تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

رسانه علیه حقیقت

تعداد بازدید : 1012
رسانه علیه حقیقت

فاطمه ترکاشوند / گاهی وقت‌ها شنیدن برخی واژه‌ها چون «پالیوود (Pallywood)» آن قدر شُکّ برانگیز است که تعجب از باورپذیری مفهوم درونی آن، توسط بخشی از مردم دنیا را عملا به حاشیه می‌راند، چراکه چنین ساخت‌واژه‌ای، نشان از سیاست کثیفی دارد که بناست توسط آن هزاران نفر را مقابل صفحات بزرگ و شفاف گیرنده‌های خانگی چشم‌بندی کنند.
عکس مشهور پدر و پسری به نام «جمال و محمد الدوره» را در روز سی‌ام سپتامبر سال 2000 یعنی روز دوم از آغاز انتفاضه‌ی دوم فلسطین را به یاد بیاورید که ویدئوی آن اولین بار از شبکه‌ی دو فرانسه پخش و موجب محکومیت اسرائیل در شلیک به کودکان شد؛ اما 5 سال بعد «ریچارد لندس» به دنبال اثبات عدم دخالت صهیونیست‌ها در این کشتار وحشیانه، شبه‌مستندی 18 دقیقه‌ای ساخت و در آن بر بیگناهی(!) صهیونیست ها تاکید کرد. ولی باید پرسید که آیا اصلا کشتاری در میان بود یا نه؟! منابع اسرائیلی اعلام کردند که بله! الدوره به قتل رسیده است، اما معلوم نیست که قاتل فلسطینی بوده یا اسرائیلی! اما در این هیاهوی رسانه‌ای که هزاران انگشت، به هزاران سو نشانه می‌روند تا در گیجی چشمان مخاطب، موضع اتهام‌زنی خود را نشان کنند. ناگهان و ناپیدا، واژه‌ی حرام‌زاده‌ای متولد می‌شود؛ واژه‌ای مثل همین «پالیوود» که از ترکیب بی‌ربط « Palestinian» و «Hollywood» زاده شده تا بار دروغگویی، اغراق و پروپاگاندای رسانه‌ای فلسطین را تا اذهان بی‌دفاع غرب‌نشینان حمل کند. «هالیوود» که حتی در خود رسانه‌های غربی نیز به فرمانراوی پروپاگاندای امپریالیسم مشهور است، به زور با واژه‌ای ترکیب می‌شود که قلِّت رسانه و بی‌دفاعی آن در مقابل ماشین پروپاگاندای غرب بدون هیچ تلاشی برای جست‌وجو واقعیت مشهود است. وضعیت درست شبیه آن است که کسی که می‌داند چیز باارزشی را در انباری گم کرده، بالاخره هرقدر هم شلوغ به دنبال آن خواهد گشت، اما کسی که می‌داند چیزی ندارد، دیگر چه گشتنی؟! مظلومیت رسانه‌ای فلسطین در رسانه‌های غربی شاید از شدت وضوح، مکتوم است آن چنان که کسی به خود جرئت می‌دهد دروغ خودش را به طرف مقابل نسبت دهد. دستمال فریب بودار است، پس باید آن را در جیب طرف مقابل فرو کرد تا هر کس که تلاش می‌کند آن را بو بکشد، ناخواسته سمت غلط را ردیابی کند. 
در فضایی که برنامه‌ی «دایان ساویر» در شبکه‌ی ABC آمریکا، آن چنان تصاویر فلسطینیان آواره و زخمی را به نام ویرانی‌های حاصل از موشک‌های غزه در اسرائیل جا می‌زند که حتی صدای اعتراض کسانی چون مجری شبکه‌ی RT را درمی‌آورد و او این حرکت را نه یک وضعیت «اوه ببخشید!» در یک خطای رسانه‌ای بلکه یک «معکوس‌سازی شرم‌آور حقیقت» توصیف می‌کند، دیگر چگونه می‌توان چنین واژه‌ی مجعولی را باور کرد.
