تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

گفتاری از رحیم پور ازغدی مطهری را به موزه نفرستیم

تعداد بازدید : 1313
گفتاری از رحیم پور ازغدی مطهری را به موزه نفرستیم
"از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف به شرط مواجهه صریح و روشن با آن هاست."

با این سخن استاد مطهری دو گروه موافق نیستند: یکی آن هایی که گمان می کنند با سکوت تعداد موافقین زیاد می شوند و ساکت شدن را با قانع شدن اشتباه می گیرند و دیگری آن هایی که از تبدیل معاند و مخالف به موافق بحث می کنند، بدون انتظار تغییر مواضع از ناحیه مخالفین و معاندین. یعنی از آزادی دادن به افکار مخالف بحث می شود بدون قید دومی که استاد مطهری آورده که عبارت باشد از مواجهه صریح و شفاف با آن ها. گاهی هم جلوتر می روند و به جای آزادی دادن به مخالف از تقویت و تجهیز مخالفین و بستن دست موافقین در دفاع سخن می گویند.

مطهری در عصری به عرصه آمد که همچنان ادامه دارد در آن زمان یک گرایش قوی در جامعه فرهنگی ایران دین را به مثابه عنصر فانتزی و دکور صحنه وارد بحث ها می کرد که هنوز هم می کند و از ادبیات مذهبی یک حاشیه امنیتی و توجیهی برای نشر دکترین غیر دینی می سازد که عوارض بالینی این بیماری حتی بعد از شهادت آقای مطهری همچنان ادامه دارد و شاید به همین علت است که اتحادیه های معرفتی که در همان سال ها علیه خط مطهری تشکیل شد اتحادیه های خیلی معنی داری بود.

مطهری خط تحریک دین را بر سر سوال های گریز ناپذیر قرار داد و نگذاشت به ابهام و اجمال بگذرانند و عبور کنند. مطهری نشان داد که در خط محور مارکسیستی و لیبرالی که در بدنه روشنفکری دینی نفوذ کرده و می کنند چه کسانی حضور دارند و چه اتفاقاتی آن جا در حال رخ دادن است.

بزرگترها شاید به یاد داشته باشند که تا زمانی که مطهری زنده بود، سیبل انواع حملات بود و علت آن همین بود که عرض کردم. شهادت بود که او را از بمباران شانتاژ خلاص کرد. یک زمانی در همین کشور کنار مطهری راه رفتن هزینه داشت. عده ای دشمن با کینه های شتری و عده ای از دوستان که خود کار ده تا دشمن را می کردند، نمی دانستند بمب ها را کجاها بریزند. ما نمی خواهیم با پیش کشیدن قصه مطهری که با خون دل او شروع شد و با خون سر او تمام شد گذشته راعوض کنیم و به تاریخ دستور بدهیم،  ما میخواهیم به خودمان دستور بدهیم. تجربه مطهری را که برای ما خیلی گران تمام شد دوباره تکرار نکنیم. مطهری را به موزه نفرستیم او در شرایط جدید و در جامعه ما، بار دیگر به کالبد شکافی احتیاج دارد.

مطهری در دوران اغفال دینی یک کمیته هوشیاری تشکیل داد. وقتی که لیبرال ها و مارکسیست ها (که در آن دوران فضای روشنفکری دینی و لائیک ما در قبضه آنها بود و بچه ها را در دانشگاه ها شرطی می کردند که با شنیدن نام دین به یاد خرافات بیفتند  و از کلمه جهاد به کلمه خشونت منتقل شوند و از عرفان به سختی و از کلمه تکلیف بوی تجاوز به حقوق بشر به مشامشان برسد؛ کسانی که اسلام را تکه تکه می کردند) مطهری سر رسید تا این کدها را یکی یکی بشکند و شکست. البته آخوندهای متحجری هم بودند که روزگارش را سیاه کرده بودند؛ کسانی که هر اجتهادی را بدعت می دانند.

یکی از مهم ترین دلایلی که باعث شد مارکسیست ها و لیبرال ها در دهه های  40و 50 رشد کنند این بود که روشنفکران دینی ما بر سر میز مذاکره با آن ها کم آورده بودند. بحران تئوریسین های دینی مشکلی است که هنوز هم جامعه دینی ما از آن رنج می کشد. در آن دوران علاقه خانوادگی و درونی به دین وجود داشت اما سر و دل با هم همراه نبود. در یک چینن شرایطی بود که دو پدیده از خراسان ظهور کردند و تاثیرات عمیقی روی روشنفکری دینی گذاشتند. این دو پدیده، یکی مطهری بود و دیگری شریعتی.

