تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

نیاز حیاتی فرهنگ و هنر به امثال آیت الله جوادی آملی

تعداد بازدید : 1195
در گفتگو با اکبر نبوی؛
نیاز حیاتی فرهنگ و هنر به امثال آیت الله جوادی آملی

مدیرعامل سابق بنیاد فارابی و سردبیر هشت ساله ی روزنامه رسالت، این روزها سینمای را در قالب یک منتقد و سردبیری ماهنامه ی سینمایی فیلم – ویدئو دنبال می کند. نبوی این روزها از فضای نقد پذیری در کشور بسیار گلایه مند است و آن را ناشی از عدم تحمل دید مخالف می خواند. آن چه در پیشرو می آید گفتگوی ما با اکبر نبوی پیرامون فعالیت هایش و دید سینمایی و فرهنگی اوست.

•    شما چگونه و از چه زمانی وارد عرصه نقد و پژوهش در آثار سینما شدید؟
یادم می آید که در سال 65 مجموعه مقاله هایی پژوهشی می نوشتم با عنوان «هنر در خدمت جنگ».  این مجموعه مقاله ها، در هشت یا نه شماره در روزنامه ی رسالت منتشر می شد و هر قسمت به یک شاخه ی هنری اختصاص داشت. در همین مجموعه مقاله ها وقتی می خواستم نسبت سینما را با جنگ تحمیلی واکاوی کنم، به دلیل ارزش های درخشان فیلم پرواز در شب مرحوم رسول ملاقلی پور، بخشی از آن مقاله را به تحلیل و تفسیر این فیلم اختصاص دادم. و این نخستین نوشته جدی من در باره ی سینما و یک فیلم خاص به شمار می آید. ولیکن نقد فیلم به معنای جدی را گمان می کنم با نقدی که بر فیلم "مسافران" بهرام بیضایی نوشتم آغاز کردم و پس از آن، نقد نوشتن را در کنار سایر دل مشغولی هایم ادامه دادم.

•    در حال حاضر، در جامعه ی سینمایی ما، وضعیت نقد و نقدپذیری را چگونه می بینید؟
جامعه سینمای ما مانند جامعه ی عمومی ما است. در جامعه ی عمومی مان هرچقدر فرهنگ نقدپذیری وجود دارد در حوزه ی سینما هم به همان اندازه قابل ردیابی است. جامعه ی سینما هم عضوی از خانواده ی بزرگ اجتماعی است. از آنجا که در سطح فرهنگ عمومی جامعه آستانه ی تحمل نقد بسیار پایین است، و حتی مسوولان هم علیرغم اینکه باید پاسخگوی رفتار و تصمیمات خود باشند، بیشتر ترجیح می دهند گوینده باشند تا شنونده، در سینما هم همینطور است و روحیه ی نقدپذیری در سطح پایینی قرار دارد. این تنها مربوط به کارگردان ها نمی شود، حتی خود منتقدان، فیلم نامه نویسان و سایر افراد در سینما هم ظرفیت های کمی برای پذیرش نقد دارند، ضمن اینکه متاسفانه در حوزه سینما به دلیل عدم دقت سر دبیران سایت های خبری و روزنامه ها، سطح کیفی نقد به شدت کاهش پیدا کرده است و نقد خوب خیلی کم شده است. بسیار چیزهایی که به عنوان نقد نوشته می شود، یادداشت و یا خلاصه فیلم است و یا یک مجموعه ای از عقده گشایی ها و یا طرفداری از فیلمسازان و فیلم های خاص را در برمی گیرد.

•    انتقاداتی که مطرح می شود، چقدر در جامعه باز تابیده می شود؟
مسلما نقد تاثیری جدی دارد و نمی شود منکر تاثیر آن بر افکار عمومی شد، به هر حال منتقدین جدی و باسواد حتما تاثیرگذار هستند، سینماگران هم از نقدها تاثیر می پذیرند هر چند که در ظاهر بگویند ما به آن بی اعنتا هستیم و هرچه منتقدین می خواهند بگویند، بگذارید بگویند. البته این مهم  بستگی به محتوای نقد نوشته شده دارد. واقعا اگر محتوای نقد به دنیای واقعی خود نقد، و تعریفی  که از نقد داریم نزدیک باشد، تاثیر خودش را می گذارد، ولیکن متاسفانه یکی از اتفاقات ناگواری که در نقد افتاد، تعریف نادرستی است که از آن شده است. یک تعریف غلط تاریخی و سوگمندانه، باید بگویم که برنامه 7 با حضور مسعود فراستی این تعریف نادرست را عمومی تر کرد. یعنی آنچه که آقای فراستی به عنوان نقد از آن یاد می کند، نقد نیست چون ایشان یک اصطلاحی دارد که می گوید من نقد سلبی می کنم، در حالیکه اصلا نقد سلبی و ایجابی ندارد، نقد، نقد است.