درحالی که حملات هوایی اسرائیل روی بیمارستان‌ها و مساجد غزه سایه رعب انداخته و بمباران خانه‌ی رئیس پلیس غزه 18 نفر کشته می‌گیرد و تنها در یک حمله‌ی هوایی دو ساعته‌ی آن، دست‌کم 53 فلسطینی شامل 8 کودک و یک زن کشته می‌شوند، سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی آمریکا از «حق اسرائیل برای دفاع از خودش در برابر موشک‌های غزه» سخن می‌گوید و از نتانیاهو می‌خواهد که در این رابطه مسئولانه برخورد کند! و پر واضح است که پوشش خبری چنین اظهاراتی که پیوسته از سوی مقامات آمریکایی و اسرائیلی ایراد می‌گردد، خود به تنهایی چه هجمه‌ی روانی غیرقابل معارضه‌ای را بر اذهان مخاطبان در سرتاسر جهان ایجاد می‌کند.
نتانیاهو اعلام کرد که بیش از 1000 نقطه‌ی هدف در غزه کوبیده شده‌اند، دیدبان حقوق بشر فلسطین نیز اظهار داشته «39 حمله‌ی هواپیماهای جنگی اسرائیل، خانه‌ها، زمین‌های کشاورزی، مناطق باز، یک خیریه و یک بانک در غزه‌ی جنوبی را هدف گرفته‌اند»؛ بیش از 149 مورد تخریب خانه، 194 کشته و 1400 زخمی – بسیاری با جراحت شدید- محصول حملات اسرائیل از دوشنبه‌ی پیش است و اکنون، زندانیان بزرگترین زندان روباز جهان، متهم هستند به تروریسم و اقدام خشونت‌بار علیه اسرائیل و اگر این اتهام‌زنی و چهره‌ی واژگونه حقیقت، محصول نگاه آلوده‌ی رسانه‌های پرتعداد غربی نیست پس محصول چیست؟
سال 2002 که نبرد جنین از طرف منابع فلسطینی «قتل عام جنین» نام گرفته، از سوی رسانه‌های اسرائیلی و حامیان بین‌المللی‌شان «دروغ بزرگ جنین» و «جنین‌گراد» خوانده می‌شود و گزارش «کمیته‌ی اروپایی خطر تشعشع» مبنی بر استفاده‌ی اسرائیل از اورانیوم ضعیف‌شده در جنگ 2006 لبنان معروف به جنگ 33 روزه، از سوی «برنامه‌ی محیطی سازمان ملل» تکذیب می‌گردد. این‌جا مسئله، دیگر حتی جنایات اسرائیل در غزه نیست، بلکه سخن از دنیای نابرابر رسانه‌هایی است که با واژه‌ها، تصاویر و صفرها و یک‌های مجازی در برابر حقیقت قد علم می‌کند و مخاطبان ناآگاه را در میان انبوهی از اطلاعات درست و غلط، تکذیب‌ها و تأییدهای پیاپی از سوی ارگان‌های رسمی و غیررسمی، «منابع آگاهی که نمی‌خواهند نامشان فاش شود» و منابعی که افشاگری را دست‌آویز بمب‌های شایعه‌پراکنی قرار می‌دهند و بسیاری راهبردهای ضدونقیض دیگر، سرگردان رها می‌سازد.
