تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

تحزب اسلامی، راهکار پیشبرد گفتمان انقلاب اسلامی

تعداد بازدید : 1400
تحزب اسلامی، راهکار پیشبرد گفتمان انقلاب اسلامی

انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ نقطه‌ی عطفی دیگر در تاریخ انقلاب اسلامی بود. اما این نقطه‌ی عطق تنها به منظر مدیریت کلان نظام اسلامی محدود نمی‌شود، بلکه در جریان‌های درون گفتمان انقلاب اسلامی نیز می‌توان این انتخابات را یک نقطه‌ی عطف دانست. از یک سو به جرأت می‌توان گفت که آقای سعید جلیلی توانست نزدیک‌ترین گزینه‌ی این گفتمان به ریاست جمهوری ایده‌آل را در طول دوران پس از امام به نمایش گذارد. از سوی دیگر ایجاد رقابت طیفی، توانست به شکل قابل توجهی ابعاد حضور این جریان در جامعه‌ی اسلامی را واقعی کند، چرا که حجم رأی سلبی ریخته شده به نام این جریان در این انتخابات نزدیک به صفر بود، هم شرایط کشور و روش تبلیغات ایجاب می‌کرد که خالص‌ترین رأی‌های ممکن به آقای جلیلی اختصاص یابد. (البته در این میان نوعی رقابت درون گفتمانی با آقای قالیباف درگرفت، که البته بررسی آن مجالی دیگر می‌طلبد). همچنین انتخابات بار دیگر به این جریان و دیگر جریانات سیاسی کشور نشان داد که عموم مردم «با هیچ کس عهد اخوت نبسته‌اند» و هر بار انتخاب خود را از ابتدا و بر اساس ملاک‌هایی متفاوت از جریان‌های سیاسی فعال، طرح می ریزند.


اجماع فعالان گفتمان انقلاب در حوزه‌های مختلف بر اصلح بودن آقای جلیلی – گرچه بعضی به دلایل مختلفی به این «اصلح» رأی ندادند – فرصتی است که در این انتخابات خود را به ما نمایانده است. اگر این اولین بار نباشد که ما همه با هم در یک عمل اجتماعی در کنار هم فعالیت کرده، و غیرمنفعلانه حضور یافته‌ایم، قطعاً خالصانه‌ترین آنها بوده است. حال که ابعاد خود را در بین جریان‌های مختلف انقلاب اسلامی یافته‌ایم و دوستان نادیده‌ی خود را دیده‌ایم، باید فرصت را غنیمت شمریم: همراهی خود را ادامه دهیم و از جزایری دورافتاده و کم جمعیت، به شبکه‌ای متحد و نیرومند تبدیل شویم. اما در این راه، اولین گام شناخت ضعف‌ها و آسیب‌های فعالیت‌مان است. علت نگارش این مقاله، که نویسنده‌ی آن خود را نه یک «شیعه»ی این جریان بلکه تنها از دوستداران این گفتمان می‌داند، بررسی این نقاط ضعف و ضرورت‌های دیگر همراهی متشکل این جریان در ادامه‌ی راه انقلاب اسلامی به سوی تعالی از دید شخصی است که – لااقل تا کنون – به کناره نشسته و نظاره‌گر بوده است. امید است که از اشتباهات احتمالی گذرکرده، به اصلاح ضعف‌های موجود بپردازیم.

تقریباً همه‌ی فعالان اصول‌گرا متفق‌القولند که شکست آنها در این انتخابات به دلیل روگرداندن قسمت قابل توجهی از عموم مردم از آنها است. همچنین اجماعی تقریبی وجود دارد در این مورد که علت این شکست نوشته شدن مسائل حاد اقتصادی کنونی – چه از بعد داخلی و چه خارجی – به پای این جریان است. اما مگر طیف‌ها و کاندیداهای مختلف اصول‌گرایی، پاسخی درخور به این تصور نداشتند؟ به جرأت می‌توان گفت که داشتند، ولی مسموع نیفتاد. و جالب این که عمدتاً تصور می‌کردند که مردم این پاسخ‌ها را شنیده و پذیرفته‌اند و آماده‌اند تا با رأی دادن مجدد به آنها، طومار اصلاح‌طلبان و بعضی جریان‌های دیگر را به شکل کامل در هم بپیچند.

