تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

حكومت یا ولایت فقها در عصر غیبت

تعداد بازدید : 1693
حكومت یا ولایت فقها در عصر غیبت
دلایل عقلی و نقلی, گواه نیاز جامعه بشری به حكومتی است كه امورش را راه برد; كیانش را حفظ كند آن را از عوامل فساد و زوال باز دارد در جهت مصالح آن برنامه ریزی كند زورمند را از تجاوز به حقوق ناتوان نگه دارد, ستمگران را از آن دور كند عدالت را در آن حاكم و راه ها را ایمن و همگان را در برابر قانون یكسان سازد.
بی گمان برای انسان, حالتی رنج بارتر از هرج و مرج نیست و دین اسلام, كه كامل ترین ادیان و دارای پیشرفته ترین قوانین و سازمان ها است, هیچ یك از امور معنوی یا مادی زندگانی انسان را رهانكرده است و برای هر مسئله ای حكمی معین ساخته است.مهم ترین مسئله زندگی اجتماعی, ضرورت وجود حكومت است كه اجرای بسیاری از احكام اسلام بدان وابسته است. لذا این شریعت مبین بدان اهتمامی خاص داشته و برای پیامبر اكرم_ صلی الله علیه و آله _ ولایت مطلق قائل شده است:
النبی اولی بالمومنین من انفسهم؛ پیامبر به مومنان از جان های خودشان سزاوارتراست.
طبق این ولایت, حكومت عدل اسلامی به رهبری صاحب مقام رسالت و نبوت_ صلی الله علیه و آله _ برپاگشت, سپس خداوند دین خود را با ولایت امیرالمومنین و فرزندان پاكش, امامان دوازده گانه _ علیه السلام _, كامل نمود و بر ولایت, به ویژه ولایت امیرالمومنین _ علیه السلام _, تاكید كرد و آن را قرین ولایت خدا و رسول قرارداد:
انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلاه و یوتون الزكاه و هم راكــعون جز این نیست كه ولی شما خدا است و رسـول او و مومنان كه نمازمی خوانند و در حال ركوع انفاق می كنند. هم چنین به رسول خود فرمان داد تا آن را در روز غدیرخم و در بـرابر انــبوه مسلمانان اعلام كند:
یا ایها الرسول بـلغ ما انزل الـیـك من ربك فان لم تفعل فمابلغت رسالته والـله یعصمك من الناس ان الله لایهدی الـقوم الـكافرین ای رسول, آن چه رااز پروردگارت بر تو نــازل شده است, به مردم برسان,كه اگر چنین نكنی, امر رسالت را ادا نكرده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می كند. خداوند مردم كافر را هدایت نمی كند.
هم چنین هنگامی كه با ابلاغ ولایت امیرالمومنین از سوی رسول خدا _ صلی الله علیه و آله_ دین كامل گشت, خداوند متعال فرمود:
الیوم اكملت لكم دینكم واتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا؛ امروز دین شما را كامل كـردم و نعــمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دین شما پسندیدم.
نص بر امامت و حكومت امامان دوازده گانـه
نصوص متواتری از رسول خدا_ صلی الله علیه و آله _ نقل شده است كه بر امامت و حكومت و ولایت امامان دوازده گانه از فرزندان حضرت ختمی مرتبت _ صلی الله علیه و آله _ تصریح می كند. این احادیث كه مضمون آنها امامت دوازده تن از خاندان پیامبر و فرزندان فاطمه _ علیه السلام _ است و به وسیله محدثان بزرگ شیعه و سنی نقل شده و در صحاح, مسانید و سنن آنان آمده است, تنها بر مذهب امامیه كه معتقد به امامت دوازده تن از عترت پیامبر اكرم _ صلی الله علیه و آله _ هستند منطبق است.
