تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

جایگاه نماد در اندیشه امام باقر (ع)

تعداد بازدید : 3710
جایگاه نماد در اندیشه امام باقر (ع)

خلاصه مقاله:

هر دین و به طور کلی هر آیین و مسلکی دارای مناسک و اعمالی است كه هر یک از این ها دارای غالب و هیئتی متفاوت از یکدیگر اند و در عین حال هرکدام آداب مخصوص به خود را دارند. از طرفی همه ی این اعمال وآداب، جنبه ی نمادینی دارند که این جلوه های نمادین،شریعت و آئین خاصی را تشکیل می دهند که جایگاه آن را در مقایسه با دیگر آئین ها و مسالک متفاوت و متمایز می کنند.

این جلوه های نمادین ویژگی منحصره ای را به مجموعه خاصی می دهد که آن مجموعه و تشکل با آن ویژگی شناخته می شود. از همین رو در نظام شیعی و علوی که بر گرفته از آیات و روایات بدست آمده از ناحیه اهل بیت و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین است،غالب و اشکال عبادی و اجتماعی و سیاسی  و فرهنگی و هنری آن به گونه ای است که هماهنگ با نظام توحیدی و الهی است و تفکر الهی وخدا محوری در آن به گونه ای لحاظ شده که ترسیم مکتب و جریان فکری در آن همه در مدار توحید و بدون مشوب شدن به هر گونه شرک و الحاد قرار می گیرد و گستره ی آن به حدی است که شامل تمام زمینه های متنوع حیات دینی و زوایای مختلف نظام فرهنگی می شود و هر آنچه نیاز انسان به حیات مادی و معنوی به آن وابسته است، در مکتب ائمه معصومین برای او بیان شده است.

جایگاه نماد در اندیشه ی امام باقر علیه السلام از دو نظر قابل بررسی است یکی در هستی شناسی و نظام کائنی و مجموعه ی جهان آفرینش است که در آن انتقال از عالم ظاهر و رسیدن به عالم باطن و راه یافتن به عالم غیب و شهود و دستیابی به حقیقت و بطن واقعی عالم معنا مورد نظر است و دیگری در بیان نمادین است که در قالب سخن و هنر وادب متبلور می شود و به امری جز خود دلالت دارد.

جایگاه نماد در هر دو نگرش و منظر، نقش مهمی در پویایی و گسترش روز افزون اندیشه ای دارد که این نماد ها بر گرفته از آن اندیشه و فکراند و با وارد کردن این جلوه های نمادین در همه ی ابعاد زندگی وجودی بشر می توان، جریان فرهنگی جامعه را در مسیر دیگری هدایت و رهبری کرد و حیات نوی در همه ی زوایای وجودی اندیشه در مقام فکر و انگیزه در مقام عمل فراهم آورد.

از آنجا که امام باقر علیه السلام در شرایط نسبتاٌ مساعدی نسبت به ائمه ی قبل از خود قرار داشتند و از طرفی ایشان پایه گذار و طلایه دار نهضت بزرگ علمی و دینی عصر خود بودند که به واسطه ی آن جنبش علمی دانه داری را در زمینه های مختلف علمی و رشته های متنوع  فرهنگی بوجود آوردند که منجر به مقدمات یک پایگاه دینی وسیعی و تأسیس یک دانشگاه بزرگ اسلامی گردید،

می توان حداکثر بهره وری و استفاده را در بر داشت از غالب های فکری این امام همام داشت و به توسعه اندیشه ی توحیدی ایشان در زمینه های مختلف دامن زد تا اثر بنیادین و مطلوب حاصل آن باشد.

در این مقاله سعی شده است که زوایای مختلف و متنوع کلام  حضرت مورد عنایت قرار گیرد و روایات منقول در متون وکتاب های مستند مورد بررسی قرار داده شود. تادر حد امكان دیدگاه حضرت و همچنین بیان ایشان در اهمیت و جایگاه و زوایای گوناگون موضوع بحث، مورد پژوهش و تحقیق قرار بگیرد مقدمه:

در بررسی جایگاه و منزلت چیزی در مرحله اول،شناخت و تعریف  آن چیز نقش بسزایی در شناساندن جایگاه حقیقی آن شیء دارد و با تعریف صحیح از آن می توان به ارزیابی و نقش واقعی و همچنین اهمیت آن جایگاه پرداخت لذا قبل از بررسی جایگاه و منزلت نماد در اندیشه به بیان تعریف مفهوم نماد و اهمیت آن می پردازیم. تعریف مفهوم نماد:

نماد در لغت به معنای نمود است که جایگاه فاعلی (ظاهر کننده) است.بنابراین نمود مرادف ظهور و تجلی ،آشکار و هویداست که همگی بیان کننده یک معنای واحد هستند[1].با این بیان تعریف اصطلاحی نماد به دست می آید که عبارت است از مفهومی که در بر دارنده ی تصویر رساننده از معانی سری و رمزی شی ء ای  می باشد.

بر اساس این تعریف می توان گفت که نمادها دارای دو ویژگی مهم و اساسی هستند که با این دو خصوصیت جایگاه واقعی نمادها به دست می آید. ويژگي نمادها:

یکی از این ویژگی ها قدرت تداعی معانی است زیرا نمادها این امکان را برای مخاطبین ایجاد می کنند که به واسطه ی رایطه ی دال و مدلول ارتباط طرفيني برقرار می شود و این پدیده درذهن مخاطب بوجود می آيد. این قدرت تداعی معانی حالتی را ایجاد می کند که میزان تأثیر نمادها بر اساس آن در جریان اندیشه شکل می گیرد و هرچه این حالت گسترده و نفوذ آن عمیقتر باشد ارزش تأثیر گذاری و اهمیت آن بیشتر می شود. در این جا پدیده ای که بواسطه ی تداعی معانی ایجاد می شود عبارت است از ارتباط و پیوند دو مفهوم به گونه ای که ذهن بادر نظر گرفتن هر یک از آن دو به دیگری منتقل می شود.

قدرت تداعی معانی نقش و جایگاه نمادهای دینی و مذهبی را که موضوع بحث ما است تعیین می کند و به گفته ی برخی از دانشمندان، مکتب و مذهبی پایدار و تأثیر گذارتر است که حالت تداعی معانی که بواسطه ی نمادهای مذهبی ایجاد می شوند در آن قویتر باشد.

شاید بتوان گفت که معادل این واژه یعنی نماد که ایجاد این معنا را می کند.در فرهنگ دینی از آن به عنوان شعائر مذهبی نام برده شود.این شعائر دینی که در قالب آداب و مناسک و اعمال مذهبی به یک جریان فکری و عقیدتی تبدیل شده اند به عنوان مفهوم عام در بردارنده ی موضوع بحث ما می شود که در این صورت همه ی دستورات که سبقه ی شرعی به خود می گيرد، حرکات و افعال نمادینی هستند که با توجه به اینها ،قالب محتوایی آن شکل می گیرد.

ویژگی دوم پر رمز و راز بودن آن است که حاکی از امر سری و درونی است و هرچه دایره آداب و افعال در فرهنگی وسیع باشد نشان از گستردگی و عمیق بودن شکل درونی آن است که به تعبیرات دینی از آن به حکمت و فلسفه تعبیر می شود و بر اساس این حکمت و فلسفه اعمال و عبادات شرعیه به صورت نمادین انجام می پذیرد که در این صورت در بر دارنده ی مفهوم و ایده ای می شود که آن را از سایرین متمایز می کند. اهمیت بحث از نمادها:

همانطور که از تعریف نماد،قدرت تداعی معانی را نتیجه می گیریم در رابطه با نقش و اهمیت نمادهای دینی و مذهبی باید به اهمیت این اثر و ویژگی مهم بپردازیم.

:1یکی از نتیجه ها و اثرات مهم تداعی معانی، تبادل سریع پیام و انتقال اندیشه و مفاهیمی است که بواسطه ی      تصور و تداعی معنای مورد نظر این تبادل و انتقال صورت می گیرد و مخاطب باتصور و درک معنای مورد نظربه مفهومی که از آن حاصل می شود پی می برد و مقصود و مطلوب حاصل می شود.از آن جا که شعائر دینی دارای معانی پر رمز و راز و حامل معانی سری و رمزی است ،در بر دارنده و حاوی نکات و پیام هایی است که در اثر  تجلی آنها این تبادل به خوبی بر قرار می شود و ذهن بلافاصله از یکی به دیگری منتقل می شود.

2:یکی از اثرات دیگر قدرت تداعی معانی ،شکل گیری و احیاء فرهنگی است که باظهور و هویدا شدن       نمادها و شعائر دینی حاصل می شود وتمدن دینی بر پایه ی آن استوار می شود.

3:با تداعی معانی که بواسطه ی نماد صورت می گیرد بهترین تصویر ممکن برای چیزی بواسطه ی آن بدست می آید و در مورد چیزهایی که نسبتا ناشناخته است و نمی توان  آن را به شیوه ای روشن  تر نشان داد در قالب تصویر سازی و تصویر پردازی این کار سهل و آسان می شود

جایگاه نمادها:

حال با توجه به تعریف و روشن شدن اهمیت و نقش نمادها در یک جریان فکری و فرهنگی به جایگاه نمادهای دینی در جریان اندیشه می پردازیم و نتایج حاصل از آن را بازگو می کنیم.

1: یکی از نتایج مهم وابسته بودن فرهنگ و تمدن و مکتب به شعائر و نماد های دینی و مذهبی است که      بدون در نظر گرفتن این شعائر ،مکتب و فرهنگ پویا محقق نخواهد شد و جریان اندیشه در آن شکل نخواهد گرفت. بنابر این برای شکل بخشیدن به یک جریان منسجم فکری که ناشی از فرهنگ و تمدن بوجود آمده از توسعه نمادها و شعائر دینی است،توجه و مورد اهمیت قرار گرفتن و نقش جایگاه آن معلوم می شود.

2: هنگامی که نماد یا شعائر و اعلام دینی و مذهبی در جامعه ای رواج پیدا می کند،ضمن این که معنای خود را می نمایاند از طرفی درجه ی حضور و حیات آن معانی وابسته را در جامعه بیان می کنند مثل این که با   ملتزم شدن و اجرایی کردن احکام به واسطه ی گروهی از مسلمانان اعلام حضور اسلام و حیات آن در جامعه  معرفی و بیان می شود .در همین رابطه امام صادق علیه السلام می فرمایند:تا کعبه باقی است دین پایدار است[2].

3: نمادها باطن و شخصیت فرد را می نمایانند و اندیشه و عقاید فکری او را معرفی می کنند از این رو با متخلق شدن عده ای به آداب و اعمال، نشان و هویت و خط سیر فکری آنها بدست می آید .همچنان که مولی الموحدین امیرالمو منین علیه السلام می فرمایند:اندک است کسی که خود را همانند مردمی کند واز جمله ی آنها به حساب نياید.[3] جایگاه نماد در اندیشه ی امام باقر علیه السلام

جایگاه نماد د ر اندیشه ی امام باقر علیه السلام از دو نظر قابل بررسی است یکی در هستی شناسی و نظام کائنی و مجموعه ی جهان آفرینش است وديگري دربيان نمادين است كه ناظربه مقوله هاي گوناگون در كلام وهنروصورواشكال مختلف است كه به توضيح هر يك آنها مي پردازيم. هستي شناسي نمادين:

در اين ديدگاه همه‌ي جهان و همه اشياء آيه و كلمه‌اي از خداوند مي‌شوند كه مترادف با رمز و نمادين هستند و به غير خود اشاره دارند و اين همان پيام همه انبياء عظام الهي و ائمه معصومين عليهم السلام است كه همه انسانها را دعوت به ديدن رمز‌هاي نهفته در پس ظواهر اين عالم پر از اسرار و شگفتي مي‌كرده‌اند. در اين نگاه نمادين به عالم يعني عالم را پر از معاني ديدن و هر ذره را حامل و نمادي از معنادانستن، در جهان هستي نمودي است كه در وراي آن از بودي حكايت مي‌كند.

چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست                         عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست

ما پر تو حقيم و نه اوييم و هموييم                        چون نور كه از مهر جدا است و جدا نيست.[4]

در اين نگرش به عالم هر چيزي داراي معاني دروني است كه به عالم باطن باز مي‌گردد و هر شيئي كه پديد مي‌آيد داراي رمز و معنايي است كه حقايق او در وراي آن جاي مي‌گيرد و ديگر هيچ چيز قائم به خود نيست بلكه به اصل خود برگشت دارد حتي اشياء عادي شرافت روحاني پيدا مي‌كنند و همه عالم تفسير و تبيين حقيقي قرار مي‌گيرند كه اصل آن نزد پروردگار عالم است. بنابراين حقايق ملكوتي‌اند كه در نشئه‌ي ملكي تنزّل مي‌يابند و به صورت جلوه‌هاي نمادين ظاهر مي‌شوند بيان نمادين:

در اين ديدگاه به تبيين پديده ها وصور واشكال وحالات نمادين در عالم امكان پرداخته مي شود كه در شريعت اسلامي از آنهابه شعائرومظاهر ديني ياد مي شود.اين شعائر و نمادهاي ديني در انديشه امام عبارت از بوجود آمدن عقايد آراء و انديشه است كه به موجب آن تمدّن و مكتب شكل مي‌گيرد و جريان فكري و منطقي بر آن استوار مي‌شود و نقش آن ظهور و بروز در قالب‌هاي متعدد و فراگيري تمام شئون زندگي فردي و اجتماعي است كه به موجب آن سبب شد كه در زمان ايشان اولين دانشگاه بزرگ معارف شيعي و اسلامي شكل گيرد و با تربيت انديشمندان زياد در رشته‌هاي مختلف و نشر و گسترش آن، معارف حقيقي در جامعه آن زمان منتشر شود و تا به امروز ادامه يابد. در حقيقت بايد امام باقر (ع) را طلايه‌دار مباحث علمي و تحقيقي دانست كه مباني انديشه ايشان همه مسائل علمي و فرهنگي و اجتماعي را در برمي‌گيرد و بر اساس همين مباني معرفتي ايشان ساختار  نمادين و نمادهاي اسلامي و علوي شكل ورونق گرفتند و شعائر و مظاهر شيعي در جامعه رو به گسترش و فزوني گذاشتند تا جايي كه اين نهضت در زمان امام صادق (ع) به رشد و تكامل و اوج خود رسيد و شيعيان داراي پايگاه مستقل فكري و علمي شدند و در همه زمينه‌هاي متنوع فرهنگي و علمي وارد شدند و اثرگذار بودند كه نمونه‌هاي آن در تاريخ بيشمار است.

دراين مجال سعي مي شود كه به طور اختصار به بيان انواع نماد شناسي در قالب هاي مختلف از كلام حضرت اشاره ودر حداين مقاله مختصراتوضيح وشرحي از آنها داده شود. جريان شناسي نمادهاي اصلي:

یکی از مباحث مهم در ارتباط با جایگاه نماد در اندیشه ،نقش نمادهاي اصلي در این باره است.نمادهای اصلی که اغلب شرح و بسط نماد های دیگراند به عنوان پایه و اصلی تلقی می شوند که در هر ملل و مذهب و نحله ای بحث در ارتباط با آنها صورت می گیرد، به طوری که در آئین ها و آداب مختلف اقوام بشری اثری از آنها دیده می شود.این اشکال كه در سه صورت مرکز و دایره و مربع ظهور دارند در نمادگرایی مخصوصا هندسی کاربرد زیادتری نسبت به دیگر اشکال وصور دارند و در اغلب آنها این سه شکل دیده می شوند. لذا به جهت اهمیت بحث از آنها از منظر اندیشه اسلامی و همچنین از دیدگاه حضرت امام باقر علیه السلام به شرح و توضیح درباره ی آنها در آیات و روایات مربوطه می پردازيم. جايگاه مركزومحور:

یکی از بحث های مهم درباره ی نماد های اصلی است که پایه و اساس نمادهای دیگر را تشکیل می دهند.از جمله ی این نمادهای اصلی که نمادی جهان شمول و تام دارد و منبع حرکت وظهور است و حرکت از آن نشأت می گیرد و همه چیز از آن متبلور می شود و تجلی پیدا می کند،نماد مرکز است و به تبع آن نماد محور،که بحث پیرامون هریک از آنها ملازم بادیگری است. از این رو نماد گرایی این دو شبیه به هم هستند زیرا مرکز هسته ای است که گاه محور قرار می گیرد و محور نقطه ای است که گاه مركز  قلمداد می شود.در واقع برای هر  شی ء ای مرکز و به دنبال آن محوری وجود دارد که مانند مداری بر گرد مرکز است و این موضوع آنقدر دایره اش وسیع است که بحث از آن در قالب های مختلف معنایی و معنوی صورت می گیرد. نکته ای که قابل ذکر است و در نمادگرایی مرکز مهم جلوه می نماید،عامل وحدتی است که همه ی کثرتها به سوی آن برگشت می کنند و در واقع به عنوان منبعی است که نقطه ی عزیمت سایر چیزها قرار می گیرد.از این رو نقشی که مرکز ایفا می کند نقش حساس و مهمی است که بدون آن وحدت و نقطه ی عطفی برای شکل گیری وجود ندارد.این منبع فیاض که سرچشمه ی اصلی تلقی می شود ،گواه از امری سری و رمزی دارد که دارای عظمت و بزرگی است. در عالم امکان و مادی مرکز در جایگاه درونی هرچیزی قرارگرفته است که ثبات و دوام و جاودانگی را می رساند به عنوان مثال نقش قلب در درون بدن انسان به عنوان مرکزی است که حیات بدن ،بدان وابسته است و همچنین خورشید در نظام خلقت،مرکز منظومه ای است که مدار گردش سایر سیارات  قرار گرفته است و سیارات حول محوری به دور آن می چرخند. به همین صورت در عالم فرا مادی این چنین نماد گرایی ترسیم می شود و خصوصا در اندیشه اسلامی که بازگشت همه کثرات  را به وجود واحدی می داند،مرکز جایگاه الهی قرار می گیرد و مدار آن توحیدی است که به عنوان محور حول مرکز در حال گردش است. از اين مركز و اقامتگاه در تشبيهات قرآني نوري به همه عالم ساتع مي‌شود و تمام اشياء و ذرّات جهان را در برمي‌گيرد كه در قالب فيض و رحمت دائماً در حال جريان است. «الله نور السماوات والأرض» (نور / 64)

اين فيض الهي كه همه عالم را فرا گرفته زماني در نوع خود به كمال و تمام مي‌رسد كه به واسطه برگزيدگان و مقرّبين درگاه الهي تجلي پيدا كند كه در ادامه  مي‌فرمايد «كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة...» كه منظور از مشكاة وجود پيامبر گرامي اسلام و اهلبيت او هستند كه مَظهر اسماءالله و مُظهر انوار قدسيه عالم ملكوتند چنانچه در حديثي از امام باقر (ع) در ذيل همين آيه مي‌فرمايند.