ارتباط، کلید مشکلات جریان گفتمان انقلاب اسلامی
فاصله‌ی اصول گرایان با مردم شاید در مورد بسیاری از اصول‌گرایان سنتی تعجب‌برانگیز نباشد، اما چرا «گفتمان انقلاب اسلامی» که در هیچ سخنی نیست که از مستضعفان نام نبرد و بر درد مظلومان ناله نکند، به این شکل از مردم فاصله گرفته است؟ بسیاری از افراد درون این جریان، پاسخ‌های روشن یا گنگی به سوالات مردم را در چنته داشتند. بسیاری از ما حتی در مواقعی که پاسخ‌هایمان قدری می‌لنگید، با خود فکر می‌کردیم که «خوب اشکال ندارد. بالاخره این پاسخ مردم است و مردم که تحلیل‌هایشان تماماً منطقی‌ نیست»! در واقع ما فکر می‌کردیم که عین مردمیم، و تنها تفاوت در آن است که به واسطه‌ی سرعت – و لابد قدرت یا هوش یا استقامت بیشتر – در صف جلو قرار گرفته‌ایم! در حالی که مدتها بود پشت سرمان را فراموش کرده بودیم و تنها با افراد کنار خود سخن می‌گفتیم.

این حادثه چرا برای ما اتفاق افتاد؟ مایی که قطعاً با خلوص نیت به مردم و انقلاب می‌اندیشیدیم؟ ما که واقعاً جز پیشبرد اهداف امام و خدمت به مردم به چیزی فکر نمی‌کردیم؟ ما چرا در این گرداب «خودهمه‌پنداری» گرفتار شدیم؟

به نظر من، مهم‌ترین دلیل این آسیب، عدم تشکل و ارتباط بین ما است. عدم تشکل و ارتباط بین فعالان گفتمان انقلاب باعث شد که در اقصی نقاط کشور، افراد در حلقه‌های کوچک و متوسط دور هم جمع شوند، در حالی که از دیگر همراهان فکری و عملی‌شان منقطع هستند. مگر در چنین محیطی چقدر می‌توان خارج از روزمرگی‌ها حضور یافت و فعالیت کرد؟ در این گونه‌ تجمعات، عمده‌ی فعالیت‌ها «درون‌‌گروهی» یا حداکثر «درون‌گفتمانی» تعریف می‌شوند و کم‌کم گفتمان و سپس گروه، جایگزین «همه‌ی مردم» می‌شوند. حتی برداشت من از شرایط فرهنگی و سیاسی مساجد نیز این گونه است که پایگاه‌های بسیج تنها به خود می‌اندیشند و با مؤمنینی که به شکل مداوم در مسجد حضور می‌یابند، ارتباط شایسته‌ای برقرار نمی‌کنند.

همراهی مردم در سالهای ۸۴ و ۸۸، و به ویژه ۹ دی، باعث شد که بسیاری از ما اطمینان یابیم که مردم همراه ما هستند و اخبار و تحلیل‌های ما را خود پیگیری کرده، بر اساس آن نظریات خود را شکل می‌دهند. این در حالی بود که در واقع رسانه‌ی مشخص و فراگیری نیز این گفتمان را نمایندگی نمی‌کرد و عمده‌ی رسانه‌های کشور به جای پیگیری این گفتمان،‌ به مسائل اقتصادی روزمره‌ی کشور – که البته در حال حاضر دغدغه‌ی اصلی عموم مردم نیز هستند – می‌پرداختند، و البته بیشتر آنها کاسه و کوزه را در این حوزه بر سر مجلس یا دولت و اطرافیان این دو می‌شکستند.

