اعتبار بیشتری دارد و به هنر نزدیک تر است. من از خردسالی یعنی 4- 5 سالگی بازیگری را تجربه کرده ام، البته اسم آن را بازیگری نمی گذارم ولی روی صحنه رفتن را از کودکی آغاز کردم، در سال 1350 هم به صورت حرفه ای این فعالیت را دنبال کردم، به عنوان یک بازیگر، نویسنده، کارگردان و البته پژوهشگر، بعد هم در سال های بعد مدرس بازیگری و زیبا شناسی هم بوده ام، به دلیل مطالعات کناری و فوق برنامه ام و هم نشینی ام با اساتید مختلف در حوزه ی حکمت اسلامی و منطق اسلامی و بیشتر البته تخصصم در حوزه ی زیبا شناسی است و البته که بازیگری را هم در دانشکده های داخل و یا خارج کشور تدریس کرده ام و نشان تحقیق بین المللی هم دارم.


•    در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟ شما نسبت به گذشته کم کار شده اید.
بله، بخاطر بعضی معارضات سیاسی، به دلیل این که متاسفانه همه کارگزاران و مدیران فرهنگی ما متوجه نیستند که حوزه ی فرهنگ اگر تاثیری داشته باشد، تاثیرات ملی و یکپارچه و در جهت اهداف ملی دارد و وابسته به حزب های سیاسی نیست، سیاستمداران ما خودشان را مدیر همه چیز می دانند و جریانات سیاسی راه می اندازند که گاهی همین باعث می شود که بین فعالیت های بچه ها فاصله بیافتد. من واقعا در این مورد گله گذار هستم به دلیل این که، این برخورد ها تاثیرات جبران ناپذیری در زندگی من داشت یعنی من زمانی که با خودم خلوت می کنم می بینم که تنها گناهم این است که من همیشه به مقام عظمای ولایت به عنوان مسئول اول و آخر مملکت، چه در حوزه ی اعتقادی به عنوان ولی فقیه، چه در حوزه ی سیاسی و مدیریت کلان کشور به عنوان تنها مرجع صالح و ماندگار برای این مردم توکل و تکیه کرده ام و رهنمودهای ایشان مدنظرم بوده، ولی در حوزه های دیگر کارگزاران سیاسی نظرگاه هایی داشتند و خیلی از مواقع نظرگاه های آقایان در مورد فرهنگ اشتباه بوده یعنی دلایلی که دارند برای گزینش جهت گیری ها و سیاست گذاری هایشان بسیار اشتباه است، هدفمند نیست، هر کس به سلیقه ی خودش که روی کار می آید همه چیز را تغییر می دهد و به دنبال رسیدن به اهداف ملی و فراگیر نیستند.

 