إِنَّ مَثَلَنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ كَمَثَلِ الْمِشْكَاةِ وَ الْمِشْكَاةُ فِي الْقِنْدِيلِ فَنَحْنُ الْمِشْكَاةُ فِيهَا مِصْبَاحٌ وَ الْمِصْبَاحُ هُوَ مُحَمَّدٌ (ص) الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ نَحْنُ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ [5]....

اين شأن و مقام در پيشگاه الهي به آنان منزلتي مي‌دهد كه بتوانند در عالم امكان دخل و تصرف كنند و صاحبان معنوي باشند كه موجودات عالم را تحت رهبري خود قرار دهند. اين منزلت و جايگاه كه از ناحيه ربوبيّه پروردگار عالم به آنها اعطاء شده، همان جايگاه ولايت است كه در طول ولايت الهي به برگزيدگان و اولياء الهي داده مي‌شود تا در همه امور اين هسته مركزي نقطه‌ي وحدت و اتكال بندگان الهي قرار بگيرد و همه در حول محور اين مقام ،تحت مدار ولايت حقه‌ي الهي در بيايند كه خارج شدن از اين مدار و محور، بيرون شدن از حوزه امن الهي و وارد شدن به عالم كثرات و اختلافات است كه چيزي جز سقوط در باطل نيست.

در حقيقت در انديشه امام باقر (ع) همه‌ي اعمال و عبادات دائر مدار ولايت حقه‌اي قرار مي‌گيرد كه بدون پايبندي به آن هيچ عملي مورد قبول درگاه الهي قرار نمي‌گيرد، چنانچه در حديثي از ايشان در اهميّت و نقش مركزي جايگاه ولايت اشاره شده است كه اسلام بر پنج جيز استوار است كه اين پنج چيز ستون‌هاي دين مداران و موحدان است كه مهمترين ركن آن ولايت ائمه معصومين عليهم السلام است كه به عنوان اصل و پايه اين اركان به حساب مي آيد

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) قَالَ بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ كَمَانُودِيَ بِالْوَلَايَةِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَكُوا هَذِهِ يَعْنِي الْوَلَايَة[6] امام باقر عليه السّلام فرمود: اسلام روى پنج پايه نهاده شده: نماز و زكاة و روزه وحج و ولايت. و بچيزى مانند ولايت فرياد زده نشد، مردم آن چهار را گرفتند و- اين- يعنى ولايت- را رها كردند

در حديث ديگري از ولايت به عنوان كليد اين اركان نام برده است و اين كه اين اعمال بدون راهنمايي و هدايت شخص والي صحيح واقع نمي‌شود. قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ[7]

همچنين در حديث ديگري از تمثل اين پنج صورت در عالم معنا سخن به ميان آمده است كه در قالب صورت‌هايي همراه مؤمن‌اند.از ابو بصير (ع) از قول امام باقر (ع) نقل است كه وقتي مؤمن وارد قبر و برزخ مي‌شود، شش چهره نوراني نيز با او وارد مي‌شوند، در بين اين شش صورت يكي از همه نوراني‌تر و پربهاتر و زيباتر است. يكي از آنها طرف راست او در قبر قرار مي‌گيرد و ديگري طرف چپ و سومي روبرو و چهارمي پشت سر، پنجمي نزديك پاهاي او پس آنكه از همه نوراني‌تراست ، بالاي سر او مي‌ايستد. در ادامه حديث مي‌فرمايد: آن گاه اين پنج نفر خود را معرفي مي‌كنند و از صورتي كه بالاي سر مؤمن ايستاده سؤال مي‌كنند كه تو كيستي كه از همه ما نوراني‌تر هستي؟ مي‌گويد: من ولايت خاندان پيغمبرم «أنا الولاية لآل محمد صلوات الله عليهم أجمعين».[8]

آري، دوستي خاندان آل رسول الله به صورتي تجسم پيدا مي‌كند كه در بالاي سر انسان جا مي‌گيرد و نسبت به او اشراف دارد.

از همين حديث استفاده مي‌شود كه مؤمن به واسطه نور ولايت است كه در سراي ديگر در جايگاه امن الهي قرار مي‌گيرد زيرا به مركزو نقطه عطف عمل صالح كه شرط قبولي اعمال اوست دست پيدا كرده است و آن نور ولايتي است كه در روايات در رأس همه امور قرار دارد و به واسطه‌ي آن در كانون نوري قرار مي‌گيرد كه شعاع همه اعمال به سوي آن متوجه است و از اين منبع قدرت و نشأت مي‌گيرد.

امام محور همه عالم است:

چنانچه اشاره شد لازمه بحث از مركز محور  است چرا كه محور نقطه اتصال اشياء در مدرا قرار گرفته شده‌اند كه محور آنها را به مركز متصل مي‌كند.در واقع محور، متحد كننده زمين و آسمان است كه عالم مادي را به ماوراء خودش ربط مي‌دهد و به عنوان حلقه‌ي اتصال قرار مي‌گيرد كه بدون آن اين ارتباط برقرار نمي‌شود. در انديشه حضرت،  امام محور همه‌ي اموري است كه از ناحيه مركز صادر مي‌شوند و امام مرتبط و همراه با آن است ولازمه معرفت و وصل به اقامتگاه الهي كه مركز عالم است، همراهي با امام معصوم است كه با محوريت و جهت‌دهي ايشان در مدار توحيد و يگانگي قرار بگيريم، چنانچه در دعاهاي وارده از ناحيه معصومين از خدا مي‌خواهيم كه معرفت و بصيرت را به واسطه شناخت امام و محبّت الهي به ما اعطاء كند «اللهم عرّفني نفسك ... اللهم عرّفني حجتك فإنّك أن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني» همچنين امام رهبر و راهنمايي است كه طريق عبوديت و خداشناسي را به بندگان الهي مي‌آموزد تا بندگان دچار هلاكت و سقوط و وادي گمراهي نشوند، چنانچه امام باقر (ع) در حديثي در رابطه با تعيين نقش امام مي‌فرمايند :هر كه سفر كند ناگزير براى يافتن راه كه بايد به پيمايد رهبر و رهنمائى را بدست خواهد آورد كه بتواند با اعتماد خاطر طريق منظور را بپيمايد و از خطر گم‏گشتگى و هلاكت ايمن بماند و اگر چنين است انسان براى پيمودن طريقه عبوديّت و خداشناسى كه امر معنوى و زياده‏ بر تصوّر و نيروى تعقّل بشر است بخواهد طريقه بندگى را بپيمايد ناگزير بايد بوسيله تبعيّت و پيروى از رهبر و امام باشد زيرا پيمودن طريق مقصد مادّى و مكانى با اينكه امر محسوس است بدون رهنما نميتوان سفر نمود و بسهولت بمقصد رسيد ولى پيمودن طريقه عبوديّت كه خارج از حدود فكر و تعقّل بشرى است چگونه ميتوان پيمود ناگزير محتاج برهبر و امام است كه باو اقتداء نمايد و بدستور و گفتار او هر لحظه بقيام اداء وظائف دينى خود ادامه دهد و گر نه بوادى ضلالت و گمرهى دچار شده و بطور حتم بهلاكت خواهد افتاد.[9]

در حديثي ديگر امام محور خيمه‌اي واقع مي‌شود كه اين خيمه به واسطه ستون قائم وپا بر جاست، زيرا محور بواسطه نمادهايي همچون ستون ودرخت كيهاني ... ترسيم مي‌شود كه نقطه اتكالي قرار مي‌گيرد كه همه چيز به واسطه آن قائم است و در اين بين نقش امام حفظ بقاي جامعه و عالم است.

قَالَ لَيْسَ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ أَرْبَعَةٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَدْ يَكُونُونَ أَكْثَرَ وَ لَا يَكُونُونَ أَقَلَّ مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْفُسْطَاطَ    لَايَقُومُ إِلَّا بِأَرْبَعَةِ أَطْنَابٍ وَ الْعَمُودُ فِي وَسَطِه‏[10] امام باقر (ع) فرمود: زمين هرگز از چهار نفر مؤمن خالى نمى‏شود وگاهى هم بيشترند ولى از چهار تا كمتر نيستند و اين مانند خيمه است كه جز با چهار طناب پايدار نمى‏شود و  ستون هم در وسط خيمه است. (منظور از ستون در جامعه بشرى امام است كه سبب بقاى جامعه است.) اشكال هندسي نمادهاي اصلي:

حقيقت آن است كه جهان ما، جهاني است محكوم به ابعاد و به ناچار وقتي حقايق مجرد و ملكوتي بخواهند در اين عالم تجلّي كنند صورتي بعد دار يا هندسي پيدا مي‌كنند، سرّ اين كه انسان براي همه چيز بيان هندسي دارد نيز همين است                                         حقيقت اوليه‌اي كه در صورت (ماندالا)[11] ظاهر مي‌گردد بعد و جهت و تعيّن ندارد كه به قول غربي‌ها نومِن  (Numen) يا امر قدسي است و به همين علت است كه در صورت دايره ظاهر مي‌شود.[12]

در واقع دايره كمال لا يتناهي را ترسيم مي‌كند و نشان از ماورايي بودن دارد، چرا كه دايره هر چند شكل هندسي است اما بر خلاف ديگر اشكال هندسي جهت ندارد و بي تعيّن است مثل نقطه‌اي كه بزرگ شده باشد. بخلاف مربع كه نشانگر محدوديت و ايستايي است و در تضاد با دايره است و متناهي و محصور است و از آنجا كه خطوط قاطع و زاويه‌دار بيان كننده حالت سكون و ايستايي است ثبات و مفهوم غير متغيّر به وسيله مربع ترسيم و تصوير مي‌شود.

به طور كلي در نماد گرايي آسمان و زمين هميشه آسمان را كه غير متناهي است به وسيله دايره بيان مي‌كنند و زمين را كه محصور و محفوف به آسمان است را به وسيله مربع ترسيم مي‌كنند.

كعبه در بردارنده تمام نمادهاي اصلي است. اگر در طراحي خانه خدا دقت شود اين خانه مقدس در بردارنده تمام نمادهاي اصلي در طراحي موحّدانه است زيرا به عنوان مركز و محوري ياد مي‌شود كه همه مسلمانان اعمال عبادي خويش را روزانه به سمت و سوي آن به جا مي‌آورند و آن را قبله امور خويش قرار مي‌دهند.

اين خانه الهي كه اولين بناي ساخته شده است با محور گرفتن، جهت گيري همه امور به سوي آن مي‌باشد و همه ساله طي مراسم مخصوصي حاجيان بيت الله الحرام بر گرد آن طواف مي‌كنند و مراسمي با شكوه و با عظمت را به مرحله ظهور مي‌رسانند، كعبه الهي كه صورت تمثيلي از حقايق عالم معنا است در بردارنده اسرار زيادي است كه در روايات اهل بيت بيان شده است. اين تصوير كه در واقع رساننده حقيقي است كه در عالم مثال و ملكوت وجود دارد و برگرفته از مفاهيم توحيد والايي است كه جز از طريق دريافت كننده و حافظان وحي بيان نمي‌شود.

صورت عرشي كه حقايق عالم از آنجا به عوالم ديگر تنزل مي يابد نمودار عالم دنيا طبق آن به صورت مادي در آمده كه ترسيمي جزءآن حقيقت ملكوتي نيست وسراسر آن نشانه اي جزءآيت الهي وسبحاني وجود ندارد.عرش كه در تعبيرات روايات بر ستوني استوار شده از چهار ركن واساس تشكيل يافته كه در روايات به آن اشاره شده است چنانچه حضرت امام باقر (ع)در روايتي مي فرمايند: إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ تَحْتَ الْعَرْشِ أَرْبَعَةَ أَسَاطِينَ وَ سَمَّاهُ الضُّرَاحَ ثُمَّ بَعَثَ مَلَائِكَةً فَأَمَرَهُمْ بِبِنَاءِ بَيْتٍ فِي الْأَرْضِ بِمِثَالِهِ وَ قَدْرِهِ فَلَمَّا كَانَ الطُّوفَانُ رُفِعَ فَكَانَتِ الْأَنْبِيَاءُ يَحُجُّونَهُ وَ لَا يَعْلَمُونَ مَكَانَهُ حَتَّى بَوَّأَهُ اللَّهُ لِإِبْرَاهِيمَ فَأَعْلَمَهُ مَكَانَهُ [13]

امام باقر عليه السّلام فرمود: خدا زير عرش چهار ستون نهاده و نام آن را ضراح گذاشته و سپس فرشته‏ها را فرستاده تا زمين و فرموده خانه‏اى بمانند آن و باندازه آن بسازند، و چون طوفان شد بالا رفت و پيغمبران بدان حج ميكردند ولى جايش را نميدانستند تا خدايش جايگاه ابراهيم نمود و آن را بدو نشان داد.

اين چهار پايه وركن همان تصويري است كه در عالم امكان به صورت جسماني در مركز دنيا قرار گرفته است وآن بيت الهي است.

در روايتي از امام صادق (ع)به حكمت شكل گيري اين نماد توحيدي اشاره اي شده ودر جواب سؤالي كه از محضر ايشان در اين باره شده است،حضرت به صورت مفصل پاسخ آن را داده اند. لِلصَّدُوقِ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ سُئِلَ لِمَ سُمِّيَ  الْكَعْبَةُ كَعْبَةً قَالَ لِأَنَّهَا مُرَبَّعَةٌ فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَتْ مُرَبَّعَةً قَالَ لِأَنَّهَا بِحِذَاءِ بَيْتِ الْمَعْمُورِ وَ هُوَ مُرَبَّعٌ فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَ الْبَيْتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعاً قَالَ لِأَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَ هُوَ مُرَبَّعٌ فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعاً قَالَ لِأَنَّ الْكَلِمَاتِ الَّتِي بُنِيَ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ[14]

در مجالس صدوق از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه از او پرسيدند چرا كعبه را كعبه نام شد؟ فرمود: چون چهار گوش است، گفته شد چرا چهار گوش شده؟ فرمود: چون برابر بيت المعمور است كه چهار گوش است، و گفته شد: چرا بيت المعمور چهار گوش است؟ فرمود: چون در برابر عرش است كه چهار گوش است، گفته شد؟چرا عرش چهار گوش شده؟ فرمود: چون مسلمانى بر چهار كلمه سازمان شده، سبحان، و الحمد للَّه، و لا إله إلّا اللَّه، و اللَّه أكبر نمادشناسي رنگها: رنگهاي اصلي:

به رنگهايي گفته مي شود كه رنگهاي ديگر ازتركيب آنها به وجود مي آيند وشكل گيري رنگهاي مختلف ناشي از آنهاست.اين رنگها  به تعبيري حقيقتي ازعالم ملكوتي اندكه درروايات مختلف در تركيب رنگهاي عرش الهي   در آمده اند و در نشئه مادي خود، بدين صورت تجلي يافته اند.درروايتي از امام باقر(ع)به تبيين مركز وجايگاه    الهي وحقايق صادره از آن پرداخته مي شود كه ازاين قرار است.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ )ع( قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَرْشَ أَرْبَاعاً لَمْ يَخْلُقْ قَبْلَهُ إِلَّا ثَلَاثَةَ أَشْيَاءَ الْهَوَاءَ وَ الْقَلَمَ وَ النُّورَ ثُمَّ خَلَقَهُ مِنْ أَنْوَارٍ مُخْتَلِفَةٍ فَمِنْ ذَلِكَ النُّورِ نُورٌ أَخْضَرُ اخْضَرَّتْ مِنْهُ الْخُضْرَةُ وَ نُورٌ أَصْفَرُ اصْفَرَّتْ مِنْهُ الصُّفْرَةُ وَ نُورٌ أَحْمَرُ احْمَرَّتْ مِنْهُ الْحُمْرَةُ وَ نُورٌ أَبْيَضُ وَ هُوَ نُورُ الْأَنْوَارِ[15]

از حضرت باقر از حضرت على بن الحسين عليهم السلام كه فرمود خداى تعالى عرش را چهار ربع آفريد و پيش از آن چيزى را نيافريده بود مگر سه چيز هوا و قلم و نور بعد از آن عرش را از نورهاى مختلف آفريد و از جمله آن نورها نور سبزيست كه سبزى از آن سبز شد و نور زردى است كه زردى از آن زرد شد و نور سرخى كه سرخى از آن سرخ شد و نور سفيد و آن نور نورهاست. رنگ سبز :

رنگ مقدسی است که اولیا الله آن را به تن می کنند چنانچه آیه  قرآن در اوصاف بهشتیان ولباس آنها در بهشت می فرماید "ویلبسون ثیا باًخضراًمن سُندسِ"کهف 31 ،ولباسهایی به رنگ سبز از حریر نازک وضخیم دربر می کنند .