عدم تشکل ما باعث شده بود که حضورمان در جامعه قابل مشاهده نباشد. در واقع هدف گروه‌ها و تشکل‌های ما تولید خروجی‌هایی مناسب خود بود، چرا که مخاطبی جز خود نداشتیم. حجم تولید نیز آن قدر پایین بود که هیچ یک از مردم عادی کوچه و بازار حتی به تصادف نیز به آنها بر نمی‌خورد!

عدم تشکل ما باعث شده بود که هیچ آمادگی‌ای برای این انتخابات نداشته باشیم. وقتی مقابل مردم قرار گرفتیم و خواستیم آنها را «اقناع» کنیم، دیدیم که پاسخ‌هایمان برای خودمان نیز قانع کننده نیستند، چه برسد به مردم! دیدیم که بعضی از چیزهایی که پذیرفته‌ایم برای خودمان هم گنگ هستند، چه برسد به مردم. دیدیم که بعضی از مرزبندی‌ها برای خودمان هم روشن نیستند، چه برسد به مردم. همه‌ی اینها از اینجا ناشی می‌شد که قبل از این حتی به چنین فعالیتی، با مردم و برای مردم، فکر هم نکرده بودیم. در نتیجه پذیرفته‌هایمان در ذهنمان رسوب کرده بودند و به هیچ نقدی کشیده نشده بودند.
عدم تشکل ما باعث شد که وقتی ضعفی را حس می‌کردیم، جایی نباشد که به آن انتقال دهیم. نتیجه‌ آن بود که جبران ضعف به کندی رخ می‌داد و شاید هرگز رخ نمی‌داد. ستادها فعال شده بودند، ولی ارتباطات مستحکم نبودند و روال‌های مشخص و کارآمدی برای تبادل اطلاعات وجود نداشت.

عدم تشکل ما باعث شد که بسیاری از صحبت‌ها و برنامه‌ها معطل بمانند و زده نشوند و هرگز نوبت به آنها نرسد. همچنین عدم تشکل باعث شد ناگهان بحث‌هایی در میان ما دربگیرند که ما را از هدف اصلی دور نگهداشتند؛ بحث‌هایی که در صورت وجود ارتباطات مناسب، پیش از این جمع‌بندی و بسته شده بودند و ابهامی برای کسی باقی نمی‌ماند، و در صورت ورود افراد جدید هم می‌توانستیم با استدلال قوی و مدون پاسخ آنها را بدهیم.
به نظر می‌رسد در تمامی جنبه‌های ضعف این جریان، به این نقص اساسی برمی‌خوریم که با هم ارتباط ساختارمند، منظم و دائمی نداشتیم – شاید تشکلی مبتنی بر گفتمان انقلاب اسلامی کلید حل مشکلات این جریان باشد.

تحزب اسلام ناب

آقای جلیلی در این مدت بارها تأکید کردند که اگر منظور از تیم، باند است، من ندارم و مخالفم.
تقریباً در همه‌جای جریان گفتمان انقلاب می‌توان این نگاه را دید، که البته با مشاهده‌ی رفتار انواع گروه‌های سیاسی در کشور حاصل شده است. بسیاری از تشکل‌های سیاسی با محوریت افرادی خالص و با هدفی والا شکل گرفته‌اند، اما کم‌کم تشکل، چه در شکل افراد آن و چه در شکل سران آن، بر اهداف غلبه پیدا کرده است و چه بسا تشکل‌هایی بوده‌اند که به تغییر ۱۸۰ درجه‌ای اهداف خود برای حفظ تشکل یا سرانش نیز دست یازیده‌اند.