•    این تغییر مدیریت ها در سطح کشور در کار شما خیلی تاثیر گذار است؟
خیلی وحشتناک بوده است، من از سال 1376 این لطمه را خورده ام تا به حال، یک بار 14 سال بخاطر آن بیکاری و کم کاری داشته ام و واقعا تلاش فردی ام بوده که توانستم ادامه ی حیات دهم، متاسفم من این را می گویم ولی شما باور نمی کنید در یک مقطعی مجبور شدم برای گذران زندگیم بروم فیزیک بخوانم و پایه نامه فیزیک بنویسم و بفروشم و یا راهنما نگارش پایان نامه فیزیک باشم برای دانشجویان رشته ی فیزیک در صورتی که رشته ی تحصیلی من حقوق و علوم سیاسی بود و حوزه فعالیتم هم در حوزه هنر و علوم تجربی و دانشگاهی بوده، منتها ببینید چقدر شرایط زندگی برای ما سخت بوده، بعد هم برای خالی نبودن عریضه هر از گاهی، هر 3 -4 سالی، یک کار کوتاه به ما داده اند با یک مبلغ خیلی ناچیزی که همان را می خواهند بدهند پس و پیش می کنند. این قضیه فیلمی که من پارسال ساختم، فیلم "رنج و سرمستی" فکر نمی کنم تا به حال در این مملکت از اول انقلاب تا به الان، با این عشق و احساس تعلق به مردم و این آب و خاک، با افرادی که جان شان را کف دست شان گذاشتند برای حراست از مرزهای اعتقادی و سیاسی و جغرافیایی و فرهنگی کشورمان، این گونه برخورد کردند. من آمدم تبلیغ کردم که علم چه رشدی در ایران کرده است، چه کسانی اسباب این رشد بودند و مهمترین نکته ی انقلاب این مملکت این است که تمامی مسئولین عالی رتبه ی دینی، سیاسی و فرهنگی کشور از بطن مردم هستند، از روستاهای کشور هستند، برای اولین بار در انقلاب اسلامی این فرصت به توده ی مردم داده شد که اقشار فرودست خودشان را بالا بکشند، و به کسب توانمندی و بروز استعداشان بپردازند، به مقامات عالی برسند، من این را تبلیغ کردم و دیدم که این برای خیلی ها ناخوشایند است، فکر می کنند مثلا دهاتی بودن بد است، من خودم جد و آبادم دهاتی است این چه افتخاری است که در شناسنامه ام خورده تهران؟ من افتخار می کنم به اینکه نیاکانم در روستاها زندگی می کردند، بی ریا بودند، سفره شان پاک بوده ولی این مورد علاقه ی برخی از آقایان نیست، چون نونوار و نوکیسه شده اند فکر می کنند که اگر بگویند ما شهری هستیم خیلی اهمیت دارد. من از شما و استدعا دارم که جلسه ی نمایش بگذارند برای فیلم "رنج و سرمستی" که این فیلم را ببینند و نقد کنند و ببینند که چگونه سر این فیلم در جشنواره بریده شد، ببینند که برای اولین بار به صدام حسین از چه زاویه ای نگاه شد. من حمایت همه دنیای غرب از  صدام حسین را به شیوه ای هنرمندانه به تصویر کشیدم. این ها حرف های 30 ساله ی ما علیه صدام بود. من با زبان خلاصه و موجز و با یک ایجاز تصویری، همه این حرف ها را به مردم زدم. عجیب است برای من که آن ور آب رفته ام و با خودم به آتلانتیک برده ام، بخشی از فیلم را که گذاشتم همه مشتاق بودند، بعد فیلم های ما را از بین می برند چون خردمندانه مچ آقایان را گرفته و آنها هم خودشان تایید می کنند، من برای شما افرادی را  می آورم از کانادا و آمریکا که بخشی از این فیلم را دیدند، نظریات شان را ثبت کرده ام، از دانشگاه برلیک، لس آنجلس، که مهمترین دانشکده هنری آمریکا است ...