همچنین در آیه76رحمن می فرماید "متکئین علی رفرف خضروعبقری حسان"بهشتیان برتختهايي  تکیه زده اند که با بهترین وزیباترین پارچه های سبز رنگ پوشانده شده است.

سبز برای مسلمانان نشان اسلام و سلامت ونماد تمام  ثروتها اعم از مادی ومعنوی است زیرا این رنگ ، رنگ متعلق به اهل بیت  (ع) و رنگ الهی است چنانچه در روزگار ائمه اطهار (ع)علویان به این رنگ شناخته می شدند [16]. در حدیثی از امام محمد باقر (ع) آمده است که ائمه معصومین (ع) قبل از خلقت آسمانها در زمین در سایه عرش پروردگار که سبز رنگ بود قرار داشتند .

فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ احْتَجَبَ بِنَا عَنْ خَلْقِهِ فَمَا زِلْنَا فِي ظِلِّ عَرْشِهِ خَضْرَاءَ مُسَبِّحِينَ نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا[17]

در مشارق الانوار از كتاب واحده باسناد خويش از ثمالى از حضرت باقر عليه السّلام نقل ميكند كه فرمود ما روح اللَّه و كلمه او هستيم بوسيله ما از خلق خود در حجاب فرا گرفت پيوسته در سايه عرش سبز و خرم بوديم مشغول به‏ تسبيح و تقديس آن زمان كه نه خورشيد و نه ماه و چشمى بهم زنى وجود داشت سپس شيعيان ما را آفريد و شيعه را باين نام ناميده‏اند چون از شعاع نور ما آفريده شده‏اند.

دراینجا احادیثی را ذکر میکنم که از چیزهای مقدس نام می برد که به رنگ سبز است

1-جامه فاطمه (س)وپیامبر اکرم (ص)واميرالمومنين(ع) در روز محشر سبز است

. عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ( ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ( ص) إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَمُرَّ بِنْتُ حَبِيبِ اللَّهِ إِلَى قَصْرِهَا فَتَأْتِي فَاطِمَةُ( ع) ابْنَتِي عَلَيْهَا رَيْطَتَانِ  خَضْرَاوَانِ حَوَالَيْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ حَوْرَاءَ[18]

- حضرت باقر از پدرانش عليها السلام روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله فرمود:

هر گاه روز قيامت شود منادى از طرف آسمان فرياد مى‏زند اى گروه مردمان ديده برهم گذاريد تا دختر حبيب خدا به طرف منزل خود برود. هنگامى كه فاطمه دخترم عبور مى‏كند و جامه سبز مى‏پوشد و هفتاد هزار حور العين پيرامون او را مى‏گيرند و او را مشايعت مى‏كنند.

ب: عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) قَالَ قَالَ يَا جَابِرُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لِفَصْلِ الْخِطَابِ دُعِيَ رَسُولُ اللَّهِ( ص) وَ دُعِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ( ع) فَيُكْسَى رَسُولُ اللَّهِ ص حُلَّةً خَضْرَاءَ تُضِي‏ءُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ يُكْسَى عَلِيٌّ( ع) مِثْلَهَا[19]

جابر به نقل از امام باقر عليه السّلام مى‏گويد كه فرمود: اى جابر! چون روز رستخيز فرا رسد خداوند عزّ و جلّ، اوّلين و آخرين را براى فصل خصومت گرد آورد، و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام دعوت شوند و به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جامه‏اى سبز بپوشانند كه از مغرب تا مشرق را بدرخشاند و به پيكر على عليه السّلام هم مانند آن جامه‏اى بپوشانند

2-لوح وصحیفه ی فاطمه زهرا (س) به رنگ سبز است

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ( ع) قَالَ قَالَ أَبِي( ع) لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدَيْ أُمِّي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ( ص) وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اللَّوْحِ مَكْتُوباً فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَي أُمِّكَ فَاطِمَة(َ ع )فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص أُهَنِّؤُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ ع فَرَأَيْتُ فِي يَدِهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍپ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَابَةً بَيْضَاءَ شَبِيهَةً بِنُورِ الشَّمْسِ[20]

- ابو بصير از ابو عبد اللَّه عليه السّلام روايت كند كه فرمود: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت: : اى جابر! آن لوحى كه در دست مادرم فاطمه زهرا دختر رسول خدا ديدى چه بود؟ و مادرم در باره آنچه در آن نوشته بود چه فرمود؟ جابر گفت: خدا را گواه مى‏گيرم كه در زمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى تهنيت ولادت حسين عليه السّلام بر مادرتان فاطمه عليها السّلام وارد شدم و در دست ايشان لوح سبز رنگى را ديدم كه پنداشتم از زمرّد است و در آن نوشته‏اى سپيد و نورانى مانند نور آفتاب ديدم.

3-دوستان خداوند در قیامت بر زمین سبز هستند .

َعنِ الْبَاقِر(ِ ع‏) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ( ص) الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى أَرْضٍ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ فِي ظِلِّ عَرْشِهِ عَنْ يَمِينِهِ وَ كِلْتَا يَدَيْهِ يَمِينٌ- وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ الثَّلْجِ وَ أَضْوَأُ مِنَ الشَّمْسِ الطَّالِعَةِ يَغْبِطُهُمْ بِمَنْزِلَتِهِمْ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ يَقُولُ النَّاسُ مَنْ هَؤُلَاءِ فَيُقَالُ هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّهِ‏[21]

امام باقر عليه السّلام از قول رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: دوستى‏كنندگان براى خدا در روز قيامت روى زمين زبرجدين و سبز رنگ زير سايه عرش خدا، سمت راست او خواهند بود، در حالى كه هر دو دست او راست است، چهره آنان سفيدتر از برف و نورانى‏تر از خورشيد درخشان است، هر فرشته مقرّب و هر پيغمبر مرسلى به مقام آنان حسرت مى‏خورد مردم گويند: اينها كيانند؟ به آنها گفته مى‏شود: دوستى‏كنندگان براى خدايند. رنگ سفید :

نماد طهارت ، عصمت و پاکی است که متضاد آن سیاه است.

1 -بهترین لباس برای مؤمن لباس سفید رنگ است .

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَيْسَ مِنْ ثِيَابِكُمْ شَيْ‏ءٌ أَحْسَنَ مِنَ الْبَيَاضِ فَالْبَسُوهُ وَ كَفِّنُوا فِيهِ مَوْتَاكُم‏[22] امام پنجم (ع)، پيغمبر فرمود: براى لباس، رنگى بهتر از سفيدى نيست، لباس سفيد بپوشيد و مردگان خود را به آن كفن كنيد.

2-اهل بیت (ع) از سرشت سفید رنگ خلق شده اند .

رِيَاضُ الْجِنَانِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ كُنْتُ مَعَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ( ع) قَالَ يَا جَابِرُ خُلِقْنَا نَحْنُ وَ مُحِبُّونَا مِنْ طِينَةٍ وَاحِدَةٍ بَيْضَاءَ نَقِيَّةٍ مِنْ أَعْلَى عِلِّيِّينَ فَخُلِقْنَا نَحْنُ مِنْ أَعْلَاهَا وَ خُلِقَ مُحِبُّونَا مِنْ دونها[23]

جابر جعفى گويد: حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اى جابر ما و دوستان ما از يك سرشت سفيد رنگ و پاك كه از مقام قرب آمده بود خلق شديم، ما از قسمت بالاتر و دوستان ما از قسمت پائين آن آفريده شدند.

3-خطایا وگناهان که انسان را به وادی ظلمات می کشاند و در تاریکي ها می برد به رنگ سیاه متصور می شود به عکس آن رنگ سفید به علت ظاهر بودن و مظهریت برای غیر ، غالباً با نور همراه است . در روایتی امام باقر (ع) ،سه سنگ بهشتی را نام می برند که در ابتدا سفید بودند و در اثر گناهان آدمی به رنگ سیاه در آمدند.

روي عن الباقر( ع) أنه قال نزلت ثلاثة أحجار من الجنة حجر مقام إبراهيم( ع) و حجر بني إسرائيل و الحجر الأسود و استودعه الله إبراهيم( ع )حجرا أبيض و كان أشد بياضا من القراطيس فاسود من خطايا بني آدم[24]

طبرسى از امام باقر (ع) روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: سه قطعه سنگ از بهشت به زمين فرود آمد يكى سنگ مقام ابراهيم دوم حجر الاسود و سوم سنگ قوم بنى اسرائيل. حجر الاسود در ابتدا بسيار سپيد و درخشنده بود ولى بعدها بر اثر گناهان فرزندان آدم تغيير رنگ داد. رنگ زرد:

این رنگ ،رنگ جذاب  و مسرّت بخش است به طوری که بیننده ی آن با دیدنش احساس شادمانی و سرور می کند. چنانچه امام محمد باقر (ع) در رابطه با پوشیدن کفش و لباس در خانه می فرمایند :

: عن أبي جعفر عليه السّلام قال: كنّا نلبس المعصفر في البيت[25]

از حضرت باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود: ما در خانه لباس زرد رنگ به تن ميكنيم

عن أبي جعفر( ع) من لبس نعلا أصفر لم يزل ينظر في سرور ما دامت عليه لأن الله عز و جل يقول صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ‏[26]

از امام باقر (ع) نقل شده: هر كس كفش زرد رنگ بپوشد تا وقتى آن را بپا دارد احساس شادمانى و سرور مى‏كند، چون خداوند عزّ و جلّ مى‏فرمايد: صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظرين رنگ سرخ :

این رنگ ،رنگ آتش و خون ، همان دو وجهی گری  نمادين آتش و خون را داراست. چنانچه در حدیثی از امام محمد باقر (ع) است که می فرماید در شدت مصیبت امام حسین (ع) آسمان به رنگ سرخ در آمد که کنایه از خون گریه کردن آسمان است.

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ( ع )كَانَ قَاتِلُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَلَدَ زِنًا وَ قَاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَلَدَ زِنًا وَ لَمْ تَحْمَرَّ السَّمَاءُ إِلَّا لَهُمَا[27]

حضرت باقر( ع) فرموده كشنده يحيى بن زكريا و حسين( ع) زنازاده بودند و قرمزى آسمان براى شهادت ايشان بوده.

همچنين در حديث ديگري ازپوشيدن  رنگ قرمزنهي شده زيرا رنگ ابليس دانسته شده:

َ رَوَى أَبُو الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع )أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ لِعَلِيٍّ (ع) إِنِّي أُحِبُّ لَكَ مَا أُحِبُّ لِنَفْسِي وَ أَكْرَهُ لَكَ مَا أَكْرَهُ لِنَفْسِي فَلَا تَتَخَتَّمْ بِخَاتَمِ ذَهَبٍ فَإِنَّهُ زِينَتُكَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَا تَلْبَسِ الْقِرْمِزَ فَإِنَّهُ مِنْ أَرْدِيَةِ إِبْلِيسَ- وَ لَا تَرْكَبْ بِمِيثَرَةٍ حَمْرَاءَ فَإِنَّهَا مِنْ مَرَاكِبِ إِبْلِيسَ وَ لَا تَلْبَسِ الْحَرِيرَ فَيُحْرِقَ اللَّهُ جِلْدَكَ يَوْمَ تَلْقَاه‏[28]

- ابو الجارود از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: «همانا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به امير المؤمنين عليهم السّلام فرمود: ) هرگز انگشترى طلا بر انگشت خويش مكن، زيرا آن زينت تو در آخرت يا در بهشت خواهد بود (نه در دنيا)، و نيز جامه سرخ (قرمزى) را بر تن مكن كه آن از جمله رداهاى ابليس است (يا اصولا لباس سرخ لباس مورد علاقه شيطانست) و در هنگام سوارى بر بالش (يا زير انداز پنبه‏اى كه موقع سوارى بر پشت شتر انداخته و روى آن مى‏نشسته‏اند) سرخ رنگ سوار مشو، كه شيطان بر آن سوار مى‏شود، نمادشناسي اعداد: عدد چهل:

در اربعين و عدد چهل اسراري نهفته است كه در فرهنگ اديان و در روايات اسلامي جايگاه خاصي دارد.

غالباً در آيات و روايات از اين عدد به عنوان عدد كاملي نام برده مي‌شود كه كمال شيء و غايت چيزي رسيدن به چهل است حال چه در غالب رحمت الهي باشد و چه در غالب غضب الهي، در هر دو صورت قرآن و روايات دربردارنده هر دوي اين حالات است.

در جانب غضب و خشم كه به صورت عذاب نازل مي‌شود در قرآن و روايات عبارت است از؛[29]

1 ـ چهل سال قوم حضرت موسي (ع) در بيابان سرگردان بودند. «اربعين سنة يتيهون في الأرض» (مائده / 26)

2 ـ در زمان حضرت نوح (ع) براي عذاب كفار چهل روز باران باريد.

3 ـ چهل روز نپذيرفته شدن اعمال از جمله نماز، پيامد بعضي گناهان است.

در جانب رحمت الهي كه به صورت نعمت است در بردارنده موارد زير مي‌باشد:

1 ـ رسول خدا (ص) در چهل سالگي مبعوث شد.

2 ـ ميقات موسي با پروردگارش براي دريافت الواح چهل شب بود «فتم ميقات ربه أربعين ليلة» (اعراف / 142)

3 ـ چهل مؤمن اگر به خوب بودن مرده‌اي شهادت دهند، خداوند او را مي‌آمرزد.

4 ـ پيامبر (ص) چهل روز از خديجه جدا شد و اعتكاف كرد تا غذاي آسماني نازل شد و مقدمه تولد حضرت زهرا (س) فراهم گرديد.

در احاديث منقول از امام باقر (ع) در مورد اين عدد بحثي به بيان آمده كه بيان كننده مراحل تكامل و رسيدن به كمال شيئ به واسطه اين عدد است كه به آنها اشاره مي‌كنيم:

1 ـ اثرات ايمان خالص بعد از چهل روز است.

عن أبي جعفر عليه السّلام قال: ما أخلص العبد الإيمان باللّه عزّ و جلّ أربعين يوما أو قال: ما أجمل عبد ذكر اللّه عز و جل أربعين يوما إلّا زهده اللّه عز و جل في الدّنيا و بصّره داءها و دواءها فأصبت الحكمة في قلبه و أنطق بها لسانه[30]

از حضرت باقر (ع) روايت شده كه فرمود: هيچ بنده‏اى ايمان بخداى با عزت و جلال را (از شرك و ريا و گناهان) چهل روز خالص نگردانيده، يا فرمود: هيچ بنده‏اى ياد خداى با عزت و جلال را چهل روز نيكو ننموده مگر آنكه خداوند با عزت و جلال او را بى‏رغبت در (شهوات و آلايش) دنيا ساخته و او را بدرد و درمان آن بينا گردانيده (درد دنيا امراض روحى و معاصى و صفات ناپسند است، و درمان آن داروى اين امور است كه آنها را بر طرف ميسازد) پس حكمت و علوم و دانشهاى محكمه و متقنه را در دل او ثابت گرداند و زبانش را بآن دانشها گويا سازد.

2 ـ مراحل تكامل و خلقت انسان از نطفه تا رسيدن به انسان كامل در دوره‌اي چهل روزه صورت مي‌گيرد.

فضّال عن الحسن بن الجهم قال: سمعت ابا الحسن الرضا عليه السّلام يقول: قال أبو جعفر عليه السّلام: إنّ النّطفة تكون في الرّحم أربعين يوما ثمّ تصير علقة أربعين يوما، ثمّ تصير مضغة أربعين يوما فإذا كمل أربعة أشهر بعث اللَّه ملكين خلّاقين فيقولان: يا ربّ ما تخلق  ذكرا أو أنثى؟ فيؤمران، فيقولان: يا ربّ شقيّا أو سعيدا؟ فيؤمران، فيقولان: يا ربّ ما أجله و ما رزقه[31]

از حسن ابن جهم نقل شده كه گفت: از حضرت ابو الحسن امام رضا (ع) شنيدم كه مى‏فرمود:

امام باقر (ع) فرموده است: نطفه چهل روز در رحم قرار دارد سپس چهل روز به صورت خون بسته در مى‏آيد، آنگاه چهل روز به صورت پاره گوشت مى‏شود، و زمانى كه چهار ماه تمام گرديد خداوند دو فرشته آفريننده مى‏فرستد. فرشتگان به خدا مى‏گويند: پروردگارا! آيا پسر مى‏آفرينى يا دختر؟ آنگاه از جانب خداوند (به يكى از اين دو) مأمور مى‏شوند. سپس مى‏گويند: پروردگارا! آيا بدبخت مى‏آفرينى يا خوشبخت؟ و (باز به يكى از اين دو) مأمور مى‏گردند. آنگاه مى‏گويند: پروردگارا! پايان عمر او چه زمانى و روزيش چه خواهد بود؟ ... تا آخر روايت.

3 ـ وعده خداوند به موسي در چهل شب انجام پذيرفت.