اما شاید فراگیری این طوفان‌های اطلاعاتی که برای پرتاب کردن مخاطب به این بیابان‌های عدم‌قطعیت در تصمیم‌گیری طراحی می‌شوند، گاهی حتی خود اصحاب این رسانه‌ها را نیز به ستوه می‌آورند. سال 1987 در پنجاهمین مراسم اسکار، زمانی که قرار بود با اهدای چند اسکار فیلمی ضدنازی و حامی یهودیان قربانی جنگ دوم جهانی در آستانه‌ی امضای پیمان صلح کمپ دیوید پررنگ گردد، یکی از برندگان خلاف دیسیپلین معمول اسکار، چشمان صهیونیست‌ها را به خود خیره ساخت. «ونسا ردگریو» بازیگر نقش «جولیا» در فیلمی به همین نام به کارگردانی «فرد زینمان» روی صحنه رفت و از منظر یک فعال حقوق بشر به همان معنی آمریکایی‌اش، جملات کوتاهی در دفاع از فلسطین و محکومیت خشونت در اسرائیل بر زبان راند. اما همین جملات کوتاه نیز از سوی حاضرین تحمل نشد و با آتش زدن عکس او و هو و جنجال وی را از سن پایین کشیدند. متعاقب این حرکت تا سال‌ها بعد وی محکوم به جرم نابخشودنی ضدصهیونسم بود و بارها و بارها از سوی صهیونست‌ها مورد آزار قرار گرفت. البته این نوع مواجهه کاملا قابل پیش‌بینی بود اما موضوع غیرقابل اغماض آن است که تحت فشار صاحبان هالیوود، کمی بعد ونسا ردگریو مجبور شد در پروژه‌ای کاملا یهودی در هیئتی عجیب‌وغریب، نقش یکی از یهودیان فراری از گتوهای آلمان نازی را برعهده گیرد. ولی همه‌ی این اتفاقات نیز همچون کورسویی در ظلمت رسانه‌های غربی، جرقه‌وار روشن و خاموش گردید و از خاطرها زدوده شد.
با همه‌ی آن چه ذکر تلخ آن رفت سنت الهی بر آن تعلق گرفته که آتش حقیقت تابنده‌تر و سوزنده‌تر از آن باشد که با فوت‌های بی‌رمق این رسانه‌ها خاموش شود. هیچ کس «صبراو شتیلا» را از یاد نخواهد برد چون عکس‌های آن را نه می‌توان مثل ماجرای دروغین عکس «تویا گراسمن» دور زد و نه می‌توان همچون عکس‌های «عدنان حاج» متهم به روتوش‌شان کرد. واقعه‌ی «قانا» را هیچ حافظه‌ای فراموش نمی‌کند تا جایی برای تحقیقات جهت‌دار سازمان ملل در جست‌وجوی آن چه خود واقعیت می‌نامد، باقی بماند. محاصره‌ی نوار غزه و ممانعت از ورود کشتی‌های امدادرسان غذایی و دارویی به ساحل آن، چیزی نیست که بتوان زیر دشداشه‌ی برخی رسانه‌های سرسپرده‌ی اعراب و لای گره شیک کراوات رسانه‌های غرب پنهانش کرد. بلدوزرها و تانک‌هایی که هر روز از روی خانه‌های بومیان مسلمان، مسیحی و یهودی مقاوم عبور می‌کنند تا جا برای ساخت شهرک‌های صهیونیست‌ها باز شود، بزرگتر از آنند که در کیف پول سرمایه‌داران صهیونیست جا شوند. حتی صدای فروافتادن بمب‌ها و فریاد بی‌گناهان بلندتر از آن است که با صدای لالایی مادران ساکن منطقه‌ی غرب آسیا درنیامیزد و اما اگر همه چیز، همه چیز به کلی فراموش شود – که محال است این پنبه‌دانه را دیگر، شتران صهیونیست حتی خواب ببینند- یک چیز هرگز از روی اوراق شرم‌آگین تاریخ پاک نخواهد شد؛ بشر تا زمان در گردش است، هر تقویمی را که ورق بزند به روز  15 می 1948 خواهد رسید و اشغالگران ستمگری را خواهد دید که وقیحانه به سرزمینی که از آنشان نبود وارد شدند و فتنه‌انگیزی را پایه گذاشتند.