امثال ما در آن دوران قبل از این که با مطهری و امثال او آشنا شویم بیشتر با شریعتی مانوس بودیم. برای ما بسیار جالب بود که علی شریعتی و جلال آل احمد دارند با یک شجاعتی جلوی روشنفکری غربی می ایستند؛ مقابل هجوم افکاری چون جدایی دین از سیاست و غرب گرایی و پرستش مدرنیته و تحقیر ملت خود، ایستادند. الان می گویند که آل احمد غرب را نمی شناخت که علیه غرب و غربزدگی بحث کرد و به نقد روشنفکری پرداخت. شریعتی برخلاف آنچه که بعضی ها می گویند قصد تقویت دین را داشت، گرچه شتابزده عمل کرد. بنده به یاد دارم زمانی که بخشی از جلسات دکتر شریعتی در منزل پدری ما برگزار می شد، از نزدیک حرارت نگرانی عمیق او را که گاهی به دستپاچگی منجر می شد را می دیدم.

اما مطهری کاری کرد که هیچ کس، نه شریعتی و نه آل احمد، نکرد. مطهری تمام محاسبات قبلی را در ذهن ما به هم ریخت. ما کم کم دانستیم او بار دو غم را بر دوش می کشد. از طرفی غم دفاع از اسلام در برابر مارکسیست ها و لیبرال ها و از طرفی غم سنگین تر  دفاع از اسلام، نزد بچه مسلمان هایی که مذهبی حرف می زدند اما لیبرالی فکر می کردند!

مطهری می دانست که چون حوزه به قدر کافی اجتهاد نمی کرد، روشنفکری دینی عملا به التقاط و تحجر می افتد. کسانی برای دفاع از موجودیت دین شهید می شوند و کسانی هم مانند مطهری برای دفاع از اصالت آن باید فحش بشوند و شهید شوند. چون به محض این که موجودیت یک نهضت شروع شود تحریف آن شروع می شود. مطهری در این عرصه تنها بود در آن دوران به یاد دارم که در جلسات مختلف از وی به املی یاد می شد، او دائما به گرایش های وهابی گری متهم می شد. برای این که می خواست خط سومی بین تحجر و لیبرالی باز کند و این کار را به قیمت خونش کرد.

از مطهری عصبانی بودند چون او در فکر کردن و حرف زدن دقیق بود. برای دین یک هویت فکری مستقل قائل بود. و صریحا می گفت که خط مرزی اسلام  را با لیبرالیسم و مارکسیست مشخص کنید. جبهه لیبرال و مارکسیست اعتقاد داشتند که مطهری برداشت امروزی از دین ندارد فقط به این منظور که تاویلات مارکسیستی و لیبرالی از دین را پس می زند. و در آخر هم یکی از همین محافل روشنفکری این چنینی بود که او را ترور کرد که معتقد بودند قرائت امروزی از قرآن دارند و مطهری و بهشتی و ... را آخوند متحجر می دانستند. او را از سر راه خود برداشتند اما بعد از این که او را زدند تازه مطهری مطرح شد!

حرف آن ها این بوده و هست که آیات مربوط به جهاد و شهادت و امر به معروف و... به تاویل سنتی از اسلام و قرآن برمی گردد اما مطهری ثابت کرد که اسلام هم جهاد دارد و هم عبودیت و تقوا. مطهری قبول داشت که تدبر در قرآن حق هر مسلمانی است اما معتقد بود، بحث تحریف و برداشت به رای را نباید آسان گرفت. اکثر برداشت های روشنفکران قرائت جدید از دین نبود بلکه تحریف دین بود. سخن استاد این است که در محکمات و قطعیات دین (یا حتی تمام علوم)جای هیچ شکی نیست و بیش از یک برداشت از آن نمی توان داشت،  اما در متشابهات تکثر برداشت وجود دارد (چنانچه بین فقها هم اختلاف وجود دارد) به شرط این که در این جا هم هر برداشتی قبول نیست، باید روی آن کارشناسی شده باشد.

مطهری در برابر خط تخریب دین خاکریزی زد که آن ها نمی توانستند از آن خاکریز عبور کنند. باید یا او را از پای در می آوردند و یا راهشان را کج می کردند و برمی گشتند. اما آن ها شرط اول را برگزیدند