عياشي عن الباقر( ع) في قوله وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً قال كان في العلم و التقدير ثلاثين ليلة ثم بدا لله فزاد عشرا فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ الأول و الآخر أَرْبَعِينَ لَيْلَةً[32]

امام باقر (ع) پيرامون آيه وَ«إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» فرمودند: ابتدا تقدير الهى اين بود كه وعده نزول تورات بعد از سى روز محقق گردد اما سپس بنا بر مصالحى ده روز ديگر بر آن مدت افزوده گشت تا بعد از پايان چهل روز تمام، موسى در ميقات پروردگارش الواح و تورات را دريافت داشت. فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً

4 ـ مرز همسايگي تا چهل خانه است

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع )قَالَ حَدُّ الْجِوَارِ أَرْبَعُونَ دَاراً مِنْ كُلِّ جَانِبٍ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِه[33]

ابو جعفر باقر (ع) گفت: مرز همسايگى تا چهل خانه امتداد دارد: از پيش رو، از پشت سر، سمت راست و سمت چپ. عدد هشت:

اين عدد در سراسر جهان عدد تعادل كيهاني است و به عنوان عدد بهشت بازيافته است كه از هشت مرحله يا آسمان گذر كرده است. در قرآن بوسيله اين عدد اشاره به جفت‌هاي متضاد شده است كه مي‌فرمايد: «ثمانية ارواح» (اعراف / 43). هشت تا از چهار پايان براي شما آفريد. اما مهمترين آيه‌اي كه در قرآن درباره نمادگرايي اين عدد وجود دارد آيه 17 سوره حاقه است كه اشاره به عرش لا يزال الهي مي‌كند كه هشت فرشته او را حمل مي‌كنند «ويحمل عرش ربّك فوقهم يومئذ ثمانية» و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل مي‌كنند.

مسلمانان از اين آيه استفاده كردند و مبناي معماري و هنري خود را در مكان‌هاي مذهبي مثل مساجد و حرم‌ها و معابد ومكان هاي غير مذهبي مانند عمارت‌ها و نقشه‌هاي شهري و صنايع دستي مانند فرش بر عدد هشت گذاشته‌اند، از اين رو اين عدد به عنوان عدد آسماني در بين مسلمانان شمرده مي‌شود كه عرش پروردگار كه محاط بر اين جهان و دنياست بوسيله اين هشت فرشته مقرّب الهي حمل مي‌شوند.

به عنوان مثال ستون‌هاي داخل مساجد و معابدها و عمارت‌هاي سلاطين مسلمان به تعداد هشت عدد مي‌باشد كه اين جلوه آسماني به صورت زميني تصوير و ترسيم مي‌شود.

صحن مساجد و حرم معصومين غالباً به صورت هشت ضلعي است كه نمايانگر همين آيه است. آرم‌هاي منتظم كه به صورت نمادي در آمده است و يا صنايع دستي مانند فرش كه در يك قالب مستطيلي قرار دارد غالباً اشكال هشت ضلعي اسليمي در آن طراحي شده است و يا درب‌هاي ورودي حرم‌ها و يا مساجد بزرگ به تعداد هشت باب است كه اشاره به هشت در بهشت دارد، اين نمادگرايي كه در بين مسلمانان رواج دارد بر گرفته از آيات و رواياتي است كه عناوين و مقام و جايگاه‌هاي مقدس را به اين صورت تفسير كرده‌اند، در حديثي از امام باقر (ع) نقل شده كه بهشت هشت درب دارد و فاصله هر يك از درب‌هايش با ديگري به مدت چهل سال است.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ أَحْسِنُوا الظَّنَّ بِاللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ عَرْضُ كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَسِيرَةُ أَرْبَعِينَ سَنَة[34]

مهمترين جايگاه عالم بر روي زمين خانه خداست كه به صورت مكعب است، اين در حالي است كه نخستين عدد مكعب هشت است.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) قَالَ لَهُ ثَمَانِيَةُ أَرْكَانٍ عَلَى كُلِّ رُكْنٍ مِنْهَا مِنَ الْمَلَائِكَةِ مَا لَا يُحْصِي عَدَدَهُمْ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ وَ لَوْ حَسَّ شَيْ‏ءٌ مِمَّا فَوْقَهُ مَا قَامَ لِذَلِكَ طَرْفَةَ عَيْنٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْإِحْسَاسِ الْجَبَرُوتُ وَ الْكِبْرِيَاءُ وَ الْعَظَمَةُ وَ الْقُدْسُ وَ الرَّحْمَةُ ثُمَّ الْعِلْمُ وَ لَيْسَ وَرَاءَ هَذَا مَقَالٌ‏[35]

از حضرت باقر از حضرت على بن الحسين عليهم السلام كه فرمود و عرش را هشت ركن است و بر هر ركنى از آنها آنقدر از فرشتگانند كه كسى غير از خداى عز و جل شماره ايشان را احصاء نميكند و در شب و روز تسبيح ميكنند و سست نميشوند و اگر چيزى از آنچه در بالاى آنست محسوس شود يك چشم برهم زدن بجهت آن بر پا نشود و در ميانه آن و احساس يعنى ديدن و يافتن و دانستن جبروت و كبرياء و عظمت و قدس و رحمت و علم است و در پس اين مقام ما گفتارى نيست. نماد شناسي طبيعت و درختان وميوه ها: ستاره:

معمولاكيفيت نور بخشي ستاره است كه به ذهن مي آيدودرنتيجه ستاره منبع نور انگاشته مي شود.ستاره ها در تاريكي نفوذ مي كنند آنها فانوسهاي دريايي هستند كه در شب نا خودآگاه مي درخشند.ستاره مظهر خداوند درشب ايمان است تا مؤمن راازشر تمام موانعي كه بر سرراه رسيدن به خداونداست حفظ كند.[36]

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع أَخْبِرْنِي عَنْكُمْ قَالَ نَحْنُ بِمَنْزِلَةِ النُّجُومِ إِذَا خَفِيَ نَجْمٌ بَدَا نَجْمٌ مَأْمَنٌ وَ أَمَانٌ وَ سِلْمٌ وَ إِسْلَامٌ وَ فَاتِحٌ وَ مِفْتَاحٌ [37]‏

بحضرت امام محمد باقر عليه السّلام عرضكردم: فضائل خودتان را براى من بيان فرمائيد! حضرت فرمود ما بمنزله ستارگان ميباشيم كه چون ستاره‏اى پنهان شود ستاره ديگر كه محل امن و امان و سلم و اسلام و فاتح و مفتاح است، پديدار گردد. كوه:

كوه مفاهيم استواري،تغييرناپذيري رامتبادر ميكندودرنمادگرايي مركز به كار مي رود.چنانچه در توصيف مومن روايت مي فرمايد«المؤمن كالجبل الراسخ لاتحركه العواصف» وبه طور كلي كوه نماد پايداري ،ابديت واستحكام وسكون را تداعي ميكند.درروايتي ائمه اطهار همچون كوههاي پايدارندكه نگهدارنده زمين واهل آنند.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْعُصْفُورِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنِّي وَ اثْنَيْ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ زِرُّ الْأَرْضِ يَعْنِي أَوْتَادَهَا وَ جِبَالَهَا بِنَا أَوْتَدَ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا فَإِذَا ذَهَبَ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِي سَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ يُنْظَرُوا[38]

- از امام باقر (ع) كه فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است:

به راستى من و 12 تن از فرزندانم به همراه تو، زر (رست) زمين هستيم (يعنى ميخها و كوههاى آن) به ما خداوند زمين را ميخ‏كوب‏ كرده تا به مردمش فرو نريزد چون 12 تن فرزندانم از زمين بروند، زمين اهلش را فرو برد و به ديده نيايد (به آنها مهلتى داده نشود) درخت:

درخت به طور کلی چون ریشه هایش در زمین فرو میرود وشاخه هایش درآسمان بالا می رود به عنوان نماد ارتباطی میان زمین و آسمان شناخته می شود که مظهر رحمت روحانی وتنوير است. چنان چه در آیه قرآن می فرماید:«الم تركيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت وفرعها في السماء»ابراهيم24 .در ذیل همین آیه امام باقر (ع) این درخت را تشبیه به پیامبر اکرم (ص) و علی (ع)و اولاد علی (ع)وهمچنین شیعیان ایشان می کند که سازه های این درخت آسماني را  تشکيل می دهند و به واسطه ائمه اطهار (ع) این ارتباط آسمانی برقرار میشود وانسان زمینی جزءاي از آن وآسمان می شود . ولی باید توجه داشت که در نماد گرایی قرآنی در این رابطه اشاره ای به ریشه درخت در زمین که تغذیه آن از زمین باشد نمی کند بلکه به کلمه "اصلهاثابت "اشاره ميكند كه تغديه وريشه اين درخت ،متصل به عالم ملكوتي است ونه عالم ملكي.

عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ( ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ.  تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها قَالَ أَمَّا الشَّجَرَةُ فَرَسُولُ اللَّهِ( ص) وَ فَرْعُهَا عَلِيٌّ( ع) وَ غُصْنُ الشَّجَرَةِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ( ص) وَ ثَمَرُهَا أَوْلَادُهَا( ع) وَ وَرَقُهَا شِيعَتُنَا ثُمَّ قَالَ( ع) إِنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ شِيعَتِنَا لَيَمُوتُ فَيَسْقُطُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَرَقَةٌ وَ إِنَّ الْمَوْلُودَ مِنْ شِيعَتِنَا لَيُولَدُ فَتُورِقُ الشَّجَرَةُ وَرَقَة[39]

جابر جعفى گويد: از امام پنجم حضرت باقر عليه السّلام معنى قول خداى عزّ و جلّ: كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ  تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها (مانند درخت پاكى كه ريشه آن در زمين محكم و پابرجا باشد، و شاخه آن از بس بلند است سر به جانب آسمان كشيده، در هر زمان كه خدا حكم نموده به ثمردادن، ثمر خود را مى‏دهد، و به اراده و تكوين آفريدگار ميوه خود را مى‏دهد- ابراهيم 14: 24 و 25) را پرسيدم، فرمود: امّا آن درخت، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، و شاخه آن، علىّ عليه السّلام و جوانه شاخه آن درخت، فاطمه دخت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و ميوه آن اولاد او، و برگش شيعيان ما هستند، آنگاه فرمود: هر گاه مؤمنى از شيعيان ما بميرد، از آن درخت برگى مى‏افتد، و چون نوزادى از شيعيان ما متولّد شود، آن درخت برگى آورد. درخت زيتون:

نماد انسان جهانی و شخص حضرت رسول (ص) است  و به عنوان ستون مرکزی عالم شمرده میشود .چنان چه در آیه قران نور خداوند را به مثل چراغدانی می داند که چراغ با روغنی افروخته میشود که از درخت پر برکت زیتونی گرفته شده است "كانها كوكب دري يوقد من شجرة مباركةزيتونة "نور 35از حضرت امام محمّد باقر (ع) روايت است كه مراد به تين و زيتون حسنين، عليهما السّلام‏اند كه دو ميوه دل حضرت پيغمبر (ص) و على و فاطمه عليهما السّلامند و از طور سنين امير المؤمنين (ع) و از بلد الامين حضرت فاطمه عليهما السّلامند[40]

سدرۀالمنتهي:

بر طبق آیات قرآن و سنت اسلامی ،سدرة المنتهی نماد حدود و اندازه در زمان و مکان است .چنانچه در قرآن اشاره داردکه   حضرت رسول (ص) نشانه های عظیمی از خدای خود را رؤیت کرد درنزدسدرۀ المنتهي كه جنۀ المنتهي در آنجاست«ولقد رءاه نزلۀ اخري» «عند سدرة المنتهی»«عندها جنۀ المأوي»15نجم

در حدیث امام محمد باقر (ع) به این معنی تصریح شده است كه سير حضرت در شب معراج تا به سدرة المنتهی بود

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ( ع) قَالَ قَالَ لِيَ النَّبِيُّ (ص) لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى أُوقِفْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ قَالَ قَدْ بَلَوْتَ خَلْقِي فَأَيَّهُمْ وَجَدْتَ أَطْوَعَ لَكَ قُلْتُ رَبِّي عَلِيّاً( ع )[41]

كنز جامع الفوائد: غالب جهنى از حضرت باقر از آباء گرام خود از علي عليه السّلام نقل كرد كه پيامبر اكرم بمن فرمود وقتى مرا بآسمان بردند تا سدرة المنتهى كه رسيدم و در مقابل پروردگار ايستادم.

فرمود يا محمّد! عرضكردم: بلى. فرمود تو مردم را آزمايش كرده‏اى كدام يك بيشتر پيرو تو بودند گفتم خدايا علي

در حدیث دیگر صعود فرشتگان به آسمان بالارا تا به سدرةالمنتهی می داند .

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ( ع) إِنَّمَا سُمِّيَتْ سِدْرَةَ الْمُنْتَهَى لِأَنَّ أَعْمَالَ أَهْلِ الْأَرْضِ تَصْعَدُ بِهَا الْمَلَائِكَةُ الْحَفَظَةُ إِلَى مَحَلِّ السِّدْرَةِ قَالَ وَ الْحَفَظَةُ الْكِرَامُ الْبَرَرَةُ دُونَ السِّدْرَةِ يَكْتُبُونَ مَا يَرْفَعُهُ إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ مِنْ أَعْمَالِ الْعِبَادِ فِي الْأَرْضِ فَيَنْتَهِي بِهَا إِلَى مَحَلِّ السِّدْرَةِ[42]

امام پنجم عليه السّلام همانا سدرة المنتهى ناميده شد چون فرشته‏هاى ديده‏بان كردار اهل زمين را تا آن بالا برند، فرمود: حافظان گرامى نيك زير سدره‏اند، و آنچه فرشته‏ها بالا برند بنويسند و بسدره رسانند.

همچنین در دایرة المعارف فارسی سدره المنتهی را در درخت کنار دانسته كه در آسمان هفتم یا دراقصاي  بهشت واقع است و گویند علم اولین و آخرین بدانجا منتهی می شود[43] سيب:

در فرهنگ اسلامی نماد با روری و عطر کلمه الله است چرا که در روایت از امام باقر (ع) اشاره شده است به سیب بهشتی که با خوردن آن نطفه  فاطمه (س)بسته شد گرچه در بعضی مکاتب نماد شناخته و معرفت است .

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ تَلْثَمُ فَاطِمَةَ وَ تَلْتَزِمُهَا وَ تُدْنِيهَا مِنْكَ وَ تَفْعَلُ بِهَا مَا لَا تَفْعَلُهُ بِأَحَدٍ مِنْ بَنَاتِكَ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ( ع )أَتَانِي بِتُفَّاحَةٍ مِنْ تُفَّاحِ الْجَنَّةِ فَأَكَلْتُهَا فَتَحَوَّلَتْ مَاءً فِي صُلْبِي ثُمَّ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَأَنَا أَشَمُّ مِنْهَا رَائِحَةَ الْجَنَّة[44]ِ

‏به رسول خدا(ص) عرض شد:

يا رسول اللَّه، چرا شما دهان و صورت فاطمه را بوسه زده و ملازم او بوده و وى را به خود نزديك نموده و در حقّش ملاطفت و مهربانى به حدّى مى‏كنيد كه در حقّ دختران ديگرتان نمى‏نماييد؟حضرت فرمودند: جبرئيل عليه السّلام سيبى از سيب‏هاى بهشت برايم آورد من آن را خورده، سيب در صلب من به آب حيات يعنى نطفه مبدّل شد سپس با خديجه خاتون سلام اللَّه عليها مواقعه نموده، وى به فاطمه عليها سلام اللَّه باردار شد لذا از فاطمه بوى بهشت استشمام مى‏كنم از اين جهت است كه او را بوسيده و ملازمش هستم. نمادشناسي حيوانات: 1ـ سگ:

در عرف جوامع اسلامي سگ را كثيف‌ترين صورتي مي‌دانند كه در خلقت پديده آمده است و طبق حديث وارده از معصومين خدا بدتر و نجس‌تر از سگ، خلق ديگر نكرده است «ما خلق الله انجس من الكلب».

بر اين اساس در شريعت اسلام سگ نجس العين است و ظرفي را كه سگ در آن غذا يا آب بنوشد بايد هفت بار خاك مالي شود. سگ نماد ولع و شكمپارگي و نماد غضب و خشم و ناپاكي است. چنانچه قرآن َم‍‍ثل عالم مفتون به دنيا را مانند سگي مي داند كه از شدت حرص و غضب در هر حالتي صدايش بلند است و پارس مي‌كند و زوزه مي‌كشد «فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث» مثل او همچون سگ هاري است كه اگر به او حمله كني دهانش را باز و زبانش را بيرون مي‌آورد و اگر او را به حال خود واگذاري باز همين كار را مي‌كند. (اعراف / 176).