علاوه بر این روایات, خداوند پیروی از آنان را بر مومنان واجب دانسته است:
یا ایها الـذین آمـنوا اطیـعواالله و اطیعوا الرسول واولی الامرمنكم؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید, از خدا و رسول و اولی الامر خود اطاعت كنیـد.
بدین ترتیب اطاعت از آنان هم سنگ اطاعت از پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ معرفی شده است و این خصوصیت تنها درباره كسانی قابل تصور است كه چون پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ معصوم باشند یعنی تنها مصداق اولی الامر, همان گونه كه امامیه معتقدند, امامان معصوم هستند. بنابراین اولی الامر را جز به امامان معصوم ـ هر كه و با هر مقامی باشد حتی فقیه ـ نمی توان تفسیر كرد.
این است مقتضای بنیاد و حكومت خداوند متعال و معنای اسمای حسنای او و حاكمیت توحیدی اش. پس كسی را بر دیگری سلطه ای و حكومتی نیست, مگر آن كه خداوند بدو چنین منزلتی بخشیده باشد. لذا حاكم, آمر و ناهی, سلطان و قاضی, خدا است و همه این شئون از لطف, رحمانیت, رحیمیت, عدل, حكمت و علم او سرچشمه می گیرد, كه او است رحمان, رحیم, لطیف, عادل, حكیم, عالم و علیم.
مرحوم علامه حلی, دلایلی بر لزوم جعل حكومت از سوی خدا و نصب امام برای آنان آورده و آنها را به هزار دلیل رسانده است. پس هر حكومتی كه مشروعیتش از حكومت الهی كسب نشده باشد, باطل و ناسره است.
بنابراین بر همه مكلفان واجب است كه از حكومت الهی كه در هر زمان و مكان در وجود امام معصوم جلوه گر است اطاعت كنند. مولای ما امیرالمومنین _ علیه السلام _ می فرماید:
اللهم بلی, لاتخلوا الارض من قـائم للـه بحجه امـا ظاهرا مشهورا او خائفا مغمـورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته البته هرگز زمین از حجت خدا كه گاه آشكار و شناخته و گاه نهان است, تهی نمی ماند, تا حجت ها و دلایل خدا تباه نشــود.
ضرورت ولایت و حكومت فقها در زمان غیبت
بی شك نیاز مردم به حكومتی كه اداره امورشان را به عهده بگیرد, همیشگی و همه جایی است و اختصاص به زمان و مكان خاصی ندارد و در این جهت میان عصر حضور امام با عصر غیبت تفاوتی نیست و همان گونه كه مردمان روزگار معصومان, در شهرهایی كه ائمه حضور نداشتند, از طریق وكلا و سفرای آنان با ایشان در ارتباط بودند, در روزگار غیبت نیز مردم نیازمند كسی هستند كه از طریق امام و به نیابت از ایشان عهده دار امورشان گردد. بنابراین همان گونه كه خداوند با نصب امام, حجت را بر خلق تمام كرد, بر امام نیز, كه از رسول خداوند ولایت بر مومنین دارد و امام خلق به شمار می رود, واجب است كه در عصر غیبت خود, كسی را برای تامین مصالح آنان تعیین كند و اجازه ندهد كه مصالحشان در معرض تباهی و امورشان در آستانه نابودی قرار گیرد.
از این رو حضرت ولی عصر ـ ارواحناله الفدا ـ در عصر غیبت صغرا یا قصرای خود, برخی از بزرگان شیعه را از جمله نواب اربعه ـ رضوان الله تعالی علیهم ـ كه نزد همگان به نیابت و سفارت خاص نامور بودند, به نیابت خود برگزید.
دلیل ولایت و حكومت فقها در عصرغیبت
پس در عصر غیبت كبرا یا طولی, كه به فرموده رسول خدا_ صلی الله علیه و آله _ زمانش طولانی است, به طریق اولی امام باید مصالح شیعیان خود را رعایت كند و هر آن چه را كه مایه تباهی كارشان می شود, از آنان دور كند و این كار از طریق نصب سرپرست امورشان كه حافظ شئون سیاسی - اجتماعی آنان و قوانین دین و دنیایشان باشد, ممكن است.
