تست شماره یک برای پیام ویژه تست شماره دو برای پیام ویژه این یک پیام سوم ویزه است برای ارسال این یکی از پیام چهارم های ویژه است 0
ارکان نهاد
برنامه ها
جشنواره ها
کارگاه ها
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
مسابقات
مسابفات
اسامی برندگان
حلقه های معرفت
آشنایی با حلقه های معرفت
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
کرسی های آزاد اندیشی
آشنایی با کرسی های آزاد اندیشی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
نهضت تفسیر
آشنایی با نهضت تفسیر
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
احکام دانشجویی
مفاهیم و اصطلاحات احكام
پایگاه اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید
احکام شرعی
دانش افزایی سیاسی
آشنایی با دانش افزایی سیاسی
برنامه های آتی
برنامه های اجرا شده
سیاسی
مباحث روز
ولایت فقیه
انقلاب اسلامی
جریان شناسی سیاسی
بیداری اسلامی
جنگ نرم
اصطلاحات سیاسی
فرهنگی
فرق و ادیان
قرآن و احادیث
اهل بیت
مهدویت
امام خمینی
مقام معظم رهبری
سایر شخصیت ها
اجتماعی و هنری
ورزشی
نشریات
سبک زندگی
اخلاق دانشجویی
توصیه های تربیتی
فضائل اخلاقی
رذائل اخلاقی
تالار گفتگو
کرسی مجازی
هم اندیشی مجازی (ویژه اساتید)
گالری تصاویر
فیلم و کلیپ
اینفوگرافی
گالری صوتی
کاریکاتور
دانلودها

ابتذال در معنویت (خودشیفتگی معنوی)

تعداد بازدید : 1558
ابتذال در معنویت (خودشیفتگی معنوی)
يکي از ارزش­هايي که در معنويت­هاي جديد تبليغ مي­شود «خودشيفتگي» است. خودشيفتگي قبول اين تفکر است که هر کس فقط خودش مهم است و انسان فقط باید شیفته خویش باشد. در خود شیفتگی، به زحمت انداختن خود نه تنها غیر لازم که غیر مطلوب هم به حساب می آید و اساسا باید حضور دیگران در زندگی خود را محدود نمود، مگر آن که این حضور سهمی در خوشی و رفاه انسان داشته باشد. آن چه در معنویت های نوین بروز یافته است، نوعی از شیفتگی خویش است که با تمرکز بر تقدس خود، صبغه معنوی پیدا نموده و دنبال ایجاد نوعی حیات معنوی برای بشر غربی است.

در جنبش های معناگرای غربی، دعوت به معنویت با دعوت به دسته ای از آموزه های اخلاقی همراه شده است که در نگاه اول این آموزه ها چندان با خود شیفتگی قابل جمع نیست. سوالی که مطرح است این است که در نظام خود شیفتگی پرداختن به خلقیاتی که سود و فایده آن عاید دیگران می شود، چگونه توجیه می شود؟ 

در  خودشيفتگي معنوي، لذاتي که بايد تحصيل شود، منحصر به لذات حسي نيست. موسيقي، امور جنسي و غذاي لذيذ فقط بخشي از لذت­هايي است که يک انسان بايد از آن کام گيرد و بخش ديگری از خوشي­هاي زندگي در «زيست معنوي مدرن» است. زيستِ معنوي براي انسان ماشيني و دلزده، نمکي است که هرچند خودش جداگانه تلخ کامي را بدنبال دارد؛ اما بدون آن، خوراک گوارايي نصيب انسان نخواهد شد و اضافه شدن مقداري از آن به غذا، خوراکي خوش پديد مي­آورد و دريچه­اي جديد از خوشی­ها را به روي انسان مي­گشايد. آن مقدار از ارزش­هاي اخلاقي که در معنويت­هاي نو ظهور برآن تاکيد مي­شود براي کاميابي بيشتر انسان از زندگي خود است و آنچه که مورد تاکيد است «معنويت نمکين» است و بس.

در «معنويت نمکين»، مهم گستردن سفره خوش­هاي انسان است و اضافه شدن طيفي از لذت­هاي جديد به ليست تفنن ­هاي گذشته. دستورات اخلاقي برآمده از  چنان نگرشي، هيچ گاه به تعالي معنوي ختم نمي­شود و کسب ملکات روحي و فضايل اخلاقي در آن اهميتي ندارد و پيوند با عالم معنا در آن به چشم نمي­خورد و صد افسوس که رضايت خدا و کسب قرب او در آن کمترين سهمي ندارد.