اما با اين همه ،همه‌ي انواع سگ مذموم نيستند و در اسلام از سگ تازي و شكاري و سگ گله نهي نشده است. در حديثي از امام باقر (ع) چون از سگ به عنوان حيوان ناپاك ياد مي‌شود حضرت حالات و صفات دوزخيان را مانند سگي كه مويه كند توصيف مي‌كند.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ( ع) قَالَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ يَتَعَاوَوْنَ فِيهَا كَمَا يَتَعَاوَى الْكِلَابُ وَ الذِّئَابُ مِمَّا يَلْقَوْنَ مِنْ أَلَمِ [أَلِيمِ‏] الْعَذَابِ مَا ظَنُّكَ يَا عَمْرُو بِقَوْمٍ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا عِطَاشٍ فِيهَا جِيَاعٍ كَلِيلَةٍ أَبْصَارُهُمْ صُمٍّ بُكْمٍ عُمْيٍ مُسْوَدَّةٍ وُجُوهُهُمْ خَاسِئِينَ فِيهَا نَادِمِينَ مَغْضُوبٍ عَلَيْهِمْ فَلَا يُرْحَمُونَ وَ مِنَ الْعَذَابِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ

امام باقر (ع) فرمود دوزخيان چون سگ مويه كنند از سخنى عذاب چه گمان برى اى عمرو (راوى حديث است) بمردمى كه مرگ ندارند تا برهنه و عذابشان تخفيف ندارد و تشنه و گرسنه و معيوب چشم كر و كور و سيه‏روى و رانده در دوزخ و پشيمان و مغضوب از عذاب بر آنها ترحم نشود و تخفيف ندارند[45] خوك يا خنزير:

به تقريب در سراسر جهان خوك  نماد پرخوري و كثافت است، خوك هر چه ببيند مي‌درد و فرو مي‌بلعد.در اسلام به دليل اين كه خوك يك حيوان نجس العين است و از خوردن گوشت آن نهي شده است از آن به عنوان حيوان ناپاك ياد مي‌شود كه نماد و مظهر شهوت و انحراف جنسي است. در باب اكل و شرب يكي از چيزهايي كه مسلمانان از خوردن آن نهي شده اند گوشت خوك است. «إنما حرّم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير و ما أهل به لغيرا...» (نحل / 115).

همچنين قرآن كساني را كه مورد غضب و خشم الهي قرار گرفته‌اند به صورت انسان‌هاي حيوان نمايي نام مي‌برد كه به شكل ميمون‌ها و خوك درآمده‌اند «من لعنه الله و غضب عليه و جعل منهم القردة والخنازير و عبد الطاغوت» (مائده / 60) كساني كه خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته و مورد خشم قرار داده ( مسخ كرده )و از آنها ميمون‌ها و خوك‌هايي قرار داده.

در لسان آيات و روايات انسانهاي مسخ شده و كساني كه از مسير انسانيت خارج مي‌شوند به حيوان هايي نام برده شده كه در شريعت مذموم ومطرود هستند كه عبارتند از خوك و سگ و بوزينه كه دوزخيان عموماً به اين سه صورت در مي‌آيند.

در تأييد اين آيه روايتي است كه امام به همين مضمون مي‌فرمايند:

أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ يُحْشَرُ الْمُكَذِّبُونَ بِقَدَرِ اللَّهِ مِنْ قُبُورِهِمْ قَدْ مُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ[46]

على بن ابى حمزه گويد: پدرم ابو حمزه نقل كرده است كه از امام محمد باقر عليه السّلام شنيده است كه فرمود: آنان كه تقدير الهى را دروغ مى‏پندارند (در برزخ) مسخ مى‏شوند و در روز قيامت به صورت بوزينه و خوك محشور مى‏گردند.

در حديثي امام باقر (ع) دشمنان اهل بيت را به صورت خوك‌هايي مي‌دانند كه مسخ شده‌اند.

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (ع) أَنَا مَوْلَاكَ- وَ مِنْ شِيعَتِكَ ضَعِيفٌ ضَرِيرٌ فَاضْمَنْ لِيَ الْجَنَّةَ- قَالَ أَ وَ لَا أُعْطِيكَ عَلَامَةَ الْأَئِمَّةِ- قُلْتُ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَجْمَعَهَا لِي- قَالَ وَ تُحِبُّ ذَلِكَ قُلْتُ وَ كَيْفَ لَا أُحِبُّ- فَمَا زَادَ أَنْ مَسَحَ عَلَى بَصَرِي- فَأَبْصَرْتُ جَمِيعَ الْأَئِمَّةِ عِنْدَهُ فِي السَّقِيفَةِ- الَّتِي كَانَ فِيهَا جَالِساً- قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مُدَّ بَصَرَكَ فَانْظُرْ مَا ذَا تَرَى بِعَيْنِكَ- قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا أَبْصَرْتُ إِلَّا كَلْباً أَوْ خِنْزِيراً أَوْ قِرْداً- قُلْتُ مَا هَذَا الْخَلْقُ الْمَمْسُوخُ- قَالَ هَذَا الَّذِي تَرَى هُوَ السَّوَادُ الْأَعْظَمُ- وَ لَوْ كُشِفَ لِلنَّاسِ مَا نَظَرَ الشِّيعَةُ إِلَى مَنْ خَالَفَهُمْ إِلَّا فِي هَذِهِ الصُّورَةِ[47]

در مختصر بصائر ص 112از ابو بصير گفت خدمت حضرت باقر عرضكردم آقا من غلام شما و از شيعيانتان هستم كور و ناتوان برايم بهشت را ضمانت كن.فرمود نميخواهى بتو علامت ائمه را نشان دهم عرضكردم چه مى‏شود كه جمع بين هر دو بفرمائى (هم ضمانت بهشت و هم علامت ائمه) فرمود مايلى عرضكردم چرا دوست نداشته باشم.حضرت باقر همين كه دست رو چشم من كشيد تمام ائمه را در همان خانه‏اى كه نشسته بود با چشم خود ديدم. بعد فرمود ابو بصير چشم بگشا ببين چه مى‏بينى. گفت بخدا قسم جز سگ و خوك و بوزينه چيزى نديدم. گفتم اين بخت برگشتگان كيانند كه مسخ شده‏اند؟ فرمود اينها كه مى‏بينى اين جمعيت انبوه مخالفين است اگر پرده برداشته شود شيعيان مخالفين خود را جز باين صورت نمى‏بينند. خروس:

در اسلام خروس در مقايسه با ديگر حيوانات از احترام بي بديل برخوردار است، حضرت پيامبر (ص) مي‌فرمود: خروس سپيد دوست من و دشمن منافقين است و آواز او حضور فرشتگان را خبر مي‌دهد.از اين حيوان به عنوان نمادي خورشيدي در سراسر جهان نام برده مي‌شود زيرا بانگ خروس طلوع خورشيد را بشارت مي‌دهد.

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً عَلَى صُورَةِ دِيكٍ‏أَبْيَضَ رَأْسُهُ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ رِجْلَاهُ فِي تُخُومِ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ لَهُ جَنَاحٌ فِي الْمَشْرِقِ وَ جَنَاحٌ فِي الْمَغْرِبِ لَا تَصِيحُ الدُّيُوكُ حَتَّى يَصِيحَ فَإِذَا صَاحَ خَفَقَ بِجَنَاحَيْهِ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ قَالَ فَيُجِيبُهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ يَقُولُ لَا يَحْلِفُ بِي كَاذِباً مَنْ يَعْرِفُ مَا تَقُول‏

امام باقر عليه السّلام فرمود: خداوند تبارك و تعالى را فرشته‏اى است كه بشكل خروس سفيد است، سر او زير عرش و پاهايش در منتهاى زمين هفتم است، يك بال او در مشرق و بال ديگرش در مغرب است، تا آن خروس آواز برندارد هيچ خروسى نميخواند، و چون او آواز برداشت بالهاى خود را برهم ميزند و سپس اين ذكر را ميخواند: سبحان اللَّه، سبحان اللَّه، سبحان اللَّه العظيم الّذى ليس كمثله شى‏ء. يعنى منزّه است خداوند، منزّه است خداوند، منزّه است خداوند بزرگ كه هيچ چيزى شبيه و همانند او نيست. آن حضرت فرمود: پس خداوند تبارك و تعالى او را پاسخ ميدهد و ميفرمايد: كسى كه گفته تو را بفهمد هرگز بدروغ مرا قسم نخورد[48]. كرم ابريشم:

درحديث باقرى،آدم حريص به دنيا،به كرم ابريشمي تشبيه شده كه خود را در اين دنيا محبوس كرده است وازاين رو در نماد گرايي مرگ تدريجي به كار ميرود كه از حرص وطمع ناشي مي شود.  «مثل الحريص على الدّنيا كمثل دودة القزّ، كلّما ازدادت على نفسها لفّا كان أبعد لها من الخروج حتّى تموت غمّا» مثل آدم حريص در دنيا مثل كرم ابريشم است، كه هر چه بيشتر بر گرد خود بتند، بيرون آمدنش از پيله دشوارتر مى‏شود، و سرانجام از اندوه در آن خواهد مرد». اين حديث واقعيّت نظام تكاثرى را مجسّم مى‏سازد، و با توجّه به همگونى سنّتهاى حاكم بر زندگى فرد و اجتماع و شبيه بودن آنها، ما را از حركت اجتماع با بيانى نمادين (سمبليك) مى‏آگاهاند؛ و اينك شرح آن:

1- نظام تكاثرى پيله (خانه‏اى كه كرم ابريشم براى خود مى‏سازد).

2- متكاثران كرمهاى ابريشم.

3- پيوندهاى تكاثرى رشته‏هاى ابريشمى كه كرم از خود خارج مى‏كند و خانه خود را با آن مى‏سازد و در آن خانه زندانى مى‏شود.

4- رشد نظام تكاثرى فراوانى رشته‏هايى كه به مدفون شدن كرم مى‏انجامد.

بنا بر اين، نظام تكاثرى، سرمايه‏دارى، ربوى، پيله و تارهايى است كه به دست متكاثران بافته مى‏شود. و رشد اين نظام حركتى انتحارى است كه آن را به سوى مرگ در ميان رشته‏هاى بافته خود مى‏راند و سبب نابودى آن و جايگزينى ديگران مى‏شود[49] كبوتر:

از آن به عنوان حيواني مورد علاقه اهلبيت نام برده شده، كه هميشه در كنار قبول مطهر آنان حضور دارند.

عنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَحَبَّ الْحَمَامَ‏[50] نمادگرايي اشكال وهيأتها: تسبيح:

در فرهنگ اسلامی تسبیح به عنوان وسیله ذکر و یاد پرودگار است که نمادزهد و عبادت وذکر دائم است . تسبيح از ديدگاه ائمه طاهرين عليهم السّلام عبارت از ذكرى است كه در همه حال و همراه با هر كارى مى‏توان آن را زمزمه كرد و به وسيله آن به خداوند متعال تقرّب جست، زيرا نه محتاج مقدّمات است و نه آداب ويژه‏اى مى‏طلبد.در روایات اهل بیت (ع) تسبیح به عنوان یکی از نشانه های مؤمن بیان شده است .عن أبي الحسن موسى عليه السّلام أنّه قال: لا يخلو المؤمن من خمسة: مسواك، و مشط، و سجّادة، و سبحة فيها أربع و ثلاثون حبّة، و خاتم عقيق.امام هفتم- عليه السّلام- فرمود: مؤمن هميشه پنج چيز دارد: مسواك، شانه، سجاده، تسبيح سى و چهار دانه، و انگشتر عقيق؛ (يعنى اينها جزء زينتهاى مؤمن است)[51]

اما چیزی که از لفظ تسبیح به صورت خاص  به آن اشاره شده است تسبیح حضرت فاطمه زهرا (س) است که به خاطر اهمیت وعظمت آن ثوابی معادل با هزار رکعت نماز برای آن ذکر شده است و یکی ازاذكاري  است که مورد تأکید ائمه اطهار (ع) بوده است و دائماً مؤمنین  را به مداومت بر آن سفارش می کرده اند . چنانچه دراهمیت و فضیلت آن امام باقر (ع)می فرماید :عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ التَّحْمِيدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِيحِ فَاطِمَةَ ع وَ لَوْ كَانَ شَيْ‏ءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ( ص) فَاطِمَةَ (ع)‏[52]

خداوند متعال به چيزى برتر از تسبيح حضرت زهرا عليها السّلام عبادت نشده است، همانا اگر چيزى با فضيلت‏تر و برتر از آن وجود داشت، رسول خدا آن را به دخترش تعليم مى‏نمود.

چنانچه هنگامی که سائلی از امام علیه السلام در مورد تسبیح سوال می کند امام باقر (ع) می فرماید :من از تسبیح چيزمقرر وموظفی جز تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام ندانم .عنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ( ع) عَنِ التَّسْبِيحِ فَقَالَ مَا عَلِمْتُ شَيْئاً مُوَظَّفاً غَيْرَ تَسْبِيحِ فَاطِمَةَ (س)[53]

همچنین یکی از مسائل آمرزش گناهان و راندن شیطان درلسان روايات،ذكرمداوم برتسبيح حضرت زهرا(س)است.

امام محمّد باقر عليه السّلام در اين مورد مي فرمايد:

من سبّح تسبيح الزّهراء ثمّ استغفر غفر له، و هى مائة باللّسان و ألف في الميزان، و يطرد الشيطان، و يرضى الرّحمن[54]

هر كس تسبيح حضرت زهرا را به جاى آورد و سپس از گناهش استغفار كند، خداوند آن گناه را بر او مى‏بخشد. زيرا تسبيح زهرا عليها السّلام گر چه صد ذكر در زبان است ولى هزار بار ترازوى اعمال انسان را سنگين‏تر مى‏كند و شيطان را مى‏راند، و خداوند بخشايشگر را خشنود مى‏سازد. انگشتر:

يكي از نشانه‌هاي مؤمنين است كه در بين آنها انواع آن از عقيق و شرف الشمس و درّ نجف و ... مرسوم است. در حديثي از امام صادق (ع) به عنوان يكي از نشانه‌هاي عقل معرفي شده است.يُعْتَبَرُ عَقْلُ الرَّجُلِ فِي ثَلَاثٍ فِي طُولِ لِحْيَتِهِ وَ فِي نَقْشِ خَاتَمِهِ وَ فِي كُنْيَتِهِ‏ حضرت صادق (ع) فرمود: عقل مرد به سه چيز او شناخته مى‏شود: طول لحيه، و نقش انگشتر، و كنيه (فاميل) او[55]

در اسلام به عنوان نماد قدرت معنوي و جواهر آن به عنوان نماد كامل معنوي است، چنانچه حضرت محمد (ص) را خاتم الأنبياء مي‌خوانند چرا كه نگين خاتم‌هاست. در بين مسلمانان و شيعيان كه از ائمه اطهار عليهم السلام الگوبرداري مي‌كنند مرسوم است كه به همراه آن حزري را به كار مي‌برند كه از جانب ائمه معصومين سفارش و تأكيد شده است و امام باقر (ع) به همراه انگشتر خود حرزي را داشتند كه بر آن نوشته شده بود

اين حرز كه در بردارنده اثراتي است از انسان در برابر بلاهاي طبيعي و آسماني محافظت مي‌كند و در عين حال نماد عهدي است كه انسان در برابر پروردگار خويش خود را مسئول مي‌كند كه ياد خدا را هميشه به عنوان قدرت نگه دارنده داشته باشد. در اينجا حديثي را از امام باقر (ع) در بيان اثرات به دست كردن خاتم ذكر مي‌كنيم؛

عن الباقر( ع) و ذكر العقيق و أجناسه ثم قال بعد كلام طويل فمن تختم بشي‏ء منها و هو من شيعة آل محمد( ع) لم ير إلا الخير ثم الحسنى و السعة في رزقه و الغنى عن الناس و السلامة من جميع أنواع البلايا و هو أمان من السلطان الجائر و من كل ما يخافه الإنسان و يحذره‏[56]

از امام باقر عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت پس از نام بردن از عقيق و بيان انواع مختلف آن، در پايان گفتار مفصّلى، چنين فرمود: «هر كس يكى از انواع آن عقيق‏ها را به انگشت نمايد و از پيروان آل محمّد صلوات اللَّه عليهم اجمعين نيز باشد، جز نيكى نبيند و خوبى و گشايش روزى و بى‏نيازى از مردم و ايمنى از تمام بلاها نصيبش گردد و هم چنين مايه‏ى آسودگى از شرّ زمام‏دار بيدادگر و از هر كسى است كه انسان از او مى‏ترسد.»[57]

همچنين از امام باقر از حضرت سجاد از على بن ابى طالب از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله نقل كرد جبرئيل پيش من آمد گفت با عقيق انگشتر بگيريد زيرا اولين سنگى است كه اقرار بوحدانيت خدا و نبوّت حضرت محمّد و ولايت براى على و اولادش نموده.

ممكن است گفته شود شايد خداوند بعقيق شعور عنايت كرده و بعد تكليف بولايت نموده سپس شعور را از او گرفته. گاهى بخاطر خطور ميكند كه ممكن است استعاره تمثيلى باشد براى اشاره نمودن بخوبى بعض اشياء و ارزش آن‏ها و بعضى چيزها و زشتى آنها زيرا اشياء خوب و با ارزش از هر نوع و جنس يك نوع مناسبتى براى حسن خود بايد داشته باشند و اشياء بد و بى‏ارزش نيز مناسبتى براى بى‏ارزشى و بدى خود دارند پس هر چيزى كه داراى شرافت و ارزش است نسبت دارد بشريف‏ترين شرافتمندان، محمّد و اهل بيت او صلوات اللَّه عليهم كه گويا پيمان ولايت از آنها گرفته شده و آنها پذيرفته‏اند. عمامه:

علامت مشخصه‌ي مسلمانان در مقابل كفار بود و نشانه‌ي تفاوت ايما ن و كفر. در روز قيامت مؤمن براي هر پيچ عمامه به دور سرش نوري دريافت مي‌كند. عمامه نماد تعالي و قدرت و مقام روحاني است و در جهان اسلام چون تاج و تاجگذاري وجود ندارشت  به جاي آن مراسم عمامه گذاري برپامي كردند. در حديث آمده كه عمامه نشانه‌ي وقر است از براي مؤمنان و نشانه قدرت است از براي اعراب. خداوند عمامه را زينت سر مؤمنان به شمار مي‌آورد.