به اجماع و اتفاق امت, این سرپرستی كه نیابت عامه نام دارد, تنها از آن فقهای عادل است. بنابراین فقها, صلاحیت دخالت در امور مسلمانان را طبق آن چه مصلحت اقتضا می كند دارند و هر تصمیمی كه در مورد مسائل مسلمانان و اداره آنان بگیرند و قانونی كه تشریع كنند, و هر حكومتی كه تحت نظر آنان و با صلاح دید آنان شكل بگیرد, ناشی از ولایت امام _ علیه السلام _ و تحت مسئولیت ایشان خواهدبود. لذا احیای سنت, دفع بدعت, حفظ شریعت و سرپرستی امت به عهده آنان است. پس رهبری, زیبنده شان است و آنان جانشینان امام و قائم مقام او در شئون حكومتی و امینان او بر حلال و حرام هستند. اگر چنین نبود, دین مندرس و آثار شریعت مبین تباه می شد.هر كس نیك تامل كند, در می یابد كه اشراف فقها بر امور, به اضافه جایگاه معنوی و موقعیت روحانی آنان در دل ها, قویترین سبب بقای تشیع و حفظ آثار معصومان _ علیه السلام _ تا روزگار ما بوده است.
این ولایت كه برخی شئون آن چنین است, همان حكومت مشروع حقی است كه از روزگار خاتم انبیا_ صلی الله علیه و آله _ هرگز منقطع نشده و تا زمانی كه تكلیف باقی است, هم چنان استمرار خواهد داشت و در تحقق این حكومت, میان آن كه ولی امر در هر آن چه خداوند در حوزه حكومتش, یعنی دنیا و مافیها قرار داده كاملا مبسوط الید باشد و یا تنها در بخشی از آن اختیار داشته باشد و یا هیچ اختیاری نداشته باشد و یا آن كه در برابر دیدگان حاضر و یا از چشم ها غایب باشد, تفاوتی وجود ندارد.
پس حكومت مشروع, با این اعتبار شكل می گیرد و منعقد می شود و فقهای عادل در عصر غیبت حاكمان شرع و سرپرستان امور به شمار می روند و این است معنای گفتار امام _ علیه السلام _ در توقیع شریف كه:
پس آنان حجت من برشمایند و من حجت خدا هستم.
این, همان حكومت مشروعی است كه بر مكلفان واجب است كه از آن اطاعت كنند و زیر بیرق آن گردآیند, گرچه در سرزمین دیگری جز دارالاسلام به سر می برند. پس مومنان اگر چه در دارالكفر باشند و یا آن كه سرزمین مسلمانان تحت سلطه نامشروعی باشد, بر آنان واجب است كه از این حكومت مشروع كه امام آن را در عصر غیبت به دست فقها سپرده است, تبعیت كنند.
ناگفته نماند كه طبق این مبنا ولایت فقها در عصر غیبت, مانند ولایت حكام و نواب منصوب از سوی شخص امام در عصر حضور است و احكام سلطانی كه از سوی حاكمان شرعی صادر می شود, واجب است برای اجرای احكام شرعی و ترجیح برخی بر برخی دیگر به هنگام تزاحم, حقوق و احكامی باشد. پس با استناد به این احكام نمی توان از احكام شرعی مطلقا دست كشید, بلكه با آن می توان از حكم مهم برای دست یافتن به حكم مهم تر طبق تشخیص حاكم به لزوم ترك حق یا جهتی برای حفظ حق یا جهتی مهم تر, دست كشید.
در هر حال, سخن درباره احكام سلطانی نیست, بلكه بحث در مناصب ولایی است كه فقیه از آن برای صدور احكام سلطانی, كسب صلاحیت می كند.