•    تعریف شما از نقد واقعی چیست؟
نقد، یعنی کشف و استخراج نهفتگی های درون یک پدیده ی اجتماعی و یا فردی.  این نهفتگی ها می تواند مثبت یا منفی، اصول و یا غیر اصولی باشد. منتقد این موارد را درک و مشخص می کند. نقد یعنی جدا کردن سره از ناسره، جدا کردن قوت و ضعف، جدا کردن خالصی و ناخالصی از هم. در این جدا کردن خالصی و ناخالصی از هم، حب و بغض وجود ندارد، عواطف دخیل نیستند، گرچه که ما انسان هستیم ولیکن مبنای قضاوت عاطفه نیست، قضاوت برخواسته از معیارهایی  است که می توانیم براساس آن قضاوت کنیم که بگوییم کدام اثر ضعیف است و یا کدام بخش یک اثری قوی است. نقد واژه ای است که از دنیای زرگری آمده است، در قدیم، پیش زرگری که تخصص داشت می رفتند و می گفتند طلای من را نقد کن، به این معنا که به من بگو چقد از طلایم از فلز خالص برخوردار است و چقدر از آلیاژهای دیگر در آن است. آن متخصص هم با ابزارآلات و معیارها و دانشی که داشت، می گفت به عنوان مثال دستبدی که شما آورده اید، 60 درصدش طلاست و 40 درصد آن فلزهای دیگر، به این کار نقد کردن می گفتند. در حوزه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هم نقد باید به همین صورت باشد، در حالی که عموما تعریفی که از نقد وجود دارد این است که نقد فقط ایرادگیری می کند و بدنبال نقطه ضعف است. در حالی که نقد نقد است، یک اثر اگر ضعفی دارد ضعف آن را می گوییم اگر نقطه قوتی دارد، قوت های آن را می گوییم.

•    تا به حال شده بخاطر نقد اثری مورد هجمه و یا تهدید قرار بگیرید؟
مورد گلایه های تند بله ولیکن مورد هجمه و تهدید خیر. در واقع شاید تحمل مخالف در کشور ما وجود نداشته باشد ولی مانند کشورهای غربی نیستیم که به خاطر نقد ما را بکشند. (با خنده)

•    حالا این گلایه های تند و تیز تاثیری بر شما داشته یا خیر؟
اگر طرف مقابل من که گلایه می کرد و ناراحت می شد، اهل گفتگو بود و منطق داشت، سعی می کردیم با همدیگر گفتگو کنیم، شاید من اشتباه می کردم ولی اگر اهل گفتگو نبود، می گفتم من کار خودم را می کنم او هم گلایه خودش را کند. من حق دارم نقدم را بنویسم، او هم حق دارد گلایه کند که طبیعی است. کار منتقد و چیزی که منتقد می نویسد به این معنا نیست که صد در صد درست است، منتقد هم مانند فردی که یک اثر را ساخته یک انسان است، همان طور که هنرمند می تواند اشتباه کند یک منتقد هم می تواند اشتباه کند.

•    شما آشنایی و ارتباطی با شهید آوینی نیز داشته اید.  ایشان بر حوزه کاری تان چه تاثیری داشته اند؟
من با شهید آوینی از طریق آثارش آشنا شدم، دو سه نوبت یکدیگر را دیده بودیم که یک نوبت آن جلسه ی مفصلی بود که من در مجله سوره با ایشان داشتم. تاثیر اگر منظورتان در حوزه نقد است، که من نوع ادبیات و نقد آقای آوینی را قبول نداشتم، آنچه که شهید آوینی به عنوان نقد مبنای خود قرار داده بود همان نقد سلبی است. با یکدیگر بر سر نوع نقد اختلاف سلیقه داشتیم. اما باید پذیرفت نگاه آوینی به سینما نگاه خاصی است که شاید در دنیا نظیر آن را نتوان یافت ولی خب در جایگاه انتقاد اختلاف سلیقه وجود دارد.