رنگ‌هاي عمامه مختف است اما غالباً سفيد است و روايت است كه حضرت رسول عمامه سفيد را دوست مي‌داشت و فرشتگاني كه در غزوه بدر مسلمانان را ياري مي‌دادند عمامه سفيدي بر سر داشتند. چنانچه امام باقر (ع) در حديثي بدان اشاره دارد

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَتْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ الْعَمَائِمُ الْبِيضُ الْمُرْسَلَةُ يَوْمَ بَدْرٍ[58]

امام پنجم (ع): ملائكه در روز بدر عمامه‏هاى سفيد بر سر داشتند.

عمامه به رنگ‌هاي ديگر وجود دارد كه هر رنگي مشخصه‌ي گروه يا آيين و مذهب خاصي است ، از اين رو عمامه‌ها رنگ سرخ و زرد و سبز و آبي بر روي سر بسته مي‌شد كه در اين ميان عمامه سبز علامت اعقاب پيامبر (ص) است كه علويان هستند و عمامه آبي را كافران مي‌بستند. شخص رسول اكرم (ص) عمامه‌اي را به سر مي‌بستند كه سحاب نام داشت و طبق بعضي روايات آن را به حضرت علي (ع) بخشيد. در مورد رنگ و شكل آن اخبار مختلف است[59]

در حديثي از امام باقر (ع) در مورد ويژگي‌هاي حضرت مهدي (عج) نقل شده كه حضرت هنگام قيام عمامه بر سر مي‌گذارد.

بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ قَالَ هذا [هَذِهِ نَزَلَتْ فِي الْقَائِمِ( ع) إِذَا خَرَجَ تَعَمَّمَ وَ صَلَّى عِنْدَ الْمَقَامِ وَ تَضَرَّعَ إِلَى رَبِّهِ فَلَا تُرَدُّ لَهُ رَايَةٌ أَبَدا[60]

محمد بن مسلم روايت نموده كه امام پنجم فرمود: آيه أَمَّنْ يُجِيبُ در باره قائم ما نازل شده. هنگامى كه قيام ميكند عمامه بر سر مينهد و جنب مقام ابراهيم نماز ميگزارد و بدرگاه الهى تضرع مينمايد، و از آن موقع پرچم او در اهتزاز خواهد بود 0 گنبد:

به طور كلي گنبد كنايه از آسمان است وبناهاييكه گنبد بر آن سوارشده كنايه از دنيا هستند

عَنْ أَبِي حَمْزَةَقَالَ قَالَ لِي أَبُوجَعْفَرٍ(ع )لَيْلَةًوَأَنَاعِنْدَهُ وَنَظَرَإِلَي السَّمَاءِفَقَالَ يَاأَبَاحَمْزَةَهَذِهِ قُبَّةُأَبِينَاآدَمَ (ع) وَإِنّ َلِلَّهِ عَزَّوَجَلّ َسِوَاهَاتِسْعاًوَثَلَاثِينَ قُبَّةًفِيهَاخَلْقٌ مَاعَصَوُااللَّهَ طَرْفَةَعَيْنٍ[61]

و بسندش ازابي حمزه گفت: امام پنجم شبي كه نزداوبودم نگاهى بآسمان كردوبمن فرمود: اىاباحمزه،اين گنبدپدرماآدم است وراستيكه خداعزوجل 39 گنبدجزآن دارد،درآنهاآفريده‏هاهستندكه  يك چشم بهمزدن نافرماني خدانكردند

چيزهاي گنبدي شكل اغلب بر چهار ستون استوار مي شود وياروي ساختماني با زير بناي مربعي قرار مي گيرد كه خطوط منحني وخطوط مستقيم را به هم مي آميزد ونماد وحدت آسمان و زمين است.

در نماد گرايي گنبد همين عامل وجه توحيدي آن رابيان ميكند كه عبارت باشد از حركت كثرات به سوي نقطه وحدت،همچنان كه حضرت رسول(ص)در معراجش به آسمان،آسمان را چون گنبد صدفي سپيدي ديده بود كه بر چهار ستون استوار بودكه گويي گنبد در اينجا نشانه روح جهان است كه دنيا را برگرفته وستونها حجم زواياي كائناتند كه تركيب رواني وجسماني آسمان را مي سازند[62].

از آنچا كه گنبد نماد آسمان است گنبد معابد،مقابر،مساجدبزرگ وقبه هاي كوچك اغلب به صورت تصاوير آسمان مثل ستاره ها وفرشتگان وغيره مرصع ويا زينت مي شوندكه اين تزيينات  بنا را به صورت آسماني در كل كائنات عرضه مي كنند.داستان جنيان وحضرت سليمان در هنگام ساخت بناي گنبدي شكل خواندني است كه از اين قرار است.

رَوَى أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ أَمَرَ الشَّيَاطِينَ فَعَمِلُوا لَهُ قُبَّةً مِنْ قَوَارِيرَ فَبَيْنَمَا هُوَ قَائِمٌ مُتَّكِئٌ عَلَى عَصَاهُ فِي الْقُبَّةِ يَنْظُرُ إِلَى الْجِنِّ كَيْفَ يَعْمَلُونَ‏ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ لَا يَصِلُونَ إِلَيْهِ إِذَا رَجُلٌ مَعَهُ فِي الْقُبَّةِ فَقَالَ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا الَّذِي لَا أَقْبَلُ الرُّشَى وَ لَا أَهَابُ الْمُلُوكَ فَقَبَضَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ مُتَّكِئٌ عَلَى عَصَاهُ فِي الْقُبَّةِ قَالَ فَمَكَثُوا سَنَةً يَعْمَلُونَ لَهُ حَتَّى بَعَثَ اللَّهُ الْأَرَضَةَ فَأَكَلَتْ مِنْسَأَتَه‏[63]

ابو بصير از امام پنجم عليه السّلام روايت كرده كه سليمان شياطين را فرمان داد گنبدى از شيشه برايش بسازند، و در اين ميان كه ايستاده بود و بر عصايش تكيه زده بود در ميان گنبد و نگاه ميكرد كه جنّ چگونه گنبد را ميسازند و آنها هم بوى نگاه ميكردند ناگاه سليمان ديد مردى با او در ميان گنبد است گفت: تو كيستى؟ پاسخ داد كسى كه رشوه نگيرد و از پادشاهان نترسد، و ايستاده بود و تكيه زده بود بر عصايش در گنبد و جان او را گرفت، فرمود: يك سال ماندند و كار كردند برايش تا موريانه را خدا فرستاد و عصايش را خورد لحيه(ريش):

‌ريش يا لحيه يكي از نشانه‌هاي مؤمنين معرفي شده است و از آنجا كه فرد مسلمان و مؤمن نبايد به مانند كفار و مشركان در وضع ظاهري باشد آيه قرآن به طور مطلق نهي از آن كرده است «ياايهاالذين آمنوالا تكونوا كالذين كفروا» (آل عمران156 )

ريش نشانه مردانگي است و نماد شهامت و عقل است، چنانچه در حديثي از امام صادق (ع) درباره شناخت عقل مي‌فرمايد: يُعْتَبَرُ عَقْلُ الرَّجُلِ فِي ثَلَاثٍ فِي طُولِ لِحْيَتِهِ وَ فِي نَقْشِ خَاتَمِهِ وَ فِي كُنْيَتِهِ حضرت صادق (ع) فرمود: عقل مرد به سه چيز او شناخته مى‏شود: طول لحيه، و نقش انگشتر، و كنيه (فاميل) او[64]

‏از امام باقر (ع) در رابطه با نمادگرايي لحيه احاديثي وارد شده است كه ايشان چگونگي گذاشتن لحيه را در آن بيان مي‌كند

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ رَأَيْتُ الْبَاقِرَ ع يَأْخُذُ مِنْ لِحْيَتِهِ فَقَالَ دَوِّرُوهَا[65]

محمد بن مسلم گويد: حضرت باقر (ع) را ديدم كه ريش خود را اصلاح ميكند، و فرمود ريش خود را مدور كنيد.

عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ( ع )وَ الْحَجَّامُ يَأْخُذُ مِنْ لِحْيَتِهِ فَقَالَ لَهُ دَوِّرْهَا في الشيب[66]‏

محمد گويد: حضرت (ع) باقر را ديدم كه سلمانى ريش او را اصلاح مى‏كرد و باو دستور داد كه آن را گرد بسازد سجده:

يكي از اعمال افعال نمادين است كه بنده در مقابل پروردگارش انجام  مي‌دهد و نزديكترين حالت بنده به خدا همين حالت است.زيرا شريفترين عضو بدن كه پيشاني باشد دراين حالت قرار مي گيرد. سجده حالت نمادين تذلّل و خشوع و خضوع است كه بيان كننده اوج تواضع در برابر قدرت برتر و بالاتر است چنانچه ساحران زماني كه در مقابل قدرت الهي موسي (ع) مغلوب شدند سر به سجده نهادند و گفتند ما به پروردگار هارون وموسي ايمان آورديم «فألقي السحرة سجّداً قالوا امنّا بربّ هارون و موسي» (ط / 70)

همچنين هنگامي كه برادران يوسف، برادرشان را شناختند در مقابل عظمت و بزرگواري يوسف (ع) به سجده افتادند «ورفع ابويه علي العرش و خرّوا له سجداً» (يوسف / 100) پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگي به خاطر او به سجده افتادند.

در فرمايشات امام باقر (ع) اشاره‌اي به سجده ساكنان آسمان و زمين و انبياء و اولياي الهي و فرشتگان مقرّب الهي شده است كه اجمالاً آنها را ذكر مي‌كنيم. 1:سجده ساكنان زمين وآسمان:

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) فِي قَوْلِهِ وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْآيَةَ قَالَ أَمَّا مَنْ يَسْجُدُ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ طَوْعاً فَالْمَلَائِكَةُ يَسْجُدُونَ طَوْعاً وَ مَنْ يَسْجُدُ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ فَمَنْ وُلِدَ فِي الْإِسْلَامِ فَهُوَ يَسْجُدُ لَهُ طَوْعاً وَ أَمَّا مَنْ يَسْجُدُ لَهُ كَرْهاً فَمَنْ جُبِرَ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ أَمَّا مَنْ لَمْ يَسْجُدْ فَظِلُّهُ يَسْجُدُ لَهُ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِيِّ

در روايت ابى الجارود از حضرت باقر عليه السلام است وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرمود اما كسانى كه سجده مى‏كنند از ساكنان آسمان به دلخواه خود ملائكه هستند و كسانى كه در زمين بر تربيت اسلام متولد شده‏اند آنها نيز به دلخواه خود سجده مى‏كنند و كسانى كه از روى اكراه سجده مى‏كنند آنهائى هستند كه به اجبار اسلام را پذيرفته‏اند اما كسى كه سجده نمى‏كند ظل او سجده مى‏كند در هر صبح و شام[67] 2:سجده اولياءالله:

الف:وَ رَوَيْتُ بِإِسْنَادِي إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَنَّهُ (ع )قَالَ‏ مَا اسْتَيْقَظَ رَسُولُ اللَّهِ( ص )مِنْ نَوْمِهِ قَطُّ إِلَّا خَرَّ لِلَّهِ سَاجِدا[68]

امام باقر(ع)فرمودند:هرزمان رسول خدا(ص )ازخواب برميخواست فقط براي خداسجده ميكرد

ب:عن ابي جعفر عليه السّلام: أنّه سئل لم سميت الزّهراء قال: لأنّ اللَّه تعالى خلقها من عظمته فلمّا أشرقت أضاءت السّموات و الأرض بنورها و غشّيت أبصار الملائكة و خرّت الملائكة للَّه تعالى ساجدين ... الخبر[69].

- از امام باقر (ع) سؤال كردند: چرا دختر پيامبر (ص) زهرا ناميده شد؟ فرمود: براى آنكه خدا او را از عظمت خويش آفريد و هنگامى كه درخشيد آسمانها و زمين به نور او روشن گرديد و چشمهاى فرشتگان تيره شد و در برابر خدا به سجده افتادند ... شمع:

شمع كه نوري در تاريكي است به عنوان نماد تنوير به كار مي‌رود. شمع‌هايي كه هنگام مرگ روشن مي‌كنند تاريكي مرگ را روشن مي‌سازد و نور آن جهاني را كه به آن وارد مي‌شويم نشان مي‌دهد.[70] در روايتي امام پنجم (ع) علماء را همچون مشعلي مي‌داند كه شمعي به همراه اوست كه مردم از نورافشاني او استفاده مي‌كنند

قَالَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ (ع) الْعَالِمُ كَمَنْ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُضِي‏ءُ لِلنَّاسِ فَكُلُّ مَنْ أَبْصَرَ بِشَمْعَتِهِ دَعَا بِخَيْرٍ كَذَلِكَ الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُزِيلُ ظُلْمَةَ الْجَهْلِ وَ الْحَيْرَةِ فَكُلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَيْرَةٍ أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ فَهُوَ مِنْ عُتَقَائِهِ مِنَ النَّارِ[71]

از امام باقر عليه السّلام نقل است كه فرموده: عالم همچون شمع- بدستى است كه به مردم روشنى مى‏بخشد. و مشمول دعاى خيرشان گردد. فرد عالم داراى شمع علم و حكمتى است كه تاريكى جهل و حيرت را نابود مى‏سازد، پس هر كه بكمك آن روشنى، از جهل رهيده و از اسارت آن خلاصى يابد، به حساب فرد عالم از آزادشدگان آتش است، لباس

َعنْ مُحَمَّدِبْن ِمُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع )أَنَّهُ كَرِهَالتَّوَشُّحَ بِالْإِزَارِفَوْقَ الْقَمِيصِ وَقَالَ هُوَمِنْ فِعْلِ الْجَبَابِرَة

حضرت باقر (ع): پوشيدن شلوارراروي پيراهن مكروه مى‏داشت،وميفرمود:اين كارروش جباران است. درنمادگرايي خانه:

المحاسن عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ رَجُلٍ قَالَ شَكَا رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ( ع) فَقَالَ أَخْرَجَنَا الْجِنُّ- يَعْنِي عُمَّارَ مَنَازِلِهِمْ- قَالَ اجْعَلُوا سُقُوفَ بُيُوتِكُمْ سَبْعَةَ أَذْرُعٍ- وَ اجْعَلُوا الْحَمَامَ فِي أَكْنَافِ الدَّارِ- قَالَ الرَّجُلُ فَفَعَلْنَا ذَلِكَ فَمَا رَأَيْنَا شَيْئاً نَكْرَهُهُ بَعْدَ ذَلِكَ[72]

: كسى نزد امام باقر شكايت كرد كه جنيان ما را از خانه بيرون كردند مقصودش عمار منازلشان بود آن حضرت فرمود: سقف خانه‏هاى خود را در هفت ذراع سازيد، و حمام را در پهلوى خانه نهيد آن مرد گفت: چنين كرديم و پس از آن ناخواهى نديديم. دراندازه ارتفاع خانه:‏

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) أَنَّهُ قَالَ يَا مُحَمَّدُ ابْنِ بَيْتَكَ سَبْعَةَ أَذْرُعٍ فَمَا كَانَ فَوْقَ ذَلِكَ سَكَنَهُ الشَّيَاطِينُ إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيْسَتْ فِي السَّمَاءِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ إِنَّمَا يَسْكُنُونَ الْهَوَاء‏[73]

‏محمد بن مسلم از حضرت باقر (ع): اى محمد بلندى اطاقت هفت ذراع باشد و بيشتر از اين مسكن شيطان خواهد شد كه شياطين در آسمان و در زمين نيستند بلكه در فضا و هوا منزل دارند مجسمه:

مجسمه و مجسمه‌سازي در اسلام نهي شده است و در روايت است كه در خانه‌اي كه مجسمه و يا صورتي از انسان باشدفرشتگان بدانجا وارد نمي‌شوند، نمادگرايي مجسمه برمي‌گردد به صورت سازي انسان‌ها كه مفاهيم و يا موجودات ماورائي و يا معنوي را در قالب‌هاي حس گرايانه‌اي در مي‌آوردند و آنها را مورد احترام و تقديس خويش قرار مي‌دادند. اما اين تصاوير كه جنبه‌ي يادبود و يا نمادين داشت رفته رفته به صورت بت‌هاي بي‌جاني در آمد كه مورد پرستش انسان‌ها قرار گرفت و مسير تاريخ بوسيله آن دچار انحراف شد و عقايد باطل و خرافي شكل گرفت.اين عقيده‌هاي باطل به گونه‌اي در عقايد و باورهاي مردم رسوب كرد كه مردم به پرستش اله‌هاي مختلف روي آوردند و حوائج خود را از آنان مسئلت مي‌كردند. اين جلوه‌هاي مشركانه كه در جاي جاي تاريخ بشري ديده مي‌شود مسير توحيد و يگانه پرستي را مشوب به هر گونه شرك و كفر و گفتار غلوآميزي كرد كه هيچ يك از آئين‌هاي توحيدي مستثني از آن نيست.در حديثي امام به علت روي آوردن مردم به بت‌پرستي اشاره مي‌كند ،كه با اغواي شيطان و حيله و دسيسه اي كه به كار مي‌بندد مردم از مسير يگانگي و خداپرستي منحرف مي‌شوند و به بت‌پرستي روي آورده و با آن الفت و انس مي‌گيرند.