هم چنین ناگفته نماند كه برای اثبات ولایت فقها در عصر غیبت به پاره ای احادیث استناد شده كه در كتاب القضای جوامع روایی گردآمده است و مرحوم فاضل نراقی برخی از آنها را در عائده پنجاه و چهارم عوائدالایام آورده است. لیكن استدلال به بیشتر آنها قابل مناقشه و تامل است و شاید قوی ترین آنها از نظر دلالت, توقیع رفیعی است كه شیخ صدوق دراكمال الدین به این شرح نقل كرده است: محمد بن محمد بن عصام كلینی _ رضی الله عنه _ برای ما حدیث كرد كه محمد بن یعقوب كلینی از اسحاق بن یعقوب برای ما گفت كه:از محمدبن عثمان عمری_ رضی الله عنه _ خواستم تا نامه ای را كه در آن مسائلی را كه بر من دشوار گشته بود, طرح كرده بودم, به امام برساند. پس توقیع شریف به خط مولایمان صاحب الزمان _ علیه السلام _ به دستم رسید و در آن فرموده بود:
و اما درباره حوادث رخ داده, به راویان حدیث ما رجوع كنید, كه آنان حجت من برشمایند و من حجت خدا بر ایشانم و در آخر توقیع آمده بود:
ای اسحاق بن یعقوب, درود بر تو و هر آن كه پیرو هدایت باشد.
علامه طوسی, شیخ بزرگوار ما رضوان الله علیه آن را در كتاب الغیبه روایت و چنین نقل كرده است: جماعتی از جعفربن محمدبن قولویه,ابی غالا زراری و دیگران برایم از محمد بن یعقوب كلینی ازاسحاق بن یعقوب نقل كرده اند كه گفت : از محمد بن عثمان عمری ـ رحمه_ الله علیه ـ خواستم تا نامه ای را كه در آن مسائلی را كه بر من دشوار شده بود, نوشته بودم, به امام برساند. پس توقیعی به خط مولایمان صاحب الزمان _ علیه السلام _ به دستم رسید و در آن فرموده بود:
و اما درباره حوادث رخ داده, به راویان حدیث ما رجوع كنید, كه آنان حجت من بـر شمایند و مـن حجت خـدا(بر ایشان ) هستم.
تا آن جا كه فرمود:
ای اسحاق بن یعقوب, درود بر تو و هر آن كه پیرو هدایت باشد.
درنگی در توقیع صادره از ناحیه مقدسه
از آن چه این توقیع مبارك بدان اشاره دارد - همان گونه كه مرحوم اردبیلی درجامع الرواه از استرآبادی نقل كرده است ـ منزلت والای اسحاق بن یعقوب آشكار می شود و چه بسا همان طور كه عالمان رجال استظهار كرده اند, اسحاق, برادر محمدبن یعقوب كلینی نیز باشد. در هر صورت به دلیل نیامدن نام و یاد او در كتاب های رجالی, با توجه به اعتماد كسی چون كلینی به او به ویژه در مورد این توقیع شریف كه شامل مطالب بسیار مهم از حضرت است و هم چنین اعتماد كسانی چون صدوق و شیخ الطائفه ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ بر او نمی توان در سند این حدیث خدشه كرد. جدا بعید است كه كلینی كسی چون او را كه از معاصرین خودش است نشناسد و این گونه از او نقل كند كه به حضرت امام زمان _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ نامه می نویسد و چنین مسائلی كه جز خواص و بزرگان شیعه از آن پرسش نمی كنند, بپرسد و پاسخ حضرت _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ به خط شریف خود ایشان به دستش برسد. بنابراین كلینی چنین كسی را به وثاقت و اهلیت برای این گونه مكاتبات می شناسد و در نتیجه صحت سند این توقیع, جای هیچ شكی ندارد.