•    از نظر شما نوع نگاه ایشان به سینما چگونه بود؟ این نگاه چگونه او را با افراد مختلف در دنیا متفاوت می کند؟
نگاه بسیار حکیمانه و متناسب با خاستگاه معرفتی یک ایرانی مسلمان و همین است که سید مرتضی را در نظر یکی مثل من بزرگ می کند. مرتضی با سینما با عنوان یک انسان خودباخته و واداده روبرو نمی شد، یک اندیشمندی بود که از این زاویه با سینما مواجهه می شد و سینما را تعریف می کرد. سینما را تحلیل می کرد، خود سینما را به عنوان یک هنر، یک صنعت، یک رسانه تعریف می کرد و از همین زاویه سید مرتضی جزء معدود نظریه پردازان بسیار بزرگ این سینما است، افراد کمی بودند که وارد حوزه ی نظریه پردازی بشوند. البته این به این معنا نیست که هر چه مرتضی آوینی نظریه پردازی کرده است بنده قبول دارم، اما مقام مرتضی به عنوان یک نظریه پرداز حکیم در سینما و در حوزه ی هنر برای من اهمیت دارد. جایگاه مرتضی برای من از این منظر بزرگ است که او نسبت به پدیده ی سینما یک نگاه بسیار اندیشمندانه و حکیمانه ای داشت. از طرفی دیگر مرتضی یک جایگاه دیگر نیز دارد که برای من خیلی عزیز است و برای آن به شدت ارزش قائل هستم و آن نوع رویکردش در مستندسازی است، نه فقط مستند روایت فتح، حتی مستندهای اجتماعی که ساخته است مانند "خان گزیده ها"، " بشاگرد "، "سیل خوزستان" و امثال آن برای من کارهای ارزشمندی است، دلیل ان هم این است که آنچه که به نظرم سید مرتضی در آثار مستندش انجام داده است در نهایت خلوص و صداقت است. ریا نمی کند، متظاهرانه نیست، حرف دلش را می زند، این البته به معنای این نیست که روایت فتح مجموعه ی بی نقصی است، یک مجموعه ی بسیاری عظیمی است که ضعف ها و قوت های خودش را دارد و جایگاه بلندی دارد به علت اینکه اساسا تفسیر مرتضی از دفاع مقدس و از فرهنگ دفاع هم معرفت جویانه و حکیمانه است. هم شاعرانه است و هم از خاستگاه های دینی بسیار عمیقی برخوردار است، به صورتی که برخی از برنامه های  روایت فتح بدون گفتار متن مرتضی خیلی ارزش هنری ندارد، گفتار متن مرتضی است که روایات فتح را می سازد و این خیلی اهمیت دارد. زمانیکه مرتضی اثری می ساخت با آن گفتار و لحن خودش، دنیایی خاص و ویژه  می ساخت.

•    شما به عنوان یک منتقد و کسی که سالیانی ریاست نهادی چون بنیاد فارابی را بر عهده داشتید، در حال حاضر وضعیت سینمای ایران را چگونه می بینید؟ چه زمانی به آن وضعیت کمال و ایده آل اش می رسد؟
هیچ پدیده ی اجتماعی به راحتی به کمال نمی رسد، اساسا کمال، قله و ساحتی دیریاب است. کمال همیشه نقطه ی حرکت است، در حال حرکت بودن. سینمای ما هم مانند بسیاری از پدیده های اجتماعی مسیری بسیار طولانی را باید طی کند تا به یک وضعیت مطلوب برسد، خیلی از پدیده های اجتماعی ما وضعیت نا مطلوبی دارند. مشکل سینما این است که بنیادهای معرفتی و فرهنگی اش چندان طراحی مناسبی ندارد و در این زمینه اندیشه و تلاش مطلوبی هم صورت نمی گیرد. منظورم صرفا در ارتباط با خانواده ی سینما نیست، بلکه هم خانواده ی سینما و هم مدیریت های دولتی سینما در طی این سال ها که پشت سر گذاشته ایم کوتاهی کرده اند، البته که سینمای ما از برخی دیگر از پدیده های اجتماعی وضعیت مطلوب تری دارد.