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً قَالَ كَانُوا يَعْبُدُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَاتُوا فَضَجَّ قَوْمُهُمْ وَ شَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَجَاءَهُمْ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ لَهُمْ أَتَّخِذُ لَكُمْ أَصْنَاماً عَلَى صُوَرِهِمْ فَتَنْظُرُونَ إِلَيْهِمْ‏پ وَ تَأْنِسُونَ بِهِمْ وَ تَعْبُدُونَ اللَّهَ فَأَعَدَّ لَهُمْ أَصْنَاماً عَلَى مِثَالِهِمْ فَكَانُوا يَعْبُدُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَنْظُرُونَ إِلَى تِلْكَ الْأَصْنَامِ فَلَمَّا جَاءَهُمُ الشِّتَاءُ وَ الْأَمْطَارُ أَدْخَلُوا الْأَصْنَامَ الْبُيُوتَ فَلَمْ يَزَالُوا يَعْبُدُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى هَلَكَ ذَلِكَ الْقَرْنُ وَ نَشَأَ أَوْلَادُهُمْ فَقَالُوا إِنَّ آبَاءَنَا كَانُوا يَعْبُدُونَ هَؤُلَاءِ فَعَبَدُوهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً الْآيَة[74]

حضرت جعفر بن محمّد عليهما السّلام در ذيل فرموده حقّ تعالى وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً فرمودند: صلحاى  قوم پيوسته خداوند عزّ و جلّ را مى‏پرستيدند و نزد مردم معزّز و محبوب بودند تا آن كه جملگى فوت شدند، فقدان ايشان بر مردم گران و سخت آمد و آنها را به شيون و افغان آورد، در اين وقت ابليس ملعون فرصت غنيمت شمرد و نزدشان آمد و اظهار نمود: نگران نباشيد، در نظر گرفتم سنگهايى را به صورت و مثال ايشان تعبيه نموده تا به آنها نگريسته و انس پيدا كرده و خدا را عبادت نماييد، پس با اين حيله بت‏هايى چند به صورت و مثال آن مردان آماده كرد و در اختيار ايشان نهاد، مردم به آن بت‏ها نظر كرده و ياد آن مردان صالح را تازه نموده و با نشاط خداوند عزّ و جلّ را عبادت‏ مى‏كردند آن زمان گذشت و فصل زمستان و بارندگى فرا رسيد مردم بت‏ها را به داخل خانه‏ها آوردند و در آنجا مستقر كردند، پس از آن پيوسته خداوند عزّ و جلّ را پرستش مى‏كردند تا عصرشان منقضى شد و تمامشان از دنيا رفتند، نوبت به اولاد ايشان كه رسيد گفتند:پدران ما اين بت‏ها را مى‏پرستيدند لا جرم ايشان نيز به عبادت همان بت‏ها پرداخته و سفارش مى‏كردند كه عبادت اين معبودان را وامگذاريد و معناى آيه شريفه: وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً همين است.

از همين رو بزرگان ديني در اسلام، مسلمانان را حتي از كشيدن اشكال انساني و حيواني قدغن و ممنوع كردند و مسلمانان در مسير تاريخ، هنر را در مسير حقيقي و الهي خود سوق دادند و به نقاشي و طراحي نقوش اسليمي روي آوردند. اين نوع طراحي كه ويژه هنر اسلامي است طراحي شكل و يا صورت نمي‌باشد، بلكه ضرباهنگي است كه كلام در آن استيلا دارد وكه اين نوع از تذهيب اسلامي كلمات در آن با شكلي گرافيكي چون جهش نيروي مولد، بدون وقفه به رديف تذهيب‌ها جان مي‌بخشد.

اين نوع هنر براي مؤمن ذكري آئيني است كه دربردارنده نقوش و اصوات است و يا نوع ديگر طرح‌هاي اسليمي بازسازي گياهان و به خصوص برگ‌ها و ساقه‌هاست كه الهام گرفته از طبيعت الهي است كه  آيات الهي قرآن در آن اشراب شده است كه اين خطوط به شيوه آرماني الهي است.

از اين رو اسليمي يكي از فنون هنر اسلامي است كه براي اجتناب از بت‌پرستي و شمايل گرايي بوجود آمده است. و فصل تازه‌اي در تاريخ و تمدن مسلمانان رقم خورد. پرچم:

هر گروه و يا هر سازمان و انجمني داراي علايم و نشانه‌هاي خاص خود است، مانند توتم‌ها، عَلَم‌ها، كُتَلها و پرچم‌ها كه هميشه بر نوك قله‌ها يا بام‌ها و يا بناها جاي مي‌گيرد.پرچم به ترتيب كلي نشانه‌ي اعلان جنگ است و گاهي علامت فرماندهي، اتحاد و مقام رياست. پرچم نماد حمايتي است كه ارزاني شده يا درخواست شده و اين نماد حمايت، همراه مي‌شود با ارزشي كه علامت مشخصه‌ي فرد يا دسته‌اي است.[75]

در حديثي از امام صادق (ع) كه در مورد علامات ظهور حضرت حجت (عج الله تعالي) نقل شده اشاره به پرچم‌هايي شده است كه هر كدام داراي رنگي خاص است و افرادي كه پرچم‌ها منسوب به آنان است كساني هستند كه در مقابل حضرت قائم (عج) مي‌ايستند و براي اعلان جنگ با حضرت قيام مي‌كنند و پرچم به دست مي‌گيرند.

جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) قَالَ الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلِكَ اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ وَ خَسْفُ قَرْيَةٍ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ نُزُولُ التُّرْكِ الْجَزِيرَةَ وَ نُزُولُ الرُّومِ الرَّمْلَةَ وَ اخْتِلَافٌ كَثِيرٌ عِنْدَ ذَلِكَ فِي كُلِّ أَرْضٍ حَتَّى تَخْرُبَ الشَّامُ وَ يَكُونَ سَبَبُ خَرَابِهَا اجْتِمَاعَ ثَلَاثِ رَايَاتٍ فِيهَا رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِ[76]

جابر جعفى گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: بر زمين قرار گير و دست و پاى خويش را حركت مده تا اين نشانه‏ها كه برايت ميگويم ببينى گر چه گمان ندارم تو بآن زمان برسى: اختلاف بنى عباس، آواز دهنده آسمانى، فرو رفتن دهى از دهات شام بنام جابية، آمدن ترك بجزيرة، و فرود آمدن روم برملة (نام چند جا است بدين نام در شام و مصر و جاهاى ديگر) و اختلاف بسيار در آن هنگام در هر سرزمين تا اينكه شام ويران شود، و سبب ويرانى آن سه پرچم است كه در آن پديد آيد: پرچم اصهب، پرچم ابقع، پرچم سفيانى.

ضمناً در روايتي ديگر امام باقر (ع) اشاره به يكي از نشانه‌هاي همراه حضرت بقية الله مي‌كند كه با او پرچمي است كه هنگام قيام ايشان به اهتزاز در مي‌آيد. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ قَالَ هذا [هَذِهِ نَزَلَتْ فِي الْقَائِمِ ع إِذَا خَرَجَ تَعَمَّمَ وَ صَلَّى عِنْدَ الْمَقَامِ وَ تَضَرَّعَ إِلَى رَبِّهِ فَلَا تُرَدُّ لَهُ رَايَةٌ أَبَدا[77]

محمد بن مسلم روايت نموده كه امام پنجم فرمود: آيه أَمَّنْ يُجِيبُ در باره قائم ما نازل شده. هنگامى كه قيام ميكند عمامه بر سر مينهد و جنب مقام ابراهيم نماز ميگزارد و بدرگاه الهى تضرع مينمايد، و از آن موقع پرچم او در اهتزاز خواهد بود نمادگرايي قبر:

قبرومقبره تداعي كننده خانه اي ابدي است كه آدمي رااز دل مشغولي به دنيا وتعلق به آن باز مي دارد.

در شريعت اسلامي براي كفن ودفن ميت وگذاشتن او در قبر آداب خاصي وارد شده كه همه آنها در واقع زنده نگه داشتن ياد مرگ است.به عنوان مثال بالا آوردن قبر به عنوان يك نشانه است براي اعلام حضور يك فرد متصل به عالم ارواح،نماد گرايي كه در مذهب تشيع مورد توجه قرار گرفته است واين كار عملي بوده كه پيشوايان ديني آن را انجام مي داده اند.درحديثي از امان باقر(ع)به چگونگي ميزان بالا آوردن آن از سطح زمين اشاره شده است

ٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ( ع) قَالَ إِنَّ أَبِي اسْتَوْدَعَنِي مَا هُنَاكَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ قَالَ ادْعُ لِي شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَيْشٍ فِيهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَقَالَ اكْتُبْ أُوصِيكَ بِمَا أَوْصَى بِهِ يَعْقُوبُ بَنِيهِ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ أَوْصَى أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُكَفِّنَهُ فِي بُرْدِهِ الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ الْجُمُعَةَ وَ أَنْ يُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ يُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ يَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ[78]

عبد الاعلى مولى آل سام از حضرت صادق روايت ميكند كه آن جناب فرمود پدرم ودائع خود را بمن سپرد و چون وفاتش نزديك شد فرمود: اينك گواهانى را برايم حاضر كنيد، من چهار نفر از قريش را كه از جمله نافع غلام عبد اللَّه بن عمر بود دعوت كردم پدرم فرمود بنويس من وصيت ميكنم تو را بهمان وصيتى كه يعقوب بفرزندانش كرد يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وصيت ميكند ابو جعفر محمد بن على براى جعفر بن محمد و امر ميكند او را كه پدرش را در بردى كه نماز جمعه را با او ميخواند كفن كند و او را با عمامه مخصوصش معمم كند و قبر او را بيش از چهار انگشت بلند ننمايد و قبر را چهار گوشه كند.

همچنين عمل ديگري كه در بين مسلمين به  خصوص شيعيان شايع است پاشيدن آب بر روي قبر مرده است كه اين عمل اخذ از سنت ائمه معصومين (ع)مي باشد وشايد اين كار اشاره به حكمتي معنوي است چون آب مايع حيات است ودر واقع تداعي گر اين معنا كه مردگان از حيات دائمي بر خوردارندوناظروآگاه به اعمال ديگرانند.بنابراين با  اين كار عقيده معاد  تثبيت مي شود وياد مرگ همان چيزي كه انسان از آن غافل است در جان او تداعي مي شود.

عن أبي جعفر عليه السّلام قال: كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: يصنع بمن مات من بنى هاشم خاصّة شيئا لا يصنعه بأحد من المسلمين كان إذا صلّى بالهاشميّ و نضح قبره بالماء، وضع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كفّه على القبر حتّى ترى أصابعه في الطين، فكان الغريب يقدم أو المسافر من أهل المدينة. فيرى القبر الجديد عليه أثر كفّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، فيقول: من مات من آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله؟!.[79]

كلينى در «كافى» با ذكر سند، از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله. نسبت به كسى كه از بنى هاشم وفات مى‏كرد، كارى مخصوص انجام مى‏داد كه نسبت به اموات ديگر، آن عمل را انجام نمى‏داد، وقتى به جنازه‏اى از بنى هاشم نماز مى‏گذارد، و قبرش را آب مى‏پاشيدند، حضرت دست خود را مى‏گذاشت به طورى كه انگشتان مباركش در گل فرو مى‏رفت. پس هر گاه غريب و يا مسافرى وارد مدينه مى‏شد و در قبرستان، قبر تازه‏اى كه اثر دست مبارك آن حضرت بر آن باشد مى‏ديد مى‏گفت: از آل محمد عليهم السّلام چه كسى تازه از دنيا رفته است؟ نمادشناسي اعلام و شخصيت‌ها: 1ـ نمادهاي حكومتي و ديني در زمان ظهور امام زمان (عج الله تعالي فرجه)

با ظهور حضرت حجت (ع) دين و اسلام حقيقي تجديد بنا مي‌شود و سنّت‌هاي اسلامي كه به دست فراموشي سپرده شده بودند دوباره با حضور ايشان احياء مي‌شوند و نمادهاي ديني و جلوه‌هاي حقيقي اسلام بار ديگر به اهتزاز در مي‌آيند. موارد ذيل بخشي از اموري است كه با ظهور ايشان انجام مي‌گيرد كه از لسان امام باقر (ع) به شرح ذيل است؛ الف ـ ظهور قائم (عج الله تعالي فرجه) با نشانه‌هاي رسول خدا (ص)

جابر عن أبي جعفر «ع» قال ثم يظهر المهدي بمكة عند العشاء و معه راية رسول اللّه «ص» و قميصه و سيفه و علامة و نور و بيان فاذا صلى العشاء نادى بأعلى صوته يقول اذكركم اللّه أيها الناس و مقامكم بين يدي ربكم[80]

جابر از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام در مكه موقع عشاء ظهور ميكند و بيرق و پيراهن و شمشير رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله با او خواهد بود و علامتهاى و نور و بيانى با آن حضرت ميباشد، پس از آنكه نماز عشاء را ميخواند با صداى بلند ميگويد: ايها الناس من شما را بياد خدا مى‏آورم و آن موقعى را كه در مقابل او قرار ميگيريد خاطرنشان شما ميكنم

- از بين بردن نشانه‌هاي كفر و بدعت و استقرار شعائر و نمادهاي ديني بر روي زمين (در شهرها و مساجد) كه به امر حضرت ساخته مي‌شود.

وَ رَوَى أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ أَنَّهُ قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ( ع )سَارَ إِلَى الْكُوفَةِ فَهَدَمَ بِهَا أَرْبَعَةَ مَسَاجِدَ فَلَمْ يَبْقَ مَسْجِدٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَهُ شُرَفٌ إِلَّا هَدَمَهَا وَ جَعَلَهَا جَمَّاءَ وَ وَسَّعَ الطَّرِيقَ الْأَعْظَمَ وَ كَسَرَ كُلَّ جَنَاحٍ خَارِجٍ فِي الطَّرِيقِ وَ أَبْطَلَ الْكُنُفَ وَ الْمَآزِيبَ إِلَى الطُّرُقَاتِ وَ لَا يَتْرُكُ بِدْعَةً إِلَّا أَزَالَهَا وَ لَا سُنَّةً إِلَّا أَقَامَهَا[81]

حضرت باقر( ع) در ذيل حديث طويل فرموده چون قائم ظهور كند بطرف كوفه عزيمت ميفرمايد و چهار مسجد را در آنجا ويران ميسازد و تمام مسجدهاى كنگره‏دار روى زمين را خراب ميكند و هموار ميسازد و راه اعظم را وسعت ميدهد و بالكونهائى كه بالاى منازل ساخته شده و فاضل آبشان بخارج ميريزد دو ناودانهائى كه در معابر جارى ميشوند منهدم ميسازد و تمام بدعتها را از بين ميبرد و سنتهاى الهى را برقرار ميدارد 3 ـ احياء آيين و سنت‌هاي ديني و همراهي ملائكه و مؤمنين.

رَوَى جَابِرٌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) أَنَّهُ قَالَ إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ (ع) ضَرَبَ فَسَاطِيطَ لِمَنْ يُعَلِّمُ النَّاسَ الْقُرْآنَ عَلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ[82]

فرموده است چون قائم آل محمد ص ظهور فرمايد خيمه‏هائى سراپا ميكند و قرآن را بهمان شكل كه نازل شده بود بمردم مى‏آموزد

حديث دوم:ابو بكر حضرمى از حضرت باقر روايت كرده كه فرمود: گويا مشاهده ميكنم قائم از مكه به طرف نجف رفته و پنج هزار ملائكه هم در خدمت او ميباشند، جبرئيل در طرف راست، ميكائيل در طرف چپ، و مؤمنين هم در مقابل او در حال حركت هستند و آن حضرت لشكريان خود را به بلاد و ولايات ميفرستد.[83] 4 ـ خدمات حضرت و نوسازي مسجد الحرام بدست ايشان.

َأَبُو بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ( ع) إِذَا قَامَ الْقَائِمُ هَدَمَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ حَتَّى يَرُدَّهُ إِلَى أَسَاسِهِ وَ حَوَّلَ الْمَقَامَ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي كَانَ فِيهِ وَ قَطَعَ أَيْدِي بَنِي شَيْبَةَ وَ عَلَّقَهَا بِالْكَعْبَةِ وَ كَتَبَ عَلَيْهَا هَؤُلَاءِ سُرَّاقُ الْكَعْبَة[84]

ابو بصير از حضرت صادق روايت ميكند كه فرمود: هر گاه قائم قيام كند مسجد الحرام را خراب ميكند و او را به حدود اولش برميگرداند، و مقام را هم در جاى خود قرار ميدهد، و دست بنى شيبه را هم قطع ميكند و بر كعبه آويزان مينمايد و در آن جا مينويسد اينان دزدان كعبه هستند. 5 ـ شمار ياران حضرت و علني كردن عَلَم و نشانه‌هاي امامت

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ( ع) يَقُولُ: و مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ بِأَنَّ الْحَقَّ فِيهِ وَ فِي شِيعَتِهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ خُرُوجُ قَائِمِنَا فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْكَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَأَوَّلُ مَا يَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيَةُ بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيْكُمْ فَلَا يُسَلِّمُ عَلَيْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَإِذَا اجْتَمَعَ لَهُ الْعَقْدُ عَشَرَةَ آلَافِ رَجُلٍ فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مَعْبُودٌ[85]

و منادى از آسمان فرياد ميزند به اينكه حق با قائم و شيعيان او ميباشد، در اين وقت قائم قيام ميكند، در هنگام قيام پشت خود را بكعبه ميگذارد و سيصد و سيزده نفر ياران مخصوصش پيرامون او اجتماع ميكنند، و اول آيه‏اى را كه ميخواند اين است بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.