نحوه دلالت این توقیع نیز بحث انگیز است و به اشكال گوناگون می تواند مقصود را برساند. گاه به تعبیرو اما درباره حوادث رخ دادهاستدلال می كنند و می گویند كه مقصود, احكام وقایع نیست, زیرا پرسش گری چون اسحاق بن یعقوب كه از پرسش هایش برمیآید كه مردی است اهل بصیرت و معرفت, می داند كه درباره احكام باید از راویان آنها بپرسد. پس ناگزیر مقصود, حوادثی است كه درباره آنها به سلطان و ولی امر و حاكم شرع رجوع می شود و این گونه وقایع است كه نیازمند رجوع به كسی است كه حجت امام و در این گونه مسائل مرجع و ملجا همگان باشد.
گاه نیز به تعبیر پس آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا هستم این گونه استدلال می شود: همان طور كه امام, حجت خدا بر مردم است و حضرت حق با وجود او در همه امور با آنان احتجاج می كند و با بودنش دیگر برای مردم حجتی بر خدا نیست, راویان حدیث حضرت _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ نیز حجت امام بر مردم اند و با بودنشان مردم در هیچ موردی حجتی بر امام ندارند.
حاصل آن كه, همان طور كه به مقتضای حكمت و قاعده لطف, بر خداوندحكیم ـ جل اسمه ـ نصب امام و حجت و والی بر بندگان واجب است, بر امام و والی نیز واجب است كه در مكان ها و زمان هایی كه حضور ندارد و از آن غایب است, جانشینی برای خود معین و منصوب كند.خداوند متعال این نكته را در نقل داستان حضرت موسی ـ علی نبینا و علیه السلام ـ این گونه تایید می فرماید:
و واعدنا موسی ثلاثین لیله واتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی واصلح ولا تتبع سبیل المفسدین سی شب با موسی وعده نهادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا وعده پروردگارش چهل شب كامل شد. و موسی به برادرش هارون گفت: درمیان قوم من جانشین من باش واصلاح كن و از راه مفسدان پیروی مكن.
این نكته موید آن است كه بر خداوند روا نیست كه مردم را بی حاكم و والی رها كند.
حوزه اختیارات و صلاحیت ولایت فقها
در این صورت, شكی نیست كه امام, فقها را حاكم و سرپرست مردم قرارداده است, زیرا به اتفاق و اجماع ثابت است كه جز آنان كسی بر مردم ولایت ندارد و توقیع شریف و آن چه به معنای آن است, نیز همین نوع ولایت را انشا می كند. بنابراین آنان دارای همان مناصب ولایی هستند كه در عرف و شرع از شئون والی به شمار می رود.
از جمله اختیارات فقها در عصر غیبت, اختیارات امام در مورد خمس و میراث بلا وارث است. از این رو فقهای جامع الشرایط به حكم منصب ولایی كه از امام _ علیه السلام _ به دست آورده اند, می توانند در این اموال تصرف كنند و آن را برای حفظ كیان اسلام, دفاع از حریم دین و آن چه موجب شوكت و عزت شرع مبین و تقویت جماعت مسلمین می شود مانند تاسیس حوزه های علمیه, كمك به طلاب علوم دینی, كه وجودشان مانع از بین رفتن آثار دین است, آشنا كردن مردم با حلال و حرام, گسترش دعوت به اسلام, ساختن مساجد و مدارس, چاپ و نشر كتاب های اسلامی, ایجاد موسسات خیریه, تاسیس بنیادهای اقتصادی و تربیتی به گونه ای كه آنان را از صنعت و تكنولوژی كفار بی نیاز كند و از ضعف بنیه اقتصادی و سیاسی بازشان دارد, خرج كنند. هم چنین آنان می توانند این اموال را در جهت كمك به ناتوانان و هر موردی كه اگر امام حاضر بود, در آن هزینه می كرد, برای اعلای كلمه توحید و با رعایت اهم و مهم, هزینه كنند.