یک نقطه‌ی کلیدی دیگر، که البته قبلاً نیز گفته شده است، آن است که هرگز تحزب‌ در جامعه‌ی ما به درستی شکل نگرفته است. اما آیا اساساً تحزب به مفهوم بومی، یعنی تحزب منطبق بر اسلام ناب، اساساً تعریف شده است؟ آیا اساساً اصول، مبانی، اخلاق و ساز و کارهای یک تحزب اسلامی را می‌شناسیم؟ نه، و به همین دلیل است که از آن فراری هستیم. با دیدن عاقبت تشکل‌های مشابه و سوء رفتارهای سازمانی و ساختاری که در آنها مشاهده می‌شود، همه‌ی ما خطرات این راه را می‌شناسیم و از خطر گمراهی در این ظلمات می‌ترسیم.

اما با ضعف‌های موجود، باید بپذیریم که تنها راه موفقیتمان در گسترش و رشد گفتمان انقلاب اسلامی، از مسیر تشکل می‌گذرد. پس نیازمند یک «جنبش نرم‌افزاری» در عرصه‌ی سیاسی نیز هستیم، تا پاسخ سوالات ما را بدهد. بعضی از سوال‌هایی که نیازمند پاسخ هستند عبارتند از:

- تقوای جمعی و تقوای کلامی که از ضروریات سیاست‌ورزی اسلامی است، لغزش‌گاه بسیاری در فعالیت سیاسی بوده و هست. از سوی دیگر «بصیرت‌افزایی»، «روشن‌گری»، «مطالبه‌گری»، «شفافیت» و «دفاع از انقلاب اسلامی» نیز از وظایف عمومی در حوزه‌ی سیاسی است. در عمل مشاهده می‌کنیم که مرز بین این دو روشن نیست، چه گاهی به بهانه‌ی تقوا از روشن‌گری دوری می‌شود، و گاهی بالعکس وقتی هدف روشن‌گری‌ است، به نظر تقوا زیر پا قرار می‌گیرد. مرزبندی مشخص این دو چگونه است و روش جلوگیری از افراط و تفریط چیست؟

- پذیرش رهبری در یک فعالیت جمعی ضروری است؛ همچنین بهره‌گیری از نخبگان می‌تواند به حرکات قوام و عمق دهد. در عین حال، نمی‌توان از لغزش‌ها، محافظه‌کاری‌ها و تندروی‌های بزرگان نیز چشم‌پوشی کرد، چه بسیاری از حرکات به همین علت به انحراف کشیدند و سقوط کردند. از سوی دیگر آزاداندیشی و حق‌طلبی در گفتمان انقلاب اسلامی از اصول غیر قابل حذف است و هر گونه ترجیح حرکت گروهی بر حق، باید رد شود؛ اما در تشخیص حق هم نقش «نخبگان مقبول و باسابقه» قابل نفی نیست. بنابراین ساختار یک تشکل مبتنی بر این گفتمان، باید به شکلی باشد که هم آزادگی تک‌تک افراد حفظ شود، و هم از تجربه، دانش، بینش و بصیرت نخبگان محروم نشود. روش این کار چیست؟

- در همین راستا باید فرآیند ریزش و رویش در تشکل نیز به شکل مناسبی دیده شود. در همه‌ی افرادی که به نوعی با این تشکل همراهی می‌کنند، می‌توان امکان لغزش، وادادگی یا فریب‌خوردگی را داد. از سوی دیگر نباید ساختار تشکل به شکلی باشد که افراد تازه‌وارد را دفع کند یا اجازه‌ی بالندگی و شکوفا شدن ظرفیت‌های آنها را ندهد. چگونه می‌توان پویایی تشکل را بر این مبنا، بدون ایجاد تنش، دودستگی و تفرقه، و انحراف، تضمین کرد؟