«زيست معنوي مدرن» نمي­پسندد که معنويت، مطلوب ذاتي و اصيل برای انسان مدرن باشد، بلکه حقيقت آن است که معنويت ابزاري است که رضايتمندي از محيط را تحقق بخشد و اجازه ندهد که اعتراضات عمق يابد، بلکه اين معنويت بايد بحران­هاي اقتصادي را قابل تحمل تفسير کند و مشکلات را قابل گذشت معرفی کند و خلاصه ماموریت خود را در فروکاستن از فشارهاي رواني که نظام سرمايه­داري بر بشر غربي تحميل کرده است به انجام رساند.

روشن است که غرب در عرصه معنويت دچار «بن بست مضاعف» (double – bind) است، يعني موقعيتي که دو گزينه انتخابي متناقض دارد و انتخاب هر کدام بمعني دهن کجي به گزينه دوم است و اتفاقاً هر دو گزينه هم نامطلوب و غلط محسوب مي­شوند و البته از سرناچاري، فرد بايد يکي را انتخاب نمايد. گزينه اول «بي معنويتي» است و گزينه دوم «خود شيفتگي معنوي» .

از يک سو نظام سرمايه­داري ذاتا با «بي معنويتي» سازگارتر است و اقتضاء اوليه آن «معنويت ستيزي » است، نه «معنويت گريزي» . يعني طرد معنويت و ستيز با آن، لازمه اولیه بينش اومانيستي است که زير بناي سرمايه­داري است و اين گونه نيست که معنويت از اين نگرش برآيد و يا لازمه آن باشد که در نتیجه الان سعي می شود از اين لازمه بگریزند.

از سوي ديگر تفسيري از معنويت که بتواند با نگرش اومانيستي سازگار باشد، همان خود شيفتگي معنوي است، نه چيز ديگر؛ يعني قبول نوعي از معناگرايي که با انسان محوري در تضاد نباشد.

بنابراين اگر قرار باشد معنويت متعالي ـ که هدف آن پرورش انسان اتصال يافته به خدا است ـ به ميدان آورده شود، در آن صورت با سکولاليزم و اومانيزم قابل جمع نخواهد بود و پذيرش چنين شاني براي عالم معنا و آموزه­هاي وحياني، به معني تغيير بنيادين انديشه ليبرال ـ دومکراسي غرب است.

ناگفته پيداست تمدن غرب به ناچار از لازمه ذاتي خود (بي معنويتي) به تعالي زدايي از معنويت (خود شيفتگي معنوي) روي آورده است. «خود شيفتگي معنوي» فرايندي است که «گريز پايان» و خستگان از زندگي ماشيني را به گريزگاه خود يعني همان کانون سرمايه­داري بر ميگرداند. به عبارت دقيق­تر با خود شيفتگي معنوي، گريخته گان از فرهنگ غربي با هيات «پناه يافته­گان» به دامن همين فرهنگ بر مي­گردند.

جالب است بدانيم ارزش­هاي اخلاقي همچون ايثار، همدردي، کمک به ديگران، دستگيري از فقرا، حتی با هدف بیرون کشیدن انسان از لاک خود خواهی و خروج از فرديت هم مطرح نیستند، چه برسد به این که به عنوان عامل تعالی اخلاقی و پیوند با عالم الهی مورد تاکید قرار گیرند. چنین اموری به عنوان راهکارهايي که نياز انسان به دين و مذهب را جبران مي­کند و عطش خداخواهی انسان ها را فرومی نشانند، مورد توصيه قرار مي­گيرند. بنا بر این، اين دسته از کارهاي انسان دوستانه، اثر تعالي بخش ندارند و فقط کمک مي­کنند که انسان در آن لحظه احساس خوبي داشته باشد؛ چرا که چنين احساس مثبتي، لازمه يک زندگي خوب اين جهاني است.  در خودشيفتگي توجه به ديگران نه از آن حيث که مخلوق خدايند و رضاي خداي در کمک به آنهاست، صورت مي­گيرد، بلکه ديگران اساساً ارزشي ندارند و آنچه که تعيين کننده همه چيز است، «لحظه­اي خوش» است که بايد ايجاد شود و اين لحظه خوش اگر در همدردي با يک بينوا تامين مي­شود بايد به آن پرداخت چرا که بخشي از خوشي، خوشي روحي است که اين خوش روحي بايد به کامروايي انسان اضافه شود تا عيش دنيايي او کامل شود.