اگر گفته شود كه سهم مبارك امام و میراث بلا وارث, ملك شخصی امام _ علیه السلام _ به شمار می رود و در عصر غیبت مشمول حكم اموال شخص غایب است و باید در صورت امكان آن را برایش حفظ كرد وگرنه بر آن كه این اموال در دستش است واجب است كه از سوی او صدقه بدهد, پاسخ می دهیم كه:
اولا: در صورتی باید اموال مجهول المالك را از سوی او صدقه داد, كه نتوان به او رساند و ندانیم كه به صرف كردن آن در مورد دیگر راضی است. لیكن در جایی كه از رضایت او با خبر باشیم, صرف كردن آن در موارد خاص بی اشكال است.
ثانیا: ظاهرا سهم مبارك امام, از آن رو برای امام وضع شده است, تا شئون ولایتش تقویت گردد و آن را در اجرای وظایف ولایی خود خرج كند. لذا لازمه جعل ولایت برای فقها آن است كه بر این سهم نیز ولایت داشته باشند, زیرا ولایت آنان جز بدان استوار نمی گردد.
به تعبیر دیگر, سهم مبارك, از آن كسی است كه به اذن شارع دارای منصب ولایت است.
حال در زمان حضور, شخص امام _ علیه السلام _ است و در عصر غیبت, فقهای عادل منصوب به ولایت از سوی امام هستند.
از آن چه گفتیم, حكم سهم سادات بزرگوار ـ زادالله فی شرفهم ـ نیز آشكارمی گردد.
گرچه مورد مصرف این سهم, سادات نیازمند هستند, لیكن به مقتضای مناسبت حكم وموضوع و آن چه از پاره ای اخبار برمیآید,امام _ علیه السلام _ و یا جانشین او نیز بر این سهم ولایت دارند. بنابراین, امام آن را می گیرد و میان اصناف نیازمند تقسیم می كند و طبق آن چه در اخبار آمده است ـ هر چه اضافهآمد از آن امام _ علیه السلام _ است و اگر كم تر از نیاز سادات مستحق بود, امام آن را از اموال دیگر تكمیل می كند. ثقه الاسلام كلینی ـ قدس سره ـ از امام كاظم _ علیه السلام _ نقل می كند كه ایشان فرمود:
الخمس فی خمسه اشیا (... الی ان قال): و نصف الخمس الباقی بین اهل بیته, فسهم لیتاماهم و سهم لمساكینهم وسهم لابنا سبیلهم, یقسم بینهم علی الكتاب والسنه ما یستغنون به فی سنتهم, فان فضل عنهم شی فهو للوالی وان عجز او نقص عن استغنائهم كان علی الوالی ان ینفق من عنده بقدر ما یستغنون[4]
خمس به پنج چیز تعلق می گیرد ( ... :تا آن كه فرمود): و نصف باقی مانده خمس اختصاص به اهل بیت دارد, پس سهمی از آن یتیمان ایشان است و سهمی از آن مسكینان ایشان و سهمی برای در راه ماندگان ایشان, كه طبق كتاب و سنت به اندازه ای كه طی یك سال بی نیازشان كند میانشان تقسیم می شود. پس اگر چیزی اضافه آمد از آن والی است و اگر كم آمد و یا از بی نیاز ساختنشان كم آمد, بر عهده والی است كه از آن چه نزدش است, به اندازه ای كه بی نیازشان سازد, انفاق كند.
بنابراین بر آن كه می خواهد خود, سهم سادات را به ایشان بدهد, واجب است كه از حاكم شرع اجازه بگیرد و اگر خواستار دادن آن به فقیه است, احوط آن است كه او را وكیل در رساندن آن به سادات مستحق كند. هم چنین برای فقیهی كه سهم سادات را دریافت می كند, احوط آن است كه از آن كه خمس بر او واجب شده وكالت بگیرد كه آن را به سادات مستحق برساند.