- این مسأله از جنبه‌ی دیگری نیز قابل بررسی است، و آن حملات دشمن در جنگ نرم نامتقارنی است که علیه انقلاب اسلامی در جریان است. تشکل، به گفتمان انقلاب یک قدرت رسانه‌ای خواهد داد، اما در عین حال، آن را در معرض تهاجم بسیار سنگین‌تری نیز قرار خواهد داد. در این شرایط، دو نکته‌ی قبلی اهمیت دوچندان می‌یابند: رسانه‌ی قوی‌تر و وسیع‌تری که در اختیار قرار می‌گیرد، هم محملی برای بینش‌زایی و همچنین نمایش تقوا خواهد بود، و هم مجالی برای بروز و طنین لغزش‌های مختلف. از سوی دیگر چنین شرایطی از سویی قدرت دفاع را به خاطر افزودن به «برد رسانه‌ای» جریان، زیاد می‌کند و از سویی به علت تجمع گفتمان جریان در یک تشکل، ضربه‌پذیری آن را افزایش می‌دهد. ضمن آن که بارها دیده‌ایم که چگونه لغزش‌هایی درون یک جریان، باعث دست رد زدن جامعه بر تمام آن جریان و سوختن رطب و یابس با هم می‌شود. انعطاف در عین استقامت، پاک‌سازی در عین عدم بروز درگیری‌ بین اعضا، پذیرش اشتباه در عین بازنگشتن از اصول و اهداف انقلاب اسلامی، همگی در چنین شرایطی دوچندان سخت می‌شوند. در مقابل این جنگ نرم چه باید کرد؟

- دنبال کردن اهداف انقلاب اسلامی طبیعتاً‌ مبنای این تشکل خواهد بود. اما مردم محور انقلاب اسلامی هستند و امام امت جدایی از مردم را همواره از خطرناک‌ترین لغزش‌گاه‌های سیاسیون دانسته‌اند. لذا صرف تشکیل تشکل اگر باعث جدایی از مردم شود، ناقض اهداف خود خواهد بود. اینجا نیز باید در اصول تشکیل و ساز و کارهای عملکرد آن، همراهی با مردم در متن فعالیت‌‌ها قرار داشته باشد و همواره یک چشم رهبری و اعضای تشکل بر این نزدیکی و همراهی باشد. تشکل در قبال مردم چگونه باید شکب بگیرد؟

- نمی‌توان انکار کرد که یک تشکل بزرگ نیاز به منابع مالی دارد، و نمی‌توان نادیده گرفت که چقدر انواع فساد غیر قانونی و قانونی! در این شرایط ایجاد می‌گردد. لذا باید به راهکاری حصول منابع مالی، به شکل جدیدی نگریست: شکلی که در آن از همان ابتدا پاکی، عدم وابستگی و عدم اسراف دیده شده باشد. منابع مالی یک حزب اسلامی را چگونه باید جذب و مدیریت کرد؟

به نظر برای رسیدن به پاسخ این سوالها، نیاز به یک جنبش نرم‌افزاری است. یک جنبش نرم‌افزاری که با نظریه‌پردازی نخبگان شروع می‌شود، با فعالیت و بحث آزادانه و حق‌طلبانه‌ی دوست‌داران گفتمان انقلاب ادامه یابد، و با شنیدن نقدهای داخلی و خارجی با گوش باز و سینه‌ی گشاده منقح گردد. می‌خواستیم ساز و کارهای دولت اسلامی را اصلاح کنیم، اما به نظر باید ابتدا به ساز و کارهای تحزب اسلامی بپردازیم.

باید تأکید کرد که در صورتی که مسائل فوق از ابتدا دیده نشوند، همان سرنوشتی در انتظار این جریان سیاسی است که در انتظار بقیه‌ی فعالیت‌های سیاسی پیش از این. ما نیز تافته‌ای جدابافته از این ملت نیستیم، و چه بسا بسیاری پیش از این با نیت خالص‌تر، و با درک انقلاب، امام و رهبری در فاصله‌ای کم‌تر از ما، به پایانی بهتر از انحراف، اضمحلال یا تفرقه دست نیافتند.