نگاهي اجمالي به پاره­اي از مفاهيم معنوي که در  معنويت­هاي نوظهور غربي وارد شده­اند، راهگشا خواهد بود؛

1. زيستن در حال

يکي از مفاهيم پررنگ در متون معنويت گراي غربي «نيروي حال» است. اين مفهوم به تنهايي يکي از کتاب­هاي اکهارت توله ـ که بزرگترين رهبر معنوي جهان نام گرفته است ـ را به توضيح و تفسير خود به پايان رسانده است. در نوشته هاي وين داير، ديباک چوپرا، دبي فورد، کاترين پاندر، لوئيزهي، دونالدوالش، بتي جين ايدي و .. اين مفهوم ـ البته با عناوين متفاوت و تفسیر واحد ـ فراوان ديده مي­شود.

مراد از اين واژه، «داشتن احساس خوب در زمان حال و گذشتن از خطاهاي گذشته خود و فراموشي آينده» است. هرچند اين مفهوم به عنوان يک فرايند روان درماني توصيه شده، اما نبايد فراموش کرد اين مفهوم براي فرار از کشمکش­هاي روحي و رو آوردن به آينده­اي مملو از لذت و خوشي کاربرد دارد. کسي که در «نيروي حال» زندگي مي­کند، اصلا نبايد به درگيري و مشکلات آينده فکر کند. آن بخش از زندگي که موجب تلخ کامي در آينده مي­شود ـ هرچند واقعيت دارد ـ نبايد باعث به هم خوردن عيش کنوني و زيستن در حال شود و همواره بايد به نيمه پر ليوان خيره شد و نيمه خالي چون بهره­اي از خوشي ندارد، ارزش­ ديدن هم ندارد، چه برسد به اين که مبناي عمل قرار مي­گيرد.

طبق اين مفهوم تنها بايد به حال اهميت دارد و وجود خود را به تمامه در آن تجربه کرد و نبايد اجازه داد گذشته پر از خطا، خود را بر «حال» تحميل کند. گذشته­ها را بايد فراموش کرد و خود را بخشيد و به هيچ وجه نبايد احساس پشيماني از گذشته شکل گيرد و عذاب وجدان نسبت به گذشتة تاريک، فعال گردد. آينده هم يا به کام ماست يا بر وفق مراد نيست. اگر آينده همسو با کامروايي بيشتر ما باشد، در آن صورت، آينده هم چيزي نيست جز «لحظات حال» که البته بعداً فرا مي­رسد . اگر هم آينده بر وفق مراد ما نباشد، اولا آينده هرچه باشد نبايد مانع سرخوشي در حال شود و بعلاوه با اين نگرش جديد، اساساً مي­توان لحظات خوشي را از ميان تلخي های آینده بيرون کشيد.

زيستن در حال به معناي استفاده بيشتر از زمان حال براي تکامل روحي نيست، بلکه به معناي «دم غنيمت شمري» و تمتع حداکثري از شرايط فعلي است.

نکته بسيار کليدي در باب زيستن در حال اين است که مروجين اين مفهوم، ماموريت انسان را در همين مدل زيست ـ خوشی اين جهاني و دیگر هیچ ـ تعريف مي­کنند و غايتي فراتر از تجربه چنين لذتي را معرفي نمي­کنند.

بايد اضافه کنيم که چنين راهکاري هرچند باعث نديدن مقصر اصلي معضلات رواني در جوامع غربي شده است و در مواردي موجب خوش بيني به زندگي ماشيني گرديده است؛ اما اين فرمول در عمل ناکارآمدي خود را نشان داده و تنش­ها و اضطراب­هاي بزرگ و چالش­هاي اساسي تمدن غربي را نتوانسته پنهان کند. این ناکارآمدي در بيان روان شناسان غربي انعکاس يافته است.

آنتوني موريارتي مي­گويد:

«ديگر نميتوانيم اين توهم باطل را قبول کنيم که «فعلاً احساس خوبي داشتن» مي­تواند خاصيت درماني داشته باشد. ديگر نمي­توانيم اين واقعيت را ناديده بگيريم که تنها به «حال» پرداختن و ناديده گرفتن گذشته و آينده افراد، باعث افزايش اضطراب مي­شود» (روان شناسي ساتانسيم، آنتوني مورياتي، مهدي گنجي، ساوالان ص 95)

نویسنده: حمزه شریفی دوست