•    پس به نظر شما اگر کسی بخواهد در حرفه بازیگری وارد شود، هیچ تضمینی برای آینده ی او وجود نخواهد داشت، درست است؟
تضمینی وجود ندارد چون تابع خیلی چیزها است، الان که باند بازی آنقدر وحشتناک است، من چون خودم مدرس بودم عرض می کنم، ما سالی  10 تا 14 هزار نفر فارغ التحصیل هنر از دانشگاه های مان داریم، از این آمار حدود 5 تا 6 هزار نفر در حوزه بازیگری هستند، یک نفر از این ها وارد حوزه ی سینما نشدند و ورود افراد به بازیگری بر حسب ارتباطات است که جزء اقوام یکدیگر باشند، من همیشه دادم بر سر این آقایان این است که تکلیف آن بچه هایی که شما عمرشان را در این راه گرفته اید چیست؟ 4 سال دانشگاه رفته اند، دو سال هم فوق لیسانس خوانده اند، چی می شود اگر بگذارید فعالیت کنند؟ در یک برنامه تلویزیونی نشان داده بود که یک آقای فوتبالیستی را در یک برنامه آورده بودند، که به همه هم در زبان توهین کند، بد و بیراه بگوید، یک سریال بازی کند، من اعتراض کردم و گفتم چرا این نقش ها را به فارغ التحصیلان دانشگاه های خودمان نمی دهید، بازی این آقای فوتبالیست چه فایده ای دارد، اگر بدانید چه دشمنی ای با ما صورت گرفت، عوامل سازنده آن سریال جزء هیأت انتخاب و داوری جشنواره فیلم بودند، بدشناسی من هم این است دیگر(باخنده!) کسی که در کار فرهنگی است باید مطالعاتش به روز باشد، بایستی فیلم بسیار ببیند، حتی اگر شد که لطمه و تهمت بخورد، بایستی به جان بکشد، در جریان تولیدات فیلم باشد و هر روز فیلم ببیند. مثلا وزارت ارشاد آمده یک اطلاعیه صادر کرده است که برای ساخت فیلم، شما بایستی قهرمان بسازید، کسی متوجه نیست که این قهرمان سازی براساس الگوی آمریکایی در کشور ما غلط است، بچه های این مملکت که در دفاع مقدس حضور داشتند، همه شان قهرمان بودند، جنگ برایند یک جریان فکری است، برآیند گردن کلفتی و زور و بازو نیست، غرور و ایمان افراد را نشان می دهد، ، مارکسیستی می گوید وای به حال ملتی که احتیاج به قهرمان داشته باشد، بعد با دلایل آن را اثبات می کند، فیلم های آمریکایی را پنهانی چندین سال است که به خورد مردم می دهند، بعد هم در ظاهر داریم با آمریکا می جنگیم. نمی توانیم در عرض 5 ،6 ماه این فیلم های آمریکایی که در تهران می فروشند و بین جوانان توزیع می شود را جمع آوری کنند؟ یا بفهمند کجا تکثیر و توزیع می شود؟ و چه پولی این ور و آن ور می شود بر سر این فیلم ها؟ میلیاردها تومان در هفته! این فیلم ها سلایق مردم را عوض کرده است، سلیقه مردم ما شده نوع سینمای آمریکایی آن هم از نوع دسته سوم و چهارم آن. فیلم های دسته چندمی که کشورهای آمریکایی می سازند برای کشورهای در حال توسعه و جهان سوم. به خورد جوانان می دهند که نگاهشان، از زندگی تبدیل می شود به چیز دیگری، در حالی که مقام معظم رهبری به جوانان مان توصیه می کنند نگاه سیاسی و فرهنگی به زندگی داشته باشید، مطالعه کنید، اهل قرآن باشید، سیره رسول الله را بخوانید، کسی که سیره امیرالمومنین را بخواند نمی تواند تمایلی به فیلم های آمریکایی داشته باشد. سینمای آمریکا یک سینمای قابل تأمل است ولی به نفع جوانان این مملکت نیست، که ما بدنیال فیلم سازی آمریکایی برویم، ما باید فیلم سازی ملی خودمان را پیدا کنیم، که تا به حال کسی در این راه گام نگذاشته است یا اندک بوده اند افرادی که این دغدغه را داشته اند.