نکته‌ی دیگری که باید لحاظ شود، آن است که از ابتدای انقلاب، افراد مختلفی تلاش کرده‌اند تا به شکل خالصانه و متقیانه وارد جرگه سیاست شوند. اگرچه شاید نتوان یک جریان پایدار کاملاً موفق را در طول این دوران نام برد، اما توفیق‌های نسبی در دوره‌های مختلف به دست آمده‌اند. قطعاً بسیاری از این حرکات با فکر، برنامه‌ریزی و با نوعی فعالیت‌ نرم‌افزاری شروع شده‌اند، که اگرچه شاید امروز به علت نشر نشدن مناسب آن تفکرات یا قصورات امثال بنده مطالعه نشده باشند، هنوز امکان دسترسی به آنها هست. بی اغراق، اکثر مواردی که تا کنون به ذهن فرزندان خالص این انقلاب رسیده است، قبلاً در ذهن پدرانشان جرقه خورده بوده است. تلاش برای دستیابی به خروجی‌های نسل اول و دوم انقلاب در این جهت، بی‌شک هم باعث ماندگاری میراث انقلاب اسلامی خواهد شد، و هم به کاهش اشتباهات و رفع مشکلات نسل سوم نیز یاری خواهد رساند.

شبکه‌ی اجتماعی اسلامی
به نظر می‌رسد مهم‌ترین محور این فعالیت نوین، باید یک زیرساخت ارتباطی مناسب باشد. منظورم از این زیرساخت، «اینترنت»، «شبکه‌های اجتماعی»، یا نظایر آن نیست، بلکه در سطحی بالاتر و نرم‌تر، منظور ساختاری است که در آن نیروهای انقلابی بتوانند با هم تعامل کنند. این شبکه باید ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

- تنها به فضای مجازی یا حقیقی محدود نباشد، و به شکل مناسبی این دو را به هم مربوط کند.
- شبکه باید توانایی انتقال اطلاعات را با سرعت و دقت، منتقل کند.
- شبکه باید مقاوم باشد و بتواند خود را ترمیم کند، یعنی در صورت بروز مشکل بتواند مسیرهای جایگزین بیابد.
- شبکه باید بتواند مدیریت شود، و در عین حال توزیع‌شده باشد.

و در یک کلام این شبکه باید بتواند الزامات «تشکل مبتنی بر اسلام ناب» را فراهم کند.

از نکات کلیدی دیگر لازم در این شبکه، حس‌گری جامعه است. رئوس این شبکه باید دائماً در حال پایش اجتماع از جنبه‌های مختلف باشند؛ پایشی واقعی و حتی‌الامکان بدون یک‌جانبه‌نگری و تعمیم. تعمیم و تصمیم‌گیری باید بعداً در متن شبکه و با استفاده از حداکثر مشاهدات رخ دهد.

از دیگر مسائل کلیدی در این شبکه آن است که باید بتواند بحث‌های مختلف را درون خود جاری کند، و از نتایج آنها نیز خروجی مناسب را شکل دهد. در واقع باید سعی شود شبکه چیزی را به بیرون از خود بازخورد دهد که همه‌جانبه و «اقناعی» باشد، ضمن آن که در درون خود هیچ محدودیتی برای نقد و بررسی دیدگاه‌ها ایجاد نکند.

یک نکته‌ی دیگر دیده شدن جایگاه «مسجد» در این شبکه است. شاید مسجد بهترین مکان برای سنجش جامعه، تحلیل مسائل، نقد شرایط و مباحث، و ارتباط با مردم باشد. در واقع می‌توان مسجد را به عنوان سرپل ارتباطی این شبکه با جامعه تعریف کرد و با دادن نقشی فعال به آن، تلاش کرد که حرکت تشکل در متن مردم و با همراهی خودشان صورت گیرد. در چنین زمینه‌ای، و در صورت رفتار غیرمنفعلانه، غیرخودخواهانه و غیرتوجیه‌گرانه، خواهیم توانست زیربنای حرکت مستحکم‌تر گفتمان انقلاب اسلامی را فراهم کنیم.

امیدوارم که این بار، فرصت به دست‌آمده را با واگذاری مسؤولیت‌ها به «غیر»ی که وجود ندارد، از بین نبریم و هرچه سریع‌تر و بهتر از فضای حاصل‌شده در جهت پیشبرد گفتمان انقلاب اسلامی بهره ببریم.