•    چگونه به سمت آن وضعیت مطلوب پیش می رود؟ چقدر می توان امیدوار بود؟
ما با امید زنده ایم، البته که امید داریم. سینمای ما در حوزه ظرفیت های نیروی انسانی، چه نیروی انسانی هنرمند و چه نیروهای انسانی متخصص و کارآزموده، سرمایه های بسیار بزرگی دارد. هم هنرمندان بسیار بزرگی در این سینما وجود دارد و هم متخصصین بزرگی وجود دارند. این سرمایه ها این نوید را به ما می دهد که سینما به سمت وضعیت مطلوب پیش برود، منتها مشروط بر اینکه مجموعه ای از عوامل پیش برنده و تعالی بخش در کنار یکدیگر قرار بگیرند، نهادهای دینی مان اعم از حوزه های علمیه و مراکز مذهبی اصلا به سینما کمکی نمی کنند، جز این که هر از گاهی از سینما بد می گویند. دانشکده های سینما و دانشکده های هنری که نقش بسیار بسزایی دارند باید نقش خودشان را ایفا کنند و به یک مجموعه ای از دروس تکراری تکراری که بخش عمده ای از آن هم  ترجمه های قدیمی است اکتفا نکنند و این البته مشکل عام علوم انسانی نیز هست. مدیریت های سینمایی و مجموعه ای از نهادهای تصمیم گیری برای برنامه ریزی کشور هم به همین صورت، آنها هم نقش بسیار مهمی دارند. شما می بینید در حوزه ی برنامه ریزی کشور، سینما و یا اساسا فرهنگ و هنر، جایگاه شایسته و بایسته ای ندارند و بودجه ی کشوری بسیار محدودی برای آن در نظر گرفته می شود. سینما و هنر و حوزه ی فرهنگ، جزء بخش خدمات  محسوب می شوند. برای رسیدن به وضع مطلوب  سینمایی، ما نمی توانیم فقط از خانواده سینما بخواهیم که پاسخگو باشند بلکه خانواده سینما یک جزئی از این مجموعه هستند البته جزء بسیار مهمی هستند اما اجزای دیگر هم بایستی به کمک بیایند. تلویزیون چه مثبت و یا چه منفی بر سینما تاثیر گذار است و بالعکس، پس در نتیجه در رسیدن به وضعیت مطلوب سینما، تلویزیون هم، منتقدین هم، مجموعه ای از رسانه ها اعم از رسانه های مجازی و رسانه های مکتوب هم، نهادهای دینی و مذهبی هم، مراجع تقلید مردم هم، موثر هستند. اگر افراد بیشتری مانند حکیم بزرگ حضرت آیت الله جوادی آملی داشتیم، که به فرهنگ و هنر حکیمانه نگاه می کند، وضع بهتری می داشتیم. در حالی که متاسفانه افرادی مثل ایشان تنها هستند و دیگر افراد کسرشان شان می آید به فرهنگ و هنر فکر کنند، اما در مورد آثار هنری به راحتی نظر می دهند.

•    از نظر شما در حال حاضر وضعیت آثار ارزشی و مذهبی در سینمای ما چگونه است؟ چرا رو به کاهش بوده اند؟
معنای واژه ارزشی را نمی فهمم چراکه این واژه ها در سال های گذشته دستخوش تغییرات بسیار بوده است و دست مایه فرصت طلبی فرصت طلبان شده است. ولیکن  به شکل طبیعی برخی از گونه های فیلم به لحاظ تولیدی، گران هستند. در نتیجه بودجه های جاری در سینما کفاف تولید این آثار را نمی دهد، به این معنا که سینما به لحاظ مالی این توانایی را ندارد. البته از طرفی دیگر ساخت این نوع آثار اراده ی بسیار قوی ای هم می خواهد که در این زمینه وجود نداشته است، نیت افراد منظورم نیست، مدیران و افراد بسیاری بودند که نیت های خوب و ایده های خوبی هم داشته اند ولی عزم و اراده ی جدی نداشته اند. و صد البته که مهم تر از همه ی اینها این موضوع خودنمایی می کند که مرزهای ارزش و ضد ارزش مخدوش شده و کاسبکاران و مغازه دارن، به نام ارزش و مذهب و انقلاب، به کسب و کار مشغولند و هیچکس حاضر نیست معیارهای بنیادین و شاخصه های اصلی این آثار را استخراج کند و میدان مدعیان ضربه زننده را از دستشان بگیرد.

•    و سخن آخر ...
خیر نکته ی خاصی نیست و امیدوارم جایگاه فرهنگ در سالی که نام آن فرهنگ است به جایگاه اصلی خودش بازگردد. این نوع نگاه جز با نگاه حکمت آمیز میسر نمی شود. ما با امید زنده ایم و امیدواریم این اتفاق بیافتد.

*گفتگو از محمدحسین رضوی