•    بحث ماندگاری با محبوبیت متفاوت است، در زمینه ی شغلی شما برای ماندگاری باید چه کرد؟
محبوب بودن با ماندگار بودن خیلی متفاوت است، محبوبیت برخاسته از این جهت است که بازیگر چه در زندگی فردی و چه در زندگی بازیگری اش متناسب با جهاتی حرکت کند که با فرهنگ مردم سازش داشته باشد، با فرهنگی که متعلق به او است همسو باشد، در این مسیر محبوبیت فراهم می آید و این محبوبیت اسباب ماندگاری می شود، من خیلی عذر می خواهم، اصلا در آن حد نیستم ولی دوست دارم با گروه شما در یک خیابان راه برویم و برخورد مردم را با من ببینید، من 14 سال است که کار نکرده ام، اما از یاد مردم نرفته ام، دوستم دارند و با من حرف می زنند، سوال می پرسند و مسائل شان را مطرح می کنند، اما من کسانی را سراغ دارم که با سروصدای بسیاری آمدند و یک سال کار نکرده اند، همه فراموششان کرده اند، بدلیل اینکه من هرگز به حریم اعتقادی مردمم توهین نمی کنم، هرگز در جهتی راه نمی روم که به آن اعتقاد نداشته باشم، با باور مردم و میهنم و خودم حرکت می کنم این اسباب آن می شود که یکسری کارها را نکنم، مردم خیلی باهوش هستند یعنی یک میراث فرهنگی که در ذات شان وجود دارد این هوش بسیار ایرانیان است، مردم ما چشم پاک را می شناسند، من در همه فیلم هایم سعی کرده ام نگاهم پاک باشد، در مقابل جنس مخالف نگاهم چرک نبوده، به او با احترام نگاه کرده ام. این را مردم چون به من گفته اند به شما می گویم. من دو سه نقش منفی بازی کرده ام، حتی نقش هایم به گونه ای بود که کینه ی مردم را تحریک کرده ام ولی جالب است برای من که مردم آن را برای من در هنر بازیگری ام طبقه بندی کرده اند، این توانمندی بازی شما بود و ما فهمیدیم، در صورتیکه افرادی هستند که وقتی نقش منفی بازی می کنند با خود او هم بد می شوند، ولی خوشبختانه مردم نسبت به من این احساس محبت را همیشه داشته اند. نکته ی دیگر اینکه واقعا من به عنوان بازیگر می دانم که مردمانی که به مملکت خودشان پایبند بودند توسط مردم شناسایی می شوند، که خوشبختانه الان هم زیاد هستند، بازیگران خیلی ارزشمندی داریم، چه آنهایی که تازه بر روی کار آمده اند چه آنهایی که قبل از من وارد این حوزه شده اند، مانند آقای جمشید مشایخی، علی نصیریان و محمدرضا کشاورز چرا مردم با ایشان خوب هستند؟ اینها هم خیلی وقت است که کار نکرده اند اما اصل و جان مایه ی فعالیت شان بر علیه این مردم نبوده، بر خلاف فرهنگ و اخلاق شان نبوده، این ها یک نسل بیشتر از من هستند، من افتخار شاگردی ایشان را دارم، نسل بعد از من هم همینطور، چرا مردم با آقای شهاب حسینی خوبند؟ برای اینکه ایشان هم طوری رفتار کرده که اخلاق دینی و شیعه دارد، یک اخلاق فرهنگ ملی ما را ارائه می دهد و از خط قرمز ها عبور نمی کند. در حالیکه بازیگران دیگر، ممکن است قد و بالای زیبایی داشته باشند، ولی یک جاهایی خلاف مرام مردم حرکت می کنند، ارزش های اخلاقی را زیر سوال می برنند. جامعه برای ماندگاری خودش به دنبال عوامل و یا استوانه هایی می گردد که مثل خودش باشد، اگر حیات جامعه ما بخواهد تداوم پیدا کند، بایستی بر استوانه هایی ساکن شود که مثل خود فرهنگ ملی و دینی مان باشند، که شاخص اصلی هویت ما بوده است.


•    به عنوان سوال آخر، کار شما یک کار پر استرسی است زمانی که دچار استرس می شوید چگونه به آن آرامشی که می خواهید دست پیدا می کنید؟
صادقانه بگویم فقط همسرم، صبوری، بزرگواری، گذشت او در خیلی از مواقع هم روزانه و هم در دراز مدت به من آرامش دهد، چرا که خیلی از مواقع علاوه بر آن فعالیت های جلوی دوربین و استرس، استرس های بیرونی هم خیلی به فرد فشار می آورد. من هنوز مستاجر هستم، این هست که من همیشه در هراس و ترس باشم که اجاره ی خانه ام در دوماه دیگر چه می شود ولی صبوری و بزرگواری و گذشت همسرم همیشه به من آرامش داده است، دوم اینکه بازیگر همیشه بایستی بداند که دارد بازی می کند، آن نقش واقعیت نیست، من اصلا دوست ندارم این حرف را که می گویند مثل زندگی است، به نظر من زندگی در سینما اصلا معنا ندارد، فرض کنید شما توانمندی ای داشته باشید که در محدوده ی زمانی فلان نقش را به شما بدهند بازی کنید و کات که دادند خودت بشوی، دوباره با آگاهی و شعور و برخلاف شخصیتی که بازی می کنی تغییر کنی، مثلا یک نفر سر فیلم گریه می کند بعد فیلم برداری هم گریه اش بند نمی آید، کسی نیست که بگوید گریه تو الان به درد نمی خورد، تو به حال خودت گریه می کنی آن شخصیت به دلیل دیگری داشت گریه می کرد.


*گفتگو از ملکه سادات امجد