پس از اين خواهد گفت: من بقيه پروردگار و خليفه و حجت او در ميان شما هستم، در اين هنگام مسلمين بر وى بعنوان «بقيّة اللَّه» سلام خواهند كرد، چون ده هزار نفر گرد وى اجتماع كنند پرچم خود را بلند ميكند و دعوت خود را علنى مينمايد، در روى زمين هر معبود باطلى گرفتار آتش‏سوزى مى‏شود، و اين خروج بعد‏

ازغيبت طولانى خواهد بود، و خداوند به اين وسيله بندگان خود را در ايمان به غيبت آزمايش مى‏كند. ظهور سفياني و دجال:

در آيات و روايات زيادي به رؤيارويي افرادي با امام عصر (عج الله) اشاره مي‌كند كه به عنوان موانعي در برابر حكومت ايشان قرار مي‌گيرندوقصد ايستادگي واز بين بردن حضرت ويارانشان را دارند.

از اين افراد كه بايد به عنوان يك جريان مخالف و برانداز نظام ديني نام برد در تعابير روايات نماد نوع حكومت ظالمانه هستند كه ذي نفوس و افراد زيادي را در خدمت گرفته‌اند تا اهداف شوم خود را كه پيروزي بر جبهه‌ي حق عليه باطل است را عملي كنند و با اغواء و گمراهي مردم مانع از اجراي حكومت عدل گستر حضرت بقية الله الأعظم (عج) شوند

يكي از آن دو جريان، خروج دجّال در آخر الزمان است كه به اغواگري و گمراهي مردم مي‌پردازد و با حاكميت بر آنان ادعاي ربوبيّت و خدايي مي‌كند. «در اعتقاد بعضي، تعابير وارده از او در روايات جنبه‌ي رمزي و سمبليك دارد و در واقع دجال رمزي است كه از اوج تمدن و تكنيك غرب ،كه با اسلام و مباني آن ستيزه دارد. تمدني كه در صدد به سلطه كشيدن همه انسان‌هاست.»[86] .

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) فِي قَوْلِهِ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَ سَيُرِيكُمْ فِي آخِرِ الزَّمَانِ آيَاتٍ مِنْهَا دَابَّةُ الْأَرْضِ وَ الدَّجَّالُ وَ نُزُولُ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا[87]

در روايت ابى الجارود از حضرت باقر (ع) در مورد آيه إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً فرمود به زودى در آخر الزمان آياتى را نشانتان مى‏دهد از قبيل دابة الارض، دجال، نزول عيسى بن مريم و طلوع خورشيد از مغرب. سفياني:

به عنوان يكي از نشانه‌هاي ظهور و علائم حتمي ظهور حضرت مهدي (عج) به ميان آمده است، او به عنوان فرمانده عملياتي جنگي است كه جبهه باطل را شكل مي‌دهد و در مقابل اسلام صف آرايي مي‌كند و يكي از فتنه‌گراني است كه به دست حضرت از ميان مي‌رود. در اينجا دو روايت از امام باقر (ع) درباره سفياني نقل مي‌كنيم: 1 ) بر افراشته شدن علم و پرچم سفياني قبل از ظهور

جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع :َ وَ اخْتِلَافٌ كَثِيرٌ عِنْدَ ذَلِكَ فِي كُلِّ أَرْضٍ حَتَّى تَخْرُبَ الشَّامُ وَ يَكُونَ سَبَبُ خَرَابِهَا اجْتِمَاعَ ثَلَاثِ رَايَاتٍ فِيهَا رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِ[88]

جابر جعفى گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: بر زمين قرار گير و دست و پاى خويش را حركت مده تا اين نشانه‏ها كه برايت ميگويم ببينى گر چه گمان ندارم تو بآن زمان برسى: اختلاف بنى عباس، آواز دهنده آسمانى، فرو رفتن دهى از دهات شام بنام جابية، آمدن ترك بجزيرة، و فرود آمدن روم برملة (نام چند جا است بدين نام در شام و مصر و جاهاى ديگر) و اختلاف بسيار در آن هنگام در هر سرزمين تا اينكه شام ويران شود، و سبب ويرانى آن سه پرچم است كه در آن پديد آيد: پرچم اصهب، پرچم ابقع، پرچم سفيانى. (ظاهر از سياق حديث اين است كه اصهب و ابقع هم نام يا وصف دو تن باشد همانند سفيانى).

2 ) وقوع جنگ و نابودي سفياني بدست حضرت بقية الله الأعظم (عج)

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ( ع) يَقُولُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ قَالَ سَيَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ شِيعَتُهُمْ قُلْتُ وَ مَا الْآيَةُ قَالَ رُكُودُ الشَّمْسِ مَا بَيْنَ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَى وَقْتِ الْعَصْرِ وَ خُرُوجُ صَدْرٍ وَ وَجْهٍ فِي عَيْنِ الشَّمْسِ يُعْرَفُ بِحَسَبِهِ وَ نَسَبِهِ وَ ذَلِكَ فِي زَمَانِ السُّفْيَانِيِّ وَ عِنْدَهَا يَكُونُ بَوَارُهُ وَ بَوَارُ قَوْمِهِ[89]‏

‏ ابو بصير گويد: شنيدم از امام باقر عليه السّلام كه در گفتار خداى تعالى: «اگر بخواهيم نشانه‏اى از آسمان برايشان فرود آوريم كه گردنهاشان در برابر آن خاضع گردد» (سوره شعراء آيه 4) فرمود:

بزودى خداوند اين نشانه را براى آنها مى‏فرستد عرضكردم: براى كيان؟ فرمود: براى بنى اميه و   پيروانشان، عرضكردم: نشانه چيست؟ فرمود: توقف خورشيد از ظهر تا وقت عصر، و بيرون آمدن سينه و صورت مردى كه حسب و نسبش معروف باشد در چشمه خورشيد، و اينها در زمان سفيانى است، و آن هنگام نابودى سفيانى و قوم او است .نمادگرايي امير المؤمنين علي (ع):

امير المؤمنين كه جامع فضايل و مناقب است در حديثي از امام باقر (ع )به عنوان نماد جوانمردي ياد مي شود و از شمشير او كه نماد جهاد مؤمن عليه كافر و جهاد انسان عليه شرّ دروني‌اش است به عنوان بهترين شمشير ياد شده است.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ( ع )عَنْ آبَائِهِ قَالَ نَادَى مَلَكٌ مِنَ السَّمَاءِ يَوْمَ أُحُدٍ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌ‏[90]حضرت باقر( ع) فرمود در روز احد فرشته در آسمان ندا ميكرد لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى- الا على شيعه:

شيعه در لغت به معني پيرو وياور است .در اصطلاح كساني هستند كه شخص به واسطه آنها نيرومند مي شود.اولين نامگذاري آن در زمان رسول خدا(ص)توسط ايشان درموردعلي(ع)وپيروان او به كار رفت كه بعد از رحلت رسول خدا(ص) به عنوان يكي از مذاهب اسلامي معتقد به امامت ائمه معصومين (عليهم السلام)مي باشند.

در روايات زيادي به نشانه ها وويژگيهاي شيعيان اشاره شده كه در مجموع ميتوان چنين برداشت كرد كه شيعيان به عنوان مجموعه اي هستند كه در مسير هدايت وسعادت از هر گونه افراط وتفريط به دورند كه در آيات قرآن،تعبير به ام‍‍ت وسط شده است.«وكذلك جعلناكم امت وسطا لتكونو شهداءعلي الناس »بنابراين شيعه نماد اعتدال وميانه روي است كه هيچگاه از مسير تبعيت خود منحرف نمي شود.در اينجا به روايتي كه در همين رابطه است مي پردازيم.

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ( ع) يَا مَعْشَرَ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ كُونُوا النُّمْرُقَةَ الْوُسْطَى إِلَيْكُمْ يَرْجِعُ الْغَالِي وَ بِكُمْ يَلْحَقُ التَّالِي فَقَالَ رَجُلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْغَالِي قَالَ قَوْمٌ يَقُولُونَ فِينَا مَا لَا نَقُولُهُ فِي أَنْفُسِنَا فَلَيْسَ أُولَئِكَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُمْ قَالَ فَمَا التَّالِي قَالَ الْمُرْتَادُ يُرِيدُ الْخَيْرَ يَبْلُغُهُ الْخَيْرُ وَ يُؤْجَرُ عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا مَعَنَا مِنَ اللَّهِ بَرَاءَةٌ وَ مَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ قَرَابَةٌ وَ لَا لَنَا عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ وَ لَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُطِيعاً نَفَعَتْهُ وَلَايَتُنَا وَ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ عَاصِياً لَمْ تَنْفَعْهُ وَلَايَتُنَا[91]

امام باقر عليه السّلام فرمود: اى گروه شيعه آل محمّد! شما تكيه‏گاه ميانه باشيد تا آنكه غلوّكننده بسوى شما بازگردد، و آنكه عقب مانده خودش را به شما برساند. مردى پرسيد: فدايت شوم! غلوّكننده كدامست؟ فرمود: مردمى كه در باره ما چيزهايى مى‏گويند كه خود ما آن را به خود نسبت نمى‏دهيم، آنها از ما نيستند و ما هم از آنان نيستيم. پرسيد: عقب مانده چه كسانى هستند؟ فرمود: كسى كه طالب خير است، خير به او مى‏رسد و به همان مقدار پاداش داده مى‏شود.

سپس رو به ما كرد و فرمود: به خدا قسم ما از جانب خدا براتى نداريم و ميان ما و خداوند خويشاوندى نيست و بر خدا حجّتى نداريم، نزديكى به خدا جز با اطاعت و بندگى ميسور نمى‏شود، پس هر كس از شما كه مطيع خدا باشد دوستى ما سودش دهد، و آنكه از شما نافرمانى خدا كند، ولايت ما به او سودى نرسانده است.

...................................... فهرست منابع:

منابع روايي:

1:قرآن با ترجمه حضرت آيت الله مكارم

2:نهج البلاغه با ترجمه محمد دشتي

3:مجلسي محمدباقر،بحارالانوار الجامعۀ لدوراخبارالائمۀ الاطهار(42ج)انتشارات اسلاميه،تهران 1362

4:شيخ صدوق،الخصال، انتشارات جامعه مدرسين،قم1362

5:شيخ كليني،الكافي(5ج)، انتشارات اسلاميه،تهران1362

6:شيخ حسن طبرسي،مكارم الخلاق، انتشارات شريف رضي،قم1370

7:جعفري بهزاد،احتجاجات، انتشارات اسلاميه،تهران1381

8:شيخ مفيد،الارشاد في معرفۀحجج لله علي العباد،كنگره شيخ مفيد1413ق

9:شيخ طبرسي،اعلام الوري باعلام الهدي، انتشارات اسلاميه تهران1390ق

10:عطاردي عزيزالله،زندگاني چهارده معصوم، انتشارات اسلاميه،تهران1390ق

11:علاميه حلي،الافين، انتشارات هجرت قم1409ق

12:شيخ صدوق،امالي صدوق، انتشارات اعلمي،بيروت1400ق

13:سيدابن طاووس،الامان من اخطار الاسفاروالازمان، انتشارات آل البيت،قم1409ق

14:روحاني علي آبادي محمد،زندگاني حضرت زهرا(س)، انتشارات مهام تهران1379

15:خسروي موسي،زندگاني حضرت سجادوامام باقرعليهماالسلام، انتشارات اسلاميه تهران

16:شيخ صدوق،التوحيد، انتشارات جامعه مدرسين،1398ق

17:شيخ صدوق،ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، انتشارات دارالرضي قم1406ق

18:علاميه طباطبايي،سنن النبي باترجمه، انتشارات اسلاميه تهران1378

19:آشتياني ميرزااحمد،طرائف يااندرزهاي ممتاز، كتابخانه صدوق1362

20:شيخ صدوق،علل الشرايع، انتشارات داوري قم

21:جزائري محدث،النورالمبين في القصص الانبياء والمرسلين، انتشارات آيت الله المرعشي قم1404ق

22:مشايخي فاطمه،قصص الانبياء، انتشارات فرحان تهران 1381

23:آژيرحميدرضا،بهشت كافي(ترجمه روضه كافي) انتشارات سرورقم1381

24:بهبودي محمدباقر،گزيده كافي، انتشارات علمي وفرهنگي تهران1363

25:شيخ صدوق،كمال الدين وتمام النعمه، انتشارات الاسلاميه،تهران1395ق

26:سيدابن طاووس،محاسبه النفس، انتشارات مرتضوي،تهران

27:شيخ طبرسي،فضل ابن حسن،مشكاۀ الانوار في غررالاخبار، انتشارات حيدريه نجف 1385ق

28:شيخ صدوق،معاني الاخبار، انتشارات جامعه مدرسين قم1403ق

29:سيدابن طاووس،الملاحم والفتن في ظهور الغائب(عج) انتشارات شريف رضي،قم1370

30:شيخ صدوق،من لايحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين،قم1404ق

31:شيخ صدوق، التوحيد للصدوق، انتشارات جامعه مدرسين، قم1398ق

32:جنتي احمد،نصايح، انتشارات الهادي قم1382

:33اخوان حكيمي،الحياه(ترجمه احمدآرام)دفترنشروفرهنگ اسلامي،تهران1380

منابع غيرروايي:

1:آيت الله جوادي آملي حكمت عبادات نشراسراءقم1380

2:نوري زاده محمد،لباس روحانيت،نشرمؤسسه امام خميني،قم1386

3:پارسانيا حميد،نمادواسطوره،نشراسراء،قم1373

4: آويني سيد مرتضي،مباني نظري هنر،نشرنبوي،قم1374

5:فضايلي سودابه، فرهنگ نمادها(5ج)،نشرجيحون1385

6:كرباسيان مليحه،فرهنگ مصور نمادهاي سنتي،نشرنوتهران1386

نويسنده حميدمريديان

[1] نمادواسطوره

[2] کافی ،ج 4، ص 271

[3] حکمت 27 نهج البلاغه (لباس روحانیت)

[4] ديوان شمس: انتشارات تهران

[5] بحار الأنوار ، ج‏23، ص: 314

اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص: 30

[7] الكافي، ج‏2، ص: 19

[8] نقل از كتاب اسرار عبادات آيـت الله جوادي آملي

[9] درخشان پرتوى از اصول كافى، ج‏2، ص273

[10] الخصال، ج‏1، ص: 229

[11] ماندالا: شكل بدون صورت و بعد را گويند  .

[12] مباني هنر از ديدگاه شهيد آويني

[13]آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 1947

[14] بحار الأنوار ، ج‏55، ص: 6

[15] التوحيد للصدوق، ص: 326

[16] فرهنگ نمادها

بحار الأنوار ، ج‏25، ص: 24[17]

بحار الأنوار ، ج‏65، ص: 60[18]

[19] بهشت كافى-ترجمه روضه كافى، ص: 204

[20] كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 310إ

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص: 122[21]

[22]مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 197

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏65، ص: 42[23]

[24]النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، ص: 120

[25]سنن النبى صلى الله عليه و آله با ترجمه، ترجمه‏فارسى، ص: 134

[26]قصص الأنبياء(قصص قرآن)، ص: 419

ارشاد-ترجمه ساعدى خراسانى، ص: 490 [27]

من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى، ج‏1، ص: 381[28]

[29] تفسير فرقان و اربعين در فرهنگ اسلامي سيد رضا تقوي

طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، متن‏ج‏2، ص: 252[30]

الكافي 6/ 13 البحار 60/ 344 تفسير نور الثقلين 3/ 534[31]

[32] النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، ص: 275

[33] گزيده كافى، ج‏1، ص: 371

[34]خصال-ترجمه فهرى، ج‏2، ص: 473

[35] التوحيد للصدوق، ص: 327

[36] فرهنگ نمادها

[37] بحار الأنوار ج‏51، ص: 137

[38]الكافي، ج‏1، ص: 534

[39] معاني الأخبار، ص: 401

الفين-ترجمه وجدانى، ص: 908[40]

[41] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏24، ص: 181

[42]علل الشرائع (ج 1 ص 263)

[43](نقل ازدایرة المعارف فارسی مصاحب )

[44] علل الشرائع، ج‏1، ص:  184

[45]أمالي الصدوق، ص: 557

[46]ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 213

[47]زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام، ص: 201

[48] من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 483

[49] الحياة با ترجمه احمد آرام، ج‏3، ص: 568

[50] مكارم الأخلاق، ص: 130

[51] نصايح، ص: 232

[52] زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 960

[53] الكافي، ج‏2، ص: 534

[54]زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 987

[55] مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 129

[56] الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، ص: 53

[57] بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار، ج‏5، ص: 229

[58] مكارم الأخلاق، ص: 120

[59] (نقل از دايرة المعارف فارسي دكتر مصاحب).

[60] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏51، ص: 60

[61] (روضه كافى 231)

[62] فرهنگ نمادها

[63]بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏60، ص: 54

[64] مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 129

[65] مكارم الأخلاق، ص: 68

[66] مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 129

[67]بحار ، ج‏9، ص:216

[68] محاسبة النفس، ص:36

[69] المحجة البيضاء 4/ 213

[70] نمادهاي سنتي

[71] احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 8

[72] بحار الأنوار ، ج‏73، ص: 152

[73] همان

[74] علل الشرائع، ج‏1، ص: 4

[75](فرهنگ نمادها)

[76]الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 373

[77] بحار الأنوار ، ج‏51، ص: 60

[78] إعلام الورى بأعلام الهدى، ص: 274

[79] سنن النبى صلى الله عليه و آله با ترجمه، ج‏1، ص: 204

[80]الملاحم و الفتن في ظهور الغائب المنتظر (عج)، ص: 65

[81] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 386

[82][82]   الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 386

[83]زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، متن، ص: 588

[84][84] زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، متن، ص: 589

[85] إعلام الورى بأعلام الهدى، ص: 463

[86] تاريخ ما بعد الظهور

[87] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏9، ص: 204

[88]الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 373

[89]الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 374

[90] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 88

[91